تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۱۸۲۵۰

ناتو و نقش آن در اروپا


اوایل آوریل 1999 سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) پنجاهمین سالگرد تأسیس خود را جشن گرفت. ناتو می‌تواند به دلیل نقش داشتن در دو موفقیت چشمگیر تاریخی بر خود ببالد. اول این که این پیمان پایدارترین ائتلافی است که تا کنون در نوع خود بی‌سابقه بوده است. دوم این که توانسته است نقطه پایانی بر آن درگیری تاریخی باشد که در پیدایش این سازمان نقش اساسی ایفا کرده است، بدون آن که ناچار به هدایت و رهبری جنگی شده باشد. به علاوه به مدد وجود آن، اروپا توانسته است از طولانی‌ترین دوران صلح در تاریخ خویش بهره‌مند شود. تداوم این پیمان موجب شد تا در این مدت، آزادی و حقوق بشر در کشورهای خارج از پیمان ورشو نیز تثبیت شود.
این ائتلاف موفقیت خود را مدیون چیست؟ قبل از هر چیز این پیمان پایه‌های دموکراسی را برای اولین بار در کشورهای اروپا و آمریکای شمالی به گونه‌ای پایدار تثبیت کرد. ایالات متحده به کمک قدرت نفوذ خویش و با حمایت کامل و تشویق کشورهای اروپایی به مقاومت در برابر فشار سیاسی اتحاد جماهیر شوروی، موفق شد تهاجم این کشور را عقیم سازد. کشورهای اروپای غربی با حمایت آمریکا توانستند مناطق وسیع ویران شده را که ناشی از جنگ جهانی دوم بود، بازسازی کرده و در راه اتحاد خویش گامی به پیش بردارند. همچنین جمهوری فدرال آلمان موفق شد بی‌ آن که تهدیدی برای همسایگانش محسوب شود با پذیرفته شدن در ردیف کشورهای غربی به بازسازی نیروهای مسلح خویش مبادرت کند. حضور آمریکا در جمع این کشورها باعث شد تا این نکته را برای همسایگان آلمان روشن کند که نیمه غربی این کشور تقسیم شده، هر چند که در صدد تقویت نیروهای خویش برآید ولی دیگر تهدیدی برای آن‌ها محسوب نمی‌شود.
علل موفقیت
علت توفیق این ائتلاف همچنین به خاطر ساختار ویژه سیاسی آن است که مسلماً ایالات متحده آن را رهبری می‌کرده است. ولی این کشور شرایط خود را بر دیگران تحمیل نمی‌کرد. سایر متحدین همواره این امکان را داشتند تا منافع ویژه خود را حفظ کرده و حتی آن را بر دیگران تحمیل کنند. مجمع ناتو بدون این که آرای اقلیت را ندیده بگیرد همواره این نظرات را در تصمیم‌گیری‌ها، دخالت داده است.
به طور خلاصه «ناتو» در پنجاه سال تاریخ خود، سیاستی منطقی و دوراندیشانه اتخاذ کرد. این سیاست از زمان چرخش سال 1967، زمان رویارویی تمام عیار شرق و غرب، آشکار شد. زمانی که وزیر امور خارجه وقت بلژیک (هارمل) پیشنهاد کرد تا در مقابل پیمان ورشو استراتژی جدیدی اتخاذ شود که بر پایه رفع تنش و کنترل تسلیحات استوار بوده و آغازی در جهت ترک ساختارهای تعارضی نا کارآمد اروپا باشد. این استراتژی مضاعف که به طور همزمان مستلزم یک دفاع آماده و گوش به زنگ و همچنین رفع تنشی مبتنی بر تعاون و همکاری بود ثمرات خویش را به همراه داشت. در نتیجه این سیاست بود که با گشودن راه بر روی عقاید متفاوت حتی در بطن حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در نهایت باعث فروپاشی کمونیسم شد. اتخاذ چنین روشی از سوی ناتو زمینه‌ساز سیاست گورباچف بود.
در تعارض شرق و غرب هر دو آلمان در صف مقدم بودند، برای بخش دموکراتیک، یعنی جمهوری فدرال آلمان، پیوستن به اتحاد کشورهای غربی یک ضرورت در چارچوب امنیتی به شمار می‌رفت. بحثی اجمالی در مورد اتحاد آلمان با کشورهای غربی در دهه پنجاه در بین افکار عمومی آلمان غربی و در میان احزاب دموکراتیک، با این نتیجه همراه بود که بر اساس آن برای آلمان هیچ راهی جز پیوستن به این اتحاد وجود ندارد. توافقی که از آن زمان تاکنون هنوز پا برجاست.
آلمان، متحد ناتو در زمان رویارویی شرق و غرب
دورانی که آلمان دارای وضعیت جنگی (جبهه‌ای) بود قطعاً سپری شده است. امروزه این کشور بدون شک از امنیت بی‌سابقه‌ای برخوردار است و از هیچ سویی مورد تهدید قرار ندارد. همسایگانش همگی متحدین و دوستان او به شمار می‌روند. با این وجود آیا می‌توان پذیرفت که سازمان ناتو دیگر برای آلمان سودمند نیست؟ بر عکس. ناتو در یک سیستم امنیتی اروپایی جا دارد که اتحادیه اروپا نیز متعلق به آن است. سیستمی که توازن قوا را در اروپای کلاسیک برقرار کرد. اروپایی که خالی از مخاطره نبود. در نظام پیشین (کلاسیک)، آلمان دارای نقشی محوری بود. این کشور دارای قدرتی بسیار قوی بود ولی تا آنجا که از سوی همسایگانش تهدیدی محسوب نشود. ولی ضعیف‌تر از آن بود که بتواند اراده خویش را به آن‌ها تحمیل کند. تلاش این کشور در جهت اخیر بود که منجر بوجود آمدن دو جنگ جهانی ویرانگر شد که دومین آن کشور آلمان را به ویرانی کشانید. این درس تاریخی نتایجی در برداشت. به وضوح مشخص شد که نمی‌توان شاهد صلحی پایدار در اروپا و به موازات آن امنیت در آلمان بود. مگر این که این کشور امنیت خویش را در ارتباط تنگاتنگ با امنیت همسایگان خویش قرار دهد و همین طور قدرت دفاعی خویش را نه به منظور رویارویی با این کشورها بلکه در جهت همکاری با آن‌ها سازماندهی کند. به علت این روند یگانه‌سازی سیاست‌های دفاعی کشورهای غرب اروپا بود که سازمان‌هایی نظیر سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (N.A.T.O)، اتحادیه اروپای غربی و اتحادیه اروپا با سیاست خارجی و امنیتی مشترک، پا به عرصه وجود گذاشتند.
در تمامی این موارد ایالات متحده نقش مهمی ایفا کرد. این کشور با برتری عظیم خویش در فنون نظامی و نیروهای مسلح نسبت به سایر رقبای بالقوه، یک پشتوانه سیاسی و نظامی مطمئن برای اتحاد کشورهای غربی محسوب می‌شد و آن را در برابر هر گونه تهدید خارجی حفظ و حمایت می‌کرد. با در نظر گرفتن موضوع فوق، گشایش کنونی درهای سازمان ناتو به روی کشورهای اروپای مرکزی و شرقی یعنی پیوستن لهستان، چک و مجارستان با این هدف صورت می‌پذیرد تا ثباتی که در بطن ائتلاف به دست آمده، گسترش یابد.
قرار گرفتن آلمان در بین کشورهای دوست و متحد، همچنین باید در ساختارهای بنیادین سیاست‌های امنیتی این کشور بروز و ظهور نماید. اظهار این مطلب که «آلمان دیگر مایل نیست در خط مقدم قرار گیرد» به تنهایی کافی نیست.
امروزه در اروپا دیگر جبهه به مفهومی که در زمان تقابل شرق و غرب اطلاق می‌شد وجود ندارد. این مفهوم، در واقع به توسعه منطقه پایدار دموکراتیک و تثبیت دموکراسی‌های نوظهور اروپای شرقی و مرکزی که اشتیاق زیادی در پیوستن به تشکیلات غربی دارند اطلاق می‌شود.
