رژیم سعودی اکنون در یک وضعیت تحت محاصره، به موجودیت خود ادامه می دهد؛ در مرزهای غربی آن، انقلاب مردم مصر به فرار «حسنی مبارک» انجامید، یعنی کسی که قوی ترین متحد منطقه ای ریاض به شمار می آمد. در شمال آن، حکومت اردن با خشم عمومی مواجه است و در جنوب نیز یمن در برابر یک قیام عمومی قرار گرفته است.
در شرق، پادشاهی عمان با اعتراضات بی سابقه مواجه است و در بحرین نیز عربستان با اعزام نیرو، درصدد حفظ نفوذش در این کشور کوچک و حفظ حکومت آل خلیفه برآمد.
دولت عربستان می خواهد جلوی نفوذ انقلاب به مناطق شرقی این کشور را بگیرد؛ مناطقی که بیشترین شمار شیعیان و همچنین، غنی ترین منابع نفتی را دارد.
واقعیت این است که نفوذ جریان های انقلابی به درون خاک سعودی، امر دور از ذهنی نیست. تنها چند روز پس از برکناری «زین العابدین بن علی» دیکتاتور تونس توسط مردم این کشور، یک فرد 65 ساله در استان «جیزان»، که چندان فاصله ای با یمن ندارد، خودش را آتش زد. علاوه بر آن، شماری اعتراضات و تظاهرات سازماندهی شد و مردم طی این اعتراضات، خواستار اصلاحات سیاسی، شکل گیری مجلس، آزادی زندانیان سیاسی و استیفای حقوق زنان شدند. مردم همچنین، از طریق اینترنت روز 11 مارس (21 اسفند) را «روز خشم» نام گذاشتند.
پاسخ رژیم سعودی، خشونت بار بود، موردی که انتظارش می رفت؛ به سوی شرکت کنندگان در تظاهرات مسالمت آمیز گلوله های جنگی شلیک شد و هلی کوپترهای جنگی نیز از آسمان، اعتراضات مردمی را تحت نظر گرفتند. «فیصل عبدالاحد» یکی از سازمان دهندگان تظاهرات کشته شد و ده ها نفر نیز بازداشت شدند و به هشت هزار زندانی سیاسی دیگر پیوستند. یکی از این بازداشت شدگان «محمدصالح البجادی» از بنیانگذاران «جمعیت حقوق مدنی و سیاسی عربستان سعودی» بود.
رژیم سعودی برای اینکه بتواند مخالفان را به شکل قانونی قلع و قمع کند، به آنها انگ طایفه ای می زند و یا مدعی خطر ایران می شود، ولی واقعیت این است که مخالفت ها با ریاض، به مناطق شرقی و شیعی عربستان محدود نمی شود، بلکه اقشار مختلف جامعه سعودی را در برمی گیرد و علت این قیام نیز گسترش فساد حکومتی و ناتوانی حکومت در ایفای نقش خود است.
خطر مهمی که حکام سعودی را تهدید می کند، گسترش تعلیم و تربیت و افزایش شمار دانشجویانی است که در دانشگاه های خارجی تحصیل می کنند. علاوه بر موارد فوق، دسترسی راحت به شبکه های ماهواره ای و اینترنت نیز در افزایش آگاهی مردم نقش دارد. مردم عربستان بیش از مردم سایر کشورهای منطقه از اینترنت استفاده می کنند. (دو برابر مصری ها و حدود 40درصد جمعیت سعودی را شامل می شود.)
تحول جامعه سعودی از شرایط بدوی به یک جامعه مدرن که به مدد پول نفت و طی چند دهه صورت گرفت، با تحول فرهنگی همراه نبود.
حاکمان محافظه کار سعودی با علمای وهابی، که تفسیرهای بنیادگرایانه حنبلی از دین دارند، هم پیمان هستند و از این طریق، مشروعیت خود را به دست می آورند. این دوستی سیاسی، دست علما را در فضای اجتماعی باز می گذارد و حکومت نیز آزاد است رفتار افراد و جامعه را به طور کل تحت نظر داشته باشد.
این ائتلاف رسمی میان حکام و علما، بیشترین ضرر را متوجه زنان می کند؛ در شرایطی که این علما در قبال تسلط نخبگان سیاسی بر مردم و فساد مالی این حاکمان و همچنین، در مقابل تبعیت کامل مقامات سعودی از آمریکایی ها ساکت هستند، در مواجهه با زنان هیچ نرمشی از خود نشان نمی دهند و برای تحت مراقبت قرار دادن آنها، نیروهای پلیس زیادی را می گمارند و با فتواهایی که اکثر مسلمانان آنها را نمی پذیرند، فعالیت زنان را محدود می کنند؛ با رانندگی زنان مخالف هستند و بدون اذن وکیل، امضاهای آنها را در قراردادهای قانونی، باطل می دانند.
حاکمان سعودی برای مواجهه با توفانی که منطقه را فراگرفته است، به دو سلاح متوسل می شود: مال و دین. مفتی های وهابی علیه انقلاب های عربی فتوا می دهند و حاکمان آل سعود نیز با پول، اطاعت مردم را می خرند. «عبدالله» شاه 87ساله عربستان، پس از معالجه در آمریکا و بازگشت از این کشور، 129میلیارد دلار را به افزایش حقوق کارمندان، شهریه دانشجویان، بیکاران و پرداخت به مردم به شکل های مختلف اختصاص داده است؛ رقمی که به اندازه نصف عایدات نفتی سال گذشته این کشور است (عربستان روزانه بیش از هشت و نیم میلیون بشکه نفت تولید می کند). رژیم سعودی همچنین نیم میلیون مسکن ساخت و آنها را به قیمت ارزان در اختیار مردم قرار داد.
در حوزه خارجی نیز رژیم سعودی «روابط ویژه ای» با ایالات متحده دارد؛ عربستان به روند انتقال نفت به آمریکا ادامه می دهد و میلیاردها دلار نیز از طریق خرید اسلحه، به بانک های آمریکایی برمی گرداند؛ واشنگتن نیز در مقابل این خدمت آل سعود، از حکومت آنها حمایت کامل میکند.
مسلماً، حکومت خانوادگی در عربستان نمی تواند ادامه پیدا کند، زیرا سعودی ها تحت حمایت ویژه الهی قرار ندارند و نمی توانند خود را از جریان تحولات محلی و منطقه ای دور نگه دارند. سؤال این نیست که آیا عربستان هم دچار تحول می شود یا نه، سؤال این است که شکل تحولات سیاسی در عربستان سعودی چگونه خواهد بود و این تحول کی اتفاق می افتد.