تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۱۹۰۰۴

توطئه جدیدی به نام «کلیسای واحد جهانی»

سیدجلال سعیدنیا مقدمه: مقاله زیر که با در نظر گرفتن حقانیت و مظلومیت اسلام تهیه شده است به پدیده خطرناک و در عین حال نیرومند و خزنده‌ای اشاره دارد که در عصر ما، آشکارتر از هر زمان، خود را در کنار طرح‌های پنهان سیاسی نشان می‌دهد. در تکوین این پدیده که بعنوان «کلیسای واحد جهانی» شناخته شده است، دست پنهان و آشکار آمریکا، صهیونیسم و واتیکان وجود دارد. استدلال کافی برای معرفی این پدیده، فهرست اقدامات، عملیات و وسوسه‌های فزاینده‌ای است که پیش از «خروج از جنگ سرد» و بعد از آن، به ترتیب در: لهستان، آسیای میانه و روسیه، بوسنی هرزگوین و بالاخره مرزهای جغرافیای تازه‌ای که به تدریج پررنگ‌تر می‌شوند مشخص می‌گردد.

بازخیزی حیات مذهبی در جمهوری‌های شوروی پیشین، اینک به سمتی در حرکت است که مسیرهای آن حساسیت آمریکائیها را برانگیخته است.
بی‌تردید آمریکا، برای هدایت این استراتژی، ابتدا نوکران وفاداری برای امپراتوری پاپ، در واتیکان و در مراحل لازم تعداد بردگانی بیشتر را برای آینده خویش پرورش می‌دهد.
اخیراً سرعت انتشار این اقدام مداخله‌گرایانه، در گردهمایی مشترکی به نمایش درآمده که با مشارکت آمریکا، واتیکان و روسیه، تحت عنوان: «مذهب در جمهوری‌های شوروی پیشین»، در مرکز مطالعات دینی «وستاک» دانشگاه «جورج تاون» در «واشنگتن» برپا گردیده است.
حضور تنگاتنگ ده‌ها کشیش کلیسای ارتدکس روسیه ـ در کنار کشیشان مشکوک کلیسای انجیلی پروتستان و کاتولیک، در واقع موازنه‌ای را هماهنگ ساخته‌اند که واتیکان با یکی شدن قدرت نهادی سیاستهای آن، عمیقاً موافقت و همکاری مستقیم دارد.
آنچه در این گردهمایی به صراحت دیده می‌شود، موضوعاتی است که دقیقاً از سوی «برانت اسکوگرافت» مشاور امنیتی کاخ سفید پاپ ژان پل دوم ـ لئونید شبارشین آخرین رئیس سرویس اطلاعاتی شوروی سابق (ک ـ گ ـ ب) چندین مرکز کلیسایی و دانشگاهی آمریکا ـ و از همه مهمتر گورباچف رئیس امپراتوری فروپاشیده شوروی سابق طراحی شده است.
این طراحی باید سرسختانه دنبال شود، تا در شکل‌دهی مسیر آن در قالب یک تئوری، از واژه‌ای به واژه دیگر و از تصویری به تصویری تازه‌تر، سرانجام به تشکیل یک «کلیسای واحد جهانی» برسد.
در این میان «ویکتور پوتوپف» کشیش کارکشته کلیسای ارتدکس روسیه که در گردهمایی کشیشان نمونه در واشنگتن شرکت کرده، با سازشکاری آشکاری با واتیکان، تئوری «کلیسای واحد جهانی» را برای دیگران کاملاً قابل هضم ساخته است. وی که خود را در پس دهها تن ایدئولوگهای دست راستی و کارشناسان و مشاوران آمریکایی آقای «یلتسین» و دیگر محافظه‌کاران و مقامات مقتدر مذهبی شوروی سابق پنهان کرده است، می‌گوید:
«اگر غرب می‌توانست از دهها سال پیش بموازات بازخیزی مذهبی ما موضع بگیرد، امروز کلیساهای روسیه، بویژه کلیسای ارتدکس مشکلات بسیار کمتری داشتند.»
وی معتقد است:
...پس از گذشت بیش از 7 دهه ما از زیر بار مشکلات عظیمی که با کمونیستها داشتیم اینک می‌خواهیم خود را هرچه زودتر نمایان سازیم. لکن با نسلی روبرو هستیم که مطلقاً از هیچ آموزش مذهبی برخوردار نبوده است. ما دریافته‌ایم که باید کار بازسازی ـ و احیای هزاران کلیسا را، در امپراتوری وسیعی که روزگاری نه چندان دور «شوروی» خوانده می‌شد، خود بدون کمترین کمک از دولتها بعهده بگیریم....
«پوتوپف» که از اشاره به ریشه‌های ساختاری و نهادی کلیسا می‌پرهیزد، توجیه خوبی را برای مشغول کردن ذهنها در راه هماهنگی با واتیکان برمی‌گزیند. وی می‌افزاید:
....در این حال که مقدمات تغییرات عمیقی را در کلیساها باید پایه نهاد، مشخص گردیده که بسیاری از اسقف‌های کلیسای ارتدکس روسیه، از یاران نزدیک ک.گ.ب و از اهرمهای فشار حزب کمونیست شوروی سابق علیه مردم بوده‌اند. حتی از تبعات نامناسب این همکاری نیز می‌توان از سه هزار کاتولیک بالتیکی نام برد که در مصاف با ارتدکس با قاطعیت و خشونت عمل کردند و مستقیماً از مقامات «ک.گ.ب» دستور گرفتند....
«ویکتور پوتوپف» در حالی که می‌کوشد، کیفیت‌های یک کشیش باصطلاح بی‌طرف و آزاداندیش، و آگاه از دسیسه‌های گوناگون را ارائه دهد، می‌گوید:
«...با چنین درکی از این موقعیت، اکنون واجد اهمیت است که بدانیم، اگر این همدستی متوقف نشده ـ و یا به پایان نرسیده باشد، پس باید تصور کرد که اسقف و کشیشی که همدست با کمونیستها و جاسوسها بوده، چگونه می‌تواند در تاریخ تجدید حیات مذهبی که لزوماً با فلسفه نیرومند و معنویت صادقانه باید همراه باشد، شرکت نماید؟...»
به نظر می‌رسد چنین واهمه‌هایی که از جوهره حقیقی عشق به مسیح(ع) ـ و مجاهدات باطنی قدسیان سخت بدور است، از اقدامات و توجیهات یک کادر جدید، از قدسیان خودفروخته حکایت می‌کند.
همزمان با طرح این آرزوهای دوباره، نیک می‌دانیم که مسیحیت قلب شده، چگونه طی نبرد دو هزار ساله‌اش، بخوبی برداشت‌هایی از مسیحیت را در دایره‌های مشخص محدود ساخت و آنگاه تفکر غربی را برای به کرسی نشاندن آرمانهای سیاسیش پشتیبانی کرد.
اینک سئوال این است که حضور صدها تن از محافظه‌کاران آمریکایی در روسیه، که پس از جنگ سرد، به مشاوران بوریس یلتسین بدل شده‌اند، چگونه وی را می‌خواهند در طول بحران، به سوی راه‌حلهای آمریکایی، راهنمایی کنند؟
به گفته «جان وینر»:
این ایدئولوگهای غربی، یا عاملان سابق ریگان و بوش ـ و شارلاتان‌های سیاسی فعلی، «یلتسین» را دارند گول می‌زنند، تا نعمت‌های سرمایه‌داری آمریکایی و خوشبختی‌های کلیسای رومی را به روسیه آورد ـ و خودشان را نیز از طریق مکان از دست رفته در صحنه سیاسی آمریکا بازیابند....
از تضاد آشکاری که امروز بر جامعه شوروی سابق حاکم است، چنین بر می‌آید که ابهامات و بهم‌ریزی‌ها، در خصوص اقتصاد، مذهب، تاریخ، ملی‌گرایی و فرهنگ، بیش از هر چیز ناشی از یک سلسله مفاهیم متغیر و استفاده از تردیدها، دسیسه‌ها، و شگردهایی است که غرب آن را به عنوان ابزارهایی مطمئن، توضیح داده است.
در میان دکترین‌هایی که برای این اهداف تدوین شده‌اند ایفای نقش آتی و فعلی آمریکا در مسایل سیاسی، مذهبی، اقتصادی و فرهنگی این امپراتوری فروریخته و آشوبزده مهم بنظر می‌رسد.
در بررسی این نقش‌ها، گذشته از توسل به نیروی نظامی جمهوریهای نوزاد علیه یکدیگر، بایستی از اجرای طرحهای عملیاتی بمباران شهرها، مین‌گذاریها، آتش تانکها، حرکت توپخانه‌ها و پیاده‌نظام ارتش فدرال صربها برای محاصره کامل مسلمانان بوسنی هرزگوین و از پرواز هواپیماها و جنگنده بمب‌افکن‌های اف 15 و اف 16 که از پایگاههای کشورهای پیرامون صربستان، آلبانی، بلژیک و از درون ناوهای هواپیمابر در دریای آدریاتیک بر سر شهرهای بوسنی بمب می‌ریزند نام برد.
این خشونت‌ها دقیقاً حکایت از یک جنگ مذهبی میان مسلمانان، کاتولیکها، ارتدکسها و پروتستانها دارد و نه یک تنش نژادی یا قومی...
از این پس تاریخ، داستانی از «کریستیانیزم» و نقش‌های فزاینده‌ای خواهد بود که به قلب قاره‌ها و شبه‌قاره‌ها راه خواهد یافت. در همین حال، مسکو در مخیله خود، طرحی از آمریکا دارد که می‌خواهد آن را عینا برای نسلهای بعدی، حتی برای جامعه مشترک‌المنافع به سرعت آموزش دهد.
حضور فعال 50 تن از اعضای برجسته «انستیتوهوور»1 در مسکو ـ که از بدنام‌ترین پایگاههای تفکر دوران جنگ سرد بشمار می‌روند، امروز همان تئوریسین‌ها و آکادمیسین‌های بازنشسته دانشگاه «هاروارد» هستند که در صدر لیست مشاوران «یلتسین» قرار دارند.
این محققان و اعضای برجسته، همان جهان‌وطنان تهدیدگری بوده‌اند که در خدمت «ریگان و بوش» سالها انجام وظیفه کرده‌اند و امروز باید یلتسین را نیز با توانایی‌های لازم برای مقابله با مسایل چپ و راست تجهیز نمایند.
بیاد ماندنی است که یلتسین در نخستین دیدار با تیم «هوور» در حالی که کفایت تلاش‌های خود را به دلیل ظهور مشکلات بیان می‌داشت به آنها گفته بود:
«انستیتوی شما کارهای بزرگی برای پرزیدنت ریگان به انجام رسانید. اکنون جای آن دارد که همان کارها را برای من انجام دهید این تیم که با توجه به محو تهدیدات گذشته روسها، تمامی خطوط ارتباطی خود را در زمینه‌های خصوصی کردن صنعت و مالکیت ـ حذف نقش دولت و جایگزین ساختن سرمایه‌گذاری خصوصی ـ انتقاد از رقبای اصلی ـ احیای مذهب به سبک کریستیانیزم آمریکایی ـ و کوشش در توسعه «دامنه» وابستگی‌های فرهنگی بازگذارده است، تحت رهبری کارشناسان علوم سیاسی و اقتصادی تیم به اسامی:
گراهام آلیون(2) خانم جودی شلتون(3) بیل برنستام(4) ادواردلی زیر(5) چارلز مک‌لیور(6) و دیگر اعضای هیئت آمریکائی مشاوران یلتسین دست به یک چرخش همه‌جانبه زده‌اند.
اما از همه جالب‌تر، حضور نمایان یک انستیتو آمریکایی در مسکو است که با رویکرد آزادانه‌ای، ابتکارات خاص «آمریکا ـ واتیکان» را به مرحله‌ی تحقق نزدیک ساخته است. این انستیتو، دانشگاه «پیرادین» است که به عنوان یک پایگاه مسیحی، همچون کبوتر پاک و معصوم در مجتمع «مالیبو» در کالیفرنیا خانه کرده است! این دانشگاه به تبلیغ (توجه به ارزشهای سیاسی ـ مسیحی) و ضرورت شرکت دانشجویان دوره‌های فوق‌لیسانس در فعالیت‌های کلیسای مدرسه، سخت وابسته است.
مزایا و افتخارات این تبلیغ از آن طراحانی چون: «ویلیام رنکوئیست»(7) «آرتولافر»(8) «نانسی ریگان»(9) «الکساندر»(10) «جورج ویل»(11) «آنتونین اسکالیا»(12) «ادوین میس»(13) «ویلیام بانوسکی»‌‌(14) «جیمس ویلبرن»(15) و بالاخره «پل وایریچ»(16) تحلیل‌گر امور شوروی سابق است.
اینان که به ارث بردن غیرت و تعصب تزلزل‌ناپذیر از قوم یهود! ـ روح سرمدی «حواری‌گری»، سخت‌کوشی ـ و از همه مهمتر راهبری امور دنیوی ملتهای جدید را از کریستیانیست‌های کهنه‌کار خود آموخته‌اند، می‌کوشند تا بشدت روسای انستیتوهای آموزشی روسیه را با «اسقفان ارشد» آمریکایی آشنا کنند.
برگزاری جشنهای «آگاپی»(17) یا میهمانی دوستی و محبت ـ گشودن آغوش به روی نونهالان، چشاندن رحمت و عطوفت کشیشان آمریکایی به ملحدان دیروز و تفسیر شرایع و پیشگوئی‌های واتیکان در برنامه‌های تلویزیونی مسکو، از جمله بیانیه‌های بالقوه کوششهای گسترده این گروه است.
القاء تدریجی این آداب که از مقاصد پنهان «آمریکا ـ واتیکان» سرچشمه می‌گیرد، متصل به نیروهای محرک فرقه‌های وابسته به «کریستیانیزم» است. امروز که آمریکا و واتیکان «کریستیانیزم» را در ضبط و اختیار خود دارند، این غول را با نظارت کامل «صهیونیزم جهانی» بوجود آورده‌اند تا جهان را در زیر پاشنه‌های میخ‌دار خود یکسره له کند.
بی‌تردید، برای غرب، تماشای منظره جهان، تنها از دریچه‌ی «کریستیانیزم» دیدنی است، زیرا قصد دارد کریستیانیزم سیاسی را بکمال رشد رسانیده و با افزایش شمار پیروان واتیکان آن را جانشین دیانت مسیحی ـ و در غایت جایگزین تمامی ادیان آسمانی بسازد!
در شرایط بی‌نظمی فزاینده جهانی، اجرای عملیات پنهانی آمریکا در اتحاد جماهیر شوروی سابق هنوز هم یک اقدام غیر منتظره، و مهارناپذیر، بشمار می‌آید. اما سئوال این است که آیا چنین تحولی از لحاظ تاریخی تا چه اندازه‌ با واتیکان و ایجاد یک هویت کریستیانیستی پیوند دارد؟ همزمان ـ کلیسای واتیکان نیز به عنوان بزرگترین وزنه ـ و مخوف‌ترین ابزار سیاسی، به گونه‌ای مورد استفاده آمریکائیان قرار گرفته که کلیت فروریزی شوروی را کاملا تحت‌الشعاع خود قرار داده است.
این نکته از اهمیت زیادی برخوردار است که چگونه واتیکان طی نزدیکترین پیوستگی و اتحاد با واشنگتن، از دعوت پنهانی آمریکا، برای شرکت در اجرای طرح براندازی «کمونیسم جهانی» ـ و بدوا فروپاشی اتحاد شوروی سابق، صمیمانه استقبال کرده است.
موارد مفتضحانه‌ای که در چارچوب این سازش ـ به عنوان ایفای بارزترین نقش واتیکان توجیه می‌شود، بسیاری از واقعیتها را نیز مورد تائید قرار می‌دهد، بی‌تردید شبکه منافع بهم بافته‌ی واتیکان و آمریکا، اولین نمودی خواهد بود که گسترش و عمق این سازش را از دخالت گرفته ـ تا بند و بست‌های مخفیانه، بیش از پیش عیان می‌سازد.
در این مرحله ـ اولین گام ـ صرفنظر از کارهایی که تنها به عنوان «طراحی اولیه» به حساب می‌آید، خارج کردن لهستان از مدار شوروی بوده است. در بدو امر ـ آمریکا، واتیکان را برای ایجاد شکاف ـ و تغییرات پی در پی لهستان سوق داد.
لهستان آنجایی بود که «پاپ ژان پل دوم» در آنجا بدنیا آمده بود. اما آنچه که بطور ناگهانی آمریکا را وادار ساخت، واتیکان را به ایجاد تغییرات غیر قابل اجتناب در ساختمان سیاسی ـ مذهبی لهستان وادارد، بیش از همه نفاق بین دو کلیسای «ارتدکس» و «کاتولیک» بود.
تشکیلات و عقاید تاریخی ـ سیاسی این دو کلیسا، اقدامات جدی را برای نابودی ریشه‌ای کمونیزم و ایجاد آزادی فعالیت کلیسایی و مآلا «جذب تمامی فرقه‌های مسیحی شوروی سابق، به «کاتولیسیسم رومی» می‌طلبد.
رابطه‌های تراژیک گذشته پاپ با ریگان ـ داستان‌های اندوهبار و بیمارگونه دیدارهای وی با اتحادیه‌های کارگری اروپا و آمریکا ـ هم‌چنین پافشاری و تشویق کاتولیکهای بیرحم و بی‌اخلاقی چون ویلیام ویلسن، اولین سفیر ریگان در واتیکان، ژنرال هیگ وزیر خارجه اسبق آمریکا، کشیش والترز اسقف واشنگتن و جاسوسانی چون: «کوکلینسکی» مامور سیا در ستاد ارتش لهستان، اینک می‌تواند ژرف‌ترین مصیبتهای عصر جدید را به صورت سیاسی آن ترسیم کند.
لخ والسا در لهستان یک مورد مناسب بود. جنبش او در دهه گذشته فریاد خشم و اعتراض یا صدای زنده و تپنده مردم نبود ـ بلکه هیجان دستکاری شده‌ای بود که «آمریکا ـ واتیکان»، با خودکامگی پلیدشان، آن را برای پاسخ دادن به مسایل واقعی، پیش روی آوردند.
آمریکا، برحسب یک مفهوم که آن را دنبال می‌کرد، می‌گفت:
«لخ والسا» از خودمان است. بگذارید پیام‌های ما و «واتیکان» را او به زندانیانی بدهد که کله خود را به میله‌های زندان حکومت می‌کوبند.
«لخ والسا» الهه‌ای بخوبی همه انقلابیون جیره‌خوار «سیا»ست. او را چون «پرومته» آزاد خواهیم گذاشت تا با روزنامه‌نگارانی چون: «وویسخ آدامیسکی»(18) و «کاردینال گلمپ»(19) زندگی ده نسل بعد را آمریکایی کنند.
بلغور کردن حرفهای «لخ والسا» ـ ضدیت با «ارتدکس روسیه» محبوب جلوه دادن «پاپ» در چشم کاتولیکها ـ خیل کشیش‌نماها و اسقفهایی که حامل آرمانهای آمریکایی واتیکان بودند ـ همه و همه یک وظیفه‌ی بزرگ «جنبش همبستگی» بود ـ تا این جریان را به «آزادی کلیسا» و سقوط کمونیزم در لهستان منجر سازند.
«پاپ» برای یک آینده مبهم و پیش‌بینی نشدنی شعار داده بود:
«هرگاه شوروی بخواهد لهستان را اشغال کند، او به لهستان خواهد رفت و خود خود را در پای آرمانهای مردم لهستان خواهد ریخت!»
از این گذشته آمریکا می‌دانست که دیگر این زمانی است که باید برداشت خود را از این اوضاع بنا کند، زیرا لهستان قلب گرم کمونیزم بود ـ و سقوط کمونیزم در لهستان کاهش بی‌وقفه نقش هسته مرکزی تزارهای یراق بدوش روسی ـ و نیز بهم‌ریزی اوضاع کشورهای هم‌مرز را به شدت بدنبال خواهد داشت.
تاریخ که داستان پیروزی حقیقت و قصه فروریختن ویرانه‌های ریز و درشت است، این‌بار بسط «کلیسا» را بصورت پیروزی آمریکا در نظر مجسم می‌کرد، حال آنکه تعقیب هدفها تا رسیدن به این نقطه، اجرای خط‌مشی‌های گوناگونی را مجاز می‌شمرد که به شدت با ابزار «کریستیانیزم» صورت می‌گرفت.
آمریکا در آغاز اجرای طرح پنهانی خود واتیکان را واداشت تا با وصول تجهیزات، پول و هزاران ابزار تبلیغاتی، کلیسا را از زیر ویرانه‌ها بیرون بکشد ـ و با ابزار «کریستیانیزم» با سرسختی «یاروزلسکی»، شدیداً مقابله نماید.
راه‌های برانگیختن، تند کردن آهنگ شورش ـ و گرم نگهداشتن ده میلیون تن از اعضاء «جنبش همبستگی» برضد نظام موجود، ارتباط پیوسته پاپ را با ماموران اطلاعاتی واشنگتن و دیدارهای بی‌وقفه او و یارانش را با دولتمردان آمریکایی طلب می‌کرد.
پاپ با نقشه ـ با شور و شتاب ـ اما با صداقتی فسادپذیر، انحطاط و ویران کردن توهمات جاری شورشیان را شکل می‌داد. او با صدای نیرومند دسته‌های مخالف هیأت حاکمه ادعای «آزادی کلیسا» را در لهستان بیان می‌کرد؛ در حالی که هیچ نشانه‌ای از احساسات راستین مسیح(ع) در پیامش وجود نداشت.
عمق‌یابی این کارها ـ با اعزام دسته دسته کشیشانی که درگیری بزرگی میان اعضای جنبش همبستگی و دولت بی‌ثبات شده لهستان برپا کرده بودند، بهتر آشکار می‌شود.
ارتباط کشیشان با اعضاء جنبش همبستگی و هواداران کلیسا از یک‌سو و حداکثر تلاش آمریکا در بمباران تبلیغاتی، برای تسخیر حوزه‌های برگزیده لهستان از دیگر سو توانسته بود، پاپ را با نقش اساسی‌اش، در تشدید اقدامات نهایی، کاملا به خدمت آمریکا درآورد.
با آغاز حکومت نظامی در 22 آذر 1360 و در پی آن دستگیری بیش از 6 هزار تن از سران حزب همبستگی و اعدام 10 تن از اعضاء بیگناه ـ و غیر قانونی شمردن جنبش، این پاپ بود که با زیرکی شگفت‌آوری از واتیکان دستور داد ـ تا درهای زنگ زده‌ی کلیساها را باز کنند. کشیشان ـ و دیگرانی که منتظر تماشای آتش‌بازی نابغه‌های «سیا» بودند، درصدد شدند تا فراریان و تعقیب‌شوندگان را در کلیساها پناه دهند و با احساس شدید مسئولیت برای کاتولیکهای جهان، شش دانگ وجودشان را سپر کرده ـ در این جنگ نابرابر، دلیرانه به سود آمریکا، واتیکان بجنگند...
در این حال ـ لهستان که در زیر سقفی در حال ریزش بود، به هیچ‌وجه نمی‌توانست از خیانت لخ والسا و یا رهبران فریب خورده که در متینگ و تعقیب و خاک‌سپاری، زمین را برای واتیکان و آمریکا صاف می‌کردند، جلوگیری کند.
بی‌تردید در ارزیابی شکل‌گیری ـ و اهمیت نقش «جنبش همبستگی» باید گفت: این جنبش نه تنها نطفه‌ای آمریکایی داشت، بلکه هسته اصلی قدرتی بود که مصالح واتیکان را در خود متمرکز ساخته بود. جنبش، با پولهایی که از طریق «سیا» و واتیکان دریافت می‌کرد، شورشیان را با کاربرد زیرکانه مواد «قانون اغتشاش آمریکایی» به شدت به اشتباه می‌انداخت. آنان جنبه‌هایی را برمی‌گزیدند که «کریستیانیزم آمریکایی» آن را به عنوان جنبه اصلی هدف و عامل فاعله پیروزی نشان می‌داد.
از آنجا که پاپ، تحولات گسترده‌تر را همواره برای تجدید ـ یا برپایی امپراتوری جهانی خود ترجیح می‌دهد، جوش و جلای بیشتری در صحنه نشان می‌داد. از ملاقات‌های پی در پی با «الکساندر هیگ» (20) ـ ویلیام کلارک ـ ریچارد آلن (21) ـ ویلیام کیسی (22) ـ کاردینالهای آمریکاییزه شده و رفورمیزه شده‌ای، چون: «لاگی ـ کاسارولی و نیز شخصیت‌های انضباط‌ناپذیر اسراییلی که مرتبا بطور رسمی و پنهان با واتیکان روابط دیپلماتیک داشتند، بسیار لذت می‌برد. او ترجیح می‌دهد که با نام امپراتور و بسیار شورانگیز، سوار بر اسب چوبین «ترویایی» شود که نامش «کریستیانیزم» بود. در این میان پاپ شتابان خود را نیز بمثابۀ آسیابانی می‌دانست که از سهم غله‌ای که آسیاب کرده است، باید زیاده‌تر از حق بردارد.
«پاپ» بیرون از «واتیکان» هم ـ در میان هواداران پرشور غربیش می‌توانست برای خرسندی آمریکا ـ حتی «خرقه‌ی کشیشی» خود را از تن درآورد. با همه اشکال زرنگی، درس‌های تیزاندیشانه‌ای یاد بدهد که حتی به اندازه‌ی ذره ـ یا گردی، بر سطح درونی جمجمه‌ی خرد شده روسها، لهستانی‌ها ـ بوسنی هرزگوینی‌ها ـ اوکراینی‌ها و یا داخل آن سه قلوهایی که زودتر از همه به اروپا پیوستند نفوذ نماید.
قبل از هر چیز استانداردهای برنامه‌ریزی شده واتیکان ـ آمریکا ـ اسرائیل، و میراث تاریخی ـ فکری ـ اقتصادی آنان، می‌توانست عمق و گستردگی نفوذ دیدگاههای آمریکایی را با جنجالهای گزافه‌آمیز آن شدت بیشتری ببخشد.
چه ـ بهره‌جویی از ضعف‌های مذهبی، اقتصادی ـ خلاء قدرت در آغاز اختلافات نظامی ـ بروز اختلافات اقتصادی، و پشتیبانی ناحق از آدمکهای سیاسی ـ یا دستکاری سلیقه‌ها، عادتها ـ و عقیده‌ها، تعقیب هدفهای استراتژیکی ـ و طرحهای تهدیدکننده «واتیکان ـ آمریکا» را به سرعت آسان نموده بود.
هنگامی که سرانجام بحران گریبانگیر شد، دیگر آمریکا سکه دولتمردان لهستانی را از بها انداخته بود. توده تحقیر شده ـ یا در هم شکسته دولتیان ـ گویی چیز ناساز و پراکنده‌ای از بازماندگان فروخورده سیاسی بودند که از ترس تعقیب، زار و زبون می‌گریختند. از عنوان درشت و سیاه بالای ستون اخبار «فروپاشی» بر خود می‌لرزیدند. تنها نقشی که باقی بود، پیمودن راهی هر چند پر از اجساد ـ یا جنگی به شیوه «داروینیسم» با استفاده از خشونت برای بقا بود. اما کریستیانیزم میراث گذشته‌ها... از این پس باید با مختصات شرایط جدید، بی‌درنگ به مانیتور کردن و برگردان تفسیرها و دستورها بپردازد. با برداشتهای اصلی خود از وضع موجود و اسلوب آمریکایی ـ توجیه شبکه امنیتی، اقتصادی، فرهنگی مسلط غرب ـ و مآلا اهداف کلیسای کاتولیک واتیکان را بر زبان آورد. ناگهان این حالت الهام‌بخش وزارت نشر مسیحیت یا «سازمان تبلیغ و نشر مسیحیت واتیکان» گردید تا صرفاً بر روی موضوع خاص ـ یعنی چاپ و انتشار بی‌وقفه کتابها، مقالات و خلاصه مجموعه‌ای از تبلیغات که دارای ساختار منظم و هدفمند باشد تاکید ورزد.
این اقدام با همان شور و سودایی که برای تغییر در فاکتورهای ایمانی حمله می‌کرد می‌توانست جنبه‌های بسیار از کارهای تطبیق نیافته ـ احساسات ناشناخته ـ و سانسورهای وحشیانه را در راه سرکوب و رام کردن، آشکار سازد. کریستیانیزم تجسم واقعی و تاریخی اجبار، دست‌اندازی به منابع و حیثیت کشورها ـ دخالت، نفوذ و مقابله با ارزش‌هاست.
تامین و توصیف این مسئله که بعدها در طرح «دهکده جهانی» برای قرن 21 مجسم گردیده، با تلویزیون‌های ماهواره‌ای و پخش برنامه‌های موسیقی، ورزش ـ سرگرمی و فیلم و آموزش‌های مذهبی، زبان و تصاویر بدون مرز و بدون سانسور برای آمریکا ـ واتیکان بسیار بسیار آسان‌تر خواهد بود. اما اکنون آنچه که بعد از لهستان باید عمومیت داده شود، احتاجی دائمی و روبه تزاید به حرکتی است که «کریستیانیزم» آن را در یک جهت خاص کنترل خواهد کرد.
«کریستیانیزم» با اعمال کنترل از فرایندهای مصرف‌زدگی، آمریکا و واتیکان و اسرائیل را در تئوری‌های برتری‌طلبانه‌شان یاری خواهد داد و نفوذ صهیونیست‌ها را در بازارهای جامعه مشترک‌المنافع هموار خواهد نمود و کشاکش قومی ـ نژادی و فشارهای مذهبی در 8 جمهوری آسیای مرکزی را به سود واتیکان پایان خواهد بخشید و نیازهای آمریکا را در توجیه فروش انبوه جنگ‌افزارهای آمریکایی و غلبه بر پویشهای اقتصادی ـ نظامی و حفاظتی تا بنادر «سوروموسک» و شبه‌جزیره‌ی «کولا» و دریاهای سیاه و سفید تامین خواهد ساخت. و... صربها را با کمک ارتش فدراتیو سابق یوگسلاوی، علیه بوسنی هرزگوینیها پشتیبانی خواهد کرد.
مدل‌سازی «کریستیانیزم» برای یک امپراتوری 300 میلیونی با مرزهای فروریخته‌ای که در پایان عمر 74 ساله‌اش، وضعیت فاجعه‌آمیزی یافته، تجربه‌ای درونی از تلفیق تاریخ و عصر حاضر بشمار می‌رود.
این «مدل‌سازی» بمثابه‌ی پروتئین‌های مهارکننده‌ای است که ژن‌های فرمانده را به تقسیم ـ آماده‌سازی و خاموش و روشن کردن ژنهای گوناگون در کارخانه‌ها، مجموعه‌های نظامی ـ دانشگاهها ـ ارتباطات و معاشرتهای اجتماعی وامی‌دارد.
چه ـ در سرزمینی که کاتولیکهایش در وسعتی حدود 25 میلیون کیلومتر در دهکده‌ها در کشتزارهای فقیر و ثروتمند ـ و در شهرهای کوچک و بزرگ لهستان پراکنده هستند، «کریستیانیزم» قادر خواهد بود تا گذار به وضع نوین را از راه «تبدیل‌سازی» ممکن سازد.
پیوند زدن واکنشها و اصلاح اختلالات برای «کریستیانیزم»، به ساخت اندامهای مصنوعی و اعضاء حرکتی انسان شباهت دارد. حتی پیوند زدن دو جنس ناجور یعنی گسترش اسلوبهای غربی و جا انداختن دموکراسی در قالب نظام نوین جهانی در کشورهایی که ناسیونالیست‌های افراطیش یورش به انبارهای اسلحه می‌برند و هنوز در بند سنت‌های اقتصاد کلاسیک و سیستم‌های عقب‌مانده و متضاد قرن هیجدهمی دست و پا می‌زنند، برای «کریستیانیزم» کار آسانی بشمار می‌رود.
در راس این اقدامات، پاپ با در اختیار داشتن 404 هزار کشیش که چون «جانوران آواره و بی‌صاحب» پشت اتاقهای پذیرائی، بو می‌کشند، در جستن فرصت است. او نقشه دقیق تشکیلات کلیسایی امپراتوری آینده خویش را از قبل تحویل آمریکا داده است.
او می‌تواند کشیش‌های ضد غربی، ضد اسرائیلی ـ و خواهان بازگشت به شیوه‌های کهن ارتدکسی و کلیسای مسیحایی را از مقام خود خلع کند و بجای احکام آسمانی و اخلاقی، آنچه را که به طور رسمی در دستور کار است انجام بدهد، تعیین 12 اسقف برای اوکراین یکی دو سر اسقف و بیش از 10 کشیش همراه برای «لئوپولی» ـ 3 اسقف برای روسیه سفید ـ 5 اسقف و دهها کشیش برای مسکو، سیبری و قزاقستان ـ و صراحتاً یا تلویحاً یک سپاه دین و آموزش کلیسای نوین، برای تغییر سیاستهای مذهب زبان و خط ـ که از عملکردهای مستقل و جدا از ارتدکس و کاتولیک قدیمی محسوب می‌شود.
بدین قرار: ضابطه‌های استبدادی پنهان «کریستیانیزم» که به آرمان‌های نظم نوین جهانی به تعریف آمریکایی آن خدمت می‌کند، ناشی از نیروهایی است که صهیونیزم جهانی آن را ترسیم کرده است ـ آزادی از نوع غربی، برای فاخته‌های هندی که تنها آواز با سلیقه‌های آمریکایی را دوست دارند، سرشار از لذت خواهد بود، اما برای ملی‌گرایان پرشتاب، برای بازماندگان شهدای کلیساهای بمباران شده ـ یا ضربه‌دیدگانی که جهت‌یابی خود را در میدان نبرد از دست داده‌اند، هیچ ضمانتی در پی نخواهد داشت. «کریستیانیزم نوین» یک توطئه‌ی بزرگ یهودی ـ آمریکایی است که پیام‌رسان آن کاتولیک هستند.
وقتی از ابتکار عمل «کریستیانیزم» در طول تاریخ ـ در سرکوبی‌ها و فرمانهای بیرحمانه آن سخن می‌رود، بی‌تردید دشمن سوگند خورده را همزمان می‌توان از پشت پروسترویکا گلاسنوست، نظم نوین جهانی و خیزش کلیساهای خاک خورده به خوبی تماشا کرد.
اما باز هم باید دید «کریستیانیزم نوین» از کجا تغذیه می‌شود؟ و در سنت دل‌بستگی شدیدش به امپراتوری جهانی چگونه امنیت، دموکراسی ـ و بازار آزاد را بر جهان تحصیل خواهد نمود.
بی‌تردید پاسخ این سئوالات نقش مهمی در تعریف تاریخی «عیسویت» و به گونه‌ای فراگیر، تاثیری در تطبیق کیفیات اخلاقی مسیحیان اولین با مربیان، مبلغان و پیروان امروزین این آیین دارد. چرا که به گفته «گیبن» آن روزگاران مسیحیان قبول نمی‌توانستند کرد که ریختن خون همنوعان بشمشیر عدل یا تیغ جنگ کاری مشروع و قانونی باشد؛ حتی اگر جنایت و خصومت این همنوعان، صلح و سلامت همه‌ی جامعه را بخطر تهدید نماید.
...آنان نمی‌خواستند که راز اطمینان خود را بر کسی فاش سازند و آن راز، امید و انتظار ایشان بود که بیش از آنکه عالمیان همه به دین مسیح ایمان آورند، دیگر نه جنگی باشد، نه حکومتی ـ و نه امپراتوری... و دنیا نیز بر خود نخواهد بود.
اما امروز... «کریستیانیزم» چیزی را به دنیا عرضه می‌دارد تعلیم رسم هول‌انگیز بت‌پرستانی است که اختراع سخیف دنیاپرستان گرسنه است... بت‌پرستانی که می‌خواهند در ترتیبات دنیای نو، نقش تعیین‌کننده داشته باشند. و همواره قدرت فائقه عالم را متناسب با آرزوها و قبولاندن احکام ویرانگر خود بر عهده بگیرند.
بدین پایه ـ لحظات این آرزو ـ بویژه بازشناسی سازش‌های خفت‌بار واتیکان ـ فقط اولین نشانه از پنهانکاری این آرمان‌پرست سرخورده نیست، بلکه لهیبی است که از اصلی‌ترین بخش کریستیانیزم تاریخی سر بر می‌کشد و ضدیت آن نیز با «اسلام بزرگ» را نشان می‌دهد.
کریستیانیزم دانشها، اطلاعات و فیلسوفان آکادمی‌ها را می‌خواهد... «کریستیانیزم» آلومینیوم قزاقستان و نفت باکو را می‌خواهد... کریستیانیزم، مصالحه و تسلیم آشکار و غیر آشکار مردم سرزمین‌های شکل یافته یا شکل نیافته را می‌خواهد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات