دکتر حشمتالله فلاحت پیشه -falahatpisheh@parliran.ir
"آب و آتش" همواره محل دفن اسناد اطلاعاتی و امنیتی بودهاند. در یازدهم سپتامبرمعروف، جنازه یاران "بن لادن" در آتش هواپیماها و برجهای دوقلو سوخت و اکنون جنازه او به عنوان سند اصلی یکی از بزرگترین تبانیهای تروریستی تاریخ، خوراک کوسههای دریا شده است.
از آن آتش تا این آب، دهها هزار انسان کشته و معلول شدند، پایگاههای نظامی تازهای به منطقه حساس خاورمیانه و شبه قاره هند تحمیل گردید، صدها میلیارد دلار اسلحه به فروش رفت، سکته بزرگ دیگری در راه توسعه کشورهای اسلامی به وجود آمد، اما تروریسم سرزنده تر ومسلحتر گردید. کشت و فروش مواد مخدر سی برابر شد. سیاستمداران مرعوب جهان عرب وابستهتر شدند و در نمایش هالیوودی آمریکاییها بالاخره مشخص نشد که چرا همه چیز قربانی یک تبانی بزرگ گردید و جالب اینکه طیف کنونی سیاستمداران آن کشور جنازه "هیولای تروریست" را به "فرشته نجات" خود در انتخابات ریاست جمهوری آینده تبدیل کردهاند.
این بازی مصداقی دیگر از روشنفکری سال 1969 میلادی "سی. رایت. میلز" در قبال دموکراسی آمریکایی است. بیش از چهل سال پیش او در کتابی با عنوان "نخبگان قدرت" پس پرده سیاست و حکومت ایالات متحده را منافع مشترک عدهای سیاستمدار حرفهای، نظامیان و صاحبان بنگاههای عظیم ساخت و صادرات اسلحه میداند که حتی فراتر از منافع سیاسی دو حزب اصلی دموکرات و جمهوریخواه عمل مینماید. اعضای این مثلث قدرت حداکثر 2000 نفر هستند که به صورت خاندانهای موروثی در تاریخ سیاسی آن کشور حضور دارند.
جالب اینکه ده سال پیش همزمان با دور تازه لشکرکشی آمریکا به خاورمیانه و افغانستان، کتاب میلز تجدید چاپ شد و محل نقد و تاکیدات زیاد قرار گرفت. بر اساس ادله این کتاب، جمع نخبگان آمریکایی برای پیگیری منافع خود، حتی به دموکراسی و انتخابات نیز نگاهی ابزاری دارند.
"جنگ تمدنها" حاصل توافق و تبانی مثلث قدرت آمریکا برای تداوم ابر قدرتی در دوران بعد از جنگ سرد بود.
زیربنای تئوریک و آماده سازی روانی جنگ تمدنها با دنیای اسلام در دهه 1990 میلادی شکل گرفت و یک دهه بعد در ابتدای دهه 2000 میلادی جنگ آغاز شد. بهانه این جنگ نیز بن لادن و یاران او بودند که کمک کردند آمریکاییها تروریسم ادعایی خود را در دنیای اسلام مصداق یابی نمایند.
در آن زمان جرج بوش دوم اعلام کرد تروریستها در 60 کشور جهان منافع آمریکا را تهدید میکنند. در واقع او در تدارک یک جنگ بیپایان بود که هر پیروزی آن میتوانست یک دور انتخابات را برای جمهوریخواهان تضمین نماید.
به عنوان گام اول، بعد از افغانستان، ایران، عراق و کره شمالی به عنوان مثلث شرارت معرفی شدند. قرار بود بوش بعد از پیروزی و استقرار در عراق و افغانستان در دوره دوم حکومت خود به ایران حمله کند. اما عمر حکومت او نه تنها به 60 کشور بلکه به سه کشور نیز نرسید. خیلی زود آمریکاییها مشروعیت جنگ علیه تروریسم را زیر سئوال بردند و اوباما با شعار تغییر روی کار آمد.
رئیسجمهور جدید رسما اعلام کرد که محور جنگ علیه تروریسم را به مرزهای افغانستان در پاکستان منتقل مینماید. لذا نظامیانی که طبق موافقتنامه پایان اشغال عراق از این کشور خارج میشدند به جمع نظامیان افغانستان پیوستند و حملات روزانه به خاک افغانستان و پاکستان در دستور کار قرار گرفت.
چندین هزار زن و مرد و کودک از میان غیر نظامیان قربانی حملات اوباما در منطقه عملیاتی جدید به شمار میروند و در شرایطی که دنیا بن لادن را فراموش کرده بود خبر چند روز پیش رئیسجمهور آمریکا او را زنده کرد.دور از واقعیت نیست که بن لادن را چند ماه پیش کشته باشند، اما جنازه او را به مهمترین پوستر تبلیغاتی بعد از اعلام کاندیداتوری اوباما برای دور دوم انتخابات ریاست جمهوری تبدیل کردند. جشن و پایکوبی آمریکاییها، تقویت ارزش دلار، افزایش قیمت سهام و ارتقای بورس و... آثار ملموس یک خبر سیاسی بود تا بیشترین استفاده سیاسی- اقتصادی از جنازهای صورت گیرد که زنده و مردهاش برای بنگاههای عظیم تولید و تجارت آمریکا سود آور بود.
محو جنازه بن لادن، همچون دیگر عملیاتهای اطلاعاتی- امنیتی آمریکاییها سئوالات زیادی را در اذهان باقی گذاشت. اگر بن لادن چند ماه در تور اطلاعاتی قرار داشت چرا او را زنده دستگیر نکردند؟ چرا جسدش را در معرض واکاوی پرسشگران قرار ندادند؟ القاعده و طالبان "خوب" که آمریکا را در این شکار بزرگ همراهی کردند، چه امتیازاتی را از این قدرت طلب میکنند؟ کار ویژه آینده القاعده و طالبان "بد" چیست؟ و سرانجام اینکه اگر آمریکا به خونخواهی 11 سپتامبر و برای انتقام گیری از بن لادن به شبه قاره و خاورمیانه لشکر کشی کرده بود، اکنون باید تغییر راهبرد دهد. در غیر این صورت مشروعیت حضور نظامی آن در دنیا و درون ایالات متحده زیر سئوال خواهد رفت.
نگاهی به نتایج جنگ علیه ترور نشان میدهد که تروریسم تنها بهانهای برای تداوم استفاده آمریکاییها از ابزار نظامی برای حفظ شرایط ابر قدرتی خود بوده است. در واقع بوش و اوباما تابع گزارش راهبردی یکصد استراتژیست آمریکایی در انتهای دهه 1990 میلادی هستند که علت رکود قدرت دوران کلینتون را دوری آمریکا از ابزارهای نظامی خود معرفی کرده بودند. آن گروه استراتژیست با نقد راهبرد نرم کلینتون توصیه کردند: چون توان برتر فناوری نظامی عامل مقهور شدن بلوک شرق در مقابل آمریکا بود، دولتهای آینده باید ضمن استفاده از دیگر ابزارها بویژه ابزارهای فرهنگی، هیچ گاه سیاست خارجی بدون جنگ را تصور ننمایند. به نظر آنها آمریکا حتی اگر دشمن نداشته باشد، باید دشمن بسازد.
و اکنون آنچه بعد از بن لادن موجب نگرانی است، سیاست دشمن سازی و جنگاوری واشنگتن به عنوان یک اصل ثابت در دوران بعداز جنگ سرد سیاست خارجی آن قدرت است.
پیشبینی این است که آنها به دنبال استفاده دو منظوره از جنگ آینده هستند. این جنگ بیارتباط با مرزهای رژیم صهیونیستی نیست. جنگی که بعد از بن لادن، مشروعیت تازهای برای بودجههای نظامی آن قدرت فراهم نماید و هم اینکه روند دموکراسی خواهی در کشورهای اسلامی را دستکاری راهبردی نماید. آمریکاییها تنها در شرایطی با تغییر حکومتها موافقت میکنند که تضمین لازم را برای راهبردهای منطقهای خود به دست آورند.