تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۹  ، 
کد خبر : ۲۱۸۹۴۰

پست مدرنیسم (بخش سوم)


بستر و قلمرو اندیشه پست‏مدرنیسم
اصولاً چه زمینه‏هایى را مى‏توان براى بروز پست مدرنیسم در نظر گرفت؟
پست مدرن‏ها مى‏خواستند مکتبى را ارائه کنند که تمام زوایاى وجودى، فکرى و رفتارى بشر را در بر گیرد. بعضى از منتقدین پست مدرنیسم به این نکته اشاره کرده‏اند که این ادعا بیش‌تر جنبه رئالیستى دارد و به همین دلیل، مى‏گویند که یکى از خاستگاه‏هاى اصلى پست مدرنیسم، «نهضت رمانتیسم» است.
در فرهنگ واژگان به افکار و احساساتى اشاره دارد که بیش‌تر رمانتیک و ایده‏آلیستى هستند تا رئالیستى. اما از نقطه نظر اصطلاح فرهنگى و اجتماعى، آن گونه که تعریف کرده‏اند، رمانتیسم به یک نهضت هنرى و ادبى اطلاق مى‏شد که اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 در اروپا به وقوع پیوست. در مجموع مى‏توان گفت بین مفهوم لغوى و اصطلاحى رمانتیسم، تناسبى وجود دارد؛ به این معنا که این نهضت هنرى و فرهنگى بیش‌تر بر جنبه‏هاى ایدئالیستى استوار بوده تا رئالیستى و وقتى در مقام نقد و بررسى‏پست مدرنیسم، عده‏اى مى‏گویند که خاستگاه اصلى پست مدرنیسم، «رمانتیسم»، است اشاره به همین مطلب دارند.
پست مدرنیسم، انقلابی درطرز تفکر انسان‏ها و نوعى دگرگونى در شیوه زندگى آن‌هاست به طورى که در همه این مراحل و بسترها،محتواى نهادهاى فرهنگى و اجتماعى دوران پست‏مدرنیسم از نهادهاى فرهنگى و اجتماعى دوران مدرنیسم متمایز مى‏شود، یا طرز تفکرها به نوعى از طرز تفکرهاى دوران مدرنیسم متمایز می‌گردد. حتى خود غربى‏ها آن‏هایى که در جنبه‏هاى علمى نمى‏خواهند وارد شوند، و به صورت ظاهرى شاهد یک سرى تجربیاتى هستند و به عیان مشاهده مى‏کنند معتقد به این مطلب هستند که سى سال قبل کجا و الان کجا.
اگر وقایعى را که پیش از این دوران صورت گرفت، با وقایعى که امروزه در جهان غرب صورت مى‏گیرد در نظر بگیریم، متوجه دگرگونى در شیوه زندگى مردم خواهیم شد. در این مسأله این‌که پست‏مدرنیسم را مقصر بدانیم جاى تأمل دارد. به هر حال این تحولات صورت گرفته.
ساختمان‏هایى که در ‌1910 تا 1930 ساخته مى‏شده، حتى ساختمان‏هایى که مربوط به آکادمى‏هاى غربى مى‏شد یا ساختمان بیمارستان‌ها معمولاً سردر آن‌ها یک شعار مذهبى حک مى‏شد. مثلاً در معمارى‏هاى دهه‏هاى اول قرن 20، هنر و مذهب با هم آمیخته بود و امروزه مى‏بینیم که به سبک دیگرى جلوه کرده و یا در سردر دبیرستان‌ها چیزى که از آن زمان به یادگار مانده، سنگ کتیبه‏اى بیش نیست و اکنون محتواى این نهاد آموزشى جلوه‏اى دیگر به خود گرفته؛ تیتر بزرگ سردر آن، این است:
«the High school for Girls Or Boys». این تحولات ایجاد شده است.
پست‏مدرنیسم‏ها مى‏خواستند که تحولات ایجاد شده در این انقلاب، چه در محتوا و چه در طرز تفکر، را نشأت گرفته از جریان پست مدرنیسم بدانند. در ارتباط با آیا پست‏مدرنیسم توانسته همه ساحت‏هاى عملى و فکرى و رفتارى بشر را در نظر بگیرد و جامعیتى از این قبیل داشته باشد؟ به نظر مى‏رسد این مسأله تا اندازه‏اى بیش‌تر شبیه یک ادعاست تا واقعیت، و باید صبر کرد.
آیا ما مى‏توانیم جریان‌هایى را که در مقابل جریانات پست‏مدرن در شرف تکوین است نادیده بگیریم یا خیر؟ اگر آن جریان و آن موج بتواند به پیش بتازد، نظرات پست مدرنیسم در حد یک شعار و ذهنیت مى‏ماند.
پست‏مدرنیسم و اندیشه دینى
یک سرى نوساناتى در نظریات پست مدرن‏ها درباره آموزه‏ها و مقولات دینى مشاهده مى‏شود، که با مبانیشان تقریبا ناسازگار است؛ اما ظاهرا خبر از گریزناپذیرى محض مى‏دهد که پست‏مدرن‏ها ناگزیر از این بودند که چنین مفاهیمى را به کار ببرند.
توجیه این مطلب چیست؟
یکى از ویژگى‏هاى پست‏مدرن‏ها، خصوصیت انتقادى است و همین طور یک نوع تزلزل و ابهام در دین و مقولات دینى ارائه مى‏دهند.
در واقع نمى‏توان تعریف روشنى از اندیشه پست‏مدرن‏ها برداشت کرد، مگر این که مجموعه اندیشه‏هاى پست مدرن‏ها را کنار هم قرار دهیم و به یک تعریف برسیم. یعنى جمع‏بندى جزئیات و از استقراء جزئیات، به تعریفى در ارتباط با دین و یا سایر مفاهیم رسید. ما نمى‏توانیم با این بیان به نکته ثابت و شفافى در ارتباط با دین برسیم. اما این نکته قابل ذکر است که در برداشت‏ها به دلیل همین نوساناتى که وجود دارد، ما به سه برداشت در امر دین مى‏رسیم.
یکى از برداشت‏ها مى‏گوید: ‌همه خدایان را کنار بگذاریم. مرگ خدایان، فنا و نابودى دین است. که تا اندازه‏اى مى‏شود گفت‌ متناسب با آن تعریفى است که پست مدرنیسم را ویرانگر مدرنیسم مى‏بیند چون در دوره مدرنیسم تا اندازه‏اى آموزه‏هاى دینى ایدئولوژى هنوز موقعیت و جایگاه خودش را داشت. اما با این بیان که اعلام مرگ خدایان باعث فنا و نابودى دین می‌شود، تا اندازه‏اى نشان مى‏دهد که پست مدرنیسم‏ها در چه جریان و روندى قرار گرفته‏اند.
ایده دوم این است که پست‏مدرنیسم، به نوعى بازگشت به ایمان و التزامات ایمان سنتى است و در واقع بعضى از مفاهیم و اصطلاحات دینى را دستاویز خویش قرار مى‏دهد. این را مى‏توان برداشتى متناسب با آن برداشت دومى دانست که از پست مدرنیسم مى‏شد و پست مدرنیسم را به نوعى تداوم بخش مدرنیسم تلقى مى‏کرد.
برداشت سوم: پست‏مدرنیسم به نوعى بازسازى ایده‏هاى مذهبى فراموش شده است. آن فضیلت‏هایى که فراموش شده به فکر پست مدرنیسم مى‏آید و آن‌ها را احیا مى‏کند.
نکته دوم در اندیشه دینى پست‏مدرنیسم، «دیرباورى و یا ناباورى» نسبت به مبانى و مضامین ثابت لایتغیّر است که این مسأله از ویژگى‏ها و سلسله مواضع پست مدرنیسم برمى‏آید.
نکته سوم بى‏توجهى به سیستم‏هاى‏ارزشى فرافردى است. این مطلب اصالتا به نقطه نظرات پست‏مدرن‏ها پیرامون اخلاق برمى‏گردد. اما در ارتباط با ارزش‏هاى دینى جاى بحث وجود دارد، و بیان کرده‏اند، در بحث ارزش‏گذارى و زیبایى‏شناسى، آن کسى که به یک چیزى ارزش مثبت مى‏دهد، به همان اندازه که کس دیگرى به آن چیز ارزش منفى مى‏دهد، صاحب حق است. همچنین کسى که چیزى را زیبا مى‏داند به همان اندازه که فرد دیگرى همان چیز را زشت ببیند، محق است. دیگر ما چیزى فرافردى نداریم؛ آن چیزى که هست در واقع جنبه فردیت یافته برداشت‏ها است. و بر این اساس اندیشه دینى همیشه دستخوش تغییر و تحول است، چون اندیشه دینى از سایر اندیشه‏هاى بشرى جدا نیست. در واقع فلسفه بیکامین که مطرح مى‏شود، فلسفه شدن و بودن آن چیزى است که مبنا قرار مى‏گیرد و در ارتباط با انسان‏شناسى پست مدرن‏ها همان فلسفه شدن است که از یک جایى شروع مى‏شود و به سوى تحول مى‏رود.
نکته‏اى که از ابتدا در ارتباط با اندیشه دینى پست مدرن‏ها به آن اشاره شد، این است که با توجه به این مبانى به اصطلاح جور و ناجور اندیشه بازگشت به تقدس و معنویت در بینش پست مدرنیسم که خودشان عنوان: «return of the secret» را نهادند چه معنایى پیدا مى‏کند که در مواقعى، الفاظ و مفاهیمى چون خدا و معنویت یا مفاهیم دینى دیگرى که در ادبیات دینى معمولاً با آن سر و کار دارند، این چه توجیهى دارد که در واقع پست‏مدرن‏ها به این معنا گرایش داشتند و گفتند: به نوعى «پست‏مدرنیسم» بازگشت به تقدس و معنویت است. این را به دو سبک مى‏شود توجیه کرد؛ یکى این که در جریان مدرنیسم به این نکته رسیدیم که یک فرایند کولرزیشن از سده 16 در شرف تکوین بوده، در سده 20 کاملاً بر جریانات فکرى و طرز تفکر مردم در دوران مدرنیسم احاطه یافته، به دلیل آن روحیه انتقادى که پست‏مدرن‏ها نسبت به مدرنیسم دارند، این روحیه انتقادى اقتضا مى‏کند که نسبت به برداشت و امانیستى مدرنیست‏ها از دین تا اندازه‏اى به شیوه انتقادى برخورد کنند، چون اومانیسم خدا را برمى‏دارد و انسان را جاى او قرار مى‏دهد و اگر روحیه انتقادى پست مدرنیست‏ها را بپذیریم و قبول کنیم که این بازگشت به تقدس و معنویت از طرف کسانى است که به دید انتقادآمیز به مدرنیسم نگاه مى‏کنند.
اقتضاى انتقاد این است که نسبت به آن جریان انسان مدارى منتقد باشند، و بگویند که انسان‏مدارى ایجاد شده تا فرایند «سکولارزیشن» را داشته باشیم که در واقع ضد مذهبى زدایى را در نظر بگیریم این را هم مطرح کردند و گفتند که به نوعى مى‏شود این بازگشت را به این سبک توجیه کرد.        ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات