تاریخ شکلگیری جنبش "حماس"
"جنبش مقاومت اسلامی فلسطین " (حماس) در سال 1987 توسط "شیخ احمد یاسین " پایهگذاری شد. ایدئولوژی حماس ریشه در اخوان المسلمین مصر دارد.
عمده شهرت حماس به دلیل انجام حملات شهادت طلبانه علیه اهداف و نیروهای صهیونیستی است. این جنبش ابتدا دنبالهرو مدل اخوان المسلمین بود به این معنا که به عنوان یک "نهاد رفاه اجتماعی " عمل میکرد، هرچند در حال حاضر، همچنان به فعالیتهای رفاهی و اجتماعی خود ادامه میدهد، اما با وارد شدن به مرحله مبارزات مسلحانه بیشتر فعالیت خود را در حوزه مبارزه با اسرائیل متمرکز ساخته است.
حماس بهخلاف سازمان آزادیبخش فلسطین که در سال 1988 اسرائیل را به رسمیت شناخت، نهتنها مخالف مشروعیت این رژیم است، بلکه خواهان نابودی و مخالف ماهیت وجودی آن است.
حماس با توجه به قداست فلسطین و جایگاه اسلامی آن معتقد است، تحت هیچ شرایطی نمیتوان ذرهای از خاک فلسطین را نادیده انگاشت و یا اشغال آن از سوی صهیونیسم را به رسمیت شناخت و همین مسئله یکی از مهمترین اختلافات این جنبش با تشکیلات خودگردان فلسطین است.
فعالیت نظامی یکی از ابزارهای راهبردی جنبش حماس در رویارویی و مقابله با پروژه صهیونیستی محسوب میشود. این ابزار با توجه به نبود طرح جامع عربی، اسلامی برای آزادسازی و رهایی فلسطین بسیار اهمیت دارد و راهکاری بنیادین برای جلوگیری از تلاشهای مذبوحانه اسرائیل به شمار میآید.
در همین راستا است که شاخه نظامی جنبش حماس به نام گردانهای شهید عزالدین قسام شکل گرفت. فعالیت مبارزاتی گردانهای قسام از اواخر دهه80 یعنی از زمان به اسارت گرفتن دو سرباز صهیونیستی در مارس و مه 1989 شکل گرفت.
پیشینه تشکیل جنبش "فتح"
فتح با نام کامل جنبش آزادی بخش میهنی فلسطین یکی از مهمترین سازمانهای سیاسی و نظامی فلسطینی است که درسال 1959 توسط "یاسر عرفات " و "خلیل الوزیر " (ابوجهاد) با هدف آزادی فلسطین از سیطره رژیم اشغالگر اسرائیل از طریق مبارزات چریکی بنیانگذاری شد.
این جنبش فتح مهمترین و بزرگترین گروه در کنفدراسیون احزاب فلسطینی موسوم به سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) است و رویکردی ناسیونالیستی و تا حدودی سوسیالیستی دارد.
سیر نزولی فتح پس از مرگ یاسر عرفات رهبر تاریخی فلسطینیان در سال 2004 سرعت یافت و با پیروزی حماس در انتخابات سال 2006 این روند همچنان ادامه پیدا کرد، در پی کودتای فتح علیه حماس، این جنبش در سال 2007 کنترل بخش غزه را در دست گرفت و جنبش فتح نیز فقط کنترل کرانه باختری رود اردن را بدست گرفت.
پس از مرگ یاسر عرفات در سال 2004 محمودعباس جانشین او در سمت رهبری این سازمان شد، عباس ریاست تشکیلات خودگردان فلسطین را نیز به عهده گرفت.
بسیاری از فلسطینیان که فتح را مسئول فساد و بینظمی حاکم بر سرزمینهای فلسطینی میدانستند، به همین دلیل در انتخابات به این جنبش رأی ندادند.
عباس نیز که پس از عرفات رهبری این جنبش را برعهده گرفته بود، به این مسئله اذعان کرد که مرتکب اشتباهاتی شده که به شکست در برابر حماس منجر شده است.
عباس که پس از اعلام انتخاب به ریاست فتح متعهد شده بود، سرزمینهای اشغالی فلسطین را آزاد کند و کشور فلسطین را تشکیل دهد، ولی تاکنون گامهای عملی و مؤثری برای ادعاهای خود برنداشته و همین مسئله علت اصلی بروز اختلاف با جنبش حماس شده است.
حماس محمود عباس و کابینه او را غیرقانونی میداند و معتقد است، کسانی که همدست رژیم صهیونیستی در اعمال جنایت علیه ملت فلسطین هستند، نمیتوانند نماینده واقعی مردم فلسطین باشند، به همین دلیل عباس و نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان در راستای هماهنگی امنیتی با رژیم صهیونیستی پیوسته در حال دستگیری و زندانی کردن حماس و طرفداران این جنبش هستند.
تشکیلات خودگردان فلسطین به رهبری عباس تا آنجا پیش رفت که رژیم صهیونیستی وظیفه خود در سرکوب اعضای حماس را به این ساختار فلسطینی سپرد.
آمریکا نیز در همدستی با رژیم صهیونیستی اعلام کرده که تا زمانی که تشکیلات خودگردان و محمود عباس کنترل کرانه باختری را برعهده دارند، خیال ما از این منطقه راحت است و باید تمام توجهها به غزه و حماس باشد.
ریشه نزاع میان دو جنبش فتح و حماس
دو جنبش فتح و حماس به لحاظ اعتقادی دو قطب معارض هم شناخته میشوند. حماس جنبشی مذهبی و نماد جریان انقلابیگری است که همه اعتبار خود را مرهون تفکرات مبارزاتی و مقاومت در برابر رژیم اشغالگر قدس میداند، درحالی که جنبش فتح، جنبشی لائیک است و موقعیت امروز خود در سرزمینهای اشغالی را در گرو دیپلماسی سازش با رژیم صهیونیستی و تعامل با غرب می بیند. از این رو تاریخ مناسبات 20 ساله این جنبش در رقابت و تضاد با یکدیگر سپر شد و بر خلاف تصورات، گذشت زمان هیچگاه نتوانست از میزان اختلافات آنها بکاهد.
البته میتوان ریشههای اختلاف فتح و حماس را در شکلگیری جنبش حماس نیز ملاحظه کرد، چون سران فتح که خود را صاحب و بنیانگذار نهضت فلسطین میدانستند، از اوایل دهه 80 میلادی با جنبشی مواجه شدند که شعار نابودی رژیم اشغالگر را سرمیداد و برای آنها رقیبی در عرصه فلسطینی تلقی میشد.
برای فتح این تصور ناممکن بود که ببینند، جنبش حماس پرچمدار مقاومت و حتی رهبر معنوی آن محبوبیتی فراتر از فتح و سران آن باشد که بر کرانه باختری و رام الله حاکمیت دارند.
فتح تا زمانیکه به تنهایی در قدرت بود و مرجع مطلق فلسطینیهای داخل و خارج سرزمینهای اشغالی محسوب میشد، چندان قدرت حماس را جدی نمیگرفت، البته این حس اقتدار و قدرت به این جهت بود که دامنه نفوذ و فعالیت جنبش فتح در آن زمان از اردن تا لبنان و دمشق را دربرمیگرفت.
اما زمانی که حماس به رهبری معنوی "شیخ یاسین " و شخصیتهای برجستهای چون الرنتیسی و مشعل که در راس ساختار تشکیلاتی آن قرار داشتند، پای به عرصه وجود گذاشت و پس از انتفاضه اول در سال 1987 به موفقیتهای بزرگی دست یافت و به میداندار اصلی عملیاتهای شهادت طلبانه فلسطینیها در عمق سرزمینهای اشغالی تبدیل شد و نام گردانهای عزالدین قسام و مهندسان عملیاتی آن مانند "یحیی عیاش " بر زبانها افتاد، از این جنبش و نفوذ آن هراسان گردید.
حماس در مرامنامه و اساسنامه خود هیچ وجه شباهتی با فتح نداشت. شیخ یاسین هدف جنبش حماس را تشکیل "دولت ملی اسلامی " اعلام کرده و جنبش نیز به تبیعت از رهبر اعلام کرد که موجودیت رژیم صهیونیستی را به هیچ وجه به رسمیت نمیشناسد و خواهان خروج این رژیم اشغالگر از سرزمینهای اشغالی است، در حالی که فتح راه محافظه کاری و همراهی با رهبران سازشکار و غربگرای جهان عرب را پیش گرفت.
اوجگیری اختلافات
در دهه های 80 و 90 قرن گذشته که سازمان آزادیبخش فلسطین، که جنبش فتح بزرگترین عضو آن است، روند سازش و مذاکره با رژیم صهیونیستی را آغاز کرد، اختلافات میان این دو جنبش آشکار و علنی شد.
در سال 1988 جنبش فتح موجودیت رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت و این دقیقا مصادف با زمانی بود که جنبش حماس دور جدید عملیاتهای شهادت طلبانه را علیه این رژیم تدارک می دید. در واقع موضوع "مهار حماس " از این زمان به دستور کار ثابت سران ساف بویژه فتح تبدیل شد.
تا قبل از این مرحله همواره درگیریهای پراکندهای میان نیروهای دو طرف در جریان بود، اما از سال 1988 جنبش فتح سیاست تضعیف حماس را تشدید کرد، تا حدی که در سال 1999 بیش از هزار نفر از اعضای این جنبش توسط تشکیلات خودگردان بازداشت شدند.
در این مرحله فشارهای سیاسی و اقتصادی تشکیلات خودگردان بر حماس آنقدر افزایش یافت که عدهای از فروپاشی و سقوط این جنبش سخن گفتند؛ اما استراتژی رهبر معنوی حماس و شاگردان شیخ احمد یاسین از آنجا که بر پایه پرهیز از انتقام جویی استوار بود، این ترفند سازمان آزادیبخش فلسطین را با ناکامی مواجه کرد و رهبران وقت حماس با تدبیر و مدارا این توطئه را نقش بر آب کردند.
پیروزی حماس در انتخابات دموکراتیک 2006
انتخابات سال 2006 انتخابات و پیروزی قاطع حماس در این انتخابات در واقع به حاکمیت حزبی جنبش فتح پایان داد و نه تنها نوار غزه که کرانه باختری را نیز بدست حماس سپرد. جنبش فتح به ریاست محمود عباس به ظاهر شکست را پذیرفت، اما در عمل حاضر نشد، دولت مردمی فلسطین (حماس) را به رسمیت بشناسد، به همین دلیل با کمک کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا و رژیمهای سرسپرده غربی تمام تلاش خود را بکاربست تا دولت نوپای حماس را به زانو درآورد و این مسئله از فردای اعلام نتایج انتخابات که هواداران حماس پیروزی خود را جشن گرفتند، خود را به صورت شلیک عناصر فتح به جمع هواداران حماس و کشته و زخمی شدن چند تن از آنها نمایان ساخت و خبر از آغاز دور جدیدی از منازعه داد.
تنها گذاشتن حماس توسط فتح و منازعه و مقابله با آن عاملی شد تا کشورهای غربی تحریمهای خود را تشدید و آن را توجیه کنند. اما تاسفبارترین اقدامی که فتح اتخاذ کرد، توسل به شروط خیانتبار جهت مشارکت در دولت حماس بود.
سران فتح از حماس خواستند تا از ایده همیشگی خود مبنی بر نابودی رژیم صهیونیستی را به کناری نهند و با حذف بند نابودی رژیم صهیونیستی از مرامنامه خود پیمانهای سازش با رژیم صهیونیستی را تایید کند و گروههای مبارز خود را در نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان ادغام کند و از این طریق حاکمیت نظامی فتح را بپذیرد که در واقع این شروط همان شروطی بودند که دولتهای غربی و در رأس آنها آمریکا از حماس میخواستند.
توافقنامه مکه؛ جوهری بر روی کاغذ
در این اوضاع و احوال برگزاری اجلاس صلح و آشتی بسیار عجیب بود. در حالی که نوار غزه در تحریم شدید اقتصادی قرار داشت، "ملک عبدالله "، پادشاه عربستان از سران فتح و حماس دعوت کرد، با گردآمدن در مکه اختلافات خود را حل کنند.
نشست مکه در نهایت به امضای پیمان سازش میان دو جنبش فتح و حماس انجامید و این به اعتقاد ناظران سیاسی آخرین امید برای تفاهم دو جناحی بود که سالها رو در روی هم قرار داشتند و حتی قبل از آن درگیری میان آنها به کشته و زخمی شدن 90 نفر انجامیده بود.
آنچه حماس را وادار به امضای این توافقنامه کرد، منافع بزرگتر، یعنی شکستن تحریمها و متحد کردن جبهه داخلی بود؛ اما سران فتح اهداف دیگری درسرمیپرورانند.
مهمترین هدف جنبش فتح از امضای توافقنامه مکه حاکمیت بر نوار غزه و القای عدم توانایی سیاسی حماس در اداره این منطقه بود. به هرحال پیمان مکه نیز نتوانست اختلافات دیرینه دو جنبش را حل و فصل کند و اتفاقات ماههای بعد ثابت کرد که این توفقنامه تنها جوهری بر روی کاغذ است.
پیامدهای منازعه جنبش فتح و حماس
مهمترین نتیجه بدست آمده از نزاع و درگیری دو جنبش فتح و حماس را باید در تضعیف گروههای مبارز فلسطینی و معطوف کردن توجه آنها به نزاعها و درگیریها با هم به جای مقابله با رژیم صهیونیستی و تحلیل رفتن قوای مبارزان فلسطینی ملاحظه کرد.
برآیند تمامی این نتایج نیز به یک نتیجه بزرگتر میانجامد و آن سود بردن رژیم صهیونیستی و استفاده این رژیم از برادرکشی در سرزمینهای اشغالی است. باید توجه داشت، هر چند این اختلافات میان گروههای فلسطینی بوده و به سرزمینهای اشغالی محدود میشود، ولی دارای ابعاد و پیامدهایی است که فراتر از حوزه کشورهای عربی و صدمات و لطمات آن سراسر جهان اسلام را دربرمیگیرد.