تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۳۳  ، 
کد خبر : ۲۱۸۲۳۳

خویش را «تأویل» کن نی «ذکر» را (بخش اول)

اشاره: مقاله «خویش را تاویل کن نی ذکر را» که در نقد مقاله آقای اکبر گنجی تحت عنوان دین‌ستیزی و دین‌گریزی در روزنامه خرداد نوشته شده است. این مقاله که به قلم آقای عزت‌الله ضرغامی قلمی شده است را در زیر می‌خوانید: «الم ترکیف ضرب‌الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه، اصلها ثابت و فرعها فی‌السماء توءتی اکلها کل حین باذن ربها....» (ابراهیم 14)

دوست گرامی جناب آقای گنجی
مقاله «دین‌ستیزی و دین‌گریزی» جنابعالی را چند روز قبل مطالعه کردم. چند روز پیشتر از آن، بخشهای مختلفی از این مقاله که با عنوان نامه شما خطاب به ریاست محترم مجلس شورای اسلامی در بعضی روزنامه‌ها درج شده بود خوانده‌ بودم. ولی با توجه به مشابهت آن مندرجات با محتوای بسیاری از مقالات و اظهارنظرها که امروز به برکت تفکر «پلورالیسم وارداتی» در نشریات ما فراوان است از کنار آن گذشتم.
اما به هنگامی که کلیت و اصل نامه را مرور کردم(1) و سخن و کلام شما را با شواهد مثال چندی از نظرات استاد شهیدمرتضی مطهری «اعلی الله مقامه» عجین شده یافتم، احساس عجیبی در من بوجود آمد که به نوعی اینگونه برداشتهای کاملا سلیقه‌ای و «یکجانبه» از آثار این استاد بزرگ را با توجه به سائر آراء و عقائد ایشان تبیین و تشریح نمایم.
همانگونه که انشاءالله در این نوشته خواهید دید، حساسیت و توجه من مشخصا در مورد بهره‌برداریهای یکطرفه از آثار استاد شهید می‌باشد و غرض خاص سیاسی از پاسخ به این نامه ندارم. البته جناب آقای ناطق نوری که فردی فاضل و دانشمند و آشنا به مسایل اعتقادی اسلام می‌باشند همواره پاسخگوی اظهاراتشان از جمله در خصوص «دین‌ستیزی مطبوعات» در صورت ضرورت خواهند بود. ولی هدف و غایت نهایی این گفتار انحصارا اشاره به جامعیت کلام استاد دارد.
در وهله اول برای اینجانب قدری ناراحت کننده و بد که شهید بزرگواری مثل مطهری که شهید راه «اسلام راستین» و مبارزه با «التقاط» و «بدعت‌گذاری» در مکتب می‌باشد اینگونه به عنوان موید اندیشه‌های جبهه موسوم به «اصلاح‌طلب» و «تجدیدنظرخواه» معرفی گردد. ولی پس از مدتی از اینکه حتی به این بهانه فرصتی فراهم شود تا مجددا آثار ارزشمند این استاد عالیقدر در میان جامعه و بخصوص نسل جوان مطرح شود بسیار خرسند شدم.
هنوز کلام امام راحل در مورد ایشان که فرمودند:
«من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه می‌کنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارید با دسیسه‌های غیراسلامی فراموش شود....»(2)
در افکار و اذهان نسل انقلاب باقی است که متاسفانه حرکت وسیعی از طرف ایادی فرهنگی دشمن در جهت فراموشی آثار و آراء و عقاید این شخصیت بزرگ، که به تعبیر امام(ره) بی‌استثناء خوب و آموزنده است، شروع شده است.
امروز موج نوی در بیان و تبلیغ تفکرات بعضی علماء غرب، به طور گسترده در میان فرهنگ ما ایجاد شده که گویی تا تایید امثال «الوین تافلر» و «ساموئل هانتینگتون» و «کارل پوپر» و آوردن شاهد مثال از کتابهای «موج سوم» و «برخورد تمدن‌ها» و «جامعه باز» و.... که برای حضرات حکم وحی منزل و آیات قرآنی را دارد، در مقاله‌ای نباشد مقبول نمی‌افتد!
متاسفانه در عصر کنونی قدر و منزلت این متفکر بزرگ و آثار ارزشمند او به دلایل مختلف مهجور مانده و می‌رود تا با دسیسه‌های گوناگون به فراموشی سپرده شود.
پس این اتفاق را به فال نیک گرفته و آن را موهبتی خدائی می‌دانم تا به این بهانه بار دیگر آراء ارزشمند استاد در میان جوانان مطرح گردد.
هر قدر این بحث طولانی‌تر و پردامنه‌تر گردد ثمرات و نتایج ارزشمند آن مفیدتر خواهد بود.
در مقاله مورد نظر ضمن بیان «بیست و شش» مورد از جملات استاد شهید مجموعه‌ای از اعتقادات نویسنده محترم از قبیل جایگاه روشنفکران، اصلاح فکر دینی، تعلیمات لیبرالیستی در تعالیم اسلامی، ضرورت آزاداندیشی، تساهل و تسامح، تحول نظریه ولایت فقیه! آزادی و اختناق، استفاده ابزاری از دین، کلیسا، خشونت و.... مورد تایید و تاکید قرار گرفته است.
البته ذکر پاره‌ای مسایل در خصوص آقایان مجتهد شبستری، منتظری و کدیور در آن مقاله به جهت خارج بودن از موضوع بحث اینجانب مورد تعرض قرار نمی‌گیرد، که اگر ضرورت ایجاب کند در این خصوص هم نظراتم را برای شما خواهم گفت.
جناب آقای گنجی!
مجموع تفکرات و آراء یک اندیشمند برجسته، بخصوص در قلمرو دین، مشابه «سوپر مارکت» نیست که خریدار مطابق سلیقه شخصی خود هر کالایی را که می‌پسندد اختیار کند و به سایر کالای موجود دیگر بی‌اعتنا باشد. امروز علم مدیریت هم، نگرش سیستمی را از جمله اصول اولیه‌ای می‌داند که بی‌توجهی به آن باعث انحراف و دوری از اهداف اولیه می‌گردد.
نوع بهره‌برداری شما از جملات استاد، حتی قابل قیاس با داستان معروف دیوان شمس تبریزی نیست، که هر کس بر عضوی از اعضاء فیل دست می‌‌کشید و فیل را آنگونه می‌پنداشت. بلکه به تعبیر دقیق‌تر مصداق آن فردی است که آیه «فویل للمصلین» را در قرآن می‌بیند و بانگ می‌زند که قرآن می‌گوید: «وای بر نمازگزاران»! پس نماز نخوانید!!
چگونه می‌شود شهید بزرگواری، که قلم به دست نگرفت الا با هدف تبیین صحیح و دقیق اعتقادات اسلامی و پاسخگویی به شبهات نسل جوان و افشای توطئه دین‌ستیزان و منافقان و روشنفکران تازه به دوران رسیده، ترویج‌کننده و تئوری‌پرداز تفکراتی از این دست معرفی شود؟!
استاد خود در این رابطه چنین می‌گوید:
«در پاسخ به این روشنفکران محترم باید عرض کنیم اولا اسلام در ذات خود یک «حقیقت» است نه یک «مصلحت» یک «هدف» است نه یک «وسیله». و تنها افرادی می‌توانند از این منبع انرژی اجتماعی بهره‌گیری نمایند که به اسلام به چشم «حقیقت» و «هدف» بنگرند نه به چشم «مصلحت» و «وسیله».(3)
او ضمن احترامی که همواره برای متفکرین، دانشگاهیان و روشنفکران جامعه قائل است نمی‌تواند ناراحتی و کدورت قلبی خود را از اینگونه روشنفکران مخفی نگه ‌دارد و اشاره می‌کند که:
«هر مدعی روشنفکری که چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف کرده است! قادر خواهد بود اسلام راستین را از اسلام دروغین باز شناسد و به سود جامعه از آن استفاده نماید؟.... متاسفانه باید عرض کنم که این روشنفکران محترم کمی دیر از خواب برخاسته‌اند!، زیرا متولیان قدیمی این منبع عظیم حرکت و انرژی نشان دادند که خود طرز بهره‌‌برداری از این منبع عظیم را خوب می‌دانند و بنابراین فرصت «خلع ید»! به کسی نخواهند داد!!» (4)
جنابعالی با بیان جمله‌ای از استاد در خصوص مقایسه «اشاعره» و «معتزله» و رو در رویی معتقدین به «سنت پیامبر» و «روشنفکران ضدسنت» و بیان استاد در مظلومیت روشنفکران و متهم شدن آنان در میان عوام نتیجه‌گیری می‌کنید که «اصلاح‌طلبان» و «روشنفکران» امروز هم مظلوم واقع می‌شوند.
در حالی که بحث «تجددگرایی» از جمله بحثهای اساسی و مهمی است که بارها، استاد شهید معترض آن شده، و سخن و کلام محکم فراوان در این ارتباط دارند.
متاسفانه خودباختگی روشنفکران در مقابل مظاهر تمدن جدید، بعضا آن قدر گسترده می‌شود که جز بدبختی و تلاشی فرهنگ خودی چیزی به ارمغان نمی‌آورد. استاد این عارضه مخرب را با نام «پدیده قرن» معرفی می‌نماید:
«کلمه پدیده، قرن چه افراد بسیاری را بدبخت و چه خانواده‌های بیشماری را متلاشی نموده است».(6)
امروز مقابله دائمی بین «سنت» و «مدرنیته»، با برپایی انواع سمینارها، نکوداشتها میزگردهای روشنفکرانه، اشاعه و تبلیغ شده و به بهانه‌های مختلف از جمله «مقتضیات زمان» و پیشرفت «علوم و تکنولوژی»، سعی فراوان در کم‌رنگ کردن اصول و اعتقادات اصیل اسلامی و باورهای اصولی جامعه دینی می‌شود.
استاد شهید ضمن بیان این خطر بزرگ، یکی از مسئولیتهای رهبری نهضت را جلوگیری از این افت مخرب می‌داند:
«به هر حال تجددگرایی، افراطی، که هم در شیعه وجود داشته و دارد و هم در سنی، و در حقیقت عبارتست از آراستن اسلام به آنچه از اسلام نیست، و پیراستن آن از آنچه از اسلام هست، به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان کردن، آفت بزرگی برای نهضت است. و وظیفه رهبری نهضت است که جلو آن را بگیرد.»(7)
خوشبختانه رهبر معظم انقلاب همواره و به ویژه در مواقع حساس، خطرات روشنفکری بیمار در عرصه‌های سیاست، مطبوعات، فرهنگ، هنر و.... را برای جامعه و بخصوص نسل جوان روشن کرده‌اند. هشدار اخیر معظم‌له در خصوص بی‌مبنا بودن بحث علیه «نظارت استصوابی» از جمله آنهاست. بحثهایی که در نهایت راه نفوذ بیگانگان و فرصت‌طلبانی را هموار می‌کند که در طول تاریخ از این طریق لطمات جبران‌ناپذیری به اسلام و نهضت اسلامی وارد ساخته‌اند.
مقایسه کلام «رهبر» و بیان «استاد» در این خصوص بسیار زیبا و قابل توجه است. رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند:
«جنجال علیه نظارت استصوابی یکی از مباحث بی‌مبنا و بی‌ریشه است که با هدف تضعیف شورای نگهبان و نفوذ دادن عناصر مخالف با اسلام و امام و نظام در ارکان قانون‌گذاری کشور انجام می‌شود، و این بلایی است که در یک دوره، بر سر علمای طراز اول آوردند و تصور می‌کنند که امروز هم می‌توانند همان بلا را بر سر شورای نگهبان بیاورند.»(8)
استاد شهید هم در بیان همین خطر و هشدار به انقلابیون در خصوص رخنه فرصت‌طلبان می‌فرمایند:
«رخنه و نفوذ افراد فرصت‌طلب در درون یک نهضت از آفتهای بزرگ هر نهضت است. وظیفه بزرگ رهبران اصلی این است که راه نفوذ و رخنه اینگونه افراد را سد نمایند. هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طی می‌کند سنگینیش بر دوش افراد مومن مخلص فداکار است. اما همین که به بار نشست و یا لااقل نشانه‌های «باردادن» آشکار گشت و شکوفه‌های درخت هویدا شد، سر و کله افراد فرصت‌طلب پیدا می‌شود. روزبروز که از دشواریها کاسته می‌شود و موعد چیدن ثمر نزدیک‌تر می‌گردد، فرصت‌طلبان محکمتر و پرشورتر پای علم نهضت سینه می‌زنند تا آنجا که تدریجا انقلابیون مومن و فداکاران اولیه را از میدان به در می‌کنند.»(9)
با نیم نگاهی به ده‌ها مقاله و سخنرانی و مصاحبه با رادیوهای بیگانه که همه روزه توسط این افراد فرصت‌طلب صورت می‌گیرد، به تدریج برای خود آنها هم این شبهه ایجاد شده که واقعا از دیگران مسلمان‌تر و انقلابی‌ترند! این دایه‌های دلسوزتر از مادر که مرتبا برای مصائب انقلاب اشک تمساح می‌ریزند و نگران سعادت آینده ملت ایران! هستند یقینا به چیزی کمتر از نابودی کل انقلاب و نهضت اسلامی راضی نمی‌شوند.
استاد بزرگوار در این رابطه می‌فرمایند:
«می‌گویند انقلاب فرزندخور است. گویی خاصیت انقلاب این است که همین که به نتیجه رسید فرزندان خود را یک‌به‌یک نابود سازد. ولی انقلاب فرزندخور نیست. غفلت از نفوذ و رخنه فرصت‌طلبان است که فاجعه به بار می‌آورد.»(10)
استاد شهید وقتی از همین زاویه یعنی، «سنت» و «مدرنیته» به مسئله رهبری می‌نگرد، در کنار همه خصلتهای رهبری که حاکی از «روزآمد» بودن او دارد و با عبارات گوناگون این واقعیت را بیان کرده است، موضع‌گیری بسیار صریح و روشنی دارد:
«کدام رهبری توانسته است مانند همین رهبری سنتی موج بیافریند و حرکت خلق کند؟ در این صدسال اخیر، که از قضا دوره «فرنگ رفته‌ها و روشنفکران متجدد ضدسنت» است، کدام رهبری غیرسنتی توانسته است یک دهم رهبری سنتی جنبش بوجود آورد؟»(11)
در کنار همه این هشدارها، استاد شهید آگاهی و بیداری مردم و تجربه تاریخی آنان از نیرنگهای فرصت‌طلبان را بسیار امیدوار کننده توصیف می‌کند:
«گمان می‌کنم وقت آن رسیده است که مردم مسلمان دیگر فریب این نیرنگها را نخورند، قوه نقادی مردم کم و بیش بیدار شده است و تدریجا میان مظاهر پیشرفت و ترقی که محصول شکفتن نیروی علمی و فکری بشر است و میان مظاهر فساد و انحراف هر چند از مغرب سرچشمه گرفته باشد فرق می‌گذارند».(12)
رهبر معظم انقلاب هم در ادامه همان سخنرانی در خصوص عدم توفیق عناصر مخالف نظام و اسلام و امام در نیات شیطانی‌شان می‌فرمایند:
«..... اما آنها در خطا و اشتباه به سر می‌برند و به طور قطع و یقین چنین چیزی تحقق نخواهد یافت».(13)
در مورد مسئله «ولایت فقیه»، جنابعالی با بیان جملاتی از دو کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی» و «پیرامون جمهوری اسلامی»، در خصوص وظیفه هدایتی و ارشادی روحانیت و نحوه انتخاب فقیه و عدم اشتغال پستهای دولتی توسط آنان و مطاوعت مشروع و منصب ولایت ایدئولوژیکی، نتیجه گرفته‌اید که مرحوم مطهری به مانند آقایان حائری یزدی و منتظری طرفدار تحول نظریه ولایت فقیه به وکالت فقیه! و انتخاب توسط مردم و محدود کردن اختیاراتش به صرف نظارت ایدئولوژیک! می‌باشد.
نتیجه غائی هم اینکه چون امام ایشان را فیلسوف و فقیه عالی مقام می‌دانستند که همه آثارشان بدون استثناء خوب است!، پس آن ولایتی که امام در ابتدای کتاب «ولایت فقیه»شان مطرح می‌کنند که «تصورش موجب تصدیق است»(14) را می‌بایست در بایگانی انقلاب گذاشت و نظریه جدید «تحول» را که با «تجدد» و «مدرنیته» امروز سازگاری بیشتری دارد را فعلا قبول کرد. (جمله آخر نتیجه‌گیری من می‌باشد.)
در مقوله پذیرفتن پستهای دولتی بد نیست نقش و جایگاه روحانیت را از این منظر در شرایط فعلی کشور مجددا ارزیابی نماییم.
در قوه مجریه و اعضاء محترم هیت وزیران مجموعا 4 شخصیت روحانی وجود دارد!
در خصوص قوه مقننه هم علیرغم سنخیت‌شان «تقنین» در نظام اسلامی با جایگاه روحانیت و «عدم شاخصه اجرایی» این مسئولیت، همواره اعضاء غیرروحانی مجلس بیشتر بوده‌اند.
ضمن اینکه نظام پارلمانی کشور یک نظام کاملا دموکراتیک بوده که با نمایندگان آراء مستقیم مردم، انتخاب شده و هیچ محدودیتی در این ارتباط وجود ندارد.
و اما در مناصب «قوه قضاییه»، در عین لزوم و ضرورت بلاشک در خصوص حضور اسلام‌شناسان و کارشناسان علوم قضایی اسلامی در این جایگاه که سنخیت زیادی با علماء و فضلا و روحانیت دارد، مشاهده می‌کنید اکثریت مسئولان، قضاوت و بدنه فکری و اجرایی دستگاه قضایی کشور از غیرروحانیون و بعضا از زنان می‌باشند.
علیرغم همه توضیحات فوق، ادامه نظرات استاد شهید ذیل این نظریه، که متاسفانه از نظر و دیدگاه جنابعالی مغفول مانده، قابل توجه است:
«البته این به معنی تحریم نیست. به معنی پیشنهاد است. ممکن است یک وقتی ضرورت ایجاب بکند که یک فرد روحانی معینی، چون کس دیگری نیست، یک پست دولتی را اشغال کند، دیگر نمی‌گوییم چون بر روحانیون تحریم شده، نباید چنین بشود، مثلا پست وزارت آموزش و پرورش.....»(15)
در مورد مسئله حکومت اسلامی و اصل نظریه «ولایت فقیه» و مقایسه نظرات آقایان با یکدیگر، به جنابعالی که طرفدار نظریه «تحول» و «پویایی» و «تفکر دینامیکی» بجای «جمود» و «ایستایی» و «تفکر استاتیکی» هستید، توصیه می‌نمایم همواره نظریه نهایی و اخیر اندیشمندان ملاک اعتقادی آنان است. خصوصا اگر آن نظر قضاوتی و مربوط به افراد حقیقی باشد! در این خصوص حتی حضرت امام (قدس سره)، نیز مستثنی نیستند.
استاد شهید در باب ضرورت حکومت اسلامی و جریان نهضت اسلامی مردم ایران می‌گویند:
«در صدر برنامه نهضت روحانیت ما مسئله «حکومت اسلامی» مطرح است، در صورتی که در جنبشهای دیگر این مسئله یا اصلا مطرح نبوده است، و یا اگر بوده است به این صراحت مطرح نبوده است. این هدف در صدر همه هدفهای نهضت روحانیت ما قرار گرفته است.»(16)
در ادامه این بحث شبهه علت «عدم تشکیل حکومت اسلامی» و حتی طرح صریح آن توسط فقها و علماء طراز اول سلف و یا پرداخت کمتر به مقوله «ولایت فقیه» از سوی آنان، که این روزها هم زیاد مطرح می‌شود، را مورد توجه قرار داده و اینگونه پاسخ می‌دهد:
»امروز رهبری روحانیت در اثر تجربه‌های زیاد و طولانی به همین نتیجه که گفتم رسیده است. و معتقد است که تا آن اساس درست و اصلاح نشود و در حقیقت تغییری بنیادین در تشکیلات اجتماعی بوجود نیاید کوشش برای تامین سایر هدفها به نتیجه نمی‌رسد و در حقیقت باید گفت بی‌مورد است.»(17)
بنابراین اساس استدلال حضرت امام(ره) در خصوص «ولایت فقیه» یعنی «ضرورت تشکیل حکومت جهت اقامه دستورات الهی» به نحو بسیار روشن و صریح در کلام استاد شهید متجلی می‌باشد.
همینجا عمق انحراف کسانی که اصول پوسیده دمکراسی غربی را سیاه مشق کرده و معتقدند همه چیز باید به رای و نظر مردم گذاشته شود، حتی میزان «اسلامیت نظام»! آشکار می‌شود.
استاد شهید ما در همین رابطه چنین می‌گوید: «کلمه «جمهوری» شکل حکومت پیشنهاد شده را مشخص می‌کند و کلمه «اسلامی» محتوای آن را.... یعنی پیشنهاد می‌کند که این حکومت با اصول و مقررات اسلامی اداره می‌شود.....»(18)
و در ادامه این بحث و در خصوص نقد افراد مرعوبی که فکر می‌کنند داشتن یک ایدئولوژی با اصول دمکراسی سازگاری ندارد، می‌فرمایند:
«اما اشتباه آنها که این مفهوم را «مبهم» دانسته‌اند!، ناشی از این است که حق حاکمیت ملی را مساوی با نداشتن مسلک و ایدئولوژی و عدم التزام به یک سلسله اصول فکری درباره جهان و اصول عملی درباره زندگی دانسته‌اند. اینان می‌پندارند که اگر کسی به حزبی، مسلکی، مرامی و دینی ملتزم و متعهد شد و خواهان اجرای اصول و ضوابط آن گردید، آزاد و دمکرات نیست! پس اگر کشور اسلامی باشد، یعنی مردم مومن و معتقد به اصول اسلامی باشند و این اصول را بی‌چون و چرا بدانند، دمکراسی به خطر می‌افتد!»(19)
جناب آقای گنجی!
شما بهتر از من می‌دانید که امروزه به بهانه‌های مختلف از جمله ارج‌گذاری به مقام و منزلت زن، نویسندگان معاند با اندیشه فمنیستی و در نشریات متنوع مدافع زنان! تلاشهای موذیانه و مخربی را در جهت نابود کردن احکام مسلم اسلامی صورت می‌دهند. حتی در یکی از این روزنامه‌ها، قوانین صریح و یقینی اسلام مورد نظرخواهی خوانندگان محترم! قرار می‌گیرد.
استاد شهید در این خصوص کلام و سخن فراوان دارند. از جمله:
«مردم سرزمینهای اسلامی بیش از پیش به ارزش تعلیمات اسلامی پی برده‌اند و تشخیص داده‌اند یگانه فلسفه مستقل زندگی آنها اسلام و مقررا اسلامی است و با هیچ قیمتی آن را از دست نخواهد داد.»(20)
جالب توجه این است که این عبارات و بحثهای مفصل مشابه در کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» می‌باشد. گویی استاد شهید ما می‌دانسته‌اند که یکی از محورهای مهم حمله به قوانین مسلم اسلامی از این طریق می‌باشد.
در همین کتاب و در جای دیگری می‌فرمایند:
«مردم مسلمان پی برده‌اند که تبلیغ علیه قوانین اسلامی جز یک نیرنگ استعماری نیست.»(21)
استاد شهید ضمن تاکید فراوان بر حفظ قوانین و مقررات اسلامی و مقابله با هرگونه روشنفکری و بدعت‌گذاری در این خصوص بر ویژگی رهبری نهضت که بایستی با این قوانین آشنایی کامل داشته و در نهایت آن را حفظ نماید، تاکید می‌نماید:
«بدیهی است، افرادی می‌توانند عهده‌دار چنین رهبری شوند که در متن فرهنگ اسلامی پرورش یافته باشند. و با قرآن و سنت و فقه و معارف اسلامی آشنایی کامل داشته باشند و از این رو تنها روحانیت است که می‌تواند نهضت اسلامی را رهبری نماید.»(22)
واضح است اینگونه رهبری که ریشه در عمق اعتقادات و فطرت مردم مسلمان و آگاه ایران قرار دارد حکمش مطاع و فرمان او، برای همه ملت ایران نافذ است. مردم با عشق و خلوص، و «قربة‌الی‌الله» در جهت ارشاداتش حرکت می‌کنند و از ایثار جان و بذل همه هستی خود واهمه‌ای ندارند. همانگونه که در جریان پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی شاهد آن بودیم. در این خصوص استاد شهید کلام جالبی دارند:
«وقتی که ملتی خالص و مخلص به دنبال رهبری خالص و مخلص حرکت کند، تمام قدرتهای دنیا، استعمار سیاهش و استعمار سرخش، چپش و راستش، غربیش و شرقیش، هم قیام بکنند، محال ممتنع است که از عهده او برآیند.»(23)
شهید مطهری قاطعیت در اجرای احکام اسلامی و اجتناب از هرگونه تبعیض و همچنین تاثیرپذیری از بزرگان و گروههای فشار را از ویژگیهای مهم رهبری اسلامی می‌دانند و در این خصوص شاهد مثال فراوان از تاریخ اسلامی ارائه می‌کنند. از جمله:
«پیامبر اکرم در فتح مکه وارد مکه شدند، زنی از اشراف قریش دزدی کرده بود و به حکم قانون اسلام، بایستی دست دزد بریده شود و این زن وابسته به اشراف قریش بود. توصیه‌ها و وساطت‌ها شروع شد. یکی آمد و گفت: یا رسول‌الله! این زن، دختر فلان شخص است، از او صرف‌نظر کنید، اگر دست این زن قطع شود، آبروی یک فامیل محترم از بین می‌رود. حضرت فرمودند: محال است، من نمی‌توانم قانون اسلام را معطل کنم. اگر این زن، وابسته به فامیل اشرافی نمی‌بود، همه شما می‌گفتید: بله، دزد است! و بایستی مجازات شود. و حال به دلیل اینکه این زن، وابسته به اشراف قریش است و آبروی یک فامیل اشرافی از بین می‌رود، من او را مجازات نکنم؟! هرگز! قانون خدا تعطیل بردار نیست. و ابدا شفاعتها را نپذیرفتند. هرگز در مسایل اصولی، سازش نشان نمی‌دادند، در حالتی که در مسایل شخصی فوق‌العاده نرم و مهربان و با عفو و گذشت بودند.»(24)
برخورد بسیار قاطع حضرت امام(ره) در خصوص مصاحبه رادیویی خانمی که «اوشین»! را به جای حضرت «فاطمه»(س)، الگوی امروز زنان معرفی کرد! و همچنین حکم تاریخی معظم‌له در خصوص سلمان رشدی مرتد بیان از حقانیت رهبری نهضت اسلامی دارد.
استاد شهید ما، حکومت اسلامی با ویژگی «قاطعیت رهبران» آن در اجرای حدود الهی را، حتی برای مردمی که حتی تحت مجازات اسلامی قرار گرفته‌اند را خشک و غیرقابل پذیرش تلقی نمی‌کند و میزان محبت و عشق وافر مردمی که سایه حدود الهی را بر خود پذیرفته‌اند را عامل مهمی در تشکیل و بقای حکومت اسلامی می‌داند. مثال زیر یکی از این نمونه‌هاست:
«مردی است از دوستان امیرالمومنین، با فضیلت و باایمان، متاسفانه از وی لغزشی انجام گرفت و بایست حد بر وی جاری گردد.»
امیرالمومنین پنجه راستش را برید، آن را به دست چپ گرفت، قطرات خون می‌چکید و او می‌رفت. ابن‌الکواء خارجی آشوبگر، خواست از این جریان به نفع حزب خود!! و علیه علی استفاده کند. با قیافه‌ای ترحم‌آمیز جلو رفت و گفت دستت را کی برید‌؟ گفت:
پنجه‌ام را برید سید جانشینان پیامبران، پیشوای سفیدرویان قیامت، ذیحق‌ترین مردم نسبت به مومنان، علی‌بن‌ابیطالب، امام هدایت.... پیشتاز بهشتهای نعمت، مبارز شجاعان، انتقام گیرنده از جهالت پیشگان، بخشنده زکات..... رهبر راه رشد و کمال. گوینده گفتار راستین و صواب، شجاع مکی و بزرگوار باوفا!!
ابن‌الکواء گفت: وای بر تو! دستت را می‌برد و اینچنین ثنایش می‌گویی؟
گفت: چرا ثنایش نگویم؟ و حال اینکه دوستیش با گوشت و خونم درآمیخته است؟!
به خدا سوگند که نبرید دستم را جز به حقی که خداوند قرار داده است»(25)
جناب آقای گنجی!
جنابعالی با بهره‌برداری از چند جمله استاد شهید در منابع پیش گفته مواردی را در باب آزادی تفکر و عقیده نتیجه‌گیری کرده‌اید که بایستی عرض کنم مجموعه تفکرات و جهان‌بینی استاد شهید در این مقوله چیز دیگری است. ابتدا در مورد فرق «آزادی فکر» و «آزادی عقیده» کلام استاد را مرور می‌کنیم:
«در اسلام آزادی تفکر هست و آزادی عقیده‌ای که بر مبنای تفکر درست شده باشد. اما آزادی عقیده که مبنایش فکر نیست هرگز در اسلام وجود ندارد. آن آزادی معنایش آزادی بردگی است. آزادی اسارت است. آزادی زنجیر در دست و پا قرار دادن است. بنابراین حق با انبیاء بوده است نه با روشی که دنیای امروز می‌پسندد.»(26)
استاد شهید بیان دیگری هم در این زمینه دارد که می‌گوید:
«آزادی فکر را با آزادی اغفال و آزادی منافق‌گری و آزادی توطئه کردن نباید اشتباه بکنیم.»(27)
اما در این مقوله به اعتقاد من رساترین کلام استاد در باب جلوگیری از «ذوق‌زدگی» در مقوله آزادی بیان!، و ضرورت کنترل جریان فرهنگی که روح و روان جامعه و نسل جوان را از خود سیراب می‌کند، تفسیر ایشان ذیل آیه «فلینظر الانسان الی طعامه»(28) می‌باشد.
بحث فوق که در نوار سوم از تفسیر سوره مبارکه «عبس» مطرح شده، برخلاف اکثر دروس قرآنی ایشان که از نوار پیاده و به صورت کتاب به بازار عرضه شده، متاسفانه هنوز به صورت مکتوب درنیامده است. لااقل بنده هنوز ندیده‌ام. لذا مجبور شدم نوار مربوط را مجددا پس از 17 سال استماع نمایم. حقیقتا سخن این مرد بزرگ را به دور از هرگونه «مرعوبیت رائج» و «رعایت وسواس در کلام» و یا حفظ حرمت «حداقل اصول روشنفکری»! بسیار، صریح و راهگشا و نافذ یافتم.
اولین فراز از این بحث رد خصوص «کتب ضلال» را با هم مرور می‌کنیم:
«در فقه اسلامی مسئله‌ای مطرح است به نام «کتب ضلال». یعنی کتابهایی که مایه گمراهی مردم می‌شوند. فقه اسلامی می‌گوید کتابهایی که مایه گمراهی مردم می‌شوند، خرید و فروش آن جایز نیست. نگه داشتنش هم جایز نیست. مگر برای افرادی که قدرت علمی و قدرت انتقادی دارند، یعنی کسانی که قدرت تجزیه و تحلیل دارند.»(29)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات