تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۱۸۹۶۳

فلسفه دین: علت نیاز به دین (بخش چهارم)‏

مقدمه: در این شماره قصد ورود به مباحث تعیین قلمروی رسالت و هدایت دین، داریم اما قبل از ورود به این حیطه به تتمه بحث ابتدایی و مقدمه خود درخصوص علت و ضرورت نیاز به دین و بحثهای مربوط به این مسئله بپردازیم.

هادی ثابتی
در مقالات قبل علل لزوم و ضرورت دین در زندگی انسانی را چنین فهرست نمودیم:
1- حیات معقول، بدون پیروی از دین تحقق پذیر نیست. 2- پاسخ نهایی اساسی ترین سئوالات زندگی (من کیستم؟ از کجا و به کجا آمده و به کجا می روم؟ با کیستم؟ برای چه آمده ام؟) جز با دین که می گوید: "انا لله و إنا الیه راجعون" امکان پذیر نیست. 3- اگر دین در زندگی انسانها ضرورتی نداشته باشد، هیچ فضیلت و ارزشی قابل اثبات نخواهد بود. 4- بدون تکیه بر دین هیچ کس و هیچ مکتبی توانایی پاسخ به مکتب اصالت قوه و قانونی بودن جریان تنازع در بقا را -که می گوید زندگی فقط حق اقویاست - ندارد. 5- نادیده گرفتن دین در زندگی باعث خاموش شدن احساس برین آدمی درباره شکوه و عظمت جهان هستی است؛ احساسی که بدون استناد به یک مشیت و حکمت و فوق این جهانی، معنایی ندارد. 6- تفسیر نهایی و ریشه یابی زیبایی های محسوس و معقول، بدون دین امکان پذیر نیست. 7- احساس ناب درباره تکلیف برین، توسط دین قوت یافته و با استناد به دین حفظ می شود. این تکلیف برین غیر از مقرراتی است که آدمی برای تامین زندگی طبیعی خود و ایجاد نظم، بدانها محتاج است. بدون این احساس ناب، بشر تا سر حد یک حیوان بی عقل و بی قلب تنزل می کند.‏
گام ششم در تبیین علت نیاز به دین: با توجه به سخنانی که تاکنون درباره علت و ضرورت نیاز به دین داشتیم، معلوم می شودکه نیاز به دین، یک نیاز حقیقی است که با تبدل تصویر انسان درباره خودش و درباره عالم و دین، اصل آن نیاز تبدل نمی یابد. به تعبیر دیگر این گونه نیست که چون عالم و تصویر انسان از خودش و از عالم تغییر می کند، نیاز انسان به دین و نسبت آدمی به دین نیز تغییر کند. اصل نیاز به دین- به عنوان یک واقعیت خارجی در ساختار وجودی آدمی - امری ثابت است و با تغییر عالم و تصورات و تفکرات آدم از خود و جهانش دگرگون نمی شود. آری، دین نسبتی با انسان و زندگی انسان داردکه اگر این نسبت برای خود او هم تغییر کند اما همچنان آن واقعیت ثابت است گرچه از عوارض غیر اصیل ناشی شده باشد، تا چه رسد به اینکه نسبت بین دین و زندگی انسان بر اساس عواملی اصیل پدید آمده باشد. چه در این صورت نیز هرگز این نسبت تغییر نخواهد کرد، زیرا ذات انسان و عناصر اصلی آن قابل تغییر نیست.
بنابراین، دین نسبتی با انسان و زندگی انسان دارد، همان گونه که تعقل و احساسات و بالاتر از همه اینها حب ذات یا صیانت ذات نسبتی با انسان دارد. لذا اگر تصورات آدمی در ارتباط های چهارگانه (ارتباط انسان با خویشتن، با خدا، با جهان هستی و با همنوعان خود) عوض شود، هرگز اصل تعقل و احساسات و صیانت ذات، دگرگون نخواهد شد، و همه به جای خود باقی خواهد ماند، گرچه قضایا و موضوعات مورد تعقل و احساسات او، همچنین پدیده ها و روابط او با آنها، در چگونگی صیانت ذات دگرگون گردد.
اگر چنان فرض شودکه روزی فرا خواهد رسید که انسان، حقایق ذاتی خود را همچون احساس، اراده، عقل و احساسات و صیانت ذات را از دست خواهد داد، در چنان روزی دیگر انسانی وجود نخواهد داشت تا مختصات ذاتی امروز، از جمله دین گرایی و نیاز به دین را داشته باشد.
قلمرو فقه
اگر فقه عبارت باشد از احکامی که خداوند متعال در بعد فردی و جمعی حیات آدمی در عرصه اعمال و ترکها مقرر فرموده است، در این صورت فقه شامل تمامی دین نمی شود و دایره دین بسی وسیعتر از دایره فقه خواهد بود، اما اگر معنی عام فقه را در نظر بگیریم و فقه را به دو بخش فقه اکبر و فقه اصغر تقسیم کنیم، مفهوم و معنی دین مساوق با فقه خواهد بود.
تفاوت کمال دین و کمال فقه: بنابر مبنای اول که فقه بخشی از دین باشد، باید بین کمال دین و کمال فقه تفاوت قائل شد. چه کمال دین عبارت است از پاسخگو بودن دین به همه اموری که در ارتباطات چهارگانه در دو قلمرو (چنان که هست) و (چنان که باید) وجود دارد؛ و البته واضح است که این امور، شامل عقاید و احکام و تکالیف و همه انواع حقوق الهی و مردمی و دریافت موقعیت در جهان است. اما کمال فقه عبارت است از بیان همه احکام مربوط به تکالیف و حقوق فردی و جمعی در عرصه اعمال و ترکها. آری، زندگی انسان در گذرگاه دنیا، برای به ثمر رسانیدن شخصیت خویش در حرکت به سوی ابدیت است این جریان بسیار با اهمیت بدون قوانینی که شامل ارتباطات شخصیت بشری با سایر امور باشند، امکان پذیر نیست، لذا خداوند سبحان این قوانین را برای بندگانش ابلاغ فرموده است. بنابراین، معنای کمال فقه آن است که قوانین فقهی شامل همه شئون فعالیتها و خودداریهای که در به ثمر رساندن شخصیت انسان موثرند، باشد.
تبیینی در کمال دین: حال که تفاوت میان کمال فقه و کمال دین مشخص شد، قدری در باب کمال دین به بررسی بپردازیم. کمال دین در پاسخگویی به مسائلی است که آدمی در مجرای ارتباطات چهارگانه با آنها مواجه می شود و کمال آدمی در گرو به فعلیت رساندن همه استعدادهای انسانی است که در دو قلمرو فردی و اجتماعی در حد امکان برای به ثمر رساندن شخصیت خویش در حرکت به سوی ابدیت ضرورت دارد.
گفتیم که ارتباطات چهارگانه مزبور نیز به دو نوع اساسی قابل تقسیم است: 1- ارتباط آن چنان که هست؛ 2- ارتباط آن چنان که باید و شاید. البته واضح است که این ارتباطها باید با بهره برداری از همه علوم طبیعی و عقلی و نقلی و اخلاقی و ... در مسیر کمال آدمی تنظیم گردد.
ارتباط انسان با خویشتن: دو رکن اساسی کمال دین در ارتباط مزبور عبارتند از :
رکن اول : لزوم شناسایی خویشتن
ادله اصلی دین - اعم از آیات، روایات، دلیهای عقلانی و اجماع- درباره لزوم شناسایی خویشتن، به قدری فراوان است که نیازی به تفصیل ندارد. در اینجا نمونه ای از آیات قرآن و احادیث و دلیل عقل و اجماع را متذکر می شویم.‏نمونه ای از آیات قرآنی برای اثبات لزوم شناسایی خویشتن: 1- "سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم؛ حتمی است که ما آیات خود را در جهان برونی و درونی آنان نشان خواهیم داد". (فصلت، آیه 53) 2- "و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون؛ در روی زمین آیاتی است برای کسانی که دارای یقین هستند و (آیاتی) در نفوس شما وجود دارد، آیا نمی بینید ". (ذاریات، آیات 21-20)
3- "و لا تکونوا کالذین نسو االله فانساهم انفسهم؛ و نباشید از آنان که خدا را فراموش کردند و خداوند آنان را به فراموشی خود گرفتار ساخت". (حشر، آیه 19) 4- "او لا یذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یک شیئا؛ آیا انسان به یاد نمی آورد که ما او را پیش از این خلق کردیم، در حالی که او چیزی نبود". (مریم، آیه 67) بدیهی است که انسان موقعی می تواند حالت ناچیز پیشین خود را دریابد که به مراتب رشد و کمال رسیده باشد. بنابراین، لازمه فهمیدن گذشته و چگونگی آن، فهمیدن وضع فعلی است.
5- "بل الانسان علی نفسه بصیره و لو القی معاذیره؛ آری، انسان به خویشتن بیناست. اگرچه عذرهایی را برای خود بیاورد". (قیامت، آیات 15-14) قطعی است که توجه به این خاصیت با عظمت (بینایی به خویشتن) یا به وسیله فطرت و تعقل عام است، یا به وسیله مطالعه و تحقیق عمیق. در هر دو صورت شناخت خویشتن، از عوامل و پدیده های اثبات کننده رشد است.
7- "لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم؛ قطعاً ما انسان را در بهترین نظم وجودی آفریدیم". (تین، آیه 4)
8- "و فی خلقکم و ما یبث من دابه آیات لقوم یوقنون؛ و در آفرینش شما و جاندارانی که منتشر می کند، آیاتی است برای مردمی که دارای یقین هستند". (جاثیه، آیه 4)شماره این گونه آیاتی که نظم عالی ساختمان جسمانی و عظمت روحانی انسان را با آن استعدادهای عالی که در او ایجاد کرده بیان می کند، بسیار فراوان است و تردیدی در این نیست که تذکر به این نظم عالی تنها برای بیان یک واقعیت نیست، بلکه برای تشویق و تحریک الزامی انسانها برای شناخت خویشتن است. آدمی بدون شناخت خویش نه تنها هیچ تفاوتی با سایر جانداران نخواهند داشت، بلکه در صورت انحراف از جاده حق و حقیقت، وضع او بدتر از جانوران خواهد بود. خداوند تبارک تعالی در این رابطه می فرماید: "اولئک کالانعام بل هم اضل؛ آنان مانند حیواناتند، بلکه گمراه تر می باشند". (اعراف، آیه 179)
نمونه ای از منابع حدیثی برای لزوم شناخت خویشتن: 1- "من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ هر کس خود را شناخت، پروردگارش را شناخت". (آمدی، غررالحکم و دررالکلم ، ج 5، ص 194)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات