* رابطه شما با برادلی مانینگ چه بود؟
** خوب، من با برادلی دو نوع رابطه دارم. اول اینکه ما هردو به یک مدرسه اطلاعاتی میرفتیم. بعد ما هر دو به شرکت برای کارآموزی فرستاده شدیم و تجربیات مشترک زیادی داشتیم. برادلی مانینگ در عراق بود و آنچه در آنجا میدید را نمیپسندید. او درباره فیلم آدم کشیها حرف میزد که غیرنظامیها به دست نظامیان آمریکا به شکل بدی کشته میشدند. او هیچ وقت نمیتوانست به صحنههایی که در عراق میبیند، بیتوجه باشد. به نظرم برادلی یک روز تصمیمش را گرفت که تمام اسنادی را که در دسترسش هستند فاش کند. البته او تنها کسی نیست که اطلاعات را فاش کرده است.
من در عراق در شکنجهها مشارکت داشتم. بخشی از شغل تحلیلگر اطلاعاتی "نشان گاه" است. شما یک انسان را تحویل میگیرید و و بعد او را روی یک کاغذ میآورید! زندگی او را پایان میدهید و روی یک کاغذ شرح آن را مینویسید. شما فقط باید بدانید او کجا زندگی میکرده و بعد میتوانید او را اسیرکنید و بکشید یا از او هرگونه بهرهبرداری کنید و برای جاسوسی او را کار بگیرید. کارهای مختلفی هست که شما میتوانید با او انجام دهید زمانی که من در "نشان گاه" کار میکردم قرار بود هر کس به دستمان میرسد را بکشیم.
من فکر میکنم هیچ آدمی نمیتواند برای مدتی مشغول این کار باشد و بعد هم هیچ اتفاقی برایش نیفتد. بیشتر کسانی که من با آنها به مدرسه اطلاعاتی میرفتم و بعد با من به عراق آمدند یا مرده اند، یا خودشان را کشتهاند و یا آقدر از نظر روانی به هم ریختهاند که در یک موسسه روانی نگهداری میشوند. من هم هم اکنون از نظر روانی 50 درصد از کار افتاده هستم.
* شما در عراق چه نوع دسترسی اطلاعاتی داشتید؟
** امنیت ارتش مثل یک باند روی یک زخم قفسه سینه است که این زخم از شدت وخامت آب انداخته و فرو رفته است. یادم میآید زمانی که آموزش میدیدم، حتی قبل از آنکه مدرکم را بگیرم، آنها در مورد تلگرافهای دیپلماتیک حرف میزدند. در تلگرافها بعضیها گفته بودند که قبل از اشغال عراق، صدام خواهان مذاکره بوده و قصد رضایت دادن به مفاد توافق نامه صلح را داشته اما بوش قبول نکرده است. البته این حرفها چندان هم تایید شده نبود. فقط برخیها در تلگرافهای محرمانه گفته بودند و خیلیها هم خبر داشتند.
دسترسی که ما داشتیم جالب است. من در مدت یک سال هر روز صبح برای یک ژنرال دو ستاره خلاصه نویسی میکردم. به خاطر همین اسناد محرمانه و فوق محرمانه را به راحتی در دسترس داشتم. بخش جالب مسئله این است که سیستم پسورد غربی که در اینجا روی همه کامپیوترها وجود دارد بهتر از آن سیستمی است که ارتش آمریکا روی کامپیوترهای محرمانه گذاشته بود. به طور کلی دستیابی به سیستمهای محرمانه آمریکاییها چندان هم دشوار نیست.
* آیا فکر میکنی پیمانکاران خصوصی ارتش نقشی در افشای اطلاعات داشتهاند؟
** بله، به طور کلی در آن زمان پیمانکارهای مختلفی در عراق حضور داشتند و همین امر باعث میشد که بتوانند به برخی از اطلاعات خصوصی به فراخور کارشان دسترسی داشته باشند. افرادی مثل من و برادلی مانینگ به اطلاعات محرمانه افبیای هم دسترسی آسانی داشتیم. آنها ما را در آن بخشها گذاشته بودند تا کارها را تسهیل کنیم و به ما اعتماد زیادی داشتند اما ما از آن شرایط بسیار رنج میبردیم.
* آیا تمام اطلاعاتی که برادلی مانینگ فاش کرده از روی همان کامپیوترها بوده است؟
** مانینگ به اطلاعات فوق محرمانه دسترسی داشت و در برخی از موارد حتی به اسنادی بالاتر هم دسترسی پیدا کرده بود. در واقع گویی دروازههای دسترسی به اطلاعات ـ از همه نوع ـ را برای وی بازگذاشته بودند.
* فکر میکنی انتشار این اسناد و به طور کلی ویکی لیکس چه تاثیراتی داشته است؟
** من اعتقاد دارم انتشار این اطلاعات سبب شده واقعیتها آن طور که جریان دارند، به نمایش گذاشته شوند. حالا دیگر همه میتوانند بدانند واقعا در عراق چه اتفاقی افتاده است، آنچه ویکی لیکس انجام داد این است که هرکس میخواهد واقعیتها را بداند، حالا دیگر به راحتی به آنها دسترسی دارد.
* آیا فکر نمیکنی موضع گیریها در مورد ویکی لیکس و زندانی کردن برادلی مانینگ با اصول آزادی در آمریکا منافات دارد؟
** این فکر که کسی بتواند واقعیتها را در یک جنگ پنهان کند، خندهدار است. این هم که کسی فکر کند میتواند مطبوعات را از آزادی بیان برای همیشه منع کند، خندهدار است. بخش دوم مربوط به مانینگ و رفتار صورت گرفته با وی است. اگر مانینگ در هر بخش دیگری کار میکرد حالا شاید مورد حمایت دولت قرار میگرفت اما چون او در ارتش بوده این چنین مورد شکنجه قرار میگیرد و این موضوع هم نشان دهنده شکاف میان موضع گیریهای دولت آمریکا است.
* افکار عمومی چه چیزهایی باید درمورد مانینگ بدانند و چرا وی تا این اندازه مورد اهمیت است؟
** برادلی مانینگ یک آمریکایی است و رفتاری که با وی انجام میشود میتواند به طور بالقوه با هر آمریکایی دیگری انجام شود پس مردم باید نسبت به این مسائل حساس باشند. دولتهای آمریکا همواره قصد داشتهاند واقعیتها را از افکار عمومی پنهان کنند و خود را طرفدار دموکراسی نشان دهند در حالی که واقعیتها چیز دیگری است.
امروزه برادلی مانینگ تحت شکنجههای گسترده است و دولت آمریکا خود را محق میداند که به دلیل فاش کردن واقعیتها او را تا سر حد مرگ برساند! حالا لازم است که افکار عمومی جهان به کمک وی بشتابند.