نویسنده: جواد حقگو
بسیاری از اندیشمندان روابط بین الملل در سالهای پایانی قرن بیستم میلادی با اشاره به مفهوم «جابه جایی قدرت» که پیش از ان در ادبیات نظریه پردازان حکومتی ایالات متحده و به طور ویژه آلوین تافلر[1] عیان گشته بود بر هژمونی[2] بی بدیل عناصر «ارتباطات و اطلاعات» در تحولات قرن آینده تاکید کردند. با مطرح شدن و اهمیت یافتن این اصل در معادلات جهانی بود که نظریه پردازانی چون جوزف نای[3] در آثار خود که غالبا در دوران پس از جنگ سرد منتشر گردیده است از قدرتی غیر از قدرت سخت[4] سخن به میان آوردند. قدرت نرم[5] مفهومی بود که جوزف نای برای اولین بار مطرح نمود و در ادامه با مفاهیمی چون دیپلماسی عمومی پیوند خورد. جوزف نای تئوری جنگ نرم[6] خود را برای بکارگیری علیه دشمنان تمدن «نولیبرالیسسم انضباط آفرین» تئوریزه کرد اما امروز برای خود نای هم مشخص شده است که این تئوری همانگونه که می تواند له به کار رود قطعا غیر از این نیز می تواند کاربرد داشته باشد. جوزف نای در جلسه ای با اشاره به انکه برای تقابل در برابر رژیم ایدئولوژیکی چون ایران نه می توان و نه باید از قدرت سخت بهره برد اهمیت قدرت نرم را اینگونه بیان می دارد:
«من با هرگونه استفاده نابجای غرب از قدرت سخت علیه ایران مخالفم. اگر غرب از قدرت سخت علیه حکومت ایران استفاده کند نسل جوان ایرانی را از مسیر کنونی منحرف ساخته و به سمت حکومت می کشاند. در حال حاضر تغییرات فرهنگی و اجتماعی داخل ایران برای دراز مدت، در جهت صحیح در حال حرکت است. اگر روند تحولات کنونی در ایران ادامه پیدا کند نظام دینی برای حفظ اعتبار خود روز به روز با دشواریهای بیشتری مواجه خواهد شد و بیش از پیش مجبور به استفاده از زور خواهد بود»
جوزف نای یادآور میشود:
«من بر این باورم که اگر تغییرات فرهنگی و اجتماعی مطلوب غرب در ایران اتفاق بیفتد در نهایت، این رژیم تغییر خواهد کرد. بنابراین اگر مرتکب اشتباه شویم و با اقدامات سخت خود این نسل جوان را به واکنشی علیه حمله نظامی غرب واداریم ، در واقع آنها را به آغوش رژیم باز گردانده ایم و مانع تحقق منافع بلند مدت خود و نیز منافع این مردم جوان ایرانی خواهیم شد»
صحبتهای نای به خوبی عیان کننده قدرت رسانه[7] به عنوان اصلی ترین ابزار جنگ نرم می باشد. بی تردید رسانه ابزار اصلی تمدن کاپیتالیسم برای رویاروی با دیگر تمدنها به ویژه تمدن اسلام در قرن اینده خواهد بود. به بیان دیگر در قرن بیست و یک کنشگری قدرت را برای رقم زدن معادلات جهانی در اختیار خواهد داشت که رسانه ها را در اختیار داشته باشد. در اهمیت رسانه همین بس که شبکه الجزیره به تنهایی توانسته در چندسال گذشته جایگه دولت ذره ای قطر را از یک قدرت کوچک[8] به یک قدرت متوسط منطقه ای و در تفاسیری حتی به یک قدرت منطقه ای[9] ارتقا بخشد. ابزار رسانه همانگونه که توانسته در سپهر سیاست جهانی منشا اثرات فراوان باشد در سپهر سیاست داخلی نیز کنشگری غیرقابل کتمان است. رسانه همانگونه که می تواند کاتالیزوری برای رسیدن به اهداف هر مجموعه باشد بدون تردید به همان میزان می تواند کاتالیزوری برای اضمحلال و نابودی یک مجموعه باشد؛ به تعبیر دیگر ابزار رسانه بسان هر ابزار دیگری ذاتاً نه خوب است و نه بد و این نحوه استفاده و مدیریت این ابزار است که برچسب خوب و یا بد را بر آن می زند. سوالی که در ذهن تداعی می گردد آنست که رسانه های داخلی کشورمان که امروز از لحاظ کمی و کیفی وضعیت رو به رشدی را سپری می کنند در کجای این پازل قرار گرفته اند؟، ایا توانسته اند ابزار خود را در راستای منافع ملی و پیشبرد اهداف مجموعه نظام جمهوری اسلامی ایران پیش ببرند یا خیر؟، برای ارزیابی این موضوع به ناچار و به فراخور کارویژه رسانه باید از یک نمونه بهره برد، نمونه ای را برگزید و به فراخور واکنشی که رسانه های ایرانی در برخورد با آن از خود نشان داده اند به قضاوت نشست.
موضوعی که این روزها بیش از هر موضوع دیگر توجه رسانه های داخلی و حتی بین المللی حساس به مسائل داخلی ایران را به خود معطوف داشته است شایعاتی است که پس از طولانی شدن غیبت محمود احمدی نژاد در جلسات هیات دولت رنگ واقعیت را به خود گرفت. این ابهام خبری تا بدانجا پیش رفت که هر رسانه از ظن و به حسب منافعش تحلیلی را در خروجی خود منتشر کرد. تحلیلهایی که در بسیاری از موارد با دیگر تحلیلهای موجود تعارضات بعضاً مبنایی داشت. تمام اظهار نظرهای صورت پذیرفته بسیاری از موضوعات را که شاید تا پیش از این برای بسیاری از مردم و حتی برای بسیاری از نخبگان مبهم بود را هویدا ساخت. نگاهی به موضع گیری این رسانه ها در برخورد با این نمونه خبری و نحوه انعکاس این خبر به خوبی نشان داد که کدام رسانه دوست ملت ایران و کدام رسانه دشمن و کدام رسانه دشمنی است در کالبد دوست.
حسب موضع گیریهای صورت پذیرفته در باب این موضوع رسانه های فعال در حوزه مسایل سیاسی ایران را می توان به سه دسته کلی تقسیم بندی نمود:
الف- رسانه هایی که دشمنی شان با ملت ایران آشکار و هویداست.
ب-رسانه هایی که دوست ملت ایران هستند.
ج- رسانه هایی که مدعی دوستی با ملت ایرانند اما رفتارشان چیز دیگری را القا می کند.
الف- نام و نشان رسانه هایی که بنای سازش با ملت ایران را ندارند در ذهنیت تاریخی ایرانیان ثبت و ضبط شده است. این رسانه ها که غالبا سرسپرده غولهای رسانه ای دنیا و به ویژه سرمایه داران صهیونیست هستند از هر بهانه ای برای ضربه زدن به منافع ملت ایران بهره می جویند. رسانه های مذکور در برخورد با مسئله پیش آمده تا توان داشتند به اختلاف بین سران نظام که هنوز هیچکس به شکل صریح آنرا تائید نکرده است دامن زدند. این دسته از رسانه ها خود به به دو دسته دیگر تقسیم می شوند. دسته اول رسانه هایی را دربرمی گیرد که بعد از شکست در انتخابات ریاست جمهوری دهم به جمع مخالفین و معاندین ملت ایران پیوستند. دسته دوم اما از همان آغاز به کار بنای لطمه زدن به منافع ملل جهان مستضعف به ویژه جهان اسلام را داشته اند و اساسا فلسفه وجودیشان استثمار و چپاول ملتهای جنوب است.
ب- دسته دوم رسانه هایی را شامل می شود که در حوادث گوناگون و به انحاء گوناگون نشان داده اند که دلشان برای ملت ایران و تمام ملل مستضعف دنیا می تپد و به ویژه در موضوع اخیر با قرار گرفتن در سپاه ولایت نشان دادند که کارویژه متعالی خود را به خوبی دریافته اند. این رسانه ها با محوریت قرار دادن فرمایشات مقام معظم رهبری پیرامون مسائل اخیر سیاست «سکوت مقطعی» را در پیش گرفتند و تا بدانجا که مقدوراتشان اجازه می داد از نفوذ فضای تنش و تشنج به جامعه ممانعت به عمل آوردند. این رسانه ها به حسب تکلیف شرعی و قانونی خود بر اساس اصل «رفتار در راستای منافع ملی» عمل کردند.
ج- دسته سوم رسانه هایی هستند که تا به امروز اینگونه القا نموده اند که درون گفتمان انقلاب اسلامی فعالیت می کنند. نحوه موضع گیری این رسانه ها در اتفاقات پیش آمده شاخص خوبی است تا رسانه هایی که تنها ادعای فعالیت درون گفتمانی را دارند از رسانه هایی که به واقع چنین رسالتی را برای خود قایل هستند تفکیک گردند. این رسانه ها به رغم تمام ادعاهای خود به ویژه در دوران پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم سعی داشتند منافع حزبی و تشکیلاتی و در مواقعی حتی منافع شخصی خود را دنبال کنند. این رسانه ها خود به دو دسته تقسیم می شوند. جمعی از این رسانه ها با پیش فرض قرار دادن وجود اختلاف بین رئیس جمهور و مقام معظم رهبری با حمایتهای افراطی و بعضا غیرقابل توجیه از رئیس دولت دهم به دنبال ان بودند که در مواقعی حتی واقعیات را به روایت خود و به گونه ای معکوس به خورد جامعه بدهند. دسته دیگر رسانه هایی بودند که اغلب مدیریت آنها در دست شخصیتهایی است که رقبای سیاسی دکتر احمدی نژاد هستند فلذا به دنبال آن بودند تا با زیر سوال بردن تمام فعالیتها و تلاشهای خدومانه دکتر احمدی نژاد ایشان را با شخصیتهای منحرفی نظیر بنی صدر مقایسه کرده و از این طریق راه را برای خود بازتر کنند. نیاز به توضیح ندارد که اینگونه اقدام مضراتش اگر از اقدام دسته اول بیشتر نباشد کمتر نیست.
آنچه بی تردید نباید مغفول واقع شود نتایج مثبتی است که طی همین چند روز عاید ملت ایران شده است. ملت ایران در طول همین چندروز به خوبی توانست سره را از ناسره و دوست حقیقی را از دشمن و دوست دروغین تمییز دهد.