امیر محبیان
وزیر ارشاد، آقای مهاجرانی در روند تعاملات سیاسی کشور به یک پدیده قابل مطالعه مبدل شده است. برای تحلیل علت پیدایش و نتایج ظهور چنین پدیدهای لازم است، دقیقتر به مسأله بنگریم:
1ـ آقای مهاجرانی از چهرههای عرفستیز در عرصه سیاست بود که با طرح دو سوژه «مذاکره مستقیم» و تمدید خلاف قانون اساسی مدت ریاست جمهوری هاشمی» سریعاً در افکار عمومی مطرح شد. همین تجربه، او را که فردی زیرک بود به ارزش امواج سیاسی و بویژه اهمیت ایستادن در مقابل امواج آگاه ساخت، او دانست که در افکار عمومی اصل «خالف تعرف» یعنی مخالفت کن تا مشهور شوی، بسیار کارآ و مفید است.
2ـ مهاجرانی، با ارایه تز «لیبرالیسم فرهنگی» و با بهرهگیری از سرنگ کارگزاران به دولت آقای خاتمی تزریق شد و سریعاً دریافت در دولتی که با چالشهای بسیار بویژه در مواجهه با جناح رقیب روبروست، او 3 وظیفه اصلی دارد:
الف ـ بهرهگیری از امواج مخالف برای اوج گرفتن در سیاست
ب ـ گره زدن سرنوشت خود با سرنوشت دولت آقای خاتمی، چنانچه دفاع از او برای خاتمی و دوم خرداد امری حیثیتی و نه صرفاً سیاسی باشد.
ج ـ ایجاد یک پایگاه اجتماعی حامی که قشری از هنرمندان و روزنامهنگاران بهترین پایگاه مناسب بودند. آقای مهاجرانی در این راستا، انصافاً استعداد زیادی از خود نشان داد و توانست به چهره محوری دولت آقای خاتمی تبدیل شود و از طریق بازی با مهمترین نقاط تحریکپذیر جناح مقابل و بندبازی سیاسی همه نگاهها را به خود معطوف کند. در میان گروهی از هنرمندان و روزنامهنگاران نیز با شکستن سدهای ضروری و غیر ضروری گذشته، فضا را برای جریان یافتن همهگونه دیدگاه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی فراهم ساخت لذا این طیف را مدیون سدشکنی خود ساخت.
3ـ اما جناح منتقد دولت که مواجه با چنین پدیدهای شده بود، برای رفع آن به اقداماتی دست زد که متضمن چند اشتباه کلیدی بود:
الف ـ برخلاف تصور عموم، ریشه این پدیده فقط در دولت آقای خاتمی نبود بلکه این دولت با توجه به نتایج و منافعی که در دفاع از مهاجرانی زیانهایی که در عدم دفاع میدید، به طور انفعالی در این بازی درگیر شد. هر چند که فقر تئوریک در زمینه طرای الگوی استراتژیک فرهنگی نیز مؤثر بود ریشه پدیده آقای مهاجرانی در نوع اندیشه سیاسی و فرهنگی حزب کارگزاران قرار داشت. در جریان مخالفت با عملکرد آقای مهاجرانی، جناح منتقد با چشمان بسته شاخ و برگها را هدف گرفت و بدین وسیله به جای اعمال فشار بر ریشهها و صاحبان سر نخ، در درون یک سناریو، عملاً موجب رشد غیر طبیعی یک چهره سیاسی و محورسازی او در دولت آقای خاتمی شد، بهگونهای که دولت خاتمی و جناح دولتی یکپارچه به دفاع نامعقول از وی پرداختند.
ب ـ برخورد مصداقی به جای رویارویی با یک اندیشه غلط:
لیبرالیسم فرهنگی هر چند که در این مورد کاملا به صورت ابزاری مورد استفاده قرار گرفت ولی اصولا برای جوامعی سنتی و ایدئولوژیک چون ایران لیبرالیسم فرهنگی خطرناک و بلکه نابودکننده است. جناح منتقد و تودههای مؤمن به درستی خطرات لیبرالیسم فرهنگی را دریافتند ولی به جای نفی آن اندیشه، بعضیها اشتباهاً به نفی حامل و مبلغ آن اندیشه پرداختند. لذا گمان رفت که با حذف مهاجرانی، موج لیبرالیسم فرهنگی که متأسفانه اکنون سیاسی هم شده بود، فرو خواهد خفت. این تفکر سادهباورانه و بهطور غیر قابل محاسبهای انحرافی است. ترتیب دادن مجالس «شومانندی» چون مناظره با مهاجرانی و تأکید بر این بازی کودکانه، عملا به تحکیم مبانی فکری لیبرالیسم فرهنگی میانجامد و عاقلان میدانند که هیچگاه گره مباحث تخصصی در این مناظرههای عوامانه گشوده نخواهد شد. و تنها دیدگاههای دماگوژیک تثبیت خواهد گشت.
ج ـ مقایسه غلط میان وضعیت آقای عبدالله نوری و آقای مهاجرانی: بسیاری میپرسند که چرا مواجهه با وزیر کشور سابق به نتیجه رسید ولی استیضاح مهاجرانی به بار ننشست، پاسخ ساده است: آثار اشتباهات تصمیمگیری سیاسی به سرعت آشکار میشود و آشوبهای خیابانی یا ناامنیهای اجتماعی و سیاسی به فرسودگی ذهنی مردم انجامیده و به مثابه نتایج عملکرد غلط مدیریت سیاسی، به راحتی قابل استناد است، اما اشتباهات فرهنگی علیرغم آنکه تا اعماق جامعه را فاسد میگرداند، آثارش بسیار کند ظاهر میشود لذا به شفافیت و صراحت عواقب سوء عملکرد سیاسی قابل استناد نیستند.
هر چند در حذف آقای عبدالله نوری هم، نگاه دقیق به ما ثابت میکند که تنها نمودهای بیرونی سوء مدیریت سیاسی کمتر گشته است، و روند توسعه سیاسی هنوز هم بدون برنامه و نامتعادل جریان دارد. از اینرو، اصرار بر ادامه تبعیت از روش کنارگذاری عبدالله نوری و شبیهسازی آن برای مهاجرانی ناشی از ناشناختن ظرافتها و تفاوتهای دو جریان مدیریت سیاسی و مدیریت فرهنگی است.
3ـ اما جناح دولتی از این پدیده، یعنی آقای مهاجرانی هم بهره برد و هم زیان دید:
منافع جناح دولتی عبارت بودند از:
الف ـ بهرهگیری از مهاجرانی به عنوان هدف (سیبل) انحرافی تا رقیب تمامی نیروهای خود را به سمت آن شلیک کند و از نقاط ضعف دولت یعنی بخشهای اقتصادی و حتی سیاسی غافل گردد.
ب ـ معطوف کردن تمامی مخالفتهای رقیب یا دولت خاتمی به یک نقطه یعنی مخالفت با یک فرد و نیز ایجاد این تصویر که دولت آقای خاتمی دارای موانع بسیار و دشمنانی جدی میباشد که حرف اصلی آنها بستن فضای فرهنگی، سینماها، روزنامهها و حذف نخبگان هنری است. پروژه طالبانی نشان دادن رقبت که از زمان انتخابات ریاست جمهوری (سال 76) طراحی شده بود، اینبار در سناریوی مخالفت با مهاجرانی ادامه یافت.
نتیجه طبیعی اجرای این سناریو این تصویر ذهنی در افکار عمومی است که جماعتی متشکل از سیاسیون ورشکسته جناح رقیب، علما و طلاب و روحانیون و گروهی از عوام در چارچوب یک تفکر طالبانیگری در پی بستن فضای فرهنگی در کشور هستند و دولت نیز سپر حفاظتی روشنفکران است. تمامی تلاش جناح دولتی هم آن بود که عمق اعتراضات به سیاستهای فرهنگی و انحرافات و آثار سوء لیبرالیسم فرهنگی مورد نقد قرار نگرفته و اعتراض را در حد اقدامات عوامانهای چون مناظرهها و شوهای تلویزیونی و یا کشمکش میان دو نفر منحصر بماند.
زیانهای دولت از این پدیده هم عبارت بود از:
الف ـ سقوط در ورطه بازیهای ژورنالیستی و غافل ماندن از مشکلات اصلی مردم و نیز از دست دادن زمان برای عمل مثبت سیاسی
ب ـ پرداختن هزینههای بسیار بابت یک بازی پوچ و محروم ساختن خود از حمایتهای شخصیتهای مهم دینی و تودههای مؤمن.
ج ـ به دوش گرفتن بار مسئولیت و پرهزینه تمامی فسادهای اجتماعی ناشی از لیبرالیسم فرهنگی که به پدیدهای ملموس و مورد اعتراض تبدیل شده است، به عبارتی در نظر افکار عمومی، درست یا نادرست، جناح دولتی و دولت عامل گسترش مظاهر فساد اجتماعی شمرده میشوند.
4ـ اما اکنون چه باید کرد:
الف ـ استعفا دادن با عدم استعفای آقای مهاجرانی هیچگونه ارزش سیاسی یا اجتماعی برای جناح منتقد و مخالفان لیبرالیسم فرهنگی ندارد، لذا پرداختن به آن و استقبال از انجام آن تنها منجر به بازی به نفع حریف خواهد شد. و جناح دولتی از طریق طولانیتر کردن این فرانید سعی در امتیازگیری خواهد نمود.
ب ـ به بازی غلط و نادرست مناظرههای عوامانه ضروری است پایان داده شود. وزیر ارشاد به عنوان یک فرد در هیأت دولت مسئولیت مدیریت در وزارتخانه خود را بر عهده داشته است و باید جوابگوی قانونی سوءمدیریت احتمالی باشد و راه بررسی قانونی عملکرد، سفسطهگری و واژهپردازی نیست.
ج ـ حذف یک وزیر با نمره منفی از کارنامه دولت، عملی به نفع معدل دولت است و نباید این اقدام موجبات امتیازدهی جناح منتقد را فراهم نماید. زیرکی دولت در آن است که در پی تجمیع تمامی خطایا در یک وزارتخانه و بویژه در یک فرد و حذف آن فرد در آخرین لحظات و کسب امتیازات و منافع مربوط و پرداختن هزینهها از حساب جناح رقیب است. این اقدام هر چند مهارتی دیپلماتیک از سوی دولت به شماره میرود ولی اصولا اقدامی در جهت گسترش توسعه سیاسی، مدیریت و مسئولیتپذیری نیست.
د ـ آنچه که مورد نقد جناح منتقد در حیطه فرهنگ است، اندیشه لیبرالیسم فرهنگی و تبعات سوء آن برای فرهنگ ملی ما است. اختلاف جناح منتقد دولت با جناح دولتی بر سر یک فرد نیست بلکه تفاوت در نوع نگرش به فرهنگ ملی و دینی ایران است.
جناح منتقد معتقد به بستن فضای فرهنگی و یا سرهنگی کردن در محیط فرهنگی نیست بلکه بر این باور است که در کشاکش هجوم شبهفرهنگهای متکی بر غرایز و عقلستیز، حفاظت از هویت فرهنگی، ملی و دینی ایرانیان وظیفهای همگانی است و باید با احساس مسئولیت «فرهنگ ظریف و پاک» ایران را از هجوم مغولگونه بیگانگان مصون داشت و به نسل آتی تحویل داد، زیرا بقای هویت ایرانی مسلمان در جهان آینده منوط به حفظ این گوهر گرانبها است.