تهیه شده توسط سعید غلامی
برای همه روشن است که نقش موجودیت صهیونیستی به عنوان نیروی ضربتی امپریالیسم جهانی است که به صورت باتوم علیه اعراب و جنبش ملی رهاییبخش آن بکار برده میشود و هدف آن ممانعت از تقویت استقلال سیاسی و اقتصادی و کارشکنی در پیشرفت اجتماعی این مردم است، تا بدینوسیله نفوذ امپریالیسم در منطقه تضمین شود و لطمهای به منافع امپریالیسم جهانی و سیاست غارت و چپاول ثروتهای منطقه بویژه نفت، وارد نیاید. و عملا تصادفی نیست که موجودیت صهیونیستی و پیمان آتلانتیک در یک فاصله زمانی نزدیک به هم، تاسیس میشوند.
سلاحهای امپریالیستی که همچنان به سوی موجودیت صهیونیستی سرازیر میشود، هدفی جز اقدام به جنگهای تجاوزکارانه به نیابت از سوی امپریالیسم و ابراز تجاوز آن یعنی پیمان آتلانتیک و هماهنگی فیمابین، ندارد، زیرا «ناتو» و اسرائیل هر یک مکمل دیگری است، و به همین دلیل، امپریالیسم آمریکا، به عنوان قدرت اساسی پیمان آتلانتیک اعلام کرده است:
اسرائیل مقتدر، یک امر حیاتی برای امنیت و سلامت آمریکا به شمار میرود... نقش اسرائیل به صورت مراکز ارتباطات و پایگاه تدارکات و زرادخانه تولیدی، باید مورد توجه علاقهمندان بدفاع از آزادی باشد.
ژنرال «الکساندر هیگ» در مقام فرماندهی کل نیروهای پیمان آتلانتیک گفته بود:
اسرائیل که یک قدرت نظامی اساسی در خاورمیانه است، به حکم وجود ذاتی، عامل بازدارندهای علیه «تجاوز شوروی» بشمار میرود... اسرائیل قوی و پرنشاط، تکیهگاه منافع و فعالیتهای آمریکا باقی خواهد ماند و به دوستان ما در منطقه و جاهای دیگر کمک خواهد کرد!
رژیم صهیونیستی از آغاز تشکیل پیمان آتلانتیک شمالی «ناتو» برای ورود به آن تلاش زیادی کرد. «امنون دوبنشتاین» هدفهای اسرائیل از این تلاش را چنین توضیح داده است: اگر اسرائیل به عضویت پیمان «ناتو» درآید، عهدنامهای خواهد داشت که استقلال و امنیت و سلامت اقلیمیش نه تنها از سوی آمریکا بلکه از سوی تمامی کشورهای پیمان «ناتو» به امضاء رسیده، تضمین میشود و طبیعی است که آمریکا همپیمان شماره یک است، اما از لحاظ سیاسی و دیپلماتیک اسرائیل دوستانی بسیار مقتدر خواهد داشت و اسرائیل به مثابه نگهبان این پیمان خواهد بود.
در سال 1955 رهبری رژیم صهیونیستی در چارچوب تلاش برای ورود پیمان «ناتو» به آمریکا روآورد و در مقابل اعلام داشت که در ازاء تضمین مرزهای اسرائیل توسط آمریکا، چند پایگاه نظامی در اختیار این کشور خواهد گذاشت. در این میان، هیات حاکمه آمریکا فقط خواهان قراردادی یکجانبه بود که براساس آن، آمریکائیها اجازه مییابند چند پایگاه تاسیس کرده و حق نظارت بر ارتش اسرائیل و سیاست نظامی آنرا داشته باشند.
در اکتبر 1955 وزیر خارجه رژیم صهیونیستی بنام «موشه شاریت» گفت:
ما بیش از هر زمان دیگر، احساس میکنیم که نیاز شدیدی به یک پیمان با آمریکا داریم.
«میخائیل بارزوهر» که به «بن گورین» نزدیک بوده میگوید که:
از هنگام امضای منشور پیمان آتلانتیک شمالی و اجرای عملی آن در دهه پنجاه، اسرائیل مذاکراتی سری را با کشورهای غربی برای ورود به پیمانهای نظامی با آنها آغاز کرد. دقیقا در همان مرحله، اسرائیل کوشید پیمانهای نظامی بطور یکجانبه با آمریکا و فرانسه و انگلیس و نیز به طور کلی با پیمان «ناتو» امضاء کند.
نماینده «ناتو» برای مذاکره با اسرائیل، فرمانده کل نیروهای انگلستان در خاورمیانه بود که از اسرائیل درخواست تسهیلات هوائی و زمینی و دریائی برای پیمان و ایجاد اسکلههای تعمیر کشتی کرد. اسرائیل نیز با این درخواست موافقت نمود.
در اوت 1957 و در پی مشارکت اسرائیل در تجاوز سهجانبه به مصر در کنار دو کشور عضو پیمان ناتو (فرانسه و انگلستان) بن گورین تهاجمی سیاسی آغاز کرد و طی آن خواست که آمریکا به اسرائیل و ترکیه برای حمله به سوریه کمک کند.
در اکتبر همان سال یعنی 1957، «گلدامایر» خواستار ضرورت وجود هماهنگی میان اسرائیل و پیمان آتلانتیک شمالی آمریکا علیه مصر و سوریه شد و اعلام نبرد به اسرائیل به پیمان آتلانتیک شمالی اجازه خواهد داد که در خاک فلسطین پایگاههای نظامی تاسیس کند.
در دسامبر 1957 اسرائیلیها درخواست همراه با اصرار خود را به پیمان آتلانتیک تاکید کردند. این درخواست طی یادداشتی به شورای وزیران ناتو که در دسامبر 1957 در پاریس تشکیل جلسه داده بود، مطرح شد و در سال 1963 هنگامیکه سوریه و مصر و عراق وحدت سهجانبه اعلام نمودند، بن گورین بلافاصله درخواست عضویت در ناتو را نمود.
اگرچه اسرائیل هنوز رسما به عضویت پیمان «ناتو» پذیرفته نشده است و گهگاه به عنوان ناظر در مانورهای پیمان شرکت میکند، اما نقش استراتژیک آن گاهگاه از نقش برخی کشورهای عضو فراتر میرود.
آمریکا نیز برای کمک رساندن به این موجودیت از وجود برخی کشورهای عضو «ناتو» مثل انگلستان، آلمان و فرانسه استفاده کرده است بطوریکه در سال 1952 آلمان غربی را تحت فشار قرار داد و آن کشور را ملزم ساخت که سه میلیارد دلار در مدت سی سال در اختیار اسرائیل قرار دهد.
در سال 1954 اسرائیل چند هواپیمای فرانسوی که به سفارش پیمان ناتو ساخته شده بود، به همراه تعدادی تانک و توپ دریافت کرد.
در سال 1956 و در چارچوب تدارک برای تجاوز سهجانبه به مصر، اسرائیل چند اسکادران از هواپیماهای ساخت فرانسه را تحویل گرفت.
در سال 1957 نیز به هنگام تهدید سوریه یک بار دیگر اسرائیل با پیمان ناتو همدست شد و ویلیام توانست هدفهای تبانی اسرائیل با پیمان ناتو را در سال 1957 این چنین افشا میکند: «در سوریه اوضاع بیش از پیش خطرناک میشد بویژه بعد از گماردن یک افسر هوادار شوروی در مقام ریاست ستاد ارتش، ترکیه اصرار ورزید که اقدامی علیه دمشق انجام گیرد قبلا نیز رژیم «نوری سعید» در عراق برای بدست گرفتن ابتکار عمل اعلام آمادگی نموده بود.
آمریکا هم اعلام آمادگی نموده بود در صورتیکه مسئله ناشی از یک تجاوز نظامی سوری قلمداد شود، حاضر به کمکرسانی میباشد.
ترکیه عملا چهل هزار نیرو در مرز خود با سوریه متمرکز کرد. نیروهای دریائی ناتو و کشتیهای ناوگان ششم آمریکا برای تهاجم به سوریه به بندر لاذقیه نزدیک شدند.
بن گورین بلافاصله درخواست کرد که اسرائیل در این تهاجم به سوریه، شرکت کند و بدین منظور قسمتی از نیروهای نظامی خود را در مرزهای جنوبی سوریه مستقر کرد. اما این توطئه و تبانی در پی تهدید ترکیه توسط شوروی سابق نقش بر آب شد و آمریکا اجبارا عقب نشست و بدینگونه دومین تبانی اسرائیل با پیمان ناتو خنثی شد.
هدف بن گورین در سال 1957 این بود که آمریکا با پیمان ناتو، مرزهای اسرائیل را تضمین کنند و بدینجهت از آمریکا خواست که بنادر و فرودگاههای اسرائیلی را به منظور استفاده از آنها به عنوان پایگاههای نظامی در شرایط اضطراری، توسعه دهد.
بن گورین بعد از این که به دشواری عضویت رسمی اسرائیل در پیمان ناتو پی برد، با نظارت کشورهای عضو پیمان بویژه آمریکا و فرانسه و انگلیس کوشید که «پیمان سوار» را با ایران و ترکیه و اتیوپی آن هم در پی اعلام وحدت سوریه - مصر در سال 1958 و سرنگونی رژیم پادشاهی بغداد در 14 ژوئیه همان سال، تشکیل دهد.
در سال 1962 و بر اثر فشار آمریکا، قراردادی میان بن گورین و صدراعظم آلمان غربی با نام «آداناوار» به امضاء رسید که به موجب آن آلمان پرداخت مبلغ یک قسمت بزرگ اسلحه آمریکائی با اسرائیل را تقبل کرد و خود آمریکا نیز کمکهای مالی و نظامی خود را به اسرائیل که اجمالا به شرح زیر است افزایش داد.
1171 میلیون دلار کمکهای مالی از 1948 تا 1976
810 میلیون دلار امانات یهودیان آمریکا
870 میلیون دلار اوراق قرضه اسرائیلی
محمولههای سلاحهای آمریکایی به اسرائیل نیز به شرح زیر است.
موشکهای «هاو» به ارزش 25 میلیون دلار.
هواپیماهای اسکای هوک فوریه 1965، 200 تانگ ام - 48، فوریه 1966. 48 هواپیمای اسکای هوک، ماه مه 1966.
بدینگونه و در حالی که اسرائیل به سال 1956 در جریان حمله به مصر یا نیروهای پیمان ناتو مشارکت داشت این پیمان در تهاجم سال 1967 به مصر، سوریه و اردن پشت سر اسرائیل پنهان شد.
روزنامه اومانیته، ارگان حزب کمونیست فرانسه در شماره 24 ماه مه سال 1967، تاکید کرد که غرب در تبلیغات خود میکوشد اسرائیل را کشور کوچک بیماری جلوه دهد که زیر ضربه جهان غرب قرار گرفته است، و بدینگونه حقیقت اوضاع را مخدوش میکند.
در جریان تدارک برای تجاوز اسرائیل به مصر و سوریه و اردن، این آمریکا بود که عکسهای فرودگاههای این سه کشور یعنی مصر، سوریه و اردن را در اختیار اسرائیل گذاشت.
در پایان دهه شصت، ناتو همکاری خود را با اسرائیل را منظم کرد و به گسترش و تقویت تماس مستحکم میان ستاد عملیات هوائی ناتو در مسیر امید و فرماندهی نیروی هوائی اسرائیل اقدام کرد. و اسرائیل را وارد «شبکه نیدج» ویژه هشدار زودهنگام که از نروژ تا شمال صحرای سینا امتداد دارد، کرد. اسرائیل در سالهای 1975 و 1976 از این شبکه در محدوده آبی به منظور راهنمائی کشتیها و ناوچههای جنگی و نیز کشتیهای تجاری عازم، بنادر لبنان، استفاده کرد.
در سال 1971 «میلوین» وزیر دفاع آمریکا پیشنهاد کرد یک نیروی دریائی دائمی در دریای مدیترانه مرتبط به ناتو تشکیل گردد و ماموریت آن کمک غیرمستقیم به اسرائیل در جریان عملیات جنگی میباشد.
«جوزف لانس» دبیر پیمان نیز اعلام نموده بود که طرفهای ذینفع مشغول مطالعه این پیشنهاد هستند. این مطالعات با به توافق رسیدن کشورهای عضو پیمان در مورد نزدیک کردن «ناتو» به اسرائیل، از طریق ایجاد یک مرکز میانی به صورت پایگاهی در یونان که وظیفه آن کمک به اسرائیل و تضمین حرکت پیمان ناتو به سوی شرق تا نزدیک شدن به آن باشد، خاتمه یافت.
مطبوعات آمریکا این پایگاه یونانی را ویژه تسهیلات دریائی برای ناوگان ناتو، آخرین ایستگاه اسلحهرسانی آمریکا به اسرائیل توصیف کردند.
در زمینه تعمیق روابط پنهانی اسرائیل با پیمان آتلانتیک، آمریکا تا آنجا پیش رفت که اسلحه و لوازم یدکی مورد نیاز هواپیماهای اسرائیلی را از انبارهای ناتو در منطقهای واقع در نزدیکی لوکزامبورک حمل کرد. یک شرکت ویژه آمریکائی در لوکزامبورک نیز مامور حمل این تجهیزات به اسرائیل شد.
شرکت مذکور در نخستین ماههای تاسیس خود، لوازم یدکی هواپیماهای جت و دیگر تجهیزات نظامی به ارزش 50 میلیون دلار از انبارهای ناتو در اروپا به اصطلاح خریداری کرد و به اسرائیل فرستاد.
در سال 1972 یک ژنرال سابق نازی به نام «هیلین» که ریاست دستگاه اطلاعاتی آلمان غربی را بعهده داشت، پیشنهادی پیرامون ضرورت ایجاد یک پل سیاسی و نظامی ویژه دفاع سریع از جناح ناتو در منطقه جنوب شرقی پیمان یعنی بخش شرقی دریای مدیترانه مطرح و تاکید نمود که برای تحقق این هدف، باید به همکاری مستحکمتری میان کشورهای ناتو و در صورت امکان، به شرکت دادن اسرائیل که به رغم حجم کوچک نیروهایش قادر به درگیر شدن است، دست یافت.
در سال 1975 قراردادی محرمانه میان اسرائیل و ناتو به امضاء رسید و اسرائیل ماموریت انجام نقش روابط در نقل و انتقال و صدور سلاحهای آمریکایی به یونان و ترکیه و کشورهای دیگر بویژه در آمریکای لاتین و آفریقا به منظور خنثی کردن تحریمهایی که قوه مقننه آمریکا بر صدور اسلحه به چنین کشورهائی را تحمیل کرده بود، بعهده گرفت... در همان سال توسعه پایگاه دریائی اسرائیل در بندر حیفا آغاز شد.
در فاصله ششم تا هیجدهم ماه مه 1977 نیروهای ناتو مانورهای با نام مترولند با شرکت نیروهای دریائی و هوائی و زمینی پیمان و مشارکت ردههای گوناگون ارتش اسرائیل به پایگاه پترسبورگ در آلمان غربی رفته تا در یک دوره آموزشی برای تعمیر هواپیماهای «اف - 15» شرکت کنند. همانطور که مطبوعات غربی اشاره کردند، انتظار میرفت که مانورهای سال 1977 شامل پیاده کردن احتمالی واحدهایی از نیروهای ناتو در نقطهای از اسرائیل باشد.
مدتی بعد و در همان سال، «موشه دایان»، وزیر وقت خارجه، از ستاد فرماندهی ناتو در بروکسل بازدید کرد و سه بار با «الکساندر هیگ»، فرمانده کل نیروهای پیمان مذاکره و به وی پیشنهاد کرد که در مقابل شرکت دادن اسرائیل در ناتو، یک پایگاه دریائی برای ناتو در بندر حیفا ایجاد گردد.
با توجه به اسناد و مدارک ارائه شده و این که امپریالیسم جهانی بطور فزایندهای مردم جهان را از طریق پیمان ناتو به عنوان نیروهای اصلی ضربتی و ابزار تجاوزگرانه خود تهدید میکند و به دلیل تکامل و همسوئی نقش و ماموریتهای ناتو و موجودیت صهیونیستی، بعید نیست که امپریالیسم، اسرائیل را عملا و علنا به عنوان عضو رسمی ناتو بپذیرد.