مهرداد خدیر
«یک دوره 25-24 ساله ما را با موضوع جناح چپ و راست سرکار گذاشتند و من از همان ابتدا میدانستم سرکاری است.» اگر چه این عبارت را آقای محمود احمدینژاد به تازگی و در سفر به استان سیستان و بلوچستان و در جمع مدیران آن سامان بیان کرده است اما دانشجویان دانشگاه علم و صنعت که در سالهای دولت اصلاحات با او گفتوگو میکردند نیک به خاطر دارند که در آن زمان نیز همین موضوع را با ذکر نام نمادهای شاخص هر دو جناح مطرح میکرد و معتقد بود که اختلافات درون زندانها در سالهای پیش از پیروزی انقلاب به عرصه حاکمیت سیاسی، جمهوری اسلامی تسری یافته و به دانشجویان توصیه میکرد ورای این دو جناح بیندیشند، نظر دهند و فعالیت کنند. اما در عمل آنان مشاهده میکردند فعالیت سیاسی خود ایشان در قالب جامعه اسلامی مهندسین صورت میپذیرد که اتفاقا از تشکلهای سنتی جناح راست به حساب میآید. هر چند با دقت در عبارات بعد روشن میشود که رییسجمهور اصولگرا این گزاره را بر زبان آورده تا بر پایه نفی تفکیک چپ و راست بر وحدت شیعه و سنی تاکید کند اما اشاره مستقیم به دوره زمانی 1360 تا 1384 جای تردید باقی نمیگذارد که دقیقا ناظر بر سه مقطع با سه رییسدولت در جمهوری اسلامی و معطوف به رقابتهای سیاسی درون حاکمیت و تا قبل از روی کار آمدن خود اوست که البته موضوعی است به غایت متفاوت با بحث شیعه و سنی. واقعیت تاریخی این است که از فردای پیروزی انقلاب اسلامی، حاکمیت در جمهوری اسلامی بین دو جناح تقسیم یا تفکیک شد و خیلی زود یکی «خط امام(ره)» و دیگری «لیبرال» لقب گرفت.
نماد لیبرالها ابتدا مهندس بازرگان بود (در جایگاه رییسدولت موقت) و سپس این عنوان را برای اولین رییسجمهوری ایران به کار رفت. این تفکیک در شورای انقلاب نیز قابل اعمال بود. با این تفاوت که جناح خط امام(ره) ذیل دایره بزرگتر روحانیون عضو شورا قرار میگرفت. با خروج بنیصدر از صحنه، اصل جاری «سیاست در ایران تقسیم بر دو است» بستر دیگری برگزید تا اینبار تفکیک و تقسیم پیشین در قالب دو جناح چپ و راست خود را نشان دهد و در تمام سالهای بعد نیز – حتی با عناوینی دیگر – ادامه یابد. دقت در نوع واژگانی که آقای احمدینژاد به کار بسته البته نشان میدهد بیش از آنکه هدف انکار این «جدا سری» باشد نفی اصالت و حقیقت و دستکم ضرورت سرایت و تعمیم آن به همه فعالیتهای سیاسی درون نظام مدنظر است و از این رو میتوان پاسخ این پرسش را جست و کاوید که در 24 سال موصوف اصطلاح چپ و راست به کدام جریانها اطلاق میشده و تبارشان چیست و در گذار روزگار به چه منزلگاههای تازهای رسیدند. پیداست که مراد از این پیدایش نه زمان ورود این دو اصطلاح به ادبیات سیاسی جهان است که میدانیم همانگونه که داریوش آشوری در «فرهنگ سیاسی» توضیح داده، ریشه دو عنوان در انقلاب فرانسه است که انقلابیون و مخالفان وضع موجود در سمت چپ «مجمع ملی» و محافظهکاران و خواستاران حفظ ساختار در جانب راست مینشستند و پیداست که در مبارزات سیاسی با رژیم پهلوی، اصطلاح «چپ» بیشتر برای نیروهای غیرمذهبی و مشخصا مارکسیستها به کار میرفت و جنبش چپ در ایران حکایت مفصلی دارد که موضوع گفتارها و جستارهای مستقل بسیاری است و همچنان درباره آن گفته و نوشته میشود.
دو جناح چپ و راست عصر جمهوری اسلامی حکایت مردان انقلابی و مذهبی و صاحب منصبانی است که در دهه اول و در حیات بنیانگذار فقید دست بالا را در هر سه قوه داشتند. اما چون نهضت آزادی اندک زمانی بعدتر نقش اپوزیسیون را ایفا کرد در این تبارشناسی غایب است و ریشهها در حزب جمهوریاسلامی جستوجو میشود. حزبی که هم چهرههای متمایل به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به آن پیوستند و هم اعضای رسمی جمعیتهای موتلفه اسلامی. مجاهدین انقلاب خود از ادغام هفت گروه مبارز مسلمان در سالهای پیش از انقلاب حاصل آمده بود و شاید نخستین جایی بود که شکاف چپ و راست را تجربه کرد.
راست و راستیکاشانی
بانیان سازمان از امام(ره) خواستند نمایندهای در آن تعیین کند تا تجربه تلخ «منافقین» تکرار نشود و صبغه دینی آن محفوظ بماند. امام خمینی(ره) نیز حجتالاسلام راستیکاشانی را مامور این کار کرد. با بروز اختلاف بین دو جناح، سازمان آقای راستی جانب گروهی را گرفت که چهرههای شاخص آن محمدباقر ذوالقدر، حسن فدایی و شاید محسن رضایی بودند. از اینرو برخی حدس میزنند اصطلاح «راستی» میتواند معطوف به جناح مورد تایید آقای راستیکاشانی در این سازمان باشد. به هر رو، آب بهزاد نبوی و محمد سلامتی با آقای راستیکاشانی به یک جوی نرفت. با این حال نقش این دو در دولتهای مورد تایید امام(ره) در دهه60 پررنگتر شد و در نهایت چارهکار در انحلال سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اولیه تشخیص داده شد ولی امام(ره) از داوری به سود یکی از دو جناح اجتناب کردند و از لحن ایشان در تایید پیشنهاد انحلال نیز داوری یا نارضایتی از یکی از دو جناح استنباط نشد. با اینکه با قاطعیت نمیتوان گفت نامخانوادگی آقای راستی در اطلاق صفت دست راستی به جناح راست سازمان موثر بوده یا نه اما در فهم موضوع یاری رساند.
حزب و مؤتلفه
با واقعه هشتم شهریور سال60 و انتخاب رییسجمهوری جدید به معرفی نخستوزیر تازه نیاز افتاد اما مجلس شورای اسلامی به پیشنهاد نخستوزیری دکتر علیاکبر ولایتی رای نداد تا روشن شود آرایش سیاسی درون حزب جمهوری اسلامی در مجلس نیز نمود دارد. این در حالی بود که پیشگام مخالفت، سیدمحمد خاتمی بود که به عضویت حزب جمهوری اسلامی در نیامده بود و بعدتر نیز هیچگاه عضو این حزب نشد. با این حال سابقه دوستی دیرینه او با فرزند امام(ره) و نیز خطمشی روزنامه کیهان در یکسالی که مدیریت آن را در دست گرفته بود، نشان میداد تمایلات چپگرایانه دارد. جناح چپ مجلس و حزب در تعیین نخستوزیر موفق شدند. اما بر سر کابینه توافقی صورت گرفت تا در فضای خاص سال 60 ماجراهای اختلاف بنیصدر، رجایی و مجلس تکرار نشود و امام(ره) نیز آزرده نشوند. از اینرو هر دو جناح در دولت بعدی سهم گرفتند. کابینهای که هم بهزاد نبوی عضو آن بود هم حبیبالله عسگراولادی و دو نماد از چپ و راست هم محمد سلامتی و هم احمد توکلی؛ یکی با باور به توزیع ثروت و دیگری مخالف دخالت دولت در روابط کارگر و کارفرما. هم سیدمحمد خاتمی و هم علیاکبر ناطقنوری. وزارت آموزش و پرورش نیز سهم جناح راست مجلس و حزب شد و علیاکبر پرورش بر کرسی آن نشست تا تفکیک دو جناح نماد فرهنگی نیز بیابد.
چپ و راست در آموزش و پرورش
علیاکبر پرورش، برخی از معاونان و مدیران ارشد وزارت آموزشو پرورش را که از دوستان و همکاران نزدیک شهیدان رجایی و باهنر نیز بودند، تغییر داد. از این تغییرات نیز تلقی سیاسی صورت پذیرفت. حسین مظفرینژاد از مظاهر مقاومت در زندانهای رژیم پهلوی که تا قائممقامی دکتر باهنر در وزارت آموزش و پرورش ارتقا یافته و در آیین تنفیذ شهید رجایی به ریاست جمهوری به خواست او آیات قرآن را تلاوت کرده بود با حکم آقای پرورش کنار گذاشته شد و جای خود را به محسن دعاگو داد که بعدها در هیات امام جمعه شمیرانات و لواسانات در زمره روحانیون، مشهور شد. پیشینه رقابت و اختلاف مدارس مذهبی علوی و نیکان از یک سو و «مفید» از جانب دیگر در سالهای پیش از انقلاب در بالاترین عرصههای مدیریت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی بازسازی شد.
چپ و راست در آموزش و پرورش بار معنایی دیگری یافت. جناح چپ، یاران نزدیک رجایی و باهنر بودند که در قالب انجمن اسلامی معلمین فعالیت میکردند و به حذف چهرههایی چون مظفرینژاد و جعفر نجفیعلمی معترض بودند و ادامه فعالیت مدارس مذهبی خاص را برنمیتافتند و میگفتند «علوی، نیکان، رفاه و روشنگران» نیز باید در شمول دولتی شدن همه مدارس قرار گیرند و نباید تافته جدا بافته باشند و جناح راست حامیان مدارس مذهبی غیردولتی که نمیتوانستند میراث روزبه و علامه را به دستگاه دولت بسپارند، جناح چپ آموزش و پرورش، جناح راست و وزیر وقت را به تمایل به انجمن حجتیه نیز متهم میکردند و مدعی بودند که مدیران این مدارس برخلاف مدرسه مفید که تحتنظارت عالیه آیتالله موسویاردبیلی اداره میشد، دغدغههای سیاسی نداشتند. این چالش با انتصاب سیدعلیاکبر حسینی، مدیر پیشین دبستان علوی به مدیر کلی آموزش و پرورش استان تهران شدت گرفت. در دولت دوم موسوی که راستگرایان خارج شدند، وزارت آموزش و پرورش را سیدکاظم اکرمی برعهده گرفت که از جانب انجمن اسلامی معلمین حمایت میشد.
همین پیشینه بود که هاشمیرفسنجانی را در دوران ریاست جمهوری واداشت چهرهای ورای دو طیف چپ و راست برای وزارت آموزش و پرورش برگزیند. محمدعلی نجفی که در 30سالگی به وزارت علوم رسیده بود و به عنوان استاد دانشگاه و نه معلم و اصطلاحا «آموزش و پرورشی» شهرت داشت، وزیر شد و نیروهای هر دو جناح را به کار گرفت. شرایط زمانه هم تغییر کرده بود و تاسیس مدارس غیرانتفاعی، دیگر موج چندانی در مخالفت برنمیانگیخت. اصطلاح مدارس «غیرانتفاعی» برای آن وضع شد که تلقی خصوصیسازی و تاسیس مدارس ملی و غیردولتی شکل نگیرد. با روی کار آمدن سیدمحمد خاتمی جناح چپ به آموزش و پرورش بازگشت و حسین مظفر – و نه حسین مظفرینژاد – وزیر شد. اما مواضع سیاسی آقای مظفر نشان داد مفهوم چپ و راست تغییر کرده و هر چه چپ از تعریف و خاستگاه سنتی خود فاصله گرفت حسین مظفر بیشتر احساس غربت کرد. رودربایستیهای خاتمی اما موجب شد او را تا پایان دولت اول تحمل کند و در دولت دوم نیز به شیوه هاشمی عمل کرد و نیرویی بیرون از دو طیف سنتی چپ و راست را برای وزارت آموزش و پرورش در نظر گرفت که کسی جز مرتضی حاجی نبود.
اتاق و وزارت بازرگانی
مادام که آقای عسگراولادی، وزیر بازرگانی بود چپ و راست در حوزه تجارت تجلی چندانی نداشتند اما با خروج او از کابینه و انتخاب حسن عابدینیجعفری که به بازار باور نداشت، عرصه بازرگانی نیز به چپ و راست تقسیم شد. وزارت بازرگانی تفکر چپ یا اقتصاد دولتی را نمایندگی میکرد و اتاق بازرگانی بازار و راست را. جالب اینکه اصلاحطلبان در دولت خاتمی این خطا را پذیرفتند و این تجربه را تکرار نکردند و اتاق بازرگانی را بهمثابه پارلمان بخش خصوصی و یکی از ارکان جامعه مدنی به رسمیت شناختند. چندان که سیدعلینقی خاموشی از هیچیک از ادوار مجلس به قدر مجلس ششم ستایش نکرده و مصوبات آن را در حمایت و تقویت بخش خصوصی ندانسته؛ حال آنکه با تعلق سیاسی موضعی دیگر باید میگرفت. در عرصههای اقتصادی، جلوه دیگر شکاف چپ و راست را میتوان در واگذاری زمین و مصوبه مشهور به بند «ج» به یاد آورد که امضای دو فقیه مورد وثوق امام(ره) پای آن بود و دکتر بهشتی نیز در زمان حیات از حامیان آن به حساب میآمد. کار به جایی رسید که چپ غیرمذهبی و حتی هواداران حزب توده روی دیوارها مینوشتند: «بند جیم – بند دال – رهایی از فئودال.»
جامعه روحانیت ـ مجمع روحانیون
اما اوج این تفکیک با انشعاب شماری از روحانیون از جامعه روحانیت مبارز و تاسیس مجمع روحانیون مبارز با حمایت صریح، مکتوب و مهر تایید امام خمینی(ره) رخ داد. اندکزمانی پس از آن بینانگذار جمهوری اسلامی در گذشت و جناح چپ جمهوری اسلامی اندک اندک موقعیت برتر حکومتی را به رقیب واگذاشت. از این پس چالش بر سر نظارت استصوابی بود نه میزان دخالت دولت در اقتصاد و تجارت یا مباحث تئوریک دیگر و با این که یک عضو شاخص جناح چپ هشت سال بعد به ریاست جمهوری رسید اما به خاطر حمایت کارگزاران سازندگی و تغییر گفتمان سیاسی، واژه چپ مفاهیم جدید خصوصا تقسیم و تفکیک جناحها و گرایشها بر پایه میزان باور به مردمسالاری و حقوق مردم را باز میتاباند و از اینرو اصطلاح «اصلاحطلب» به جای چپ نشست و «محافظهکار» به جای راست. گروه اخیر هر چند اصطلاح تازه را بر «راست» ترجیح میدادند اما خود به کار نمیبستند. تا اینکه «اصولگرایی» وارد ادبیات سیاسی شد که هم با محافظهکاری متفاوت بود و هم با بنیادگرایی که پس از واقعه 11 سپتامبر مصطلح و در واقع متهم شده بود. محمود احمدینژاد از همان روز زمستانی در سال 83 که به دعوت شورای هماهنگی با مرکزیت و شیخوخیت علیاکبر ناطقنوری پاسخ منفی داد و در جمع آنان حاضر نشد، نشان داد که با تعریف سنتی چپ و راست مشکل دارد. او خیلی زود در دولت خود به ائتلاف اجباری با راستگرایان سنتی پایان داد و آخرین بازمانده آنان را نیز سال پیش از وزارت خارجه کنار گذاشت.
هر چند مواضع اقتصادی، تمرکزگرایانه و دولت باورانه و سیاستهای دیپلماتیک غیرآشتیجویانه او با اقتضائات «راست» سازگار نیست اما خاستگاه او همواره مانع از آن بوده که «چپ» خوانده شود اما همانگونه که روی کار آمدن محمدخاتمی، دو قطب چپ و راست را به اصلاحطلب و محافظهکار تغییر داد و محمود احمدینژاد نیز اصولگرایی را جانشین محافظهکاری ساخت، تردید نباید کرد که سیاست در ایران همچنان تقسیم بر دو خواهد ماند حتی در هر برهه با هرعنوان و معیاری. هرچه به انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی نزدیکتر میشویم از اردوگاه اصولگرایان دولتی صداهای بلندتری در اعلام برائت از جریان راست خواهیم شنید. اما نفی توأمان چپ و راست شاید صدای پای همان جریانی باشد که برخی را نگران کرده است. یادمان باشد چپ و راست هر دو نمادهای سرشناس و شاخص روحانی دارند. نسبت نقدکنندگان با روحانیت و مرجعیت اما محل مناقشه است...