نشریه معلومالحال و ارتجاعی «آوا» که سخنگوی باندهای وابسته به جریان منحرف و تبهکار مهدی هاشمی است، اخیرا در قالب مصاحبه با «رضا برقعی» مدعی شده است که تصمیم حضرت امام(ره) در خصوص حذف و عزل منتظری با این مبنا نبوده که منتظری صلاحیت رهبری؛ ندارد بلکه به این خاطر بود که امام(ره) واقف شد که یک جریان قوی مخالف رهبری منتظری است و اجازه نخواهد داد که رهبری منتظری تثبیت شود. لذا حضرت امام با هدف جلوگیری از بروز جنگ داخلی و علیرغم اعتقاد به صلاحیت منتظری برای تصدی مقام رهبری، اقدام به عزل وی نموده است. این عنصر مخبط مدعی شده است:
«من به یک جمعبندی رسیدهام که فکر میکنم این جا مناسب باشد، مطرح کنم و آن این که: امام خواستند آیتالله منتظری از صحنه رهبری کنار رود نه به این خاطر که ایشان را ناصالح برای رهبری میدانست.
مگر میشود کسی که سالها در کنار امام بوده است، حدود چهل سال از دوران مبارزه تا پیروزی، به عنوان دست راست امام مطرح بوده است، ناصالح بوده باشد و امام پس از چهل سال در ماههای آخر عمر خویش ایشان را شناخته باشند؟!
اگر امام خواستند آیتالله منتظری از رهبری (نه فعالیت سیاسی) کنار باشند، به این دلیل بود که امام احساس میکردند پس از خودشان بین ایشان و جریاناتی اصطکاک پیش خواهد آمد و این در حالی است که مقابل آیتالله منتظری از عده و عده چند برابرند و آنها حاضر نیستند کنار روند و صبر پیشه کرده، استخوان در گلو و خار در چشم برای مصالح نظام کنار باشد. بر عکس آیتالله منتظری که حاضر است این کار را انجام دهد تا حاصل چهل سال مبارزه خود و امام باقی بماند و این به واسطه جو بوجود آمده بود که روال عادی وجود نداشت والا همان گونه که خود آقای هاشمی گفت: «در غیاب امام تنها پناهگاه ما آیتالله منتظری بود.»
حالا این شرایط را چه کسی حاصل کرد و چه ایادی زمینهساز آن شدند؟ این بماند، ولی مهم این است که عوامل زیادی دست به دست هم دادند و کارشناسی در این خصوص لازم است. بنابراین تحلیل، که نیاز به توضیح بیشتری دارد، من ارادتم به امام کم نشده است و به طور کامل هم به آیتالله منتظری معتقدم که حرکات، موضعگیریها و فهم او درست بوده است و نامه 8/1/68 هم موید همین نظر است.
نشریه آوا در ادامه به صورت پرسش و پاسخ از قول همین شخص ادامه میدهد:
«من طی سالهایی که از امام آشنایی دارم، امام چون انسانی فلسفی و عقلانی بودند. بیشتر به سوی کلیات میرفتند. من نمیتوانم که ادعا کنم که امام متوجه شدند یا نشدند که کارهایی انجام میشود و برای چه اهدافی هست، ولی امام در مجموع به این نتیجه رسیده بودند که بنا نیست بگذارند رهبری که به وسیله خودش انجام میشد پس از خودش به آیتالله منتظری منتقل شود.
امام به این نتیجه میاندیشیدند، چه بسا افرادی را در کنار آیتالله منتظری مقصر میدانستند و افرادی را هم جاهای دیگری مقصر میدانستند. ولی در مجموع میدانستند هر چقدر به مسئله دامن زده شود، بیشتر مسایل مضری پیش میآید و با نظام برخورد پیش خواهد آمد. به بیان دیگر امام احساس کردند عنوان رهبری اگر روی ایشان بیاید، برای هم ایشان هم نظام مشکل پیش خواهد آمد و این عنوان ولایت فقیه لوث میشود، امام نگرانی این را داشت که این بنیاد نهاده شده، با یک نوع حوادث خردکننده از بین برود و امام با پایان عمر میدید، تنها کسی که میتواند به اصلاح یا تجدیدنظر راه پیموده را به سر منزل مقصود برساند، شخص آیتالله منتظری است.»
این استدلالهای آشفته، ابلهانهتر از آن است که خطری از بابت ترویج و انتشار آن متوجه مصالح اسلام و مردم باشد و حقا شبیه استدلال کسانی است که عالما و عامدا قصد نفی حکمی از دین را دارند اما ترجیح میدهند توجیهی نابخردانه برای آن بیابند.
چناچه حضرت امام(ره) به صلاحیت شخص حسینعلی منتظری برای رهبری ایمان داشتند، آیا عدالت آن مرجع یگانه و مرد الهی به خاطر اظهاراتی چون: خود شما (منتظری) مطلع و شاهد هستید که من از ابتدا با انتخاب شما برای قائم مقام رهبری مخالف بودم و این مسئولیت تاب و توان فراتر از حوصله و توانایی شما میخواهد (نقل به مضمون)، زیر سوال نمیرود. آیا این بدعتی همطراز حذف حضرت علی(ع) از خلافت و امامت نیست که به حضرت امام(ره) نسبت داده شده است.»
این نوع استدلالها، عمق آلودگی اطراف آقای منتظری را به اثبات میرساند و خود اخطاری به این روحانی است که اطرافیان وی هدفشان از حمایت این مرد سادهدل و بیکفایت، اعتقاد به قداست و یا مرجعیت و یا حتی مظلومیت او نیست. اطرافیان منتظری در پی آن هستند تا هدفی را که مهدی هاشمی جنایتکار به نهایت نرساند، به فرجام برسانند. آنها به دلیل ضعفها، سادهدلیها و بیکفایتی منتظری، او را لقمهای راحتالحلقوم یافتهاند تا بنا به خواب و خیالهای تعبیرناپذیر، او را به رهبری برسانند و دار و دسته جنایتکار و خبیث مهدی هاشمی از ملت مسلمان ایران، انتقام مبارزه آمریکا و رژیم اشغالگر قدس را بگیرند.
مردم حزبالله ایران تا آخرین نفس اجازه نخواهند داد کسانی که هر روز با حرکات مذبوحانه خود لبخند تمسخر بر لبان مردم میگذارد، در این کشور مطرح شود. این گونه استدلالها تنها یک فایده دارد و آن هم این که مردم را میخنداند.
تصویری که در این مصاحبه از امام ترسیم شده، شخصیت آن روحانی بینظیر تاریخ اسلام را در حد یک مرد بوالهوس و فاقد انگیزه غلبه حق بر باطل که حاضر است حقی را فدای فشار گروهی بیایمان و فزونطلب کند تنزل داده است. آیا این چهره، چهره همه سلاطین سیاه نامهای نیست که تاریخ شیعه مشحون از قیام و نفرین علیه آنان است؟ آیا امام خمینی واقعا چنان شخصیتی داشت؟
هیات نظارت بر مطبوعات که در مورد اهانت به آقای خویی شلمچه را مستحق تعطیل دانست آیا نمیداند که امام خمینی(ره) مرجع اعظم و اعلم زمانه بود و ایراد چنین اتهامی به وی که معادل همکاری در غصب مقام ولایت علی مرتضی است، اهانتی آشکار و بیپرده است؟
اگر اعضای هیات نظارت بر مطبوعات نگران شکستن حریم مرجعیت هستند، اینجا محل فریاد است و اگر به عکس، فقط با نقل سخنان حضرت امام در شلمچه مشکل داشتند که آن خود قصه دیگری است.
اما خواست امت انقلابی این است که هیات نظارت بر مطبوعات و دادگاه ویژه روحانیت به اهانت این روحانی نمای هتاک رسیدگی کنند.