تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۲  ، 
کد خبر : ۲۱۸۸۹۹

جریان‌شناسی افراد خودسر و بی‌باک


قم ـ عبدالرحیم اباذری
تاریخ بشریت مملو از آدم‌های خودسر و نامیزانی است که همیشه وجودشان مایه ناامنی و دردسر برای مردم در جامعه‌های گوناگون بوده است. تاریخ اسلام و تشیع نیز نمونه‌های بسیاری از این آدم‌های نامتعادل و بی‌باک ومتهور برای ما به ثبت رسانده و به یادگار گذاشته است. این افراد با همه اختلاف‌های زمانی، مکانی، اقلیمی، قومی و قبیله ای، در مواردی با هم اشتراک کامل دارند و از خصلت‌هایی مشترک برخوردار می‌باشند: تندخوئی، تنگ‌نظری، کوته‌اندیشی، جهل و نادانی، تهور و بی‌باکی، غرور، خود بزرگ بینی، افراط و تفریط گری، فحاشی و هتاکی از جمله خصایص روحی مشترک اینان به شمار می‌آید.
در صدر اسلام کسانی با این ویژگی‌ها، کنار پیامبر(ص) حضور داشتند و خود را مسلمان‌تر و عدالت‌خواه‌تر از آن حضرت می‌پنداشتند؛ حتی در مواردی پیامبر(ص)را به عدم اجرای عدالت متهم می‌کردند و با کمال پرروئی می‌گفتند:"إعدل یا محمد! فانک لم تعدل"1
این افراد بعد از اندکی، دچار انحراف فکری، عقیدتی و اخلاقی شدند و در برابر پیامبر(ص) و بعد در مقابل امیرمومنان علی(ع) موضع خصمانه گرفتند. در هنگام صلح، دم از جنگ می‌زدند و در وقت نبرد و قیام، شمشیر خود را غلاف کرده و قعود می‌نمودند. در ماجرای صلح حدیبیه، وقتی پیامبر(ص) به خاطر مصالح مهم تر، از برخی مبانی و ارزش‌های مهم در ظاهر و به طور موقت، عقب نشینی و چشم پوشی کرد برخی از این تند خویان که فقط نوک دماغشان را می‌دیدند، لب به اعتراض گشودند که وامصیبتا! پیامبر از اصول مسلم اسلامی دست برداشته و به دشمن امتیازهایی داده است؛ ولی در این میان، امام علی(ع) که منادی اعتدال و تعبد محض در برابر رسول خدا(ص) بود، قلم به دست گرفت و متن معاهده حدیبیه را به رشته تحریر در آورد و بعد از اندکی ثمرات پربار آن بر همگان آشکار گردید.
نمونه دیگر از این خودسری‌ها، برخوردهای عجیب گروه خوارج در زمان امیرمومنان بود.
آنها وارد مسجد می‌شدند و در سخنرانی‌ها و خطبه‌های آن حضرت اختلال به وجود می‌آوردند و چون با برخوردهای منطقی، مستدل و متین امام علی(ع) مواجه می‌گشتند بیشتر عصبانی می‌شدند و شروع به ناسزاگوئی و فحاشی می‌کردند و می‌گفتند:"قاتله‌الله کافراً ما أفقهه"2 خدا او را در حالی که کافر است بکشد چقدر عالم و فقیه حاضر جواب است. آنها در مسجد حاضر می‌شدند؛ اما به آن حضرت اقتدا نمی‌کردند چون او را کافر می‌پنداشتند.
روزی حضرت در نماز بود یکی از خوارج به نام "ابن الکوّاء"وارد شد و با صدای بلند آیه 69 از سوره زمر را خواند: "و لقد أوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطنّ عملک و لتکونن من الخاسرین."3
او می‌خواست با این آیه به حضرت طعنه زده وبگوید:‌ای علی! اگرچه سابقه تو روشن است و پیامبر تو را برادر خود خوانده و تو اول کسی هستی که به او ایمان آوردی و در لیله‌المبیت به جای او خوابیدی و ایثار کردی؛ اما این را بدان که "ملاک، حال فعلی افراد است." تو اکنون کافر شدی و اعمال گذشته ات را به هدر دادی.
حماقت، جهالت و خودسری سبب شد که در نهایت آنها امام نخست شیعیان را در محراب نماز و مسجد به شهادت رساندند. فضا را به قدری مسموم و آلوده ساخته بودند که وقتی این خبر در میان مردم انتشار یافت اغلب تعجب کرده و از هم می‌پرسیدند و می‌گفتند: مگر علی هم نماز می‌خواند که در محراب به قتل رسیده باشد؟
درایام سالگرد شهادت شهید بزرگوار آیت‌الله مطهری هستیم. ضمن تجلیل از مقام شامخ این فیلسوف و فقیه بزرگ از مطالب او بهره می‌گیریم. ایشان بعد از نقل این ماجرای تلخ می‌نویسد:
"...وای به حال جامعه مسلمین از آن وقت که گروهی خشکه مقدس، یک دنده جاهل بی‌خبر، پا را به یک کفش کنند و به جان این و آن بیفتند! چه قدرتی می‌تواند در مقابل این مارهای افسون ناپذیر ایستادگی کند؟ کدام روح قوی و نیرومند است که در مقابل این قیافه‌های زهد و تقوا تکان نخورد؟ جمعیتی که پیشانیشان از کثرت عبادت پینه بسته، مردمی مسلکی و دینی اما در عین حال سدّ راه اسلام، مردمی که خودشان خیال می‌کنند به نفع اسلام کار می‌کنند اما در حقیقت دشمن واقعی اسلامند."4
شهید مطهری که در زمان خود از این جور آدم‌های نامتعادل ضربات فراوان دیده بود در جای دیگر در توصیف آنان می‌نویسد:
"...اگر بخواهید بفهمید جمود با دنیای اسلام چه کرده است همین موضوع را درنظر بگیرید که علی بن ابی طالب را چه کشت؟... اگر بگوییم علی را چی کشت باید بگوییم: جمود، خشک مغزی، خشکه مقدسی. همین‌هایی که آمده بودند علی را بکشند از سر شب تا صبح عبادت می‌کردند. واقعاً خیلی تاثر آور است! علی به جهالت و نادانی اینها ترحّم می‌کرد. تا آخر هم حقوق اینها را از بیت المال می‌داد و به اینها آزادی فکری می‌داد؛ اما بالاخره آنها توطئه چیدند حضرت را به شهادت رساندند. ابن ابی الحدید می‌گوید: اگر می‌خواهید بفهمید که جمود و جهالت چیست؟ به این نکته توجه کنید که اینها وقتی قرار گذاشتند این کار را بکنند مخصوصاً شب نوزدهم رمضان (اولین شب قدر) را انتخاب کردند. گفتند ما می‌خواهیم خدا را عبادت بکنیم و چون می‌خواهیم امر خیری را انجام بدهیم پس بهتر این است این کار را در یکی از شب‌های عزیز قرار بدهیم که اجر بیشتری ببریم."5
نمونه دیگر از این خودسری‌ها در سریال مختارنامه به نمایش گذاشته شد. وقتی مختار تشکیل حکومت داد به نیروهای امنیتی (شرطه ها) بخش نامه کرد که محافظ جان، مال، ناموس و امنیت مردم باشند و هتاکی و بی‌حرمتی به دیگران را ممنوع اعلام نمود و گفت: مخالفان در امان هستند مگر دست به شمشیر وشورش بزنند؛ اما وقتی عده‌ای از خودسران بی‌باک ابن منذر را دیدند به او حمله ور شدند و به جرم این که وی قبلاً در زمره دشمنان شیعه قرار داشت و از ستمکاران بود، او و پسرش را کشتند. مختار چون از ماجرا باخبر شد خشمگین گشت و دستور حبس خودسران بی‌باک را صادر کرد. در این هنگام فردی بنام ابن رفاعه بر مختار خرده گرفت که این خودسران که حکم حبسشان را صادر کردید از شیعیان دلسوخته هستند و فقط دو ستمگر را کشتند، مختار در جواب گفت: هرگز نخواهم گذاشت طعم شیرین قیام شیعه با تندخویی و حماقت شماها که کارتان افراط وتفریط است به هدر رود.
داستان تلخ پیکار ناجوانمردانه خودسران خیره سر با منادیان خط اعتدال که پیروان واقعی اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هستند همواره در طول تاریخ ادامه داشته و دارد چنان که تاریخ سی و دو ساله نظام مقدس جمهوری اسلامی نیز از این پیکارها و ستیزها در یک سو و از مظلومیت‌ها و خون دل خوردن‌های انسان‌های متعادل از سوی دیگر خالی نبوده است. اوائل پیروزی انقلاب تعدادی از منافقین و جوانان دیگر که به بعضی از ارگان‌های انقلاب نفوذ کرده و اسلحه به دستشان افتاده بود، خودسرانه می‌رفتند اشخاص محترم بازاری را به بهانه داشتن یکی دو مغازه یا منزل و چند انبار به سرمایه‌داری متهم کرده و اموالشان را به مصادره می‌گذاشتند. این کارها هرگز در شان نظام مقدس جمهوری اسلامی نبود و همیشه مورد اعتراض حوزه و روحانیت قرار داشت؛ ولی اعتراض و فریاد علما به جایی نمی‌رسید. تاجایی که شخصیت‌های بزرگ حوزه مانند حضرات آیات مسلم ملکوتی، مکارم شیرازی، ابراهیم امینی، موسوی اردبیلی، موسوی تبریزی، سید جعفر کریمی، احمدی میانجی، آذری قمی، رضا استادی، محمدعلی گرامی، مرتضی بنی فضل و...6 از سوی حضرت امام و حوزه به مراکز استانها و شهرستان‌های تابعه اعزام شدند تا جلوی این خیره سری‌ها را بگیرند و اعتدال، آرامش وامنیت را بر جامعه بازگردانند.
در بخشی از خاطرات حضرت آیت‌الله ملکوتی می‌خوانیم:
"تعدادی از جوانان کم تجربه و احساساتی اسلحه به دست شان افتاده بود که بعضی‌ها از روی صداقت، بعضی‌ها هم تحت تاثیر افکار انحرافی منافقین و گروهک‌های دیگر قرار گرفته بودند، ناگهان می‌ریختند افرادی را به عنوان خان، مالک، سرمایه‌دار و فئودال مصادره اموال می‌کردند. بعضی از اینها خیلی هم مغرور بودند نه تنها به حرف روحانیت گوش نمی‌دادند بلکه علمای اعلام را به باد مسخره می‌گرفتند. چند نفر از همین افراد در منطقه عشایر نشین پارس آباد مغان، تعدادی از خوانین شاهسون را دستگیر کرده و آنها را هنگام انتقال به تبریز کشته بودند. تصورشان این بود که هر صاحب ملکی را باید کشت. یکی از این بیچاره‌ها در منطقه پارس آباد، گاوداری و چند گاو شیرده داشت که آن موقع آنها را از هلند یا استرالیا آورده بود. این افراد خیره سر، گاوها را سربریده و بعد گوشت آنها را یک کیلو، یک کیلو در میان فقرا و مستمندان تقسیم کرده بودند... جالب این که بعضی از این افراد که در آن زمان این گونه می‌زدند، می‌کشتند زندانی و ضرب وشتم می‌کردند الان می‌بینیم در بعضی روزنامه‌ها شعار اصلاح طلبی می‌دهند و صحبت از تسامح و تساهل به میان می‌آورند. نه به آن شوری شوری، نه به این بی‌نمکی."7
در خاطرات آیت‌الله استادی نیز چنین آمده است:
"من در اواسط ماموریت یک نوبت به قم آمدم و دوباره به سبزوار برگشتم بعد متوجه شدیم اکثر این پرونده‌هایی که علیه این وآن تشکیل شده اغلب از طرف اعضای همین سازمان منافقین است که به بهانه‌های گوناگون برای افراد پرونده سازی کرده بودند. آن گاه مرتب به تهران و قم هم نامه می‌نوشتند و فشار می‌آوردند که چرا قاضی نمی‌فرستید تا بیاید به جرم اینها رسیدگی کند... آن روزها برخی افراد تندرو در مراکز قضایی حضور داشتند که کارها را خراب می‌کردند مثلا یک آقایی در بندر عباس بود که اکنون فرماندار یکی از شهرهاست، آنجا از متهمان بازجویی می‌کرد. بازجویی او خیلی تماشایی بود. یک بار دیدم یک طرف سالن نشسته بود آن سمت نیز متهم را با چشم بسته نگاه داشته بودند این آقا با فریاد و با یک حالت خشن و هولناک از وی سوال می‌کرد به گونه‌ای که متهم به وحشت می‌افتاد..."8
این افراد، خودسری و بی‌باکی را تا جایی رساندند که حتی شخصیت‌های منزوی و سرمایه‌های علمی و فرهنگی کشور مثل شاعر شهیر مرحوم محمد حسین شهریار نیز از خیره سری و تندروی‌های آنان در امان نماند. در بخش دیگر از خاطرات حضرت آیت‌الله ملکوتی می‌خوانیم:
"... روزهای اوایل ورودم به تبریز، شبی که از نصف گذشته بود در دفتر امام جمعه بودم ناگهان تلفن زنگ خورد گوشی را برداشتم، پشت خط، شخصی با صدای لرزان سلام کرد و امام جمعه را می‌خواست. گفتم خودم هستم بفرمائید!گفت: محمد حسین شهریار هستم. پس از سلام و احوالپرسی و تعارف، ماجرای تاسف باری را مطرح ساخت و گفت: بعضی از افراد کمیته به منزلم ریختند و در اینجا به دنبال تریاک و شراب می‌گردند مگر من در این منزل شراب فروشی دارم؟ وقتی این سخن را شنیدم خیلی ناراحت شدم سرم سوت کشید. فوری با فرماندهان کمیته و سپاه تماس گرفتم و سفارش اکید کردم هرچه زودتر مانع از این امور شوند و از ایشان دلجویی کنند. متاسفانه در آن ایام بعضی از جوانان تندرو که اسلحه به دستشان افتاده بود از این سری خلافکاری‌ها مرتکب می‌شدند و اصلاً گوش به حرف‌ها وتوصیه‌های روحانیون هم نمی‌دادند. این هم به نام انقلاب، اسلام و روحانیت تمام می‌شد.."9
همان طوری که می‌بینید یکی از خصلت‌های شاخص خودسران بی‌باک، افراط و تفریط در امور است. اکبر گنجی که نامش با کتاب "عالیجناب سرخ پوش" بر سر زبان‌ها افتاد یکی از همین افراطیون خیره سر بود که در دهه شصت به نهاد انقلابی سپاه نفوذ کرده بود. او خودش را خیلی مقدس و معتقد نشان می‌داد و می‌گفت: این جوانانی که شلوار لی و آستین کوتاه می‌پوشند بی‌دین و لاابالی هستند و همه اینها را باید به خلیج فارس و دریای خزر ریخت تا خوراک کوسه‌ها شوند. هم اکنون که به خارج پناهنده شده، طی مصاحبه‌هایی ضمن توهین به مسوولین و مردم، حتی منکر وجود حضرت ولی عصر(عج) نیز شده است.
باند مهدی هاشمی معدوم و عاملان قتل‌های زنجیره ای، از جمله همین خوارجی مسلک‌ها بودند که از افراط و تفریط و خیره سری و حماقت به شدت رنج می‌بردند. اولی‌ها قتل مرحوم شمس آبادی و وقایع ناگوار پس از آن را به بار آوردند. دومی‌ها نیز فاجعه قتل‌های زنجیره‌ای را رقم زدند که توضیح این دو در این مقال نمی‌گنجد.
در تاریخ می‌خوانیم وقتی امیرمومنان (ع) از شام بر می‌گشتند در میان راه به شهر "انبار" رسیدند. مردم این شهر طبق آداب و رسوم جاهلی، از باب احترام به پای آن حضرت افتادند. حضرت آنها را از این کار منع کرده و فرمودند: "این کار شما هیچ نفعی به فرد احترام شونده ندارد شما فقط خودتان را در دنیا به زحمت می‌اندازید و آخرتتان را هم خراب می‌کنید."10
یکی دیگر از شاخصه‌های خودسران بی‌باک، که در این جهت با خوارج اشتراک آشکار دارند، این است که اغلب اینان بسیار جاهل و تنگ نظر می‌باشند به همین سبب به یک نوع خود بزرگ بینی فاحش دچار هستند تاجایی که خودشان را "قسیم الجنه والنار" تلقی می‌کنند. اسلام و مسلمانی را منحصر به خود می‌بینند و دیگران را کافر و گناهکار و ضد ولایت فقیه می‌پندارند. زبان حالشان این است که وقتی خداوند "بصیرت"را خلق کرد همه بصیرت را به اینان داد و سایرین فاقد هر گونه بصیرت و آگاهی هستند و هرکس بخواهد دارای بصیرت باشد بایستی از این افراد اخذ نماید!
جالب این که اینان خودشان را هم به قدری با تقوا، انقلابی، مذهبی و پیرو ولایت فقیه جلوه می‌دهند که هیچ کس جرات مقابله با آنان را نمی‌تواند در سر بپروراند تا چه برسد که با آنها مقابله و یا مخالفت کند.
شهید بزرگوار آیت‌الله مطهری در توصیف بعضی از شاخصه‌های خوارج، تعبیرات و جملات دقیق و ظریفی دارد که امروز با خصلت‌های افراد خودسر کاملا مطابقت می‌کند. در این بخش، خوانندگان محترم را به دقت و تامل در این عبارات دعوت می‌کنم. آن شخصیت بزرگ می‌نویسد:
"... اینها مردم تنگ نظر و کوته دید بودند. در افقی بسیار پست فکر می‌کردند. اسلام و مسلمانی را در چهار دیواری اندیشه‌های محدود خود محصور کرده بودند. مانند همه کوته نظران دیگر، مدعی بودند که همه بد می‌فهمند و یا اصلا نمی‌فهمند و همگان راه خطا می‌روند و همه جهنمی هستند. این گونه کوته نظران، اول کاری که می‌کنند این است که تنگ نظری خود را به صورت یک عقیده دینی در می‌آورند. رحمت خدا را محدود می‌کنند. خداوند را همواره بر کرسی غضب می‌نشانند و منتظر این که از بنده‌اش لغزشی پیدا شود و به عذاب ابد کشیده شود... اینها چون جاهل بودند، تنگ نظر بودند و چون تنگ نظر بودند زود تکفیر و تفسیق می‌کردند تا آنجا که اسلام و مسلمانی را منحصر به خود می‌دانستند. اینها اگر چه با مرور زمان خودشان منقرض شدند و رفتند ولی روح تفکر و مذهبشان کم و بیش در میان بعضی افراد و طبقات همچنان زنده و باقی است."11
این شهید سترگ در جای دیگر می‌نویسد:
"...تقوای ظاهری خوارج طوری بود که هر مومن نافذالایمانی را به تردید وا می‌داشت جوّی تاریک و مبهم و فضایی پراز شک و دودلی به وجود آمده بود. آنان دوازده هزار نفر بودند که از سجده زیاد، پیشانی شان و سرزانوهایشان پینه بسته بود. زاهدانه می‌خوردند و زاهدانه می‌پوشیدند و زاهدانه زندگی می‌کردند. زبانشان همواره به ذکر خدا جاری بود، اما روح اسلام را نمی‌شناختند و وثاقت اسلامی نداشتند. همه کسری‌ها را با فشار بر روی رکوع و سجود می‌خواستند جبران کنند. تنگ نظر، ظاهر پرست، جاهل و جامد بودند و سدّی بزرگ در برابر اسلام. علی علیه السلام می‌فرماید: تنها من بودم چشم این فتنه را در آوردم. احدی غیر از من جرات بر چنین اقدامی نداشت و هنگامی دست به چنین اقدامی زدم که موج تاریکی و شبهه ناکی آن بالا گرفته، هاری آن فزونی یافته بود... این من بودم که خطر بزرگی را که از ناحیه این خشکه مقدسان متوجه شده بود، درک کردم. پیشانی‌های پینه بسته اینها و جامه‌های زاهدانه و زبان‌های دائم الذکرشان نتوانست چشم بصیرت مرا کور کند. من بودم که دانستم اگر اینها پا بگیرند چنان اسلام را به جمود و تقشّر و تحجّر و ظاهر گرائی خواهند کشاند که دیگر کمر اسلام راست نشود."12
نکته‌ای که نباید از آن غفلت کرد این است که حرکت‌های افراطی، تفریطی، تندمزاجی و هتاکی در دهه‌های شصت و هفتاد، تنها در رده‌های درجه سه و چهار مسوولین و اغلب در میان افراد غیر سرشناس به چشم می‌خورد و تا حدودی نمی‌توانست جنبه الگویی به خود بگیرد و قابل کنترل و مهار هم بود؛ اما با کمال تاسف از اوائل دهه هشتاد، این ناهنجاری‌ها در سطح مدیران ارشد ارتقا و شیوع پیدا کرد. افرادی با این عناوین در رسانه‌های جمعی و صداوسیما ظاهر شدند و به ساحت بزرگان نظام و انقلاب حرمت شکنی کردند. در مراسم سالگرد رحلت امام خمینی)14/3/1389) با برنامه ریزی حساب شده زمینه‌های اهانت و جسارت به نوه ارجمند امام راحل در حضور میهمانان خارجی و دوربین‌های خبرنگاران بین المللی را فراهم آوردند. به ساحت مقدس بعضی مراجع عظام و علمای اعلام بی‌اعتنایی نشان دادند. توصیه‌های دلسوزانه آنان را به باد تمسخر و تحقیر گرفتند.
این بد اخلاقی‌ها، بیدرنگ پیامدهای نامبارک خود را نشان داد و از باب "الناس علی دین ملوکهم" هتاکی به دیگران به عنوان یک اصل و ارزش در جامعه اسلامی و انقلابی تلقی گردید و روز به روز هم برعمق و شعاع آن افزوده شد: "اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی/ برآوردند غلامان او درخت از بیخ"
چنانکه بعدها شاهد شدیم، این منش غلط برای خود طرفدارانی پرو پاقرص پیدا کرده حتی به برخی محافل حوزوی و ارگان‌های انقلابی سرایت نمود. افرادی در اماکن و مدارس اجتماع کردند و خیلی راحت و قربه الی‌الله علیه بزرگان نظام و مراجع عظام هتاکی نمودند. در نماز جمعه‌ها، بعضی ائمه جمعه محترم را مورد اهانت قرار دادند. بگذریم از این که جریانی مرموز در پشت پرده تلاش می‌کند تا از اقتدار وآزاد اندیشی روحانیت، ائمه جمعه و جماعت بکاهد و آنها را چشم وگوش بسته، تابع سیاست‌های خود نماید و تاسف بار این که همه اینها به عنوان دفاع از انقلاب، نظام و رهبری انجام می‌گیرد.
همان طوری که مشاهده می‌شود این بد اخلاقی‌ها به قدری فزونی یافته حتی دامن خودشان را هم گرفته است. اخیراً یکی از مداحان که از سینه چاکان پر و پاقرص آقای رئیس‌جمهور بود و در انتخابات در خط مقدم تبلیغات او قرار داشت، طی هتاکی‌های مستهجن و زشت به رئیس دولت، گستاخی را به اوج خود رساند که انسان از تصورش احساس شرم دارد تا چه به رسد به نقل و نگارش آن. ضمن اعلام برائت و انزجار از این حرکت قبیح وناشایست، باید گفت: این نتیجه همان هتک حرمت و اظهارات سخیف شب‌های انتخابات است که امروز به این صورت خود را آشکار می‌سازد، چرا که"خودکرده را تدبیر نیست"
"آتش به دو دست خویش در خرمن خویش/ من خودزده‌ام چه نالم از دشمن خویش"
در احادیث منقول از ائمه معصومین (ع) نیز داریم که حضرت می‌فرماید: هر کس بدون دلیل دیگران را در موردی توبیخ، سرزنش و هتک حرمت کند از دنیا نمی‌رود مگر این که خودش به همان موارد گرفتار می‌شود.
متاسفانه افراط و تفریط این آقایان فقط در بُعد رفتاری و عملی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در عرصه نظری و اعتقادی نیز این نا هنجاری وجود دارد. اینها در یک طرف از حضرت حجت و امام زمان(عج) دم می‌زنند، از سوی دیگر به "اسلام ایرانی"، "مکتب ایرانی"، "منشور کوروش" و "محوریت عید نوروز" می‌بالند و آن‌ها را ترویج می‌کنند که ظاهراً در هیچ کدام صداقت لازم را ندارند. بعضی شواهد و قرائن به وضوح نشان می‌دهد که اینان با طرح توسل به امام زمان(عج) می‌خواهند در مرحله نخست، قشر مذهبی ظاهر نگر را به خود خوش بین کنند و در مرحله بعد، از زیر بار ولایت و حاکمیت ولی فقیه جامع شرایط و تقلید از مرجعیت شانه خالی نمایند و با مطرح کردن مسایل ناسیونالیستی هم، دل غیر مذهبی‌ها را به دست بیاورند.
به نظر می‌رسد اگر مسوولین متعهد و دلسوزان نظام، از این امور مانع نشوند و در این باره چاره اندیشی اساسی نکنند چه بسا کم کم این بد اخلاقی‌ها و نا هنجاری‌ها برای اینان به صورت یک مذهب و آیین درآید. یکی از این افراد که متاسفانه بعضی مسوولیت‌های مهمی هم دارد و از دنباله رو‌های این جریان افراطی به شمار می‌آید در جلسه‌ای که نگارنده با او داشت، ضمن دفاع از عملکردهای خودسرانه خویش و دوستانش می‌گفت: "به نظر ما در بعضی مواقع لازم است برخلاف فرمایشات و خواسته‌های رهبری و ولایت فقیه وارد عمل شد (و به اصطلاح خودش) از انقلاب و نظام دفاع کرد. به اعتقاد من در جنگ صفین هم می‌بایستی مالک اشتر به دستور امیرمومنان(ع) گوش نمی‌داد و خودش جنگ را ادامه می‌داد و کار دشمن را یک سره می‌کرد؛ اما متاسفانه او به دستور علی(ع) عمل کرد و سرنوشت جنگ به حکمیت منتهی شد."
خوانندگان محترم حتما عنایت دارند اگر این نوع افکار انحرافی، که در واقع رسوباتی از همان خوارج مسلکی در زمان امام علی(ع) است، در کشور نهادینه شود و به صورت دین و آیین درآید، آن وقت چه مصیبت‌هایی را به بار خواهد آورد که هرج ومرج و اختلال نظام تنها یک نمونه از آن می‌تواند باشد. تجربه تاریخی و بعضی شواهد و قرائن نشان می‌دهد اگر به موقع جلوی این ناهنجاری‌ها گرفته نشود در آینده نزدیک اینان برای رهبری، مراجع عظام تقلید و سایر بزرگان هم تعیین تکلیف خواهند کرد.
رهبر فرزانه انقلاب با تیزبینی، هوشیاری و اشراف کاملی که بر این بداخلاقی‌ها و ریشه‌های تاریخی آن دارند، در دیدار اخیرشان با نمایندگان محترم مجلس خبرگان به این مهم عنایت خاصّ نشان داده و فرمودند:
"... هرگونه هتک حرمت و رفتارهای غیراخلاقی و توهین‌آمیز، خلاف شرع، مخالف عقل سیاسی و ضربه به جمهوری اسلامی است و خداوند را خشمگین می‌سازد. برخی رفتارهای غیراخلاقی در بعضی نماز جمعه‌ها یا محیط درسی، غلط اندر غلط است. من این مسائل غیراخلاقی را قاطعانه و به طور کامل رد می‌کنم و نباید انجام شود. از همه به خصوص جوانان عزیز می‌خواهم که نگذارند فضای غیبت، تهمت، هتاکی و شکسته شدن حریم‌ها ادامه پیدا کند که اگر ادامه یابد مانند یک بیماری به همه چیز سرایت می‌کند..."
رهبر معظم انقلاب با اشاره به پشت پرده این ماجرای تلخ و نقش نفوذی‌ها و تحریک و دخالت دشمنان در آن به فرمایش حضرت امام خمینی(س) استناد کرده و فرمودند: "... همان گونه که امام نیز می‌فرمود: گاهی نفوذی‌ها وارد اجتماعات اشخاص مومن و مخلص می‌شوند و آنها را به حرکتی انحرافی می‌کشانند که از این هم، نباید غفلت کرد..."
شهید مطهری (رضوان‌الله علیه) در این خصوص بیان صریح‌تری دارد و می‌نویسد: "...خطر جهالت این گونه افراد و جمعیت، بیشتر از این ناحیه است که ابزار و آلت دست زیرک‌ها قرار می‌گیرند و سدّ راه مصالح عالیه اسلامی واقع می‌شوند. همیشه منافقان بی‌دین، مقدسان احمق را علیه مصالح اسلامی برمی انگیزند. اینها شمشیری می‌گردند دردست آنها و تیری درکمان آنها..."
اکنون بر عقلای قوم، دلسوزان و دست اندرکاران نظام مقدس و انقلاب اسلامی است که جهت برچیده شدن این خصلت‌های نابهنجار و خوارج گونه از سطح جامعه اسلامی، که به نوعی بیماری روحی و روانی مهلک تبدیل شده است، اقدامات اساسی کنند و دامن حوزه، روحانیت و انقلاب اسلامی و مردم مومن و وفادار به اسلام و تشیع را از این همه ضد ارزش‌ها و ناملایمات اخلاقی برای همیشه مبرّا سازند. به امید آن روز!
والسلام علی عبادالله الصالحین والمخلصین.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات