سیدمحمدمهدی توسلی
اعمال قدرت
پس از تعریفها و تفاسیری که درباره واژه «قدرت» در متون سیاسی ارائه شده است، باید نحوه اعمال قدرت را نیز مورد بررسی قرار داد، بنابراین میتوان به چند شیوه متفاوت اعمال قدرت به شرح زیر اشاره کرد:
1- ترغیب: اعمالکننده قدرت، با نفوذ درباره موضوعی با فرد مورد نظر وارد بحث میشود تا او را به درستی و صحت و مفید بودن نظر خود متقاعد کند. وقتی فرد مورد نظر متقاعد شود، دارنده قدرت به هدف خود میرسد. در این شیوه اعمال قدرت لزوما علیه خواستههای دیگران نیست بلکه پاسخ فرد باید مطلوب باشد یا با هدفهای نفوذکننده مخالف نباشد.
2- پیشنهاد پاداش: اعمالکننده قدرت به طرف مقابل قول میدهد اگر با درخواست او موافقت کند به او پاداش میدهد. اینگونه پاداشها از هر نوع میتواند باشد و در سیاستهای داخلی و بینالمللی میتوان آنها را پیشنهاد داد.
3- تهدید به مجازات: دارنده قدرت تهدید میکند که اگر فرد مورد نظر بنا به خواست او عمل نکند، زیانی به وی خواهد زد. اینگونه تهدیدها ممکن است تهدید به حبس، اشکالتراشی، قطع بودجه، تحریم یا حتی کاربرد زور باشد. کاربرد زور نیز میتواند به صورت خشونتآمیز یا غیرخشونتآمیز باشد. با توجه به 3 دسته از اعمال قدرت بیان شده، میتوان نحوه اعمال قدرت را به 2 دسته کلی تقسیم کرد:
الف- اعمال قدرت به صورت اعمال زور و به کارگیری قوه قهریه
ب- اعمال قدرت به صورتی که بدون اعمال کمترین زور یا استفاده از قدرت قهری صورت گیرد که در این صورت قدرت به صورت نهادی به منصه ظهور میرسد. پرواضح است که موثرترین نوع قدرت به قدرت نهادی اطلاق میشود. در این صورت برای تبدیل قدرت قهریه یا زور به قدرت نهادی مفهوم «اقتدار» مورد توجه اندیشمندان قرار گرفت، زیرا اقتدار یکی از اشکال بسیار کارآمد اعمال قدرت و نهتنها مطمئنتر و پردوامتر از اجبار است بلکه عاملی است که به حاکم کمک میکند تا بتواند با کمترین استفاده از منابع سیاسی به راحتی حکومت کند.
اقتدار
واژه «اقتدار» از ریشه لاتین واژه اتوریته که به سنای روم مربوط بود، گرفته شده است. سنای روم، اعتبار قوانین مصوب مردم را تایید میکرد و رومیها هم اقتدار (اتوریته) سنا را پذیرفته بودند. مفهوم اقتدار با مفهوم قدرت و نفوذ پیوندی تنگاتنگ دارد. اقتدار به معنی قدرت مشروع است یعنی به «قدرت» جنبه مشروع داده شود. دال در توضیح اقتدار گفته است نفوذ رهبران سیاسی زمانی برحق دانسته میشود که به سوی اقتدار معطوف شود. به عقیده وی: «اقتدار نوع ویژهای از نفوذ است، یعنی نفوذ مشروع است».
تعاریف اقتدار
مک آریو: «اقتدار را اغلب همان قدرت میدانند، قدرت فرمان به اطاعت».
هربرت سیمون: «اقتدار، اختیار تصمیمگیری برای هدایت اقدامات دیگران است».
رابرت دال: «قدرت مشروع را اغلب اقتدار مینامند».
دایرهًْالمعارف علوم اجتماعی: «اقتدار توانایی ذاتی یا اکتسابی برای اعمال سلطه بر یک گروه است. اقتدار جلوهای از قدرت است و بر اطاعت از آن قدرت دلالت دارد».
در استدلال فلاسفه غرب مانند هابز، لاک و روسو آمده است که اقتدار اساس حاکمیت دولت است و به این عنوان تنها به واسطه رضایت و قبول کسانی که موضوع حاکمیت و اقتدارند، پدید میآید و تنها در صورتی تداوم مییابد که در قالب وضع قوانین لازم برای حفظ جان، مال، آزادی، صلح و امنیت مردم به کار رود. هر چند تاکنون توضیحاتی درباره مفاهیم اقتدار و مشروعیت داده شده اما نباید فراموش کرد گاهی این 2 واژه نیز به جای یکدیگر به کار گرفته میشود. بیشک هرگونه بحثی از این 2 مفهوم ارتباط نزدیکی با مفهوم تعهد و التزام به فرمانبرداری دارد. اقتدار متضمن فرض مشروعیت است و مشروعیت نیز توجیه عقلانی اطاعت مردم از حاکمان است. چنانکه هانا پیتکن گفته است: «چیزی را اقتدار مشروع خواندن معمولا به این معنی است که آن چیز باید مورد توجه قرار گیرد... بخشی از معنای اقتدار این است که کسانی که تابع آن هستند، ملتزم به اطاعت از آنند».
تئوری ماکس وبر
ماکس وبر (1920-1846) در زمره نخستین کسانی است که به مبانی مشروعیت پرداخته است. وی علاوه بر جایگاه خاصی که میان اندیشمندان جامعه دارد، اکنون نیز که مباحث فرامدرنیته اهمیت ویژهای یافته، حضور آرای وی بسیار بارز است. بنا بر عقیده ماکس وبر، 3 نوع خالص در سیادت مشروع وجود دارد که از این قرارند:
1- عقلایی– قانونی: مبتنی بر اعتقاد به قانونی بودن مقررات موجود و حق اعمال سیادت کسانی که این مقررات آنان را برای اعمال سیادت فراخوانده است.
2- سنتی: مبتنی بر اعتقاد متداول به تقدس سنتهایی که از قدیم اعتبار داشتهاند و مشروعیت کسانی که این سنتها آنان را مامور و مجاز به اعمال سیادت میکند.
3- کاریزماتیک: مبتنی است بر فرمانبرداری از نظامی که وی ایجاد کرده یا به شکل وحی بر او نازل شده است و ایثار در برابر او و نظامش به رغم آنکه اندیشهها و آرای وبر مورد توجه دانشمندانی مانند میشل فوکو و یورگن هابرماس بوده و همچنین در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 اندیشههای وی جایگاه ویژهای در اندیشههای اجتماعی داشته است اما نباید تقسیمبندی او را کامل دانست زیرا وی در کتاب اقتصاد و جامعه پس از تبیین انواع خالص سیادت مشروع اقرار میکند: «هیچیک از این 3 نوع انتزاعی به طور واقعا خالص وجود ندارد».