تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۱۸۹۵۲

روسیه و تحول قدرت و تاثیر آن بر ایران


دکتر بهرام امیراحمدیان کارشناس روسیه
یکی از نتایج جنگ‌جهانی دوم تقسیم جهان به دو اردوگاه غرب و شرق بود. شاید یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات محافل سیاسی آن زمان شناسایی شوروی به عنوان ابرقدرتی بود که در برابر غرب و به ویژه آمریکا ایستاده بود. پس از فروپاشی معلوم شد که این غول اتمی در بسیاری از زمینه‌ها فاقد قدرت و کارایی لازم است. سرانجام این غول بزرگ با پاهای چوبی نازک خود بر زمین سقوط کرد. از آن زمان تا کنون روسیه جزو قدرت‌هایی بوده که نه‌تنها نتوانسته است در محیط بین‌الملل موقعیت ازدست‌رفته خویش را بازیابد، بلکه کشوری بحران‌خیز بوده و از حل مسایل داخلی خود ناتوان مانده است. بحران هویت یکی از شاخصه‌های روسیه‌ای است که به فرهنگ اسلاوی آن باز می‌گردد. روسیه قرن‌هاست بین شرق و غرب سرگردان بوده و نتوانسته است الگوی مناسبی از توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای خود تعریف کرده و آن را دنبال کند. فراز و نشیب‌هایی که روسیه پس از فروپاشی طی کرده، بسیار است. برخی از مناطق روسیه دارای ساختارهای یک کشور عقب مانده است. در حالی که روسیه می‌خواهد خود را در جرگه کشورهای قدرتمند و پیشرفته به‌شمار آورد. پذیرش روسیه در گروه هفت و تبدیل گروه به گروه هشت، امتیازی برای هم‌نوایی مسکو با غرب بود. به همین سبب روسیه در موارد ناسازگاری و ناهماهنگی با غرب به اخراج از این گروه تهدید می‌شود.
روسیه برای ارتقای جایگاه خویش در محیط بین‌الملل ناگزیر به ایفای نقشی است که مهم و بی‌بدیل باشد، اما این نقش با چالش‌هایی روبه‌روست. وهله نخست سلاح هسته‌ای و زرادخانه‌هایی است که موجب انزوای آن می‌شود. چانه‌زنی با غرب از طریق به‌رخ کشیدن این قدرت هسته‌ای است که روسیه را به عنوان قدرتی هسته‌ای در محیط بین‌الملل معرفی می‌کند. انرژی به ویژه گاز طبیعی به ابزاری برای باج‌خواهی از اروپا تبدیل شده که تا سال‌های چندی می‌تواند اهرمی کثیف برای روسیه باقی بماند. صنایع فضایی از دیگر اهرم‌های قدرت روسیه است، ولی هنگامی که به جامعه روسیه و گسترش اعمال قدرت در سازماندهی سیاسی فضا در درون پیش می‌آید، روسیه ناتوان است. این عامل به وسعت زیاد کشور و اختلاف ساعت ناشی از آن در بین شرق و غرب کشور و ساختار قومی و توزیع مکانی جمعیت برمی‌گردد. از این رو روسیه کشوری ناتوان و ضعیف است؛ کشوری که با یک‌جمهوری شورشی کوچکی چون چچن نمی‌تواند تعامل داشته باشد.
بخش اصلی قدرت در روسیه در دست مافیای قدرت است و آنانی که به کرملین متصل و حامی دولتند به بقای خود ادامه می‌دهند و آنان که با قدرت در ستیزند با همه ابزارهای حقوقی و قانونی و مدنی و قهر‌آمیز از میدان به‌در می‌شوند. نبود نهادهای دموکراتیک، ضعف جامعه مدنی، نبود احزاب و رسانه‌های آزاد، قدرت را در روسیه در کرملین و وابستگان به آن متمرکز می‌کند. در این شرایط فردی که بتواند در این میان به تعامل و ایجاد تعادل بین نهادهای قدرت فایق‌ آید، مظهر قهرمانی است و مورد قبول همه. با این طرز تفکر است که امپراتوران روسیه تزاری، رهبران شوروی و روسای جمهور دوره نوین به قهرمان یا ضد قهرمان تبدیل می‌شوند. در میان رهبران دهه 80 شوروی و روسای دهه 90 قرن بیستم می‌توان هر دو شخصیت‌های یادشده را یافت. روسیه نوین از آغاز قرن 21 با رهبری جدیدی به نام پوتین آغاز کرد که روسیه را از کشوری ورشکسته به قدرتی تاثیر‌گذار تبدیل کرد که در سایه افزایش قیمت جهانی انرژی و نیاز اروپا به گاز طبیعی روسیه بود که حیات دوباره‌ای به روسیه بخشید. در کنار آن، قدرت نظامی و امنیتی نباید نادیده گرفته شود که پوتین به‌کار گرفت. اما این دوره رفاه با آغاز دوره زمامداری مدودف و جنگ با گرجستان همزمان بود که از ویژگی‌های آن تغییر رییس‌جمهور آمریکا و روی کار آمدن دموکرات‌ها و بحران اقتصادی و مالی جهانی بود که اگرچه آمریکا را با مهم‌ترین چالش قرن روبه‌رو کرد ولی به جهت نقش اندک روسیه در تجارت جهانی و اقتصاد بسته آن تاثیری اندک در روسیه داشت. اکنون جنگ قدرت در روسیه دوباره مطرح شده است. با وجودی که در پایان دوره ریاست‌جمهوری پوتین گفته می‌شد که قانون اساسی تغییر و دوره ریاست‌جمهوری او تمدید خواهد شد، اما پوتین با ابراز قانون‌مداری و مخالفت با تغییر قانون اساسی، این گزینه را به صلاح ندانست. همچنین گفته می‌شد مدودف به عنوان محلل دوره‌ای کوتاه در سر کار باقی خواهد ماند و سپس استعفا داده و پوتین دوباره وارد صحنه خواهد شد. از این‌رو این گزینه نیز مطرح می‌شود که در دوره دوم مدودف از کاندیداتوری انصراف خواهد داد و پوتین دوباره زمام امور را به دست خواهد گرفت.
روسیه، کشور قهرمانان است از تزار تا رهبری لنین و استالین و اکنون قهرمانی در عرصه ورزش رزمی به نام پوتین. اما از نقاط ضعف روسیه مدرن می‌توان همان نقطه ضعف دوره‌های قبل را دریافت. کشوری به بزرگی روسیه نتوانسته است، شخصیت‌های کاریزمای دیگری خلق کند. این از ویژگی‌های کشورهای جهان سوم و دولت‌های اقتدارگراست که همه شخصیت‌های جایگزینی که می‌توانند سکان کشور را به دست بگیرند، از سوی دایره قدرت موجود از صحنه حذف می‌شوند. مدودف در دوران ریاست‌جمهوری از سوی دایره پوتین به تمسخر و انتقاد گرفته شد تا جایی که محبوبیت او را به حداقل رساند و در عوض با تبلیغات مافیایی چنان وانمود شد که همه نابسامانی‌ها در نتیجه مدیریت ناکارآمد مدودف است و اگر پوتین بر سرکار‌ آید همه مشکلات حل خواهد شد. در این زمینه ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان و تاجیکستان تا اندازه‌ای، هر کدام پوتین‌های کوچک‌تری دارند یا داشته‌اند (نیازف) که جامعه‌ای بسته، اقتدارگرا، با ساختاری امنیتی و نظامی ایجاد و ملت‌ها را در گروگان خود دارند. به همین سبب در روسیه همانند کشورهای مشابه، این دولت است که ملت را شکل می‌دهد، در حالی که در دموکراسی‌های غربی دولت‌ها برآمده از ملت‌ها هستند و ساختارهای جامعه مدنی آنها را شکل می‌دهد.
اکنون سخن روی کار آمدن دوباره پوتین است. مدودف اعلام کرده است که در دوره دوم کاندیدا نخواهد شد. اگر فرض بر این بود که در روسیه نهادهای دولتی و مدنی از طریق احزاب و مبارزات پارلمانی جامعه را اداره می‌کنند و حزب اکثریت با مشارکت دیگر احزاب تشکیل‌دهنده کرسی‌های پارلمان با اتکا بر برنامه‌های مدون کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت کشور را اداره خواهند کرد، صرف‌نظر از اینکه چه کسی روی کار باشد، چرا جامعه روسیه دوباره باید منتظر قهرمان باشد؟ متاسفانه در روسیه کار بدین منوال نبوده، نیست و نخواهد بود. مادام که فشار دولت‌ها با ابزارهای سرکوب و دوایر قدرت مافیایی بر سر کار باشند و با تکیه بر سنت‌های روسی و چالش بین اوراسیاگراها و آتلانتیست‌ها از یک سو و نیروهای آیکونگرافی و سیرکولیشن‌ها از سوی دیگر مبارزه برای حذف یکدیگر را در برنامه دارند، انتروپی منفی بالا در جامعه این امکان را خواهد داد که کرملین محوطه‌ای کوچک در مسکو، همچنان با ساختار پیچیده و مافیایی خود کشوری با وسعت 17 میلیون کیلومتر مربع را در گروگان خود داشته باشد.
در زمینه تاثیر تحولات داخلی روسیه بر محیط پیرامون می‌توان بر تاثیر این تحولات بر روابط روسیه با ایران تامل داشت. روسیه اگرچه به عنوان مانع اصلی در ادامه روند دوری ایران از غرب عمل کرده، ولی علاقه‌مند است کماکان ایران را از غرب و غرب را از ایران ترسانده و خود را بر فضای سیاسی ایران تحمیل و از هر دوسو سود ببرد، نشان داده و می‌خواهد وانمود کند که در دوستی با ایران صادق است. ولی افکار عمومی ایران، و دولتمردان‌جمهوری اسلامی ایران، روسیه را در کوران حوادث و روابط با ایران آزموده‌اند. پوتین جزو نخستین مقامات ارشد روسیه نوین بود که در سال 2007 بازدید رسمی از ایران داشت و هم او بود که دستور داد سوخت هسته‌ای نیروگاه بوشهر به ایران تحویل داده شود. اما هیچ تضمینی به پایان بازی با برگ ایران در بازی با غرب نداده است و این رشته سر دراز دارد. در روسیه هر تحولی رخ بدهد و هر گروهی که بر سر کار بیایند، مطمئنا منافع ملی روسیه را بر منافع ایران ترجیح خواهند داد. این مورد استثنا ندارد. از این رو نباید در محافل و رسانه‌های ایران نسبت به تحولات قدرت در روسیه خوشبین بود، بلکه با تدوین سیاست خارجی مثبت و سازنده، برآمده از سیاست داخلی مثبت و کارساز و با تکیه بر نیروهای ملی در راستای منافع ملی حداکثری همه نیروها، گام برداشت. از نظر استراتژیک، ایران می‌تواند روسیه را از برخی تنگناها رهایی بخشد. مشکلات سر راه روابط ایران با روسیه، ارزیابی نادرست افکار عمومی ایران از قدرت روسیه است. باید باور داشت که این ایده باید دگرگون شود.
روسیه از نظر اقتصادی کشوری ناتوان است؛ کشوری است که اقتصاد آن بر پایه صادرات انرژی و مواد خام استوار است، موردی که مدودف از نخست‌وزیر پوتین به شدت انتقاد کرده است و از او خواسته که روسیه را از این تنگنا رهایی بخشد. روشنفکران روسیه چشم امید به پوتین دوخته‌اند، بدون آنکه از خود انتقاد کنند و با نگاهی نو و دگرگونه به کشور خویش بنگرند، بازهم منتظر ناجی هستند. این روشنفکران متمایل به پوتین او را در چشم قهرمانی می‌بینند که همه گره‌ها به دست او گشوده خواهد شد. روسیه کنونی کشوری فاقد ساختارهای دموکراتیک یک کشور توسعه‌یافته است و ساختار بخش صنعت آن فرسوده، ناکارآمد و نیازمند تحولی ساختاری برای توسعه و نوسازی است و کشاورزی سنتی و با بهره‌وری پایین دارد. زیرساخت‌های حمل و نقل و ارتباطات آن ناکارآمد است و نیاز به نوسازی فوری دارد. به همین سبب روسیه برای نوسازی صنایع، دست نیاز به‌سوی آمریکا دراز کرده و با چانه‌زنی بر کاهش تسلیحات هسته‌ای، هم امتیاز می‌گیرد و هم از هزینه سرسام‌آور نگهداری زرادخانه هسته‌ای رهایی می‌یابد. اگر پوتین هم بر سرکار بیاید، نقش روسیه در محیط بین‌الملل باز هم کاهش خواهد یافت. تحول خاورمیانه به‌سوی آزادی‌های لیبرالی و دموکراسی است و دیکتاتورها جایی نخواهند داشت هرچند برخی‌ها آن را مصادره به مطلوب کنند، جهان به‌‌سوی روشنایی پیش می‌رود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات