* امروز ما شاهد هستیم که اعتراضهای مردمی در تونس، پس از ساقطکردن حکومت زینالعابدین بنعلی و حسنی مبارک روسای جمهوری تونس و مصر، همچنین ایجاد بحران در لیبی، یمن، اردن و دیگر کشورهای عربی به سوریه منتقل شده است. این درحالی است که بشار اسد، رییسجمهوری سوریه پیش از ورود اعتراضها به کشورش اعلام کرده بود که در سوریه هیچوقت انقلابی صورت نمیگیرد. اما امروز اعتراضها نهتنها وارد سوریه شده، بلکه نظام حاکم را با چالشی جدی مواجه کرده است؟ به باور شما چه عواملی در انتقال ناآرامیها به سوریه دخالت داشتهاند؟
** در ابتدا باید گفت که ورود موج تحولات تونس و مصر به دیگر کشورهای عربی امری اجتنابناپذیر بود. بنابراین، این موج دیر یا زود باید به دیگر کشورها ازجمله سوریه منتقل میشد. اغلب ناظران براین باورند که با توجه به سطح مطالبات مشترک شهروندان کشورهای عربی، ورود انقلاب به دیگر کشورها اجتنابناپذیر است. بنابراین ما باید سوریه را هم جزیی از منظومه کشورهای عربی بدانیم که مردم آن مطالبات خاص خودشان را دارند. به طور طبیعی با توجه به تحولات پیرامونی سوریه و تحتتاثیر قرار گرفتن شهروندان این کشور از این تحولات و با توجه به رشد تکنولوژی ارتباطات، موج نارضایتی به این کشور نیز منتقل شد. به تعبیری دیگر باید گفت، تلفیقی از مشکلات داخلی و مطالبات افکار عمومی برای دستیابی به اصلاحات و درواقع خواستههای طبیعی و مشروع شهروندان سوریه، همچنین تحرکات بیرونی و دخالت برخی از کشورهای عربی در مسایل داخلی سوریه از عوامل مهم انتقال موج انقلاب به این کشور هستند.
* مخالفان حکومت سوریه در روزهای آغازین اعتراضات خود، خواستار ایجاد اصلاحات سیاسی شدند، اما دولت در مقابل خواستههای آنها مقاومت کرد. ولی بعد از اینکه موج اعتراضات در این کشور افزایش پیدا کرد، بشار اسد با حضور در پارلمان علاوهبر دادن وعده ایجاد اصلاحات، دولت سابق را منحل و دستور تشکیل دولت جدید را صادر کرد تا از این طریق بتواند رضایت نسبی مخالفان را جلب کند اما ما شاهد بودیم که دولت جدید با همان ترکیب سابق تشکیل شد و نهتنها نتوانست رضایت مخالفان را جلب کند، بلکه موجب گسترش موج اعتراضات به دیگر شهرهای سوریه شد. به اعتقاد شما عدم حضور حتی یک نفر از رهبران مخالف در کابینه جدید سوریه میتواند یکی از مهمترین عوامل افزایش سطح اعتراضات و مطالبات در سوریه باشد؟
** در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که اصولا اتفاقات سوریه، چه وجه اشتراک و تفاوتهایی با اتفاقات دیگر کشورهای جهان عرب دارد. وجه مشترک کشورهای جهان عرب این است که حاکمان این کشورها به مخالفان اجازه هیچ اظهارنظری نمیدادند و به شدت شهروندان خود را تحقیر میکردند. نوع برخورد این حاکمان با موج انقلاب از دیگر موارد مشترک رهبران کشورهای عربی است که موجب افزایش شکاف بین آنها و شهروندان کشورشان شده است.
قبل از آغاز اعتراضها به سوریه تحلیلی درخصوص این کشورها وجود داشت که براساس آن ناظران بر این باور بودند موج اعتراضها در کشورها که حامیان سیاستهای غرب هستند، در حال رخ دادن است اما پس از ورود موج انقلاب به سوریه تقریبا این نظریه کاربرد خود را از دست داد.
در واقع بخشی از این تحلیل درست بوده، اما پس از منتقلشدن موج اعتراضات به سوریه (که اگر نگوییم این کشور پرچمدار اصلی محور مقاومت است ولی یکی از ارکان مهم مقاومت محسوب میشود) نظریه ارایهشده را از اعتبار ساقط کرد.
البته امروز تحولات جهان عرب به گونهای فراگیر شده که نوعا خواستههای شهروندان این کشورها، خواستههای داخلی است.
در حقیقت اعتراضات مردم عرب متوجه استبدادستیزی و برای رسیدن به خواستههای افراد است و کمتر به توجهات ملی توجه دارد اما درخصوص پاسخ به سوال شما مبنی بر اینکه چرا بشار اسد در ابتدا مقابل خواسته شهروندان سوریه برای ایجاد اصلاحات مقاومت کرد، باید گفت این موضوع به نوع سیاست داخلی این کشور برمیگردد ولی در بحث تفاوت سوریه با دیگر کشورهای عربی میتوان گفت بشار اسد از لحاظ شخصیتی، انسانی دیکتاتور آنگونه که حسنی مبارک، معمر قذافی و علی عبداللهصالح، رییسجمهوری یمن هستند، نیست. همچنین سوابق اسد نشان از آن دارد که وی به دنبال ایجاد اصلاحات در کشورش بوده است. رییسجمهوری سوریه زمانی که در سال 2000 پس از فوت پدرش به مسند قدرت رسید، یک سری اصلاحات انجام داد اما سیستم کهنه سوریه که در آن اصول حزب بعث حاکم است مانع از ادامه اصلاحات بشار اسد شد؛ چراکه براساس قانون اساسی سوریه تنها حزب حاکم میتواند در مسایل سیاسی و اقتصادی فعالیت کند. اما در حال حاضر وضعیت به گونهای است که سیاست حاکم با خواستههای شهروندان سوریه که در حال مطرح کردن هستند، در تعارض قرار گرفته است. ضمن اینکه اسد در سخنرانی اولین جلسه هیات دولت به مخالفان قول داد که یکسری اصلاحات جدید انجام دهد، اما اصلاحات وعده دادهشده تا حدودی با خواستههای مخالفان تعارض دارد.
* همانگونه که مطلع هستید، پیش از اسد، مبارک، علی عبداللهصالح و حتی قذافی به مخالفان خود قول دادند که در صورت پایان دادن به اعتراضات خود، حاضر به انجام اصلاحات در سیاستهای داخلی کشورشان هستند. در واقع رهبران کشورهای عربی پس از افزایش فشارهای داخلی و ترس از سقوط حکومتشان با ایجاد اصلاحات موافقت میکنند. بنابراین وعده ایجاد اصلاحات محدود به نظام حاکم سوریه نیست و آیا نمیتوان گفت که این مساله یک وجه مشترک بین تمام رهبران کشورهای عربی در مواجهه با مخالفتهای گسترده افکار عمومی و کاستن از نمودهای عینی مخالفت شهروندان با حکومت است؟
** بله، همینطور است. در حقیقت رهبران کشورهای عربی در ابتدا تا جایی که برای آنها امکان داشت در مقابل خواستههای مخالفان خود مقاومت کردند. با این حال نکته مهمی که وجود دارد، این است که حاکمانی که علاوه بر دادن برخی امتیازات به مخالفان خود یکسری اصلاحات عملی انجام دادند با مشکل کمتری مواجه شدند. به عنوان مثال: رهبران دو کشور لیبی و یمن در مقابل درخواست شهروندان خود برای ایجاد اصلاحات مقاومت کردند که این امر موجب کشتهشدن تعداد زیادی از شهروندان بیگناه این دو کشور شد ولی رهبران دو کشور مصر و تونس با کنارآمدن در مقابل خواستههای مخالفان، از افزایش کشتهشدن شهروندان کشورشان جلوگیری کردند و این مساله موجب شد تا تحولات این دو کشور با عمق بیشتری پیش برود. در همین حال خیلی از ناظران امیدوارند که رییسجمهوری سوریه جدی بودن حرکت مخالفان خود را متوجه شود و امتیازات جدی به آنها اعطا کند.
* تصور نمیکنید که تنها دادن وعده اصلاحات از سوی دولت سوریه به مخالفان کافی نباشد و این دولت باید برای جلب رضایت مخالفان یکسری اقدامات عملی انجام دهد؛ چراکه دادن وعده نمیتواند تضمینی برای ایجاد اصلاحات باشد. در اینباره میتوان به حاکمان بحرین اشاره کرد. آنها پس از مشاهده افزایش موج اعتراضات، به مخالفان قول ایجاد اصلاحات را دادند اما پس از ورود نیروهای نظامی عربستان و امارات و سرکوب مخالفان، رهبران بحرین با عقبنشینی از وعدههای سابق خود برای ایجاد اصلاحات، بار دیگر اقدام به دستگیری و سرکوب رهبران مخالف کردند. بنابراین تصور نمیکنید که دولت سوریه پس از اینکه بتواند به اعتراضات مخالفان پایان دهد، باز هم وضعیتی شبیه بحرین به خود بگیرد؟
** در مورد بحرین باید گفت : پادشاه این کشور تمایل داشته که یکسری امتیازات در اختیار مخالفان خود قرار دهد تا آنها به تحصن خود در میدان لؤلؤ پایان دهند. البته دستیابی مخالفان بحرین به مطالبات خود دور از انتظار نبود، چرا که آنها پیش از آغاز اعتراضات این مطالبات را داشتند که لطمهای به جایگاه پادشاه وارد نمیکرد.
در واقع مخالفان در بحرین سعی داشتند با اعمال فشار برای ایجاد تغییر در قانون اساسی کشورشان بتوانند نقش بیشتری در پارلمان داشته باشند. منتها مشکل فعلی بحرین دخالت نیروهای خارجی در این کشور است که کل وضعیت را در بحرین به هم ریخت اما در مورد سوریه دخالت نیروهای خارجی وجود ندارد که وضعیت این کشور را به هم بزند. نکته دیگری که نباید فراموش کرد، این است که دیوار هراس و خوف در جهان عرب فرو ریخته است.
بنابراین در سوریه امکان ندارد که شرایط به گذشته بازگردد. همچنین اگر کشتار در این کشور ادامه پیدا کند، بهطور قطع و یقین وضعیت بدتر از این خواهد شد. در حال حاضر بحث اصلی در سوریه این است که آیا دولت با دادن امتیاز و اصلاحات، اولا: قادر خواهد بود آرامش را به کشور بازگرداند یا خیر؟ ثانیا: اگر آرامش به سوریه باز نگردد، آیا دادن اصلاحات منجر به سقوط نظام حاکم در سوریه نخواهد شد؟ یعنی دولت سوریه با دادن امتیازات بیشتر به مخالفان میتواند از سقوط حکومت جلوگیری کند. در واقع بحث فعلی در سوریه از آن مرحلهای که دولت حاکم بتواند سلطه گذشته خود را اعمال کند، گذشته است.
* آیا این نشان از ضعیفشدن قدرت دولت در مقابل مخالفان است؟
** این یک واقعیتی است که در مورد همه نظامهای عربی صادق است؛چرا که تقریبا نوع مطالبات درهمه کشورها مشترک است.
* درخواست برای تغییر نظام حاکم وجه مشترک همه کشورهای عربی است که این امر در مورد سوریه هم صدق میکند، چرا که مخالفان این کشور در تظاهرات اخیر خود علنا اعلام کردند که خواستار ساقط کردن نظام حاکم هستند؟
** خیر، شعار مخالفان برای ساقط کردن نظام هنوز در این کشور فراگیر نشده است.
* ولی مخالفان در شهر «حمص» بهعنوان سومین شهر مهم سوریه و برخی دیگر از شهرها به صورت مستقیم شعار «ما خواستار سقوط نظام هستیم» را سر دادند؟
** فرق اعتراضات در سوریه با دیگر کشورها در این است که هنوز موج اعتراضات به پایتخت کشیده نشده است.
* چرا، در دمشق هم مخالفان تظاهرات کردند، حتی دانشجویان این شهر در راستای حمایت از مخالفان دیگر شهرها اقدام به تجمع در دانشگاهها کردند؟
** بله، اتفاقات دو هفته گذشته سوریه با اتفاقات هفته گذشته این کشور متفاوت است که این مساله را در دو حوزه باید بررسی کرد. از یک طرف حجم مشارکت معترضان در هفته گذشته در مقایسه با هفتههای قبل افزایش پیدا کرده است. در مرحله جدید اعتراضات سوریه زنان و دانشجویان وارد این روند شدند اما متقابلا بشار اسد در سخنرانی خود، به کشتهشدن شهروندان این کشور هم اشاره کرد، علاوه بر این وعده لغو قانون وضعیت فوقالعاده را به مخالفان خود داد و این وعده حتی زودتر از موعد اجرا شد. در واقع سخنرانی دوم اسد دارای نوعی عقلانیت مدیریتی بود. اسد در سخنرانی خود در چهار یا پنج مورد اذعان کرد که برخی اصلاحات را درگذشته انجام نداده بود اما اکنون حاضر به انجام دادن آنها شده است.
* آیا این اذعان دیرهنگام نیست؟
** خیر، درواقع ما نمیخواهیم بگوییم همه چیز در این کشور تمام شده، چراکه هنوز تمام نشده است. همچنین تفاوت اسد با دیگر حاکمان عربی در این است که وی پس از قول دادن برای لغو قانون وضعیت فوقالعاده آن را عملی کرد اما مبارک تا آخرین لحظه حکومت نهتنها این قانون را لغو نکرد، بلکه قانون وضعیت فوقالعاده هنوز در مصر وجود دارد. نکته دیگر این است که دولت سوریه با موافقت به برگزاری تظاهرات مسالمتآمیز به نیروهای امنیتی دستور داده که امنیت تظاهراتکنندگان را تامین کنند. در همین حال، میتوان به تظاهرات روز جمعه هفته گذشته اشاره کرد که تعداد تلفات این تظاهرات در مقایسه با تظاهرات گذشته بسیار کمتر شده است. شخصا بر این باورم که دولت سوریه هنوز فرصت لازم را برای کنترل وضعیت به وجود آمده، دارد.
* با توجه به لغو وضعیت فوقالعاده و موافقت با برگزاری تظاهرات مسالمتآمیز در سوریه، آیا این احتمال وجود دارد که تظاهراتی که ممکن است در آینده در سوریه انجام شود، موجب سقوط دولت بشار اسد شود؟ به عبارتی دیگر آیا ممکن است اسد به سرنوشت حسنی مبارک و زینالعابدین بنعلی مبتلا شود؟
** شرایط در سوریه، شرایط سختی است و نمیتوان به صورت دقیق درخصوص تحولات این کشور ارزیابی دقیقی انجام داد یا آن را پیشبینی کرد اما بشار اسد دارای دو یا سه ویژگی خاص است که وی را از همتایان عرب خود متمایز میکند. یکی شخصیت اسد است که پیش از این به آن اشاره شد.
دومین مساله این است که وی تحصیلکرده اروپاست اما وجود نیروهای بعثی در اطراف وی، تحولات منطقه مانند حمله آمریکا به عراق در سال 2003، خروج نیروهای آمریکا از لبنان در سال 2005 و ترور رفیق حریری نخستوزیر فقید لبنان فشارهای سنگینی به دولت بشار اسد وارد کردند تا نظریه نیروهای قدیمی حزب بعث بر دیدگاه بشار اسد برای ایجاد اصلاحات در کشور فایق آید چرا که نیروهای قدیمی حزب بعث به اسد هشدار داده بودند در صورتی که بخواهد اقدام به ایجاد اصلاحات کند، نتیجه آن، این خواهد بود که آمریکا پس از دخالت در عراق و لبنان به سراغ سوریه خواهد آمد، بنابراین این نیروها با این تحلیل خود، اسد را وادار کردند برای حکومتکردن به سلوک پدر خود باز گردد.
با این حال، اسد در زمان حمله آمریکا به عراق نهتنها از این حمله حمایت نکرد، بلکه آن را محکوم کرد و این اقدام موجب افزایش محبوبیت وی در جهان عرب شد. به گونهای که برخی از موسسات غربی در نظرسنجیهایی که انجام داده بودند، اعلام کردند در آن دوران محبوبیت بشاراسد حتی از سیدحسن نصرالله دبیرکل حزبالله لبنان هم بیشتر شده بود.
این افزایش محبوبیت میتوانست بهترین فرصت برای ایجاد اصلاحات در سوریه باشد تا اسد با این اقدام، محبوبیت داخلی خود را هم افزایش دهد اما این اتفاق در سوریه رخ نداد.
البته یکسری تحولات به دخالتهای خارجی بازمیگردد. بهعنوان نمونه کنارهگیری مبارک و بن علی از قدرت ناشی از فشار آمریکا به آنها بود، اما درباره سوریه باید گفت؛ نه آمریکا میتواند به اسد فشار وارد کند و نه او حاضر به تبعیت از سیاستهای این کشور است.
همچنین شخصا بر این باور هستم که کم بودن فشارهای بیرونی و باقی ماندن محبوبیت اسد در میان تعداد بیشماری از شهروندان سوریه یکی دیگر از برگههای برنده است تا اسد با ایجاد اصلاحات، مانع سقوط حکومت خود شود.