سیدمحمدمهدی توسلی
تفاوت مشروعیت فقهی با مشروعیت سیاسی
تفاوت نخست:
همانطور که در بحث «مشروعیت؛ نیازمند به نگاه دوبعدی» قبلا بیان شد، مشروعیت باید از دوبعد بررسی شود که یک بعد آن مشروعیت فلسفی و بُعد دیگر آن مشروعیت جامعهشناسی بود و بیان کردیم که در معنای جامعهشناختی، مشروعیت دارای مراتب عدیدهای است که تابعی از میزان رضایت شهروندان است اما از لحاظ مشروعیت، حکومتی یا مشروع یا نامشروع است و حد وسطی وجود ندارد.
تفاوت دوم:
با توجه به اینکه در مشروعیت از دیدگاه ماکسوبر، منابع مشروعیت یکی از 3 نوع قانونی- عقلانی، کاریزماتیک و سنتی است، بنابراین در هیچیک از انواع مشروعیت در تئوری جامعهشناسی وی، مشروعیت الهی در نظر گرفته نشده است، در حالی که در مشروعیت فقهی تنها منبع مشروعیت «نص» و نظر شارع مقدس است.
تفاوت سوم:
در مشروعیت فقهی، مشروعیت یک حکومت، مقدم بر تاسیس آن است یعنی حاکم اگر غیرمشروع بوده و واجد صلاحیت لازم نباشد، همه افعال وی نامشروع و غصب منصب محسوب میشود ولو آنکه پس از تشکیل حکومت، کمکم رضایت مردم هم جلب شود اما در مشروعیت سیاسی، کسب رضایت اکثریت مردم، چه در مرحله تاسیس حکومت و چه پس از آن معیار اساسی است، لذا اگر حکومتی در مرحله تاسیس، هیچ مشروعیت سیاسی نداشته باشد، میتواند بر اساس کارآمدی ناشی از اقدامات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی خویش، رضایت مردم را جلب کرده و مشروع شود.
مشروعیت در اسلام
مشروعیت از دیدگاه اسلام به معنای آن است که شارع مقدس چه کسی را برای زمامداری حکومت اسلامی مشروع میداند، بنابراین برای پاسخ به این پرسش و بررسی دقیق این موضوع به واکاوی منبع و منشأ مشروعیت حکومت از منظر اسلام در 3 دوره زیر میپردازیم:
1- دوران پیامبر اعظم(ص)
2- دوران بعد از حضرت رسول الله(ص) و حضور امامان معصوم(ع)
3 - زمان غیاب امام معصوم(ع).
منشأ مشروعیت حکومت در دوران حضور پیامبر اعظم(ص)
در باب منشأ مشروعیت حکومت پیامبر(ص) ظاهرا بین مسلمانان اختلافنظر مشاهده نمیشود زیرا مکتب امامت و مکتب خلافت منشأ مشروعیت حکومت را صرفا از طرف خدای متعال میدانند و معتقدند خداوند شخصا و بدون آنکه نظر مردم و تمایل آنها را خواسته باشد؛ همانگونه که آن حضرت را به پیامبری برگزید، حق حکومت را نیز به ایشان عطا فرموده است. خداوند درباره اسلام و رسول اکرم(ص) میفرماید: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون» یعنی خدای تعالی رسولش را با هدایت و دین حق اعزام کرد تا مردم را در همه ابعاد زندگی هدایت کند و بساط هر طاغوت را برچیند تا دینش را بر تمام مرامها، حکومتها و نظامها پیروز گرداند. بر این اساس، پیامبر اسلام برای هدایت، موعظه، تعلیم و ارائه قانون و همچنین برای برچیدن ظلم، ستم و طغیان آمده است. از سوی دیگر خدای تعالی هدف از بعثت همه رسولان خود را چنین بیان میفرماید: «لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت»؛ ما برای هر امتی پیامآوری فرستادیم که آنان را به عبادت «الله» دعوت کند و به اجتناب از طاغوت برانگیزد. اجتناب کردن از طاغوت خود را در جانبی و طاغوت را در جانب دیگر قرار دادن و در جهت او قدم برنداشتن و از خود در برابر تجاوز طاغی دفاع کردن و تسلیم و برده او نشدن است.
بنابراین برای مقابله با حکومت طاغوت، تاسیس حکومت الهی بنا به دستور خداوند لازم است با توجه به آیه: «اولئک الذین اتیناهم الکتاب و الحکم و النبوه؛ آنها کسانی هستند که کتاب و حکم و نبوت به آنان دادیم». از سوی دیگر خداوند با اشاره خاص به حکمیت پیامبر اعظم(ص)، حضرت را با حکم «النبی اولی بالمومنین انفسهم» به عنوان حاکم اسلامی معرفی میکند. امام باقر(ع) نیز در تفسیر آیه «النبی اولی بالمومنین انفسهم» فرمودند:«أنها نزلت فی الامره؛ آیه، درباره ولایت و زعامت پیامبر نازل شده است». از سوی دیگر شأن نزول این آیه خود دلیلی بر همین تفسیر است. مرحوم طبرسی در «مجمعالبیان» آوردهاند که وقتی نبی گرامی اسلام(ص) تصمیم به جنگ تبوک گرفتند و فرمان بسیج عمومی صادر کردند، عدهای به دنبال کسب اجازه از پدر و مادر خویش برای شرکت در جنگ بودند که خداوند با نزول این آیه، ولایت رسول اکرم(ص) را برتر از هر ولایتی معرفی کرد که این اولویت بر انفس، همان ولایت عامه و زعامت سیاسی است که از مقام نبوت پیامبر(ص) برخاسته است.
امام صادق(ع) در این زمینه میفرمایند: «خداوند، پیامبر را تا سر حد کمال تربیت کرد، لذا او را به شایستهترین کمالات ستود. آنگاه امر شریعت و مردم را به او سپرد تا بندگان خدا را رهبری کند و سیاستمداری را به دست گیرد».
و همچنین خداوند در آیه:«انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس؛ ما این کتاب را بر تو نازل کردیم تا آنچه خداوند به تو آموخته در میان مردم حکم کنی» بار دیگر به مشروعیت حکومت به زمامداری پیامبر اعظم (ص) اشاره میکند.