«شیسون» طی ملاقات خود با عرفات در سال 1981 در بیروت علاقهمندی فرانسه به مسئله فلسطین را مورد تاکید قرار داد و ساف را به عنوان نماینده مردم فلسطین به رسمیت شناخت، و در دسامبر 1981 نیز اعلام کرد که تشکیل یک دولت فلسطینی غیر قابل اجتناب است.
سیاست دوستی دوجانبه با فرانسه با فلسطینیها و اسرائیل هر چند بوسیله فلسطینیها به مخاطره نمیافتاد اما اعمال اسرائیلها درست برعکس این عمل میکرد و اقدامات آنها سیاست دوستی دو جانبه فرانسه را تهدید میکرد.
در اوایل ژوئن 1981 جنگنده بمبافکنهای اسرائیل راکتور هستهای «اسیراک» عراق را بمباران و آنرا به کلی منهدم کردند. این رآکتور با کمک فرانسویها ساخته شده بود و در جریان بمباران آن یک تکنیسین فرانسوی کشته شد. اگرچه فرانسه حمله غافلگیرانه اسرائیل را محکوم کرد اما به آن اندازه شدت عمل به خرج نداد که آینده روابط پاریس ـ تلآویو را به خطر اندازد. به همین دلیل فرانسه محکومیت اسرائیل در شورای امنیت را رد کرد و فشاری برای تصویب آن نیاورد. فرانسه معتقد بود که این حمله آنقدر مهم بوده است که سفر میتران به اسرائیل را به تعویق اندازد نه اینکه آنرا به طور کلی لغو کند. بعضی دیگر از رویدادهای بعد از حمله «اسیراک» وضعیت روابط دو جانبه فرانسه و اسرائیل را آشفته کرد.
در اواخر ژوئن 1981 حزب کارگر اسرائیل که مورد حمایت میتران بود در انتخابات پارلمانی این کشور بوسیله «مناخیم بگین» رهبر حزب «لیکود» که به سختگیری درباره مسئله فلسطین شهره بود شکست خورد. علاوه بر این بمباران بیروت بوسیله جنگنده بمبافکنهای اسرائیلی در 18 ژوئن و ضمیمه کردن بلندیهای جولان به خاک اسرائیل در دسامبر 1981 به سردی بیشتر روابط فرانسه و اسرائیل کمک کرد. فرانسه هر دو عمل فوق را به شدت محکوم کرد و میتران بهطور ناگهانی سفرش به اسرائیل را به دلیل نارضایتی از اعمال اسرائیل به تعویق انداخت.
اما وی با وجود این لغو کلی سفرش را رد کرد. میتران به هرحال نارضایتیاش از اقدامات اسرائیل را نشان داد و روابط فرانسه با اعراب و فلسطینیها را با حمایت از طرح فهد که در اوت 1981 مطرح شده بود تقویت کرد و دیدار از عربستان سعودی را برای اولین سفر خارجی در دوران ریاست جمهوریاش بر اسرائیل ترجیح داد. علاوه بر این میتران از اقدام آمریکا برای یک نیروی چند ملیتی برای نظارت بر تخلیه صحرای سینا بر طبق مفاد پیمان صلح 1979 اسرائیل و مصر حمایت کرد.
مشارکت فرانسه با کشورهای اروپای غربی به هر حال بعضی از مشکلات را در پی داشت. اسرائیل تاکید داشت که مشارکت اروپائیان بر پایه پیمان «کمپ دیوید» باشد و نه طرح فهد و یا یک تلاش مستقل صلح اروپایی آنچنان که در اعلامیه «ونیز» آمده بود. در مقابل اعراب نیز از مشروعیت بخشیدن اروپائیان به پیمان کمپ دیوید ناراضی بودند. تماسهای اولیه با آمریکا و اروپائیان هیچ کمکی به حل مسئله نکرد.
تا اینکه میتران در اجلاس سران در اکتبر 1981 در «ویلیام اسبورگ» اعلام کرد که فرانسه خواستار شرکت در نیروی چند ملیتی اعزامی به سینا میباشد. بعد از اجلاس همکاری اروپا در 1981 شیسون اعلام کرد که هم فرانسه و هم ایتالیا با شرکت در این نیروها موافق هستند.
استراتژی میتران در این زمان تاکید بر تجدید روابط با اسرائیل و پذیرش گام به گام پیمان کمپ دیوید بود.
حمایت از مصر بویژه بعد از ترور سادات در 16 اکتبر 1981 نیز در همین راستا بود. به این دلایل فرانسه میخواست بهطور فعالی جامعه اروپا را در نیروهای چند ملیتی اعزامی به سینا مشارکت دهد علیرغم اینکه فلسطینیها و جهان عرب به شدت با این امر مخالف بودند.
در ماه مارس 1982 سرانجام سفر میتران به اسرائیل انجام شد. این دیدار هدف فرانسه در بهبود بخشیدن به روابط اسرائیل را تقویت کرد و نفوذ فرانسه در منطقه را بار دیگر مطرح کرد. این سیاست میتران با سیاست «ژیسکار دستن» ـ کسی که به عنوان یک گلیست به دوری از اسرائیل مشهور بود ـ مغایرت داشت. سیاست بیطرفی میتران مبتنی بر نقش مستقل و فعال فرانسه در خاورمیانه بود، در حالی که ژیسکار دستن از نقش جامعه اروپا در خاورمیانه حمایت میکرد.
هنگامی که از میتران پرسیده شد که آیا سفرش به اسرائیل یک نوع تغییر در سیاست خارجی فرانسه است، وی پاسخ داد «حضور من خود یک تغییر است». علیرغم جاذبههای مهیج این دیدار سخنرانی مشهور میتران در پارلمان اسرائیل پیوستگی حمایت فرانسه از دو طرف منازعه را نشان داد. وی ضمن تاکید مجدد بر لزوم شناسایی حق موجودیت اسرائیل توسط دولتهای عربی، اعلام کرد در گفتگوها لازم است که هر طرف بتواند حقوق قانونی کامل خود را به دست آورد و فلسطینیها نیز همانند دیگران بتوانند در موقع مناسب یک دولت داشته باشند. اگرچه اسرائیل نظر میتران درباره مسئله فلسطین را نپذیرفت اما این دیدار یکسری دستاوردهای دیپلماتیک را برای دو طرف به دنبال داشت.
جنگ لبنان 1984 - 1982
توافقات جدید میان اسرائیل و فرانسه مدت زیادی دوام نیاورد و با شروع تهاجم اسرائیل به لبنان در ژوئن 1982 روابط دو کشور بار دیگر به سردی گرائید. هر چند محکومیت اولیه حمله از سوی میتران خیلی قاطعانه نبود اما زمانی که تهاجم کاملاً آشکار شد و به نظر آمد منافع فرانسه در لبنان به مخاطره افتاده است وی به شدت در مقابل این حمله موضعگیری کرد.
با موضعگیری میتران تشنجات در روابط دو جانبه افزایش یافت. بدون شک حمله اسرائیل به لبنان مغایر با همکاریهای شورای همکاری جامعه اقتصادی اروپا و اسرائیل بود. میتران طی سخنانی نارضایتیاش از حمله اسرائیل را اینگونه اعلام داشت:
«کرانه باختری باید مرکز دولت آینده فلسطین باشد». بدنبال وقوع حمله اسرائیل عرفات در پاریس پذیرفته شد و طی یک نشست میان عرفات و شیسون، مقام فرانسوی قتلعام جاری در بیروت را غیر قابل قبول خواند و آنرا با کشتار دستجمعی مردم «اورادور» توسط آلمانیها مقایسه کرد. تماس میان مقامات عالیرتبه فرانسه منجمله «شیسون» و «پییر مورووا» نخستوزیر و مقامات ساف افزایش یافت. در مقابل، بگین نخستوزیر اسرائیل صریحاً فرانسه را کشوری ضد یهود معرفی کرد و با مشارکت نیروهای فرانسه در نیروهای چند ملیتی پیشنهادی برای تخلیه چریکهای فلسطینی از بیروت مخالفت کرد.
بحث درباره امکان فرستادن یک نیروی بینالمللی زمانی شروع شد که ارتش اسرائیل برای نخستین بار به آنسوی چهل کیلومتری منطقه امنیتی خودخوانده پیشروی کرد و ضمن تصرف حومه بیروت این شهر را به محاصره کامل خود درآورد و نیروهای ساف و دیگران را به محاصره درآورد. میتران در این زمان با قصد دستیابی به صلح، خروج تمام نیروها از لبنان، حفظ تمامیت کشور و محافظت از ساف و عرفات یک نقش دیپلماتیک فعال را بر عهده گرفت.
در 24 ژوئن فرانسه پیشنویس قطعنامهای را به سازمان ملل ارائه کرد که بر طبق آن خروج همزمان نیروهای فلسطینی و اسرائیل از بیروت پیشبینی شده بود و به نیروهای محاصره شده ساف اجازه داده میشد از این مخمصه رهایی یابند. بر طبق این پیشنهاد نیروهای مسلح لبنان همراه با یک نیروی سازمان ملل میان دو طرف حائل میشوند و بدینسان بیروت به یک منطقه بیطرف تبدیل میشدند.
آمریکا این پیشنهاد فرانسه را در شورای امنیت وتو کرد. اما فرانسویها به تلاشهای خود در این زمینه ادامه دادند و همراه با مقامات مصر در سازمان ملل یک پیشنویس مشترک فرانسوی ـ مصری را تهیه کردند که بر طبق آن خروج همزمان نیروی فلسطینی و اسرائیلی، شرکت ساف در مذاکرات و شناسایی همزمان و دو جانبه طرفین درگیر درخواست شده بود.
با تهدید آمریکا به وتو، این پیشنویس از دستور کار شورای امنیت خارج شد. علیرغم عدم توافق فرانسه با آمریکا، فرانسه این امر را که تنها واشنگتن میتواند اسرائیل را وادار سازد که حضور نیروهای فلسطینی در بیروت را اجازه دهد به رسمیت شناخت. به همین دلیل فرانسه از طرحی که بوسیله «فیلیپ حبیب» سفیر آمریکا در بیروت مطرح شده بود حمایت کرد. این طرح خواستار ایجاد یک نیروی چند ملیتی برای نظارت بر خروج چریکهای فلسطینی از بیروت بود. تحت فشار آمریکا، اسرائیل در نهایت با مشارکت نیروهای فرانسوی در این نیروها موافقت کرد. سرانجام عملیات با موفقیت انجام شد و دولت فرانسه در این میان به دو هدف عمده خود دست یافت.
مشارکت در عملیات به منظور دفاع از ادعاهای قدرت بزرگ بودن پاریس و دوم محافظت از جناح میانهرو ساف. از دیدگاه فرانسه جناح میانهرو ساف به رهبری عرفات در خطر نابودی قرار داشت و اگر این جناح حذف میشد رهبری فلسطینیها به دست جناحهای رادیکال ـ که بیشتر به تروریست متوسل میشدند تا گفتگوهای سیاسی ـ میافتاد. به همین دلیل فرانسه معتقد بود که باید از ساف در بیروت به عنوان یک نیروی سیاسی برای اطمینان یافتن از آینده مذاکرات صلح حمایت شود. علاوه بر این محافظت از جناح عرفات، ارتباط فرانسه با روند صلح و جلب دوستی دولتهای میانهرو عرب را تامین میکرد.
بعضیها استدلال میکنند که هنگامی که عرفات و نیروهایش در نوامبر 1983 بوسیله سربازان سوریه در «تریپولی» محاصره شدند، آمریکا با این ایده فرانسه که ساف تحت پرچم سازمان ملل و با اسکورت یک ناو فرانسوی لبنان را ترک کند موافقت کرد. اگرچه دولت میتران معتقد بود که مشارکت در نیروهای چند ملیتی به رهبری آمریکا در لبنان ضروری است اما از سوی دیگر نیز قبول کرد که این اقدام میتواند ادعای داشتن یک سیاست خارجی مستقل در منطقه را به زیر سئوال ببرد.
در نتیجه فرانسه تا حد خاصی از اعمال اقدامات آمریکا حمایت میکرد و همچنان یک سیاست دیپلماتیک تهاجمی و مستقل را حفظ کرد. برای مثال پیشنهاد «رونالد ریگان» در سپتامبر 1983 که خواستار خودمختاری کامل فلسطینیها در عرض 5 سال بدون ایجاد یک دولت مستقل فلسطینی بود، با واکنش سرد میتران روبرو شد. میتران فقط گفت: «حالتی که ریگان به دنبال آن است باید به جهتی سمتگیری شود که ما مشخص میکنیم» اسرائیل طرح ریگان را رد کرد و این طرح در نتیجه رویدادهای بعدی لبنان بویژه کشتار دستهجمعی صدها تن از غیر نظامیان فلسطینی در اردوگاههای «صبرا و شتیلا» بوسیله متحدین اسرائیل به فراموشی سپرده شد.