* چرا مطبوعات پس از گذشت سالهای طولانی همچنان نتوانستهاند جایگاه ویژۀ خود را در ساختار سیاسی اجتماعی بیابند و کارکردهای مهم خود را بروز دهند؟
** مطبوعات زادۀ تمدن جدیدند و جوهر این تمدن «آزادی» است و مطبوعات و «آزادی» لازم و ملزوم یکدیگرند. اما «آزادی» در غرب، معنا و کارکردهای متناسب با مبانی بینشی و ارزشی تمدن و اهداف مورد نظر «انسان متجدد» غربی دارد.
آزادی غربی، آزادی انسان زمینی منفردی است که در جهانی پر راز و رمز و در مسیری پر پیچ و تاب تکیهگاهی جز درک و تشخیص انسانی خود که خطاپذیر نیز هست ندارد و به منبعی خارج از خود متکی نیست و شگفتی ندارد اگر انسان خیره در دنیای امروز آزادی را از جمله به معنی رهائی از قیود دینی و اخلاقی و معنوی بفهمد و احیاناً گرفتار بیبند و باری شود.
این انسان همچنین پاسدار رهائی از مطلقانگاری و منکر بینشهای ثابت و انعطافناپذیر نسبت به حقایق هستی است (و دربارۀ حقیقت نیز بحث و گفتگوهای فراوان دارد) و نیز آزادی را از جمله در نفی سلطۀ حکومتهای بیمهار میبیند و بر مشروطیت قدرت سیاسی به خواست و ارادۀ مردم اهتمام میکند.
برای مشخص کردن ساختار سیاسی اجتماعی جامعه و جایگاه مطبوعات در آن باید قبلاً نسبت خود را با «آزادی» به معنی امروزیش مشخص کرده باشیم و در آغاز راه حتماً باید متذکر باشیم که «آزادی» امری بسیط نیست بلکه وجوه و جهاتی دارد که هر کدام از آنها درخور اهتمام و بررسی علیحده «البته با دیدی جامع» است. آزادی غربی واقعاً برای بشر گرفتار در تنگنای نفسگیر بینشهای محدود و نسبی، رنگ اطلاق و قداست گرفته و نیز اسیر هوس قدرتهای استبدادی یا ملوکالطوایفی، غنیمتی بزرگ بود ولی از سوی دیگر، فرو آمدن انسان در عهد جدید تاریخ، از آسمان معنویت، و غفلت از جنبۀ قدسی و ملکوتی هستی آدمی و تلاش برای آزادی از اصل دین به بهانۀ رهائی از برداشتی از دیانت که به حق حقیرکننده انسان بود، خسارات سنگینی برای انسان داشته است.
از حساسترین فرازهائی که باید جامعه انقلابی از آن بگذرد، همین تعیین نسبت با تمدن جدید، از جمله «آزادی» است. با دیدی که ناظر به امروز و فردای بشر است و طبیعی است تا مشخص نشود که تلقی ما از آزادی چیست، نه عوامل تقویتکننده یا موانع استقرار آن را خواهیم شناخت و نه پاسخ به پرسش دربارۀ مطبوعات، دقیق و چارهساز خواهد بود.
بحث دربارۀ آزادی نیازمند جهادی بسیار گسترده است، اما اجمالاً نکاتی را یادآور میشوم.
الف ـ بحثهای نظری فراوان دربارۀ آزادی کردهاند و میتوان کرد و هنوز هم تعریفی دقیق که مورد وفاق اهل نظر باشد از این کلمه نشده است. زیرا آزادی امری نسبی است و مضاف به انسان و تعریفها، به تعداد انگارههائی که دربارۀ انسان و سرشت و سرنوشت اوست، متعدد و متفاوت خواهد بود.
ب ـ مشکل آزادی فقط در جنبه نظری آن نیست. برای استقرار حداقلها و تحقق قدر متقین از آزادی عملا مشکلات جدی از جمله برای مردم ما وجود دارد.
اولا ملت ما هرچند بزرگ و دارای جلالت قدر است اما به علت ابتلاء تاریخی به حکومتهای مستبد و عدم امکان دخالت در سرنوشت خود، نتوانسته است «آزادی» بخصوص «آزادی سیاسی» را در متن حیات اجتماعی خویش تجربه کند و هرگاه نیز عزم چنین تجربهای را داشته است، با مشکلات بزرگی نه فقط از داخل و از سوی نیروهای ضد آزادی بلکه در مقطع اخیر حیات تاریخی خود با فشارهای پیدا و پنهان خارجی مواجه بوده است.
ثانیاً، از دوران غلبۀ تمدن غرب، تلاش برای دستیابی به مفهوم (و مصداقی) از استقلال و آزادی که متناسب با سابقۀ تاریخی و هویت فرهنگی یک قوم غیر غربی باشد و تجربه عملی برای استقرار آن با مشکل بزرگی روبرو بوده است که خود غرب به هنگام تأسیس تمدن جدید چنین مشکلی نداشت.
مشکل عمده غرب به هنگام تحول، تضاد و برخوردهای نیروهای درونی جامعه بود. برخوردهائی که بطور طبیعی منجر به پیدایش بینش تازهای دربارۀ انسان و جهان در ذیل قرون وسطا و بالمال تأسیس تمدن جدید شد. تمدنی که مدعی انسانمداری و جهانداری است طبیعی است که ارادۀ سیاسی برآمده از آن، جهانگیری را وجهۀ همت خود قرار دهد، و نه جهانگیری بلکه غربی کردن همه جهان.
و امروز هر ملت و قومی که درصدد دستیابی به تعریف جدیدی از وضعیت خویش و اتخاذ تصمیم برای تحول در آن بر اساس هویت فرهنگی و مصالح اساسی خویش باشد نه تنها با سد نفوذناپذیر نیروهای تنگنظر واپسگرا در درون جامعه مواجه میشود که علاوه بر آن، با امکانات اقتصادی، سیاسی، تبلیغاتی و فرهنگی قدرتهای مسلط زمانه برخورد خواهد کرد که هیچ صورتی را از زندگی جز آنچه غربیان آن را تجربه کردهاند برنمیتابند. و با توجه به کمتجربگی یا بیتجربگی ملتهائی چون ملت ما در امر آزادی، معلوم است که با این وضع در معرض چه خطرها و تهدیدهای مهمی قرار میگیریم.
انقلاب اسلامی پس از پیروزی، از سر تدبیر کار خود را با «آزادی» آغاز کرد و پدیدۀ آزادی پس از انقلاب کما و کیفا در طول تاریخ بلند ملت ما بیسابقه بود. اما وابستگی بعضی از نیروها به بیگانه و خودخواهی و فزونطلبی بعضی دیگر که مورد سوءاستفاده دشمن جهانی واقع شد، وضعی را پدید آورد که نتوانیم از این موقعیت ممتاز به نفع نهادی کردن امر آزادی و هدایت آن در مسیر سازنده بهرهگیری کامل کنیم. جامعۀ تازه از قید سلطۀ استبداد رهیدۀ ما که در چهرۀ انقلاب اسلامی، با هویت تاریخی تحقیر شدهاش انس مجدد میگرفت، مورد تهدید جدی واقع شد و ناگهان دریافت که فضای دلانگیز آزادی اندیشه و بیان به محیط بیتعهدی و تخریب در جهت ایجاد ناامنی و حتی براندازی مبدل شود و تحمیل یک جنگ نظامی ناخواسته نیز، مزید بر علت شد.
طبیعی است که در چنین فضائی تنگنظران ظاهرالصلاح و حتی با حسن نیت، بکوشند تا به نام اسلام و انقلاب، مبارزه با آزادی را بجای مبارزه با توطئه و تخریب بنشانند و هر کس که با سلیقه تنگ و ذهنیت کهنه آنان مخالف است. توطئهگر و اهل تخریب و فساد معرفی کنند و نه تنها اهل فکر و ذکر در جامعه، که حکومت و مدیریت نظام را نیز با مشکل روبرو کنند.
باری ما با وضعیت بظاهر متناقضی روبرو هستیم، از یکسو، رشد جامعه جز در سایۀ آزادی میسر نخواهد یافت و دشمن نیز اجازه نمیدهد که با فراغت بال و بدون دغدغۀ خاطر از توطئههای بیرونی، جامعۀ ما با برخورد طبیعی نیروهای درونی، این تناقض را حل کند.
اما بنظر من با دقت نظر، تقدم آزادی و سببیت آن برای رشد را درخواهیم یافت و در عین هوشیاری در برابر توطئههای بیرونی، راهی جز جدی گرفتن امر «آزادی» با تعریف معقولی که باید از آن بعمل آوریم وجود ندارد.
طبیعی است که هم در نظر دولت و هم مردم «توطئه» بد است، منتهی در این زمینه باید با خردورزی و شجاعت و مجاهدت، مرز میان توطئه و آزادی را دقیقاً روشن کنیم تا مبادا هرگونه نظر مخالفی به توطئه تعبیر شود و با شعار مخالفت با توطئه، امنیت اهل نظر و صاحبان بینشها و سلیقههای گوناگون از سوی هیاهوگران به خطر افتد. و دردآورتر اینکه نه تنها مخالفان با تفکر بنیادین انقلاب (که تا توطئه نکردهاند باید آزاد باشند) بلکه حتی احیانا مخالفان یک سلیقه و بینش و برنامه در طیف وابستگان به اسلام و انقلاب، توطئهگر بحساب آیند.
* وجود فعالیتهای آزاد و مستقل مطبوعاتی را به منظور احقاق حقوق مردم و اجرای قوانین اساسی، تا چه حد الزامی تلقی میکنید و چه شأنی برای آن قائلید؟
** بدون تردید وجود مطبوعات مستقل و آزاد عامل مهمی در ارتقاء شعور و آگاهی و مسئولیتپذیری مردم است. البته هر فکر و سلیقهای تا آنجا که به اساس یک نظام لطمه نزند نه تنها حق دارد که نشر یابد بلکه باید مورد حمایت همهجانبه نیز قرار گیرد. ناگفته نگذارم که در این باب هم پیش از هر چیز باید معنی اساس نظام و لطمه به آن روشن و تعریف شود تا عناوین کلی دستاویز تحمیل نظرهای خاص قرار نگیرد. در طرف دیگر، مطبوعات نیز باید مشخص کنند که در کدام جامعه و برای کدام مردم و با چه اولویتهائی مینویسند و روشنگری میکنند.
نکته درخور توجه دیگر اینکه اگر ما تشکلهای قانونی و منطقی داشته باشیم و آن تشکلها هم تعریف مشخصی از حقوق مردم و شیوه شناخته شدهای در دفع از آن داشته باشند، مطبوعات بیانگر آراء و مواضع این تشکلها، در جامعه جدیتر گرفته خواهند شد و رقابت سالمی که نتیجۀ آن، بالا بردن قدرت تشخیص و انتخاب مردم است پدید خواهد آمد.
متأسفانه سابقۀ نه چندان خوب احزاب و گروههای سیاسی در ایران یک نوع بدبینی دربارۀ هرگونه تشکل را پدید آورده است. در حالیکه وقتی یک انقلاب متکی بر خواست و ارادۀ اکثریت مردم مؤمن پایبند به اسلام و فرهنگ دینی ملی خود بود نه تنها از تشکلهای رسمی و قانونی نباید بهراسد، بلکه باید زمینهساز ایجاد و رشد و کمال آنها باشد. طبعاً مردمی که انقلابی با این عظمت را پدید آوردهاند و در برابر انواع توطئه و سختیها مقاومت کردهاند دارای آن مرتبت از رشد و بلوغ سیاسی هستند که بتوانند تشکلهای سیاسی و فکری را پدید آورند و آنها را هدایت کنند و خود مردم هم داور نهائی نسبت به مقبولیت یا عدم مقبولیت آنها باشند.
مطبوعات باید نسبت به تعریف و تبیین حقوق قانونی مردم و آشنا کردن جامعه با آن حقوق و دفاع منطقی از آن بیش از پیش جدیت کنند زیرا هیچ تضمینی برای انقلاب و استقلال و آزادی نیرومندتر و مطمئنتر از آگاهی مردم از حقوق و موقعیت خودشان و ارادۀ متکی بر این آگاهی در اداره امور از سوی مردم نیست.
* حدود آزادی مطبوعات کدام است؟
** خوشبختانه هنوز یک سال از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که جامعه انقلابی ما صاحب قانون اساسی شد و از این جهت، انقلاب اسلامی در تاریخ منحصر بفرد است.
چارچوب نظام ما از جمله در زمینه آزادی باید قانون اساسی باشد که مهمترین میثاق ملی است و قانون اساسی، اخلال به مبانی اسلام یا حقوق عمومی را حد آزادی شناخته است. عمل به قانون و تلاش برای استقرار آن به نفع همۀ کسانی است که عزم استقلال و آزادی را دارند، و اسلام و ایران را باشکوه و سربلند میخواهند.
البته بر عهده قانونگزاران است که با دقت و بلندنظری و کارشناسی سنجیده، اخلال به امنیت کشور و مبانی اسلامی را معین کنند تا هر کس نتواند رقیب سیاسی یا سلیقهای خود را با هیاهو، معارض با امنیت و مخالف با اسلام قلمداد کند و خود را مجاز به هرگونه برخوردی با او بداند وقتی حدود مشخص و بدون ابهام تعریف شد، بر همگان و در درجۀ اول دستاندرکاران مسئول در نظام اسلامی است که از آزادی افراد و جریانات در چارچوبهای مشخص شده دفاع کنند و خود قانون اساسی هم از لحاظ قضائی و حقوقی پیشبینیهای لازم را کرده است. از جمله اینکه جرائم سیاسی و مطبوعاتی باید علنی و با حضور هیأت منصفه و در محاکم دادگستری صورت گیرد، و میبینیم که عمل به قانون هم برای صاحبنظر امنیت فکری و سیاسی و حقوقی فراهم میآورد و هم خدای ناکرده اگر خلاف و انحرافی باشد جلوی آن گرفته خواهد شد.
به نظر من «اصول سیاستهای فرهنگی»، بعد از قانون اساسی مرجع و ملاک و مبنای خوبی برای آزادی اندیشه و بیان در جامعه است. این اصول، حاصل تلاش پیگیر، عالمانه و مسئولانه عدهای از صاحبنظران فاضل و درد آشنا است که طی جلسات متعدد در شورای عالی انقلاب فرهنگی مورد بحث قرار گرفت و بالمال در اوایل سال 71 به تصویب نهائی رسید. این سیاستها چارچوب خوبی است که اگر جدی گرفته شود و از جامعۀ فرهنگی و دستگاههای ذیربط خواسته شود تا در آن چارچوب برنامهها و راهکارهای خود را مشخص و با امنیت خاطر و فعالیت و تلاش بپردازند و تضمینهای کافی هم برای تحقق آن اصول بوجود آید، بسیاری از مشکلات و ابهامها مرتفع خواهد شد.
تعهد همگان (دولت و مردم) به استقرار کامل قانون و فراهم آمدن زمینههای بحث و نظر و انتقاد در چارچوبهای تضمین شدۀ قانونی، راه رشد مطمئن جامعه و بهترین وجه ادای دین به انقلاب و نشانۀ پایبندی به آرمانهای بلند آنست و بنظر من بزرگترین رسالت مطبوعات تبیین قانون، آگاه کردن مردم از آن و از حقوقی که براساس قانون دارند و تلاش برای استقرار آن است. طبیعی است که اگر کسانی باشند که قانون را نیز کامل ندانند در چارچوب همین قانون امکان نقد و بحث دربارۀ آن را خواهند داشت.