مترجم: محمدزمان رستمى
بازدارندگى از جرم از طریق افزایش هزینهها براى مجرمان
در این بخش ابتدا مدلى از نظام عدالت کیفرى ارائه مىشود و سپس بحثى از توابع تولید پلیس به عمل مىآید، آنگاه بازدارندگى از جرم بر حسب شدّت مجازات، در مقابلِ معین بودن مجازات و نیز بر حسب مجازات مالى بررسى مىگردد و تأکید بر این نکته است که آیا زندانى کردن فواید اقتصادى دارد. سرانجام، اثر کنترل تفنگ دستى بر قتلها تحلیل مىشود.
ارتکاب جرم:
- دستگیر مىشود
- دستگیر نمىشود
دستگیر مىشود:
- متهم مىشود
- آزاد مىشود
متهم مىشود:
- محکوم مىشود
- تبرئه مىشود
محکوم مىشود:
- زندانى مىشود
- اعدام مىشود
نظام عدالت کیفرى
به منظور فهم تلاشهاى به عمل آمده براى بازداشتن از جرم، باید به نظام عدالت کیفرى و اجزاى اصلى آن نگاهى بیفکنیم. بهترین طریق فهم این نظام، بیان توالى حوادثى است که ممکن است به دنبال ارتکاب یک جرم واقع شوند. این طرح در نمودار 1 نشان داده شده است. مجرم پس از ارتکاب یک جرم ممکن است دستگیر شود یا نشود؛ در صورت دستگیرى، ممکن است توسط دادستان بخش یا شهر، متهم و یا آزاد گردد؛ در صورت متهم شدن، ممکن است در دادگاه محکوم و یا تبرئه شود و در صورت محکومیت، ممکن است زندانى و یا در صورت قتل عمد، اعدام گردد.
پس از ارتکاب جرم فرایندى اتفاق مىافتد که در انتها به زندانى شدن یا اعدام مجرم منتهى مىگردد؛ لذا، نظام عدالت کیفرى مشتمل بر عواملى چون: پلیس، دادستان بخش، مدافع عموم، دادگاه، زندان و عوامل ناظر بر آزادى مشروط است.
فیلیپس، مدل اقتصادسنجى نظام عدالت کیفرى را سادهسازى کرده است. او نظام را به صورت یک تکنولوژى با سه نهاد و دو محصول مشخص کرد. کارکنان مراکز پلیس، و بخشهاى تأدیبى و مانند آن، قوهى قضاییه و دادستانى نهادهها هستند و تعداد زندانى شدنها و میانگین طول آن، محصولات این نظام به شمار مىآیند. محصولات نظام عوامل محدودکنندهى آسیبها و خسارتهاى جرم شمرده مىشوند و به وسیلهى تابع عرضهى جرایم تعیین مىگردند. طبق انتظار، مطالعهى فیلیپس نشان مىدهد که پلیس و پرسنل بخشهاى تأدیبى، نهادههاى مکمّل در این نظام هستند تقاضاى آنها بسیار بىکشش است؛(9) قضات و دادستانها عوامل جانشین محسوب مىگردند و تقاضاى آنها کشش واحد دارد.(10)
تعدادى از یافتهها که دلالتهاى سیاستى دارند عبارتاند از:
الف) ناهماهنگى شاخههاى متفاوت نظام عدالت کیفرى موجب تخصیص ناکاراى منابع است.
ب) در ایالتهاى بزرگتر نسبت تعداد زندانى شدنها به زمان سپرى شده در زندان بسیار بالا و پرهزینه است.
ج) بازده به مقیاس کاهنده است.
د) 24 ایالت، یک محصول ترکیبى کارا، با میانگین 33/2 سال زندان براى هفت جنایت شاخص FBI تولید مىکند.
ه.) در این نظام هزینهى یکسال زندان اضافى براى هر زندانى 29500 دلار بود که با 92 عدد کاهش در جرایم گزارش شده همراه بود.
و) هزینهى هر زندانى شدن اضافى 141000 دلار بود که با 436 عدد کاهش در جرایم گزارش شده همراه بود و، به بیانى دیگر، یک سال زندانى شدن موجب کاهش 187 جرم مىشد.
در این مدلِ نظام عدالت کیفرى، مىتوان قانونگذارى ضد جرم ایالتى و فدرال را تجزیه و تحلیل نمود؛ براى مثال، از سال 1980 کنگرهى ایالات متحده، لوایح اصلى ضد جرم را حدودا هر دو سال یکبار تصویب مىکرد؛ چنان که در سال 1994 لایحهى جرم فدرال دربارهى اجرا و عوامل بازدارنده تصویب شد. (این قانون، براى مثال، 20 میلیون دلار براى استخدام نیروى پلیس جدید و ایجاد زندانها تصویب کرد).
نظام عدالت کیفرى برخى نتایج غیرمعمول ایجاد کرده است؛ براى مثال، در سال 1991، 47% از مجرمان داراى یک سابقهى محکومیت به جنایت خشن، 31% با سابقهى دو جنایت، و 23% با سابقهى سه جنایت، حتى به زندان محکوم نشدند. بنا به اظهار پترسیلیا، در 1991، حدود 375500 مجرمِ محکوم به جرم خشن در زندان بودند و حدود 590000 با حکم تعلیق مجازات و آزادىِ مشروط در بیرون زندان به سر مىبردند. روى هم رفته، تقریبا یک سوم مجرمان مرتکب جنایت خشن (02/1 میلیون) در زندان بودند.
توابع تولید پلیس
این نظریه که متغیرهاى اجراى قانون، اثر بازدارندهاى بر جرم دارند، یک اصل مهم را تأیید مىنماید که نظام حقوق کیفرى ما همواره بر آن مبتنى بوده است. اگر تحقیق تجربى، به شناخت ما از اهمیت این اثر کمک کند، این شناخت مىتواند در تخصیص منابع اجراى قانون براى تأمین حداکثر رفاه جامعه یارى رساند. افزایش احتمال دستگیرى مجرمان مستلزم این است که جامعه متحمل هزینههاى اضافى گردد. جامعه با اختصاص منابع بیشتر به فعالیتهاى پلیس با هدف دستگیرى مجرمان، باید از بهکارگیرى این منابع در مصارف جایگزین همچون آموزش و پرورش، خدمات بهداشتى، یا مصارف شخصى چشم بپوشد. به طور مشابه، افزایش میانگین طول محکومیت زندان، هزینههایى اضافى مرتبط با ساخت و ادارهى مؤسسات جزایى (زندان، ندامتگاه، کانون پرورش و...) را به جامعه تحمیل مىکند.
براى مقایسهى هزینهى افزایش نیروهاى اجراى قانون با منافع حاصل از کاهش میزان جرم، نیاز به دانستن امور زیر است:
الف) مقدار تأثیر افزایش متغیرهاى خاص اجراى قانون بر کاهش میزان جرم؛
ب) میزان تأثیر اختصاص منابع اضافى به فعالیتهاى پلیس، بر افزایش احتمال دستگیرى.
ما با اطلاع از این متغیرها، وقتى مىتوانیم منافع خالص جامعه از تخصیص منابع به فعالیتهاى مختلف را به حداکثر برسانیم که آخرین دلار از منابع اختصاص یافته به هر فعالیت، یک دلار منفعت (به شکل کاهش خسارتهاى جرم) به جامعه اعطا کند.
در آینده برخى جوانب تحقیق تجربى مرتبط با اندازهگیرى مورد دوم (تأثیر منابع پلیس اضافى بر احتمال دستگیرى) بررسى خواهد شد. این تحقیق مشتمل بر تخمین توابع تولید پلیس است و احتمال دستگیرى، شاخص اندازهگیرى محصول فعالیتهاى پلیس تلقّى مىگردد.
یک تابع تولید، محصولات خدماتى خاصى را اندازه مىگیرد که از مجموعههاى متفاوتى از نهادههاى فیزیکىِ با مقیاسهاى عملیاتى متفاوت، تحت شرایط خدماتى متفاوت، و در درازمدت، با شکلهاى تکنولوژیکى متفاوت ناشى مىشود. در قالب اصطلاحات رسمىتر،
o = j ( I, s , t )(5)
که oنشاندهندهى محصول، I نهادهها، s شرایط خدماتى (به عنوان مثال، شرایط محیطىِ کم و بیش محسوس که خدمات در داخل آن ارائه مىشوند)، و t شکل تکنولوژى است. در کوتاهمدت شکل تکنولوژى (t) تغییر بسیار اندکى دارد و شرایط خدماتى (s) عمدتا وراى کنترلِ واحد پلیسِ مربوط است؛ از اینرو، ما ابتداءً علاقهمند به اندازهگیرى رابطهى محصولات (o)و نهادهها (I)هستیم، با این فرض که شرایط خدماتى (s) و تکنولوژى (t) ثابت است.
امّا محصول پلیس را چگونه مىتوان اندازه گرفت؟ چند مقیاس اندازهگیرى براى این کار پیشنهاد شده است. والزر از یک شاخص مرکب از تعدادى خدمات ارائه شده از سوى پلیس، همچون تعدادى از شکایات بررسى شده، استفاده کرده است. در اکثر مطالعات، دستگیرىها شاخص اندازهگیرى محصول بودهاند؛ امّا در این کار یک نقص جدى نهفته است و آن اینکه اثر فعالیتهاى پلیس ـ غیر از فعالیتهایى که مستقیما اختصاص به دستگیرى و محکومیت مجرمان دارد ـ بر ممانعت از جرم را نادیده مىانگارد؛ به طور مثال، این شاخص، آثار اخطار به خطاکاران بالقوه، پاسدارى از مردم و دارایىها، و اثر حضور عمومى گشتىهاى پلیس بر بازدارندگى از جرم را نادیده مىگیرد. علىرغم این نقص، احتمال دستگیرى یا محکومیت، هنوز قابل استفادهترین شاخص اندازهگیرىِ محصول پلیس و سازگارترین شیوه با چارچوب انتخاب عقلایى ـ که قبلاً مورد بحث واقع شد ـ مىباشد.
تعدادى اقتصاددان از جمله لوى، ارلیخ، کار ـ هیل و استرن، و چپمن و دیگران توابع تولید پلیس را تخمین زدهاند. جدیدترین و پیچیدهترین مطالعه از آن لوى است. او از یک مجموعه دادههاى آمارىِ شهرهاى بزرگ امریکا از سال 1970 تا سال 1992 استفاده کرد و دریافت که حضور پلیس، تعداد جرمِ 6 دسته از 7 دسته جرایمِ مورد بررسى را کاهش مىدهد. در این تخمین، افزودن یک افسر به واحد پلیس، 8 تا 10 جرم شدید را برطرف مىسازد. او با کمک تخمینهاى هزینهى جرم دریافت که منافع اجتماعىِ کاهشِ جرم، حدود 100000 دلار براى هر افسر در هر سال است. او از این یافتهها نتیجه مىگیرد که تعداد پلیس در دورهى 1992 ـ 1970 پایینتر از سطح بهینه بود.
چپمن و دیگران دریافتند که پلیس اثر مهمى بر تعداد دستگیرىها در شهر لسآنجلس در 1970 ـ 1956 داشته است. کمک مهم از سوى افسرانِ غیرنظامى و کارکنانِ غیرنظامىِ در واحد پلیس به عمل آمد.
مطالعات تجربى دربارهى بازدارندگى از جرم
وقتى تابع تولید پلیس را بتوان براى آگاهى یافتن از اثر یک عامل بر فعالیتهاى جنایى از طریق افزایش هزینه براى مجرمان به کار برد، دیگر عوامل مىتوانند نقش مهمى ایفا کنند. بسیارى از آنها مورد تحلیل تجربى واقع شدهاند. محققان در این تحقیق، ارلیخ، کار ـ هیل و استرن از انگلستان، سجوگویست، فیلیپس و وتیز از کالیفرنیا، پالمر، پایل، فریمن، ترومبال، کلونینجر و تاچن و دیگران هستند. این تحقیقاتِ تجربى، مدارک و شواهد قدرتمندى براى اثرِ بازدارندگى عمومىِ ناشى از نظام عدالت کیفرى به دست آوردهاند؛ امّا، برخى مطالعات چندان اطمینانبخش نیستند؛ مثلاً مطالعات آلیسون، والزر، پرسمن و کارول، و پوگو هیچ دلیل و مدرکِ معنىدار آمارى براى بازدارندگى نیافتهاند و مطالعات مکفترز و استرانگ و سوئیمر شواهد و مدارک محدود و نسبتا ضعیف از بازدارندگى پیدا کردهاند.
از میان کسانى که هم استدلالهاى تئوریکى دربارهى تئورى بکر و هم تأییدات تجربى آن را بررسى کردهاند، شاید کمرون نقادترین فرد باشد. وى 9 دلیل ارائه مىنماید که چرا مجازات مانع جرم نمىشود. این دلایل شامل وجود ریسک در فعالیتهاى قانونى، خودحفاظتى شخصى، جایگزین شدن مجرمان جدید به جاى مجرمان به زندان افتاده، درآمدِ هدف مجرمان، رفتار انطباقپذیر، و اطمینان عملى مىشوند؛ به علاوه، او اعتبار اکثر مطالعات تجربى دربارهى بازدارندگى را زیرسؤال مىبرد؛ زیرا «...به نظر مىرسد بسیارى از نوشتجات به خاطر تورش(11) ناشى از خطاى اندازهگیرى آسیب دیدهاند».
برخى مطالعات که آثار بازدارندهى معنادارى را دریافتهاند، بر عواملى تأکید مىورزند که داراى دلالتهاى سیاستى هستند؛ براى مثال تاچن و دیگران دریافتهاند که اقدامات بازدارندهى جرم ممکن است براى افرادى که تماس قبلىِ محدود با نظام عدالت کیفرى داشتهاند، نسبت به کسانى که عادت به جرم پیدا کردهاند مؤثرتر باشد. کلونینجر دریافت که حضور پلیس، رابطهى منفى و معنادارى با میزان جرمهاى غیرقتل دارد، در حالى که میزان دستگیرى چنین نبود. به علاوه، لوى دریافت که اهمیت بازدارندگى در کاهش جرم بیش از ناتوانسازى (براى مثال، قرار دادن مجرم پشت میلهها به گونهاى که از بزهکارى ناتوان شود) است. او به ویژه دریافت که بازدارندگى، حدودا 75% از کل تأثیر دستگیرىهاى افزایش یافته بر کاهش جرایم را توضیح مىدهد.
در پرتو آزمون نقادانهى مدل اقتصادى بکر دربارهى جرم، تصفیهها و تعدیلهایى پیشنهاد گردیده است. آنها درصدد هستند که برخى از حقایق واقعى زندگى را که در برابر مجرمان بالقوه، قربانیان بالقوه، و نظام عدالت کیفرى قرار دارند، به حساب آورند. در زیر چند مثال ارائه مىشود:
* در شهرهاى مرکزى تمایل بسیارى از نوجوانان به جرم به خاطر میل آنها به حضور رادیکال در جامعه و خودتوجهى است؛ به علاوه، اعضاى باندهاى خیابانى غالبا نه از ننگ دستگیرى مىهراسند و نه از زندانى شدن. آنان از فرهنگ مواد مخدر تأثیر مىپذیرند و طبق قوانین خیابان زندگى مىکنند.
* بنابر مدل ویت و تاچن، افراد، سطحى از فعالیت مجرمانه را برمىگزینند نه اینکه زمانى را به چنین فعالیتهایى اختصاص دهند. به علاوه آنان یک افق زمانى کوتاهى دارند که براى زندگى کردن در یک حیات مخاطرهآمیز استفاده مىشود.
* تصدیق نیاز به مشارکت جامعه در دادن گزارش و مبارزه با جرایم، در مدلسازى بازدارندگى از جرم، حایز اهمیت است. چنین تصدیقى مىتواند به تأکید بر اتخاذ گامهاى غیرسنتى به سوى بازدارندگى از جرم منجر شود.
* اِیده(12) پیشنهاد کرده است که مدل بکر آسیبهاى الکل و مواد مخدر و دیگر محرّکهاى آنى را نیز دربرگیرد. او در راستاى این هدف، یک مدل انتخاب عقلایى پیشنهاد کرد که توضیحات جرمشناسانهى متعارف را با مدلهاى انتخاب عقلایى در هم مىآمیزد.
* دیکنز به این حقیقت اشاره کرد که جرایم ویژگىهاى موقتى و خاصى دارند. فعالیت جنایى بالقوه زمانى اتفاق مىافتد که فرد احتمال تفحص و کشف را کم تلقى نماید... . لذا، او مدلى را ارائه مىدهد که نشان مىدهد افزایش احتمال حتمى بودن مجازات، در برخى مقادیر پارامترى از جرم بازمىدارد و در برخى دیگر آن را افزایش مىدهد.
حتمیّت مجازات در مقابل شدّت مجازات
معادلهى (4) در ابتداى این فصل استدلال بکر را نشان مىداد که احتمال دستگیرى و محکومیت از یکسو و شدت مجازات از سوى دیگر، بر تعداد جرایم اثر مىگذارند. اکنون ما به این سؤال بازمىگردیم که آیا حتمیت یا شدت مجازات، از جرایمِ بیشتر بازمىدارد و این اثرگذارى را به شیوهاى مؤثرتر و کمهزینهتر اعمال مىنماید؟ پاسخ به این سؤال نه تنها به دلایل انساندوستانه، که به ویژه به دلایل مادى، منافعى بیش از منافع آکادمیکى دربردارد.
حتمى بودن مجازات مىتواند در هر مرحله از نظام عدالت کیفرىِ ارائه شده در شکل (1) بروز نماید؛ براى مثال، رواج محکومیتهاى قطعى، اطمینان از مدت زندان در جرایم خاص را افزایش مىدهد، ولى تردید بسیارى در سپرى شدن کامل محکومیت وجود دارد. در 1992 در ایالات متحده این درصد، رقم پایین 46% براى سرقت به عنف و رقم بالاى 56% براى زناى به عنف بود. امّا مقادیر کلى، تغییرات حقیقى را پنهان مىسازد؛ زیرا زندانهاى بیش از حد شلوغ، مجبورند محکومان را پس از مدت بسیار کوتاهى آزاد سازند. مجرمان بالقوه اطلاعات قبلى اندکى دربارهى زندانى که دوران محکومیت خود را در آن خواهند گذراند و وضعیت شلوغ آن در آینده دارند.
عامل دیگر نااطمینانى، تساهل ظاهرى در برخورد با تخلفات داراى آزادى مشروط است. پترسیلیا دریافت که 55% از زندانیان کالیفرنیا در سال 1991 متخلفان برخوردار از آزادى مشروط بودند، و این حقیقت، مبارزه با جرم را بسیار دشوار مىسازد.
چند مطالعهى تجربى اثر مدت محکومیت بر جرایم خشن را تخمین زدهاند. وَن دینه و دیگران 342 فرد بالغِ متهم به جنایات خشن را که پروندهى آنان در استان فرانکلین (کلومبوس) اوهایو در 1973 تکمیل شده بود، مورد بررسى قرار دادند. (از این متهمان، 53% هیچ سابقهى محکومیت جنایى نداشتند و تنها 18% سابقهى محکومیت به جنایت خشن داشتند). تحت سیاستهاى محکومیتى موجود، تنها حدود نیمى از محکومان به جنایات خشن محکوم به زندان شدند. با تحمیل یک دورهى 5سالهى اجبارى بر افراد بالغِ محکوم به جنایت، جرایم خشنِ افراد بالغ 18% کاهش یافت. اگر تنها کسانى که محکوم به جنایات خشن هستند به خاطر محکومیت به جرم خشن یا هر جرمى که پس از آن مرتکب شوند، یک دورهى اجبارى 5ساله دریافت دارند، جرایم خشن افراد بالغ تنها 6% کاهش مىیابد.
در مطالعهى دوم، جان پترسیلیا و گرینوود 625 جانى بالغ را که در دِنوِر، کلرادو، دادگاه بخش، در 1968 ـ 1970 محکوم شده بودند مورد بررسى قرار دادند. (از میان متهمان به جنایت خشن تنها 39% سابقهى محکومیت جنایى بالغان را داشته و 22% فاقد هر گونه سابقهى جنایى بودهاند). براى این عدّه، تحلیلها نشان دادند که وضع 5 سال زندان اجبارى براى هر محکومیت، جرایم خشن بالغان را 31% کاهش داده است. اگر 5 سال زندان اجبارى تنها محدود به محکومان جنایات خشن مