تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۱۸۶۴۸

فرانسه؛ بحران هویت در سایه اروپای متحد

اشاره: اروپای متحد برای فرانسوی‌ها دو مفهوم متضاد دارد: «افقی برای بازیابی عظمت گذشته» و یا «روندی برای فروپاشی فرانسه». هجوم اقتصاد باز، ویرانی نقش سنتی دولت فرانسه و بحران هویت ملی در سایه اروپای متحد، فرانسوی‌ها را دچار هراس کرده است و اکنون این جبهه ملی فرانسه است که با چیره‌دستی از این بیم و هراس بهره‌برداری می‌کند.

چنین می‌نماید که شهروندان فرانسوی با دیدۀ مساعد به نظریه اروپای متحد می‌نگرند یا دست‌کم با آن دشمنی ندارند. اگرچه این حکم به‌طور کلی مصداق دارد ولی اوضاع نشان می‌دهد که افکار عمومی نه تنها به اروپا دل نبسته است بلکه برابر آماری که برخی از رسانه‌های گروهی فرانسه پیش از اجلاس ماستریخت تهیه کرده بودند، 37% فرانسوی‌ها آشکارا ترس خود را از اروپای متحد اعلام می‌کنند، البته این موضوع موجب کاهش محبوبیت و اعتبار میتران و نظریه اروپایی او در میان فرانسوی‌ها شده است. مطبوعات نیز از روند روبه رشد این بیم و هراس سخن می‌گویند. در جامعه‌ای که عادت کرده بود میان مهاجرت جهان سومی‌ها و عروج ملی‌گرایی یک ارتباط علی و معلولی برقرار کند، هویت ملی دیگر حتی با اخراج این مهاجرین آرام نمی‌گیرد. از سویی نیز با شکل‌گیری اروپای متحد، هویت ملی فرانسه تعریف جدیدی خواهد داشت.
ترس از اروپای متحد هنگامی رخ می‌نماید که این اروپا، در قلب تعارض جهانی گستردۀ اقتصاد بازار شکل مشخص‌تری به خود می‌گیرد اکنون چهرۀ نیمی از اروپا به یکسره دگرگون شده، جغرافیای آن تغییر کرده، اتحاد شوروی تجزیه شده و کشتارهای قومی و ملی آنرا تهدید می‌کند. اروپای متحد اکنون برخلاف وعده‌های سازندگانش، تضمینی برای حفظ ثبات ندارد.
اروپای متحد در پی یک چرخش عمومی به «راست» در صحنه سیاسی می‌باشد. اگر در سال 1957، به هنگام تولد جامعه اروپا، «بهبود شرایط زندگی و کار کارگران» در سرلوحه معاهده رم گنجانده شده بود و از آن هنگام نیز یکی از موضوعات مهم اروپای متحد به شمار می‌رفت، امروز دیگر مرکز ثقل سیاستها، به پول، اقتصاد، دیپلماسی و ارتش واحد منتقل شده است، البته میتران پیشتر گفته بود: «اگر اروپا به حل مسایل اجتماعی اولویت ندهد، شکل نمی‌گیرد»
علاوه بر اقتصاد بازار در شکل‌‌گیری اروپای متحد با دو پدیده دیگر روبه‌رو هستیم: خلع ید از دولتهای ملی و جایگزینی آنها با یک قدرت «فوق ملی».
«دولت» در فرانسه نهاد پر قدرتی است که شالودۀ آن، پس از جنگ جهانی دوم ریخته شده بود و با مختصات دوران جنگ سرد هماهنگی داشت و در بحران شرق و غرب برای خود رسالت جهانی قایل بود. این دولت در عرصه سیاست جهانی، هویت تاریخی و ملی و پرزرق و برق خود را نمایندگی می‌کرد. و به علاوه این دولت نهادی مداخله‌گر و با اختیارات وسیع اقتصادی و اجتماعی بود. دولت فرانسه به عنوان یک نیروی هادی و مافوق جامعه در نقش مدیر و نگهبان ظاهر می‌شد و وانمود می‌کرد که وظیفه‌اش پشتیبانی از شهروندان در مقابل قوانین کور بازار، بیکاری و فقر است. روی کار آمدن حزب سوسیالیست در یک دهه پیش، و قول میتران مبنی بر گسستن از سرمایه‌داری در فرانسه این تصور را نسبت به دولت فرانسه، تشدید نموده بود.
امروز از یک‌سو، فشار مکانیزم بازار، پندار دولت محافظ و پشتیبان را درهم ریخته و از سوی دیگر، اروپای متحد فلسفه وجودی «دولت ملی» را زیر سؤال قرار می‌دهد. بدین ترتیب، شهروندی که تا به حال با پندار دولت حامی فرانسوی زندگی می‌کرد، به یکسره غافلگیر شده و زیر پایش را خالی می‌بیند و به ناچار به تنها چیز موجود یعنی «هویت ملی» چنگ می‌زند.
برای احزاب فرانسوی روند شکل‌گیری اروپای متحد و نتایج اجلاس ماستریخت به نقطه تلافی سنتهای ملی‌گرایی آنان مبدل شده است. چنین می‌نماید که احزاب به 2 اردوی «اروپاگرایان» و مخالفان تقسیم شده‌اند. اروپاگرایان در اروپای متحد، دورنمای حفظ و احیای نفوذ جهانی فرانسه را می‌بینند. چندین سال است که سوسیالیستها از تکرار اینکه اروپای متحد نتیجه «ابتکار فرانسوی» «خیزش فرانسوی»، «سروری سیاسی فرانسوی» است و بالاخره اینکه ژاک دلور رئیس کمیسیون اروپا فرانسوی است خسته نشده‌اند.
علاوه بر سوسیالیستها، لیبرالهای فرانسوی و مرکزگرایان، طرفدار اروپای متحد هستند. هر یک از آنان به نحوی از روند کنونی شکل‌گیری اروپا و نتایج به دست آمده از اجلاس ماستریخت خشنود است. به نظر آنان فرانسه در اروپای متحد، نقش مهمتری را در صحنه جهانی ایفا می‌نماید.
برعکس، مخالفان که متاثر از دیدگاههای ژنرال دوگل می‌باشند، اروپای متحد را روندی برای تضعیف عظمت و نفوذ فرانسه می‌بینند. این گروه به گونه‌ای روزافزون نسبت به نهادهای اروپایی ابراز خشم می‌کنند. کافی است که کمیسیون بروکسل کیفیت این یا آن نوع پنیر فرانسه را نامرغوب اعلام کند تا مخالفین اروپای متحد که کاسه صبرشان لبریز شده برای اعاده حیثیت تاریخی و ملی خود که بروکسل بر آن خدشه وارد نموده، بسیج شوند.
از نظر گلیستها، اتحاد سیاسی اروپایی، فرانسه را خلع ید می‌کند: یعنی که فرانسه حق مسلم خود را بر اعلام جنگ و صلح، سلاحهای هسته‌ای و عضویت در شورای امنیت سازمان ملل را از دست خواهد داد.
25 نفر از مخالفین سرشناس اروپا (24 نماینده گلیست مجلس و یک لیبرال) در بیانیه مشترکی که اخیراً منتشر ساخته‌اند، هشدار داده‌اند که فرانسه نباید به قدرت دست چندم تبدیل شده و تاحد یک ایالت در مجموعه گستردۀ فوق ملی تنزل کند.
برای احزاب کمونیست طرفدار شعار «فرانسوی، فرانسوی تولید کن»، اروپای واحد قدرتی است که می‌خواهد یک سیاست ضد اجتماعی ـ ضد علمی را به همراه ساختن بازار واحد اروپایی تحمیل کند.
ژرژ مارشه شریک نگرانی‌هایی است که گلیستها آنرا بیان می‌کنند، او می‌گوید «نگران فرانسه» هستم. چون این فرانسه است که امروز زیر عنوان اتحاد، نابود می‌شود و به نام وحدت اقتصادی و پولی سیاست ما تحت قیمومیت آلمان و بانکها قرار می‌گیرد. مارشه می‌افزاید: «استقلال ملی، آزادی آزاده‌هاست، حزب کمونیست فرانسه هرگز در این مورد کوتاه نیامده است.»
تکلیف جبهه ملی فرانسه معلوم است: این جبهه که تازه از برنامه 50 ماده‌ای برای «حل مسأله مهاجرت» فارغ شده و نتایج اجلاس ماستریخت را برای وحدت سیاسی و اقتصادی اروپا «جنایت علیه فرانسه و جنایت علیه ملیت» می‌نامد. ژان ‌ماری ‌لوپن گفته که می‌خواهد فرانسه پای خود را از اروپای متحد بیرون بکشد.
در این آشفته‌بازار، تنها جبهه ملی است که با هشیاری از بیم و هراس شهروندان فرانسوی بهره می‌جوید و به اهداف خود نزدیک می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات