رحیم محمدی
چند روزی است یکی از مفاهیم جامعهشناختی تحت عنوان «فروپاشی اجتماعی» دستمایه برخی سخنان و مواضع سیاسی شده است. این اشخاص یا احزاب سیاسی با استعمال این واژه و «بازپراکنی» آن در روزنامهها و محیطهای حزبی، دوست دارند از این طریق روغنی به چراغ حزبی و آرزوهای انتخاباتی خویش بریزند.
اینک ببینیم اولاً فروپاشی اجتماعی چیست؟ ثانیاً آیا این مفهوم یا مفاهیم دیگر علوم اجتماعی دارای چنان پتانسیلی هستند که بتوانند انگیزهها و اهداف سیاسی احزاب را برآورده سازند؟
1. واژه فروپاشی یا گسست اجتماعی مترداف اصطلاح فرانسوی (Anomi) است که دورکیم (1917-1858) جامعه شناس فرانسوی در زمانه خود، آن را برای بیان حالتی از اجتماع به کار برد که جامعه فرانسه در دوران گذار از «مرحله سنتی» به «دوران تجدد» گرفتار آن شده بود. منظور دورکیم از آنومی حالتی از حیات جامعه است که از یک سو «نظم درونی جامعه» که «به صورت سنتی» در جامعه در جریان است، از هم فرو میپاشد و از سوی دیگر هنوز «نظم جدید» (Modern) به صورت جمعی، تثبیت و نهادینه نشده است. بنابراین در حالت فیمابینی و بیهویتی فرو میافتد به طوری که در حیات اجتماعی ابتکارات فردی بر روشهای مألوف جمعی چیره میشود.
2. برای آن که مفهوم فروپاشی را خوب بشناسیم مجبوریم توضیحی اجمالی درباره نظم درونی جامعه ارائه کنیم. خوب است بدانیم «نظم جمعی» یا نظم درونی جامعه غیر از «نظم سیاسی» یا «نظم رسمی» است. نظم رسمی را حکومتها به وسیله عامل قدرت، قانون و پلیس ایجاد میکنند – چه نظم سیاسی مطلوب باشد، چه نظم سیاسی نامطلوب – نظم رسمی به اراده و خواست حاکمان سیاسی ایجاد میشود و گاهی در اندک زمانی تغییر میکند، به گونهای که مردم به عنوان اعضای جامعه غالباً از تغییرات نظم رسمی یا مطلع نمیشوند یا اگر هم مطلع شوند چندان واکنشی نشان نمیدهند. اما نظم درونی جامعه یک «هویت جمعی» است که به صورت «تاریخی، مکنون و ضمنی» ساخته میشود، همچنین تاریخی است از آن جهت که مردگان جامعه و اعضای پیشین اجتماع نیز به صورت تدریجی و ناخواسته در پیدایش و شکلگیری آن سهیم بودهاند و مکنون است از آن جهت که خود نظم درونی نیرویی نامرئی و پنهان است که فقط علائم، نشانهها و آثار آن قابل مشاهده است. نشانهها و علائم آن نیز از جانب هر کس قابل تشخیص نیست، فقط کسانی که دارای «معرفتی روشمند» در شناخت جامعه هستند، میتوانند به تشخیص علائم و نشانههای آن موفق شوند. و بالاخره ضمنی است از آن جهت که نظم درونی جامعه با خواست و اراده افراد نه پدید میآید، نه تغییر مییابد و نه از بین میرود. پس نظم درونی از آن جهت که یک هویت جمعی است حتماً باید مکانیسم تغییر و تنظیم آن نیز جمعی باشد.
جالب است بدانیم نظم جمعی حتی «نظم عمومی» هم نیست. ممکن است اعضای یک جامعه در زندگی روزمره خود به کار، زندگی، تعاملات و معاشرتهای خود ادامه دهند ولی در عین حال نظم جمعی نیز به «مرحله عدمی» رسیده باشد. اساساً در مرحله آنومیک هم، زندگی مردم براساس نظم عمومی تداوم مییابد و زیست جمعی تعطیل نمیشود. چنان که در عصر دورکیم هم زندگی عمومی مردم فرانسه تعطیل نشد.
3. پس چنان که در توضیحات پیشین بیان شد، فروپاشی اجتماعی یا آنومی حالتی از جامعه است که هویت جمعی جامعه نه متعلق به «نظم سنتی و پیشین» و نه متعلق به «نظم جدید آینده» است؛ بلکه مرحلهای از حیات جامعه است که فقط در دورانهای انتقالی و مراحل گذار پیش میآید و بالاخره پس از مدتی در اثر تعامل مکانیسمهای جمعی به تثبیت نظم درونی مناسب خود نایل میشود.
اما این که «جامعه ایرانی» تجربه آنومی را پشت سر گذاشته یا این که هیچگاه به صورت کامل آن را تجربه نکرده، دیدگاهی است که در میان علمای علوم اجتماعی و جامعهشناسان مورد اتفاق نظر نیست. زیرا اگر بگوییم جامعه ایرانی کاملاً از نظم سنتی خویش دست شسته و به نظم نوین ملهم از تجدد غربی وارد شده است، در آن صورت با پدیدهای به نام انقلاب اسلامی چه کنیم؟ چنان که بداهتاً میدانیم انقلاب اسلامی؛ مکتب، ایدئولوژی و رهبری خود را از نیروی دین و منبع اعتقادی کسب کرده است، که در تجدد سکولار، دین و منبع دینی چیزی تمام شده و محذوف محسوب میشود و نمیتواند منبعی برای تحول در عصر تجدد به حساب آید.
پس تجربه همه دوران انقلاب اسلامی از آغاز تا امروز نشان میدهد نیروی تاریخی و نظم پیشینی در جامعه ایران کاملاً فعال است.
4. حالا سئوال این است؛ یک حزب سیاسی، از طرح یک مفهوم به غایت مشکل جامعه شناختی چه انگیزهای دارد؟ واقعیت آن است که اراده و آرزوهای یک حزب سیاسی، نه در سرنوشت نظم درونی جامعه رخنه میکند و نه در فروپاشی اجتماعی تأثیر دارد. حتی تجربه نشان داده است احزاب سیاسی معرفت درستی هم نسبت به فروپاشی اجتماعی و نظم درونی جامعه پیدا نمیکنند.
پس ممکن است احزاب و گروههای سیاسی از طرح این نوع مفاهیم به دنبال اهداف ویژهای باشند که در مسیر «تغییرات سیاسی» دنبال میکنند.
5. مفهوم فروپاشی اجتماعی (Anomi) واژهای نیست که دیروز و امروز در جامعه ما طرح شود.
به گواه منابع و آثار جامعه شناختی، چند ده سال است که علمای علوم اجتماعی و دانشگاههای ما با آن آشنا هستند و همواره از نظریه آنومی در توضیح برخی مسائل اجتماعی (Social Problems) در جامعه ایران استفاده کردهاند، مسائل اجتماعی گونههای عرضی جامعه هستند که ممکن است در شرایط آنومیک پدید آیند.
جالب است بدانیم جامعهشناسان، فلاسفه و علمای دیگری که در باب «جامعه ایرانی» و «وضعیت معرفت» در ایران کار کردهاند، به شناخت معضلات و آفات زیادی در جامعه ما دست پیدا کردهاند، نظیر «تجربه انحطاط» که تمدن اسلامی - ایرانی در گذشته به آن مبتلا شده است و برخی فلاسفه و علما معتقدند که هنوز هم آثار انحطاط خصوصاً در حوزه معرفتی همچنان باز تولید میشود و پیامدهای ناگوار خود را بر جای میگذارد و مانع از آن میشود که معرفتهای فلسفی، اثباتی (تجربی)، دینی و هنری در جامعه ایران به پیشرفت و کمال مطلوب خود دست پیدا کند.
6. به نظر میرسد با شناختی که از خصلت این واژگان علمی و معرفتساز موجود است، پستان این گونه «مفاهیم» چه فروپاشی اجتماعی باشد یا مفاهیم دیگر، برای کارهای حزبی و قدرتجویی شیرده نیست.
بنابراین بهتر است هر کس با ادبیات و واژگان حوزه فعالیتی خویش با مخاطبانش سخن بگوید که آسودهترین و مطلوبترین روشهاست و موجب آن نمیشود که دانایان و روشنبینان بر آن سخره گیرند.