آلمان بویژه از مشکلاتی که گسترش ناتو به دنبال دارد آگاه است. پیوستن کشورهای اروپای مرکزی و شرقی، میان این کشورها و کشورهایی که نمی‌توانند و یا هنوز قادر نیستند به ناتو بپیوندند، بویژه روسیه، مرزبندی محسوسی ایجاد کرده است. نیروهای سیاسی آلمان متفقاً بر این عقیده‌اند که این کشور باید مانع ایجاد تأثیرات سوء این مرزبندی شود. تقویت سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) با همان عنوان «شرکت برای صلح» می‌تواند در دستیابی به این هدف کمک کند. با این وجود مهم‌ترین ابتکار در این زمینه تشکیل شورای «ناتو – روسیه» است. این شورا در زمینه تمامی مسائل مربوط به امنیت اروپا با روسیه به تبادل نظر می‌پردازد.
تصویب پیمان
در زمینه نظامی، معاهده F.C.E رکن اصلی نظام اروپا است. این معاهده زمانی که اتحاد جماهیر شوروی و پیمان ورشو هنوز وجود داشتند به امضا رسید و هدف از آن برقراری توازن قوا در سطحی محدود میان دو پیمان (ورشو – ناتو) بود. از این دو پیمان تنها ناتو باقیمانده است و پیمان پیشین، دیگر مفهومی ندارد. بنابراین پایداری و ثبات در اروپا تنها در پرتو فراهم آوردن شفافیت همه جانبه و وضع قوانین و مقررات لازم‌الاجرا محقق می‌شود که این مقررات باید متناسب با اهمیت، اعتبار و تجهیزات نظامی دول اروپایی باشد. پیمان F.C.E را سازمان ناتو – و اساساً به ابتکار آلمان – اصلاح کرد. مبنای شرکت این کشورها در این گونه معاهدات باید بر اساس حدود توانایی‌ نظامی آن‌ها صورت گیرد. همچنین یک تعیین حدود ارضی نیز باید متضمن موضوع شود تا گسترش نیروهای مسلح سایر کشورها سبب به هم خوردن توازن قوا نشود. در مذاکرات، آلمان بویژه ابزار نگرانی‌های روسیه را که بر اساس آن برتری فوق‌العاده نظامی این پیمان می‌توانست امنیت وی را با مخاطره روبه‌رو سازد از نظر دور نداشت. در واقع، این امر که پیمان ناتو خطری برای روسیه محسوب شود یک طرز فکر اشتباه است. با این وجود این گمان، بدون شک در مسکو گسترش وسیعی یافته است. به این دلیل آلمان در برابر عقیده دیگر متحدین خویش که خواستار انعطاف هر چه بیشتر در خصوص گسترش ائتلاف و ایجاد بسترهای مناسب برای این امر بودند، از خود مقاومت نشان داد. در حال حاضر، کشورهای عضو ناتو در پی برقراری یک ارتباط معقول و منطقی بین این «انعطاف» و آن «ثبات» هستند. ثبات مذکور همچنین وظایف جدید ناتو را در بر می‌گیرد. این وظایف در برگیرنده گرایش این سازمان در آمادگی ظرفیت‌های نظامی و نیز خارج از چارچوب ناتو است که به منظور جلوگیری از فجایع انسانی، مداخله در درگیری‌های دارای احتمال کشتار جمعی، حمایت از تثبیت صلح و یا تحمیل آن در مواردی که ضروریست اعمال می‌شود. در بوسنی و کوزوو، آلمان در این گونه عملیات شرکت کرد.
وظایف جدید ناتو خارج از چارچوب سازمان
با این وجود فعالیت‌های سازمان ناتو در این راستا باید مبتنی بر یک پشتوانه حقوقی نیرومند باشد. موضوعی که در اینجا مطرح می‌شود همان موضوع مجوز عملیات است چه نهادی – و در چه زمان – می‌تواند مجوز یک مداخله نظامی را صادر کند؟ دولت آلمان، همچون دولت پیشین خود، برخلاف برخی کشورهای متحد خویش در سازمان ناتو که تمایل زیادی به اقدامات یکجانبه دارند، یک موضع محدود کننده اتخاذ کرده به این امید که مسئله کوزوو که در آن ناتو بدون مجوز بین‌المللی و به طور یکجانبه به مداخله نظامی دست زد، یک مورد استثنایی باشد.
در ضمن تعیین وظایف جدید ناتو، باید مراقب سمت و سوی این اقدامات نیز بود. قطعاً سازمان ناتو از خود این انتظار را دارد که نیروهای مسلح آن بتوانند گاهی اوقات عملیاتی را با استفاده از سلاح‌های با قدرت تخریبی بالا اجرا کنند. در نتیجه واحدهای نظامی باید به بهترین نیروهای تدارکاتی ممکن مجهز شوند. البته فراموش نکنیم که معاهده «عدم تکثیر تسلیحات» وظیفه مورد ادعای پیمان‌های جهانی است که نتیجه مقیاس‌های جهانی بوده و این گونه معاهدات نباید جای خود را به قدرت نظامی دهند. بنابراین ناتو باید به تأثیر دکترین و عملیات نظامی خویش بر روی این معاهدات به دقت بیندیشد. هنوز مشخص نیست که چگونه توانایی‌های عملیاتی ناتو می‌تواند در واکنش به برخی درخواست‌ها، در اختیار مبارزه علیه تروریسم، قاچاقچیان مواد مخدر و جنایات سازمان یافته قرار گیرد. در این مورد یک نوع تبادل اطلاعاتی بین متحدان ضروری به نظر می‌رسد.
موضوع تسلیحات هسته‌ای
زمانی که سخن از پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به میان می‌آید، ناگزیر موضوع تسلیحات هسته‌ای به ذهن متبادر می‌شود. از اواسط دهه پنجاه – یعنی حدوداً از زمان پیوستن آلمان به ائتلاف – رقابت در تسلیحات هسته‌ای، محور سیاست امنیتی غرب را تشکیل می‌داد. هدف ناتو از این امر که با برتر جلوه دادن تهدید هسته‌ای خویش همراه بود، باز داشتن نیروهای کلاسیک عضو پیمان ورشو از اقدام به یک تهاجم احتمالی بود. این موضوع قبل از هر چیز به منظور فهماندن نکته‌ای به سردمداران شوروی بود و آن نکته این بود که آنان موفق نخواهند شد همبستگی متحدان اروپایی را با ایالات متحده از بین ببرند و هر گونه تعرض به ائتلاف قلمرو غرب – در برلین یا هر جای دیگر – ممکن است آنان را درگیر یک جنگ ویرانگر هسته‌ای بین قاره‌ای کند که بدون وقفه و به سرعت دامنه آن گسترش خواهد یافت. برای این که نیروهای رقیب این تهدید بزرگ و مهار کننده را باور کنند، حدود 7000 سلاح اتمی تاکتیکی در سراسر غرب اروپا مستقر شده بود. دامنه این سلاح‌ها از دفاع ضد هوایی و زیر دریایی گرفته تا موشک‌های ضد نفر – بدون در نظر گرفتن مین‌های زمینی هسته‌ای – گسترش یافته بود.
با آن که قدرت‌های هسته‌ای – و در رأس آن‌ها آمریکا – بر کنترل کلاهک‌های هسته‌ای نظارت می‌کردند، نیروهای نظامی متحدان آن‌ها که بعضاً شامل کشورهای فاقد تسلیحات هسته‌ای بودند به وسایل نقلیه با قابلیت حمل سلاح‌های هسته‌ای (نیروهای هوابرد – توپخانه – موشک) تجهیز شده بودند تا در صورت درگیری، به کلاهک‌های اتمی مجهز شده و اهداف از پیش تعیین شده این کلاهک‌ها مورد هدف قرار گیرد. این کشورها از سال 1967 تا کنون مجاز بوده‌اند در چارچوب گروه طرح‌های هسته‌ای، در تصمیم‌گیری‌های مربوط به تسلیحات و آئین‌نامه‌های مرتبط با نیروهای مسلح هسته‌ای سازمان ناتو شرکت کنند. اجرای این سیاست نه تنها به دلیل حضور آلمان، بلکه به خاطر بسیاری از کشورهای دیگر نیز بوده است. نیاز این کشورها در زمینه‌ امنیت و نیل به خواسته‌ خویش در تحصیل یک اساسنامه، ضمن منصرف کردن «بن» در دستیابی به تسلیحات اتمی می‌‌باید برآورده می‌شد. این دو هدف (امنیت و تکثیر نکردن تسلیحات) بی‌ آنکه نتیجه مبارزات مکرر جنبش‌های نیرومند اعتراضی علیه هسته‌ای کردن کشور باشد، حاصل شده است.
رقابت‌ها و مسئولیت‌های جدید ناتو
امروزه شرایط سیاسی عمیقا دستخوش دگرگونی شده است. اتحاد جماهیر شوروی و اقمار آن از سیطره خویش بر این قاره دست کشیده‌اند و بر عکس، سازمان ناتو تبدیل به نیرومندترین قدرت شده است. این سازمان نظامی هیچ گونه تهدید جدی (با هر ماهیتی که باشد) در برابر خویش مشاهده نمی‌کند، در نتیجه زرادخانه‌های هسته‌ای خود را به همراه صدها کلاهک اتمی که همگی مربوط به تنها یک دسته از تسلیحات – بمب‌های هوابرد – بوده و در سراسر اروپا مستقر شده بود، کاهش داده است. با این وجود، این انطباق کمی با دکترین رایج این سازمان مغایرت دارد. این پیمان هنوز هم حق صدور فرمان بکارگیری تسلیحات هسته‌ای را همواره – حتی خارج از چارچوب درگیری‌های کلاسیک – برای خویش محفوظ می‌دارد.
بنابراین پیمان مذکور در متقاعد کردن کشورهایی که قربانی مشکلات ضروری‌تر امنیتی شده‌اند در چشم‌پوشی از تسلیحات هسته‌ای دچار مشکل است. این تناقض وزیر امور خارجه آلمان، ژوسکافیشر، را – بر آن داشته تا درخواست تجدیدنظر در سیاست هسته‌ای ناتو را مطرح کند. حال که دوران عکس‌العمل‌های اولیه سپری شده است، بجاست این سازمان با جدیت و آرامش و پیرو مقررات متداول به بررسی این موضوع بپردازد.
مشکلاتی که دنیا در پنجاه شصت ساله اخیر با آن مواجه بوده است به کلی با آنچه در پیدایش این سازمان نقش اساسی داشته و متفاوت است. ناتو تاکنون درگیر یک رقابت جدی با حریفی خطرناک نشده است. چنین حریفی دیده نمی‌شود. مبارزه‌طلبی‌های ناتو در حال حاضر بیشتر به دلیل قدرت خارق‌العاده نظامی آنست.
از دیدگاه کشورهای غیرعضو ناتو، حتی اگر کشورهای متحد این سازمان واقعاً آماده کمک به سایر کشورها و استقرار صلح باشند ولی این قدرت نظامی خارق‌العاده می‌تواند تهدید کننده به نظر برسد. در واقع رقابت واقعی که در این مورد ناتو مطرح می‌شود. اینست که این سازمان نظامی دایماً مراقب بازتاب فعالیت ویژه خویش در مورد سایر کشورها باشد و موقعیت امنیتی این کشورها و موقعیت‌های حساس آن‌ها را در نظر بگیرید بی آنکه بخواهد به عنوان یک قدرت بزرگ متخاصم اعمال قدرت کند. این نکته را نیز اضافه کنیم که ناتو باید قبل از هر چیز و در کمال دقت به مشروعیت و قانونی بودن اعمال خود بیندیشد. مفهوم «خودمهاری» (خویشتن‌داری) به نظر نگارنده کم و بیش با ضرورت موجود مطابقت دارد.
توسل به نیروی نظامی، نیاز به توجیه قانونی دارد
بنا به دلایلی تاریخی، ابزار نظامی اولین نمای سیاست آلمان به شمار نمی‌رود. تعقیل در برابر توسل بی‌درنگ به راه‌حل نظامی به منظور فیصله دادن به مشکلات در جوامع ما عمیقاً نهادینه شده است. از زمان فاجعه جنگ جهانی دوم تا کنون رجال سیاسی آلمان آموخته‌اند که هر گونه مداخله نظامی باید مبنای حقوقی و قانونی داشته باشد و هرگز نباید به تنهایی وارد عمل شد. بلکه – باید با هم‌پیمانان خود هماهنگ عمل کرد. در برابر مبارزه‌طلبی‌هایی که ناتو ناگزیر از مقابله با آنست، این تعالیم – می‌تواند حافظ منافع این سازمان باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات