تاریخ انتشار : ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۱۸۴۰۶

ساختار امنیتی خلیج فارس چگونه خواهد بود؟


هیچ جای تعجب نیست که منطقه خلیج فارس، بعد از مدتی رکود خبری (از خاتمه جنگ ایران و عراق به بعد) باز هم در صدر خبرهای جهان قرار گیرد. زیرا این منطقه مهمترین نقطه صدور نفت جهان و دارای بزرگترین ذخایر نفتی است. موقع استراتژیک این منطقه که پل ارتباط میان شرق و غرب است و نیز ماهیت نظام‌های حاکم بر آن از عواملی است که محور خلیج فارس را مورد توجه دور و نزدیک قرار می‌دهد.
در آغاز دهه هفتاد میلادی که انگلیس از منطقه شرق سوئز عقب‌نشینی کرد و با افزایش اهمیت نفت بعنوان منبع انرژی در جهان و بویژه در غرب، مساله امنیت خلیج لازم و ملزوم امنیت و سلامت استخراج نفت و سرازیر شدن آن به سوی مصرف‌کنندگان غربی شد. با اعلام عقب‌نشینی از سوی انگلیس، مساله امنیت و توانایی حکومت‌های خلیج فارس- که نظام‌های سیاسی آن در موازات رفاه مادی که بر اثر پیدایش نفت پیدا کرده بودند، شاهد تحول سیاسی چندانی نشده بودند- مورد توجه قرار گرفت. مساله مهم برای غرب سرازیر شدن نفت به سوی مصرف کنندگان آنهم با قیمتی معقول است. به هنگام جنگ اکتبر 1973 میان اعراب و اسرائیل شدت مساله بالا گرفت و آمریکا کشورهای خلیج فارس را تهدید کرد که مبادا دست به تحریم نفت علیه غرب بزنند.
بدین ترتیب و به همین دلایل با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 و نیز در آغاز دهه هشتاد با ورود ارتش سرخ به افغانستان و آغاز جنگ ایران و عراق، مساله امنیت خلیج فارس بطور حاد مطرح شد و اخیرا به هنگام اشغال کویت از سوی نیروهای عراقی، یکبار دیگر در حول و حوش امنیت بحث درگرفت.
مفهوم امنیت خلیج فارس که بحث در مورد آن بالا گرفته است، در نزد هر کشوری به شکلی تفسیر می‌شود و هر کشور منافع استراتژیک خود و امکانات را که می‌تواند برای پیاده‌ کردن امنیت صرف کند و انعکاس مثبت و منفی را لحاظ می‌کند، در دیدگاه خود از امنیت در نظر می‌گیرد.
کشورهای غربی و در راس آن آمریکا و انگلیس معتقدند که امنیت منطقه به معنای سرازیر شدن نفت با قیمت پائین است و اینکه نظام‌های حاکم در منطقه با غرب سر سازگاری داشته باشند و به نظام سرمایه‌داری جهان نزدیک باشند. و این نقطه بعنوان بازاری برای فرآورده‌های غرب باقی بماند. حقوق بشر در خلیج‌فارس نیز از این دیدگاه نگریسته می‌شود و همین معادله است که این حقوق را رقم می‌زند.
برخی از کشورهای غربی مانند انگلیس دریافته‌اند که به محدود شدن امپراتوری عظیم سابق خود، در حال حاضر، نمی‌توانند در پدید ‌آوردن هیچ ساختار عملی برای منطقه مشارکت فعال داشته باشند، اما کشورهای دیگر مانند آلمان و ژاپن به دلایل تاریخی و قانونی از چنین قصدی چشم پوشیده‌اند، زیرا قانون اساسی این دو کشور به آنها اجازه نمی‌دهد در خارج از مرزهای خود (در مورد آلمان در خارج از قلمرو پیمان ناتو) حضور نظامی داشته باشند. بنابراین اگر قرار باشد چنین ساختاری بوجود آید، بر عهده آمریکائیان خواهد بود.
انگلیس که چنین عواملی را مدنظر دارد، می‌داند که قادر نیست حضور دایمی در خلیج فارس داشته باشد، لذا سعی می‌کند از عامل عربی و اسلامی استفاده کند، چرا که ترکیه، پاکستان، سوریه و مصر و به خصوص مصر در حفظ امنیت منطقه خلیج فارس نقش دارند.
«داگلاس هرد» وزیر امور خارجه انگلیس درباره مصر می‌گوید: این کشور امکاناتی دارد که در هیچکدام از کشورهای عرب دیگر دیده نمی‌شود. این کشور جمعیت انبوه و امکانات علمی و تکنیکی فراوانی دارد. از مشکلات اقتصادی هم رنج می‌برد که بسیاری از کشورهای عربی ندارند. در اینجا دیدگاه انگلیس با دیدگاه برخی از سیاستمداران و متفکران عرب و بخصوص مصری که از دوم ماه اوت گذشته به این سو به شدت مطرح می‌شود، هماهنگی‌هایی پیدا می‌کند.
برخی از این اعراب می‌گفتند که بسیاری از مشکلات اعراب و از جمله بحران اخیر میان عراق و کویت دلایل مالی داشته است. آنها به همین دلیل بطور علنی این ایده را رواج می‌دادند که ثروت‌های اعراب بطور عادلانه میان تمام کشورهای عربی تقسیم شود. طبق دیدگاه انگلیس گفته می‌شود که بد نیست از امکانات مصر- بخصوص قدرت نظامی این کشور- برای حفظ امنیت و استقرار در منطقه استفاده شود و در مقابل، مشکلات اقتصادی این کشور از طریق ثروت‌های خلیج‌ فارس که از درآمدهای نفتی بدست می‌آید، حل و فصل شود. این کار در آینده دور حداقل این حسن را خواهد داشت که مصر را به بازاری برای فرآورده‌های غربی تبدیل کند. بخصوص که از چندی پیش چنین گرایشی در مصر پدید آمده است، ولی محتاج به سرمایه است.
شاید سیاستگذاران انگلیسی و از جمله وزیر خارجه این کشور از یاد برده‌اند که مصر برای مدتی سرسخت‌ترین دشمن آنان در منطقه بود، زیرا از زمان بر سر کار آمدن «جمال عبدالناصر» و تا زمان فوت او، حداقل رسانه‌های تبلیغاتی دو طرف به یکدیگر حمله می‌کردند. از آن زمان تا بحال حکومت‌های عرب خلیج فارس بیشتر ترجیح داده‌اند که برای حفظ امنیت و استقرار منطقه خود، از نیروهایی غیر عربی استفاده کنند. بر کسی هم پوشیده نیست که تا این اواخر عربستان سعودی که بزرگترین کشور شورای همکاری خلیج فارس است، از حضور نیروهای نظامی پاکستان استفاده می‌کرد. در مقابل، در هیچ کدام از کشورهای خلیج فارس حضور نیروهای مصری رسما ثبت نشده است. کمک‌های مصر در زمینه نظامی کلاً به آموزش نظامی نیروهای این کشورها محدود شده و آنهم اکثراً در خاک مصر و در آموزشگاه‌های این کشور صورت گرفته و نه روی خاک کشورهای خلیج فارس. تنها استثنایی که وجود دارد حضور نیروهای عربی در خاک کویت در آغاز دهه 60 میلادی و به هنگام ورود نیروهای عراقی به این کشور در آن زمان بوده است.
بنابراین، این ایده یا طرح در تاریخ روابط مصر و حوزه جنوبی خلیج فارس بی‌سابقه است و طرحی است که بعضی از مسئولان خلیج فارس با احتیاط با آن برخورد کرده‌اند، زیرا می‌تواند حساسیتی بخصوص در نزد کشورهای خلیج فارس برانگیزد بویژه که سابق بر این در جنگ یمن میان نیروهای عربستان و مصر خونهایی ریخته شده بود. همچنین این امر به استقرار نظام حاکم بر مصر نیز مرتبط است. بنابراین برای پر کردن این خلاء، کشور پاکستان اهمیت خاصی پیدا می‌کند چرا که این کشور از نظر آمادگی، شایستگی بیشتری دارد و تا بحال هم اکثر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از تجارب نظامی پاکستان استفاده کرده‌اند. از سوئی، دیدگاه رسمی کشورهای عرب خلیج فارس در قبال چشمداشت‌ها و آرمان‌های پاکستان در این نقطه با دیدگاه آنها در قبال بعضی از حکومت‌های عربی و از جمله مصر تفاوت دارد. بسیاری از پاکستانی‌هایی که در نیروی نظامی و نیروهای امنیتی خلیج فارس به خدمت گمارده شده‌اند، به شهروندانی خلیجی تبدیل شده‌اند و این در مورد مصر عموماً اتفاق نمی‌افتد.
دیدگاه آمریکا درباره اوضاع امنیتی در خلیج فارس هنوز هم چندان روشن نیست. این امر به علل مختلفی برمی‌گردد که یکی از آنها این است که آمریکایی‌ها در منطقه از انگلیسی‌ها تجربه کمتری دارند. انگلیسی‌ها مدت‌ها مدید بخصوص با حکومت‌های خلیج فارس ارتباط‌های ویژه داشتند و این امر آنها را قادر ساخت که بدانند با حکام عرب این منطقه چگونه رفتار کنند. در کل، دیدگاه مقام‌های رسمی آمریکا در این مورد با دیدگاه انگلیس در اصول کلی همنوایی دارد، اما طبق اعتراف «جیمز بیکر» وزیر خارجه ایالات متحده، این همنوایی فقط در کلیات است.
اما در خارج از دولت آمریکا، میان سیاستمداران و آکادمیست‌ها نظرات و دیدگاه‌های مختلف و متباینی وجود دارد و این تباین تا حد زیادی دشواری و حساسیت مساله را نشان می‌دهد. برخی معتقدند که تنها راه برای تضمین جریان نفت‌ (و اینان از افراطیون محسوب می‌شوند) اشغال منابع و چاه‌های نفتی خلیج فارس و سیطره مستقیم آمریکا بر آن است، اما این عده از پرداختن به جزئیات و واکنش‌های ملی محلی خودداری می‌کنند. دیگرانی هم هستند که معتقدند امضای قراردادهای دراز مدت برای اجاره چاه‌های نفتی می‌تواند کافی باشد. کشور امارات متحده عربی در سال گذشته تقاضای آمریکا را در این مورد رد کرد. اما محافظه‌کاران آمریکایی معتقدند که کشورشان باید از این منطقه رخت ببندد و در ورطه گرفتاری‌های آن دچار نشود. آنها همچنین می‌گویند که کشورهای صنعتی مانند آلمان و ژاپن که از نفت خلیج فارس بعنوان منبع اصلی انرژی استفاده می‌کنند، باید خود شیوه مناسبی را برای تضمین جریان نفت پیدا کنند.
در میان این دو دیدگاه، نظرات دیگری هم هست که با دیدگاه حکومت بوش چندان اختلافی ندارد. ایده‌های کلی که وزیر امور خارجه و دیگر مسئولان آمریکا از آن سخن سر می‌دهند، اصولی کلی است. نخستین نکته، عدم حضور نیروهای آمریکایی بطور دایم در این نقطه است (به استثنای نیروهایی که به آموزش نیروهای محلی می‌پردازند) این امر به دلیل دشواری‌هایی است که حضور نیروهای آمریکا می‌تواند برای حکومت این کشورها فراهم کند. چرا که شهروندان غیرتمند عرب از حضور نیروهای خارجی و بخصوص آمریکایی آزرده خاطر هستند. این دیدگاه همان دیدگاه «هنری کیسینجر» وزیر خارجه اسبق آمریکاست که دیدگاه خود را به این شکل خلاصه می‌کند که «حضور آشکار آمریکا به معنای فاجعه‌ای برای منافع آمریکا و حکومت‌های محلی، هر دو است». این دیدگاه تا حدود زیادی متأثر از واکنش‌های ملی در قبال حضور آمریکا در منطقه بخصوص در عربستان سعودی است که حرمین شریفین در آن قرار دارد، زیرا نوار کاست‌های بسیاری با صدای ائمه مساجد و اساتید دانشگاهها در میان مردم پخش شده است که از حضور نیروهای نظامی آمریکا انتقاد کرده‌اند. محور دوم، حضور نیروهای دریایی است که به هنگام ضرورت می‌توانند دخالت سریع کنند. تاثیر منفی این حضور به اندازه برقراری پایگاه‌های نظامی در خشکی نیست و نقش حکومتهای محلی از تقدیم تسهیلات دریایی فراتر نمی‌رود. البته از زمان معروف شدن منطقه بعنوان منبع صادر کننده انرژی، آب‌های آن هیچگاه از حضور نیروهای نظامی خالی نبوده و این حضور به اندازه حضور در خشکی مورد اعتراض ملی‌گراها قرار نگرفته است. علاوه بر ملی‌گراهای عرب که با حضور اجنبی روی خاکشان مخالف هستند، نیروهایی در منطقه وجود دارند که حضور خارجیان را با سیاست‌ها و منافع خود و بطور کلی منافع منطقه در تعارض می‌بینند. موضع عراق تا پیش از آغاز جنگ علیه ایران در همین روند بود. اما بعدها حداقل به این حضور - به دلیل منافعی که در آن می‌دید- اعتراض نمی‌کرد. حکومت کویت بدون موافقت عراق نمی‌توانست از آمریکا بخواهد که کشتی‌هایش را همراهی کند و این کار با چراغ سبز عراقی‌ها انجام گرفت. عراق همچنین به حضور نظامی غرب و بخصوص آمریکا بعنوان عاملی کمک‌کننده برای جنگ خود علیه ایران می‌نگریست. اما بعد از جنگ با ایران، وقتی منافعش تغییر کرد، نظر خود را هم تغییر داد و با این حضور اجانب مخالفت ورزید.
ولی موضع ایران از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز تغییر نکرده است. تهران معتقد است که هدف از این حضور نظامی با منافع و اهداف ایران در تعارض است و وقتی نیروهای عراقی به کویت داخل شدند و خاک این کشور را اشغال کردند، حکومت تهران از عراق خواست که خاک کویت را سریعاً خالی کند و نیروهای خارجی هم منطقه را ترک کنند. حکومت اسلامی همچنین اظهار بیم کرد که هدف آمریکایی‌ها دیکته و تحمیل پروژه‌ها و رهنمودهای خود بر منطقه است. این موضع ایران بوسیله مسئولان ایرانی چند بار تکرار شد و هم رهبر معظم انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای و هم رئیس‌جمهوری حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی چنین بیاناتی داشتند.
تهران به شش عضو شورای همکاری خلیج فارس (حتی پیش از تجاوز عراق به کویت) پیشنهاد کرده بود که حفظ امنیت منطقه خلیج فارس با کشورهای حوزه خلیج فارس باشد و راه را بر نیروهای اجنبی که فقط برای حفظ منافع خود تلاش می‌کنند، قطع کنند. و این امر فقط با دیدارها و تماسهای مکرر میان این کشورها تا دستیابی به توافقی که منافع همگان را تضمین کند، میسر می‌شود. کشورهای خلیج فارس به این پیشنهاد ایران وقعی نمی‌نهادند تا اینکه مطمئن شدند که تهران حسن‌نیت دارد و مکرراً اعلام کرده است که به یک وجب خارج از مرزها و آب‌های منطقه‌ای خود چشم طمع ندوخته است. در این زمینه ایران و قطر عملاً هم برای بهره‌برداری از حوزه گاز شمال به توافق مناسب دست یافتند. این توافق در قیاس با زمانی که حل و فصل اختلاف‌ها میان کشورهای شورای همکاری بر سر چاه‌های واقع در مرزها و یا آب‌های منطقه‌ای بخود می‌گرفت، خیلی سریع حل و فصل شده است.
این گرایش مثبت خلیج فارس به سوی ایران بعد از اشغال کویت چند برابر شد و چند تن از مسئولان این کشورها بصراحت اظهار داشتند که همزیستی مثبت یک ضرورت است و ایران باید نقش موثری در هرگونه ساختار امنیتی برای منطقه در آینده داشته باشد.
آمریکا که تصور واضحی از این ساختار در دست ندارد، یک کمیته ویژه را مأمور کرد که طرحی برای هماهنگ‌سازی میان تناقضات موجود و از جمله بحران خاورمیانه پدید بیاورند. در سطح کشورهای اروپایی نیز انگلیس و فرانسه تلاش‌های مشترکی برای ترسیم نقشه‌ای سیاسی برای منطقه دارند؛ نقشه‌ای متناسب با منافع این دو کشور بطوریکه خشم آمریکا را نیز برنینگیزد.
مسأله‌ای که قدری تعجب‌‌آور است، مورد ترکیه است. زیرا حاکمان این کشور خود را بخشی از اروپا می‌دانند و از دیرباز سعی کرده‌اند که در بازار مشترک اروپا عضویت کامل داشته باشند. اما در این میان و با اینکه همه جا نام ترکیه در طرح‌هایی که غربی‌ها برای منطقه در نظر گرفته‌اند برده می‌شود، معلوم نیست که نقش این کشور چه خواهد بود. مقام‌های ترکیه تلاش می‌کنند که تصمیم‌گیران غربی را به اهمیت کشور خود در خاورمیانه و منطقه خلیج فارس واقف کنند، اما از قرار معلوم نقش ترکیه در این زمینه کم رنگ‌تر از نقش آن در پیمان ناتو است. و ترکیه بعد از تحولات بوجود آمده در اروپای شرقی دیگر آن اهمیتی که برای غرب داشت، از دست داده است.
لذا هیچ بعید نیست که اظهارات غربی‌ها فقط جنبه فراهم کردن رضایت خاطر ترک‌ها (در این موقعیت که غرب به آنها نیاز دارند) باشد. اما در مقابل ترکها از دیرباز در اندیشه سیطره بر مناطقی از شمال عراق که دارای ذخایر نفت است، بوده‌اند. حکومت ترکیه اخیراً اقدام‌هایی کرده که فقط می‌تواند در چارچوب این اندیشه تفسیر می‌شود. یکی از این اقدام‌ها لغو ممنوعیت تکلم به زبان کردی در این کشور است که حداقل پنچ میلیون نفر کرد دارد. این گرایش مهم ترکیه پیامدهای گوناگونی روی امنیت بطور کلی بر خاورمیانه و بخصوص بر منطقه خلیج فارس خواهد داشت. و شکی نیست که مسأله را بغرنج‌تر خواهد کرد و شاید به جنگی خانگی مبدل شود، زیرا سخن گفتن مطبوعات ترکیه از ایجاد یک کنفدرال در شمال عراق در زمانی که این کشور در آستانه تجزیه قرار دارد، سخنی بیهوده و بی‌هدف نیست.
تمام این امور در محافل تصمیم‌گیران سیاسی غرب اتفاق می‌افتد و شهروند خلیج فارس خود را کنار می‌بیند و این در حالی است که از او می‌خواهند از وطنش دفاع کند. مسلما اگر امری از مشارکت این شهروندان در این تصمیم‌گیری‌ها جلوگیری می‌کند و می‌توان روی آن انگشت گذاشت، بطور حتم همان عقب‌ماندگی سیاسی در این کشورهاست که نمی‌گذارد در این تصمیم‌ها مشارکت کنند.
جهشی که در سال‌های گذشته در زمینه توسعه اقتصادی در این کشورها پدید آمد، توسعه در ساختار سیاسی بهمراه نیاورد. توسعه در این ساختار حداقل به نخبه روشنفکر مجال می‌داد مشارکتی در این امور داشته باشند، اما کانالهایی که این نخبگان می‌توانستند از آن طریق فعالیت سیاسی داشته باشند، بوجود نیامد. و لذا ناچار برخی تن به مهاجرت دادند و برخی دیگر سکوت و انزوا پیشه کردند و در پاره‌ای مواقع به فعالیت‌های مخفی که بجای همکاری به رویارویی می‌انجامد، روی آوردند. هیچ هم مبالغه نیست وقتی بگوئیم که جهش در زمینه نفت با شکست در زمینه قانونی همراه شده است. زیرا مجلس ملی بحرین ناپدید شده و شورای تأسیسی در کویت طی دو مرحله گام‌هایی به عقب برداشته است و اکنون از اختیارات آن بسیار کاسته شده و این دو تجربه به پارلمانی در منطقه بودند. لذا دشوار بتوان برای حفظ امنیت و استقرار در منطقه مشارکتی فعال از سوی شهروندان پیش‌بینی کرد و هیچ نقشی برای خارجیان در نظر نگرفت، زیرا میان مسئولان و شهروندان در این کشورها هیچگونه ارتباطی نیست. هر ساختار دیگری هم که ارائه شود فقط دیدگاه حکام است.
در پایان باید گفت که اشغال کویت بر این نظریه خط بطلان کشید که «امنیت از داخل مورد تهدید قرار می‌گیرد و از خارج تثبیت می‌شود» تجربه ملت‌ها ثابت کرده است که می‌توان برای حفظ امنیت از خارج کمک گرفت، اما این سخن به این معنا نیست که همیشه می‌توان در چنین کاری توفیق یافت.
شاید هم بر اساس همین مسأله باشد که بعضی از مسئولان در کشورهای عرب خلیج فارس گاهی آهسته و گاهی با صدای بلند بر ضرورت مشارکت هر چه بیشتر مردم در ترسیم سیاسی منطقه تأکید می‌کنند، زیرا اکنون این ادعا به اثبات رسیده است که مسئولیت تحقق امنیت و استقرار فقط متوجه مردم منطقه است ولاغیر.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات