بستر و قلمرو اندیشه پستمدرنیسم
اصولاً چه زمینههایى را مىتوان براى بروز پست مدرنیسم در نظر گرفت؟
پست مدرنها مىخواستند مکتبى را ارائه کنند که تمام زوایاى وجودى، فکرى و رفتارى بشر را در بر گیرد. بعضى از منتقدین پست مدرنیسم به این نکته اشاره کردهاند که این ادعا بیشتر جنبه رئالیستى دارد و به همین دلیل، مىگویند که یکى از خاستگاههاى اصلى پست مدرنیسم، «نهضت رمانتیسم» است.
در فرهنگ واژگان به افکار و احساساتى اشاره دارد که بیشتر رمانتیک و ایدهآلیستى هستند تا رئالیستى. اما از نقطه نظر اصطلاح فرهنگى و اجتماعى، آن گونه که تعریف کردهاند، رمانتیسم به یک نهضت هنرى و ادبى اطلاق مىشد که اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 در اروپا به وقوع پیوست. در مجموع مىتوان گفت بین مفهوم لغوى و اصطلاحى رمانتیسم، تناسبى وجود دارد؛ به این معنا که این نهضت هنرى و فرهنگى بیشتر بر جنبههاى ایدئالیستى استوار بوده تا رئالیستى و وقتى در مقام نقد و بررسىپست مدرنیسم، عدهاى مىگویند که خاستگاه اصلى پست مدرنیسم، «رمانتیسم»، است اشاره به همین مطلب دارند.
پست مدرنیسم، انقلابی درطرز تفکر انسانها و نوعى دگرگونى در شیوه زندگى آنهاست به طورى که در همه این مراحل و بسترها،محتواى نهادهاى فرهنگى و اجتماعى دوران پستمدرنیسم از نهادهاى فرهنگى و اجتماعى دوران مدرنیسم متمایز مىشود، یا طرز تفکرها به نوعى از طرز تفکرهاى دوران مدرنیسم متمایز میگردد. حتى خود غربىها آنهایى که در جنبههاى علمى نمىخواهند وارد شوند، و به صورت ظاهرى شاهد یک سرى تجربیاتى هستند و به عیان مشاهده مىکنند معتقد به این مطلب هستند که سى سال قبل کجا و الان کجا.
اگر وقایعى را که پیش از این دوران صورت گرفت، با وقایعى که امروزه در جهان غرب صورت مىگیرد در نظر بگیریم، متوجه دگرگونى در شیوه زندگى مردم خواهیم شد. در این مسأله اینکه پستمدرنیسم را مقصر بدانیم جاى تأمل دارد. به هر حال این تحولات صورت گرفته.
ساختمانهایى که در 1910 تا 1930 ساخته مىشده، حتى ساختمانهایى که مربوط به آکادمىهاى غربى مىشد یا ساختمان بیمارستانها معمولاً سردر آنها یک شعار مذهبى حک مىشد. مثلاً در معمارىهاى دهههاى اول قرن 20، هنر و مذهب با هم آمیخته بود و امروزه مىبینیم که به سبک دیگرى جلوه کرده و یا در سردر دبیرستانها چیزى که از آن زمان به یادگار مانده، سنگ کتیبهاى بیش نیست و اکنون محتواى این نهاد آموزشى جلوهاى دیگر به خود گرفته؛ تیتر بزرگ سردر آن، این است:
«the High school for Girls Or Boys». این تحولات ایجاد شده است.
پستمدرنیسمها مىخواستند که تحولات ایجاد شده در این انقلاب، چه در محتوا و چه در طرز تفکر، را نشأت گرفته از جریان پست مدرنیسم بدانند. در ارتباط با آیا پستمدرنیسم توانسته همه ساحتهاى عملى و فکرى و رفتارى بشر را در نظر بگیرد و جامعیتى از این قبیل داشته باشد؟ به نظر مىرسد این مسأله تا اندازهاى بیشتر شبیه یک ادعاست تا واقعیت، و باید صبر کرد.
آیا ما مىتوانیم جریانهایى را که در مقابل جریانات پستمدرن در شرف تکوین است نادیده بگیریم یا خیر؟ اگر آن جریان و آن موج بتواند به پیش بتازد، نظرات پست مدرنیسم در حد یک شعار و ذهنیت مىماند.
پستمدرنیسم و اندیشه دینى
یک سرى نوساناتى در نظریات پست مدرنها درباره آموزهها و مقولات دینى مشاهده مىشود، که با مبانیشان تقریبا ناسازگار است؛ اما ظاهرا خبر از گریزناپذیرى محض مىدهد که پستمدرنها ناگزیر از این بودند که چنین مفاهیمى را به کار ببرند.
توجیه این مطلب چیست؟
یکى از ویژگىهاى پستمدرنها، خصوصیت انتقادى است و همین طور یک نوع تزلزل و ابهام در دین و مقولات دینى ارائه مىدهند.
در واقع نمىتوان تعریف روشنى از اندیشه پستمدرنها برداشت کرد، مگر این که مجموعه اندیشههاى پست مدرنها را کنار هم قرار دهیم و به یک تعریف برسیم. یعنى جمعبندى جزئیات و از استقراء جزئیات، به تعریفى در ارتباط با دین و یا سایر مفاهیم رسید. ما نمىتوانیم با این بیان به نکته ثابت و شفافى در ارتباط با دین برسیم. اما این نکته قابل ذکر است که در برداشتها به دلیل همین نوساناتى که وجود دارد، ما به سه برداشت در امر دین مىرسیم.
یکى از برداشتها مىگوید: همه خدایان را کنار بگذاریم. مرگ خدایان، فنا و نابودى دین است. که تا اندازهاى مىشود گفت متناسب با آن تعریفى است که پست مدرنیسم را ویرانگر مدرنیسم مىبیند چون در دوره مدرنیسم تا اندازهاى آموزههاى دینى ایدئولوژى هنوز موقعیت و جایگاه خودش را داشت. اما با این بیان که اعلام مرگ خدایان باعث فنا و نابودى دین میشود، تا اندازهاى نشان مىدهد که پست مدرنیسمها در چه جریان و روندى قرار گرفتهاند.
ایده دوم این است که پستمدرنیسم، به نوعى بازگشت به ایمان و التزامات ایمان سنتى است و در واقع بعضى از مفاهیم و اصطلاحات دینى را دستاویز خویش قرار مىدهد. این را مىتوان برداشتى متناسب با آن برداشت دومى دانست که از پست مدرنیسم مىشد و پست مدرنیسم را به نوعى تداوم بخش مدرنیسم تلقى مىکرد.
برداشت سوم: پستمدرنیسم به نوعى بازسازى ایدههاى مذهبى فراموش شده است. آن فضیلتهایى که فراموش شده به فکر پست مدرنیسم مىآید و آنها را احیا مىکند.
نکته دوم در اندیشه دینى پستمدرنیسم، «دیرباورى و یا ناباورى» نسبت به مبانى و مضامین ثابت لایتغیّر است که این مسأله از ویژگىها و سلسله مواضع پست مدرنیسم برمىآید.
نکته سوم بىتوجهى به سیستمهاىارزشى فرافردى است. این مطلب اصالتا به نقطه نظرات پستمدرنها پیرامون اخلاق برمىگردد. اما در ارتباط با ارزشهاى دینى جاى بحث وجود دارد، و بیان کردهاند، در بحث ارزشگذارى و زیبایىشناسى، آن کسى که به یک چیزى ارزش مثبت مىدهد، به همان اندازه که کس دیگرى به آن چیز ارزش منفى مىدهد، صاحب حق است. همچنین کسى که چیزى را زیبا مىداند به همان اندازه که فرد دیگرى همان چیز را زشت ببیند، محق است. دیگر ما چیزى فرافردى نداریم؛ آن چیزى که هست در واقع جنبه فردیت یافته برداشتها است. و بر این اساس اندیشه دینى همیشه دستخوش تغییر و تحول است، چون اندیشه دینى از سایر اندیشههاى بشرى جدا نیست. در واقع فلسفه بیکامین که مطرح مىشود، فلسفه شدن و بودن آن چیزى است که مبنا قرار مىگیرد و در ارتباط با انسانشناسى پست مدرنها همان فلسفه شدن است که از یک جایى شروع مىشود و به سوى تحول مىرود.
نکتهاى که از ابتدا در ارتباط با اندیشه دینى پست مدرنها به آن اشاره شد، این است که با توجه به این مبانى به اصطلاح جور و ناجور اندیشه بازگشت به تقدس و معنویت در بینش پست مدرنیسم که خودشان عنوان: «return of the secret» را نهادند چه معنایى پیدا مىکند که در مواقعى، الفاظ و مفاهیمى چون خدا و معنویت یا مفاهیم دینى دیگرى که در ادبیات دینى معمولاً با آن سر و کار دارند، این چه توجیهى دارد که در واقع پستمدرنها به این معنا گرایش داشتند و گفتند: به نوعى «پستمدرنیسم» بازگشت به تقدس و معنویت است. این را به دو سبک مىشود توجیه کرد؛ یکى این که در جریان مدرنیسم به این نکته رسیدیم که یک فرایند کولرزیشن از سده 16 در شرف تکوین بوده، در سده 20 کاملاً بر جریانات فکرى و طرز تفکر مردم در دوران مدرنیسم احاطه یافته، به دلیل آن روحیه انتقادى که پستمدرنها نسبت به مدرنیسم دارند، این روحیه انتقادى اقتضا مىکند که نسبت به برداشت و امانیستى مدرنیستها از دین تا اندازهاى به شیوه انتقادى برخورد کنند، چون اومانیسم خدا را برمىدارد و انسان را جاى او قرار مىدهد و اگر روحیه انتقادى پست مدرنیستها را بپذیریم و قبول کنیم که این بازگشت به تقدس و معنویت از طرف کسانى است که به دید انتقادآمیز به مدرنیسم نگاه مىکنند.
اقتضاى انتقاد این است که نسبت به آن جریان انسان مدارى منتقد باشند، و بگویند که انسانمدارى ایجاد شده تا فرایند «سکولارزیشن» را داشته باشیم که در واقع ضد مذهبى زدایى را در نظر بگیریم این را هم مطرح کردند و گفتند که به نوعى مىشود این بازگشت را به این سبک توجیه کرد. ادامه دارد...