قاسم روانبخش
به دنبال سخنان روشنگرانه و هشدار آیتالله مصباح نسبت به خطر نفوذ مجدد فراماسونری در کشور، برخی روزنامهها و سایتهای وابسته به جریان اصلاح طلبی و آتش بیاران فتنه سبز با خوشحالی زاید الوصفی این گونه وانمود کردند که حامیان اصلی رئیس جمهور پشت ایشان را خالی کرده و از این که او را در انتخابات حمایت کردهاند پشیمان شدهاند. این دسته افراد که سعی میکنند از هر فرصتی برای نمد خود کلاهی ببافند از هشدار دلسوزانه آیتالله مصباح نیز سوء استفاده کرده، آن را بهانه حمله به دولت و شخص آیتالله مصباح قرار دادهاند. یکی از این مقالات مقاله فردی به نام آقای پورحسین در روزنامه جمهوری اسلامی با عنوان «انتقاد شاگرد از آیتالله مصباح» است که سایر رسانههای همسو نیز از آن نقل کرده و او را شاگرد آیتالله مصباح معرفی کردهاند! درباره این مقاله و نویسنده آن تذکر نکاتی ضروری است.
1. بیوگرافی نویسنده
اینجانب که از سال 61 یعنی از دوران موسسه در راه حق تا کنون در خدمت استاد بودهام هیچگاه این شاگرد را در درس آیتالله مصباح ندیدهام. البته وی فارغ التحصیل رشته معارف موسسه در مقطع کارشناسی ارشد است که سالانه صدها تن از آن جا فارغ التحصیل میشوند. بدیهی است صرف درس خواندن در یک موسسه به معنای شاگردی ریاست آن موسسه نیست. البته این لقب از سوی روزنامه مسیح مهاجری به وی داده شده و خودش نیز در این مقاله چنین ادعایی ندارد.
وی در بیوگرافی خود که در سایت اندیشوران منتشر شده، برخی از اساتید خویش را که بدان افتخار میکند، را آقایان یوسف صانعی، سروش محلاتی، سید ضیاء مرتضوی معرفی کرده و اظهار میدارد که از آنها بهره بسیاری برده است؛ وی از جمله تیم 12 نفرهای است که در تاریخ 8/4/88 به همراه سروش محلاتی، حمید شریعتمداری، ضیاء مرتضوی و... به دیدار آقای هاشمی رفسنجانی رفتند و مدتهاست که با روزنامه مسیح مهاجری همکاری نزدیک دارند. از بیوگرافی ایشان و همکاری با مجموعههایی که خود به آن اعتراف کرده است، بهراحتی میتوان خط فکری وی را تشخیص داد.
2. نقد محتوایی
عمده نقدی که این نویسنده اصلاح طلب متوجه استاد کرده، نقل یک مطلب ناقص از ایشان است "همان کسانی فتنه را آغاز کردهاند که خود پرورش دادهایم." وی نقل این جمله را بهانهای برای حمله به استاد مصباح و تجلیل ضمنی از آقای هاشمی قرار داده است: " بله همان کسان که خود پرورش داده و به خاطر آنان هزینههای گرانی را بر نظام اسلامی تحمیل کردیم. و بسیاری از کسانی که قبلا اینان را میشناختند و سالها پیش حرف الان ما را میزدند رنجاندیم و طرد کردیم. به راستی چه کسی میتواند این همه حیثیتهای بر باد رفته را بر گرداند؟!" در حالی که جمله استاد در حالی که جمله استاد مربوط به زبان حال آقای رئیس جمهور در آینده است؛
ایشان پس از نقد جدی نسبت به مواضع فرد حاشیه دار دولت، ضمن گلایه از رئیس جمهور میگوید: "کسانی هم دلباخته اینها شدهاند و فریبشان را خوردهاند و با تمام قوا همه چیزهایی را که بر دیگران عیب میگرفتند، از استفاده از امکانات دولتی برای مسایل شخصی و... درباره این شخص فراموش میکنند."
سپس با تذکر دوستانه و دلسوزانه، آینده را برای ایشان چنین ترسیم میکند: "روزی چشم باز میکنیم میبینیم کهای وای اصلا روز شب شده است. دیگر همدیگر را نمیشناسیم. اصلا اینجا کجاست؟ اینها از کجا پیدا شدند؟ اینها از درون همین دستگاه درآمدند. خود ما ( یعنی خود شما) حمایتشان کردیم. این بودجههایی که در این راه صرف میشود از کجا میآید؟ این بند و بستهایی که میشود، این عزل و نصبهایی که انجام میگیرد به چه دلیل است؟" (هفته نامه پرتو 573) بنابر این میان آن چه از استاد نقل شده و آن چه متن سخن ایشان است، فاصله بسیار است.
در باره اظهارات دیگر نویسنده مذکور نیز توجه به چند نکته لازم است.
الف. عقل حکم میکند هنگام برگزیدن یک فرد برای مدیریت مهم، بهترین فرد ممکن یعنی اصلح را برگزینیم و اصلح به معنای معصوم از خطا نیست؛ زیرا ممکن است از فرد اصلح نیز در دوره مدیریتش خطاهایی سر بزند؛ چنان که افرادی که در زمان خودشان برای همین پست اصلح شناخته شده بودند، از جمله، آقای هاشمی، خطاهای بزرگی صادر شد و به همین دلیل مردم به آنها پشت کردند.
ثانیا: آیا در مقام انتخاب اصلح، عقلا به ما اجازه میدهند افرادی را که بالفعل دارای مشکلند بر فرد اصلح مقدم بداریم به این دلیل که در آینده ممکن است فرد اصلح به خطا برود؟! نامزدهایی که در زمان انتخابات از زمینی بودن ولایت فقیه سخن به میان میآوردند و بر ضرورت تغییر قانون اساسی و دوستی با آمریکا تأکید میورزیدند ممکن بود در صورت پیروزی، با این ادعا که مردم به شعارهای ما رای داده اند اسلام و انقلاب را شخم بزنند و اثری از آن باقی نگذارند ثالثا: عقلای جهان هیچ گاه فرد پر توان و مؤثری را که میتواند امروز بخش مهمی را اداره کند، صرفا به دلیل اینکه ممکن است در آینده به خطا برود کنار نمیگذارند بلکه از تمام توان و ظرفیت او استفاده میکنند.
البته در صورت انحراف یا ارتکاب خطای غیر قابل گذشت، او را از آن مدیریت عزل میکنند. با مراجعه به تاریخ، نمونههای فراوانی از برخورد پیامبر(ص) و ائمه اطهار به ویژه امیرالمومنین(ع) با اینگونه افراد میتوان مشاهده کرد؛ بهعنوان نمونه بکارگیری زبیر در دولت پیامبر(ص) و تعاریف آن بزرگوار از وی و سقوطش در دولت امام علی(ع) میتواند نمونه مناسبی برای این استراتژی باشد. مدیران منصوب از سوی امام راحل(ره) در طول دوران مدیریتشان و جمله «میزان وضع فعلی افراد است»، مهر تایید دیگری بر این مدعاست.
حمایت آیتالله مصباح از نامزدی که در زمان انتخابات اصلح و سر آمد نامزدها بوده و در دوران ریاست جمهوریاش نیز کشور را به پیشرفتهای حیرت آوری رسانده است، جای افتخار دارد؛ دولتی که بارها از سوی رهبر معظم انقلاب مورد حمایت خاص قرار گرفته و افتخار " احیاگر گفتمان امام و انقلاب" و "دولت کار و تلاش" را از آن خود ساخته است. براستی آیا اگر نامزدهای مورد حمایت آقایان(سران فتنه) پیروز شده بودند امروز چه شرائطی داشتیم.
ب. تفاوت آیتالله مصباح با کسانی که در سایه تاسیس حزب و گروه به دنبال قدرت هستند، این است که آنها چشم و گوش بسته از نامزد خود حمایت میکنند هر چند اشتباهات فاحشی نیز مرتکب شده باشد. احزاب سعی میکنند با لاپوشی خطاها و زشتیها و توجیه آنها، حتی خطاها را حق جلوه دهند ولی شخصیتی که برای دین و ارزشهای الهی و خدمت به مردم از کسی حمایت میکند، تا زمانی حمایتش باقی است که آن فرد در راستای همان آرمانها حرکت کند. امام بزرگوار و رهبر عزیزمان نیز در احکامی که به روسای جمهوری داده اند همواره بر این نکته تاکید ورزیدهاند.
آیا آقایان انتظار دارند که آیتالله مصباح بر موارد اشتباه آقای رییس جمهور هم مهر تایید بگذراند و از انحراف و خطر عمیقی که در کنار ایشان در حال شکل گیری است به خاطر آن که ایشان را اصلح دانسته اند چشم پوشی کند؟! آیا این انتظار از یک شخصیت دینی که عمری را در راستای تحقق آرمانهای اسلام و انقلاب صرف کرده است انتظاری ناصواب نیست؟ امیدواریم هم آقای رئیس جمهور نصایح مشفقانه استاد را جدی بگیرد و هم امثال مسیح مهاجریها به خود آیند و بدانند که آب رفته هاشمی و جریان فتنه سبز دیگر به جوی باز نمیگردد. و هرگز چنین نخواهد شد که مردم به خاطر اشتباه دولت احمدی نژاد، به آغوش کسانی باز گردند که سالها آنها را آزمودهاند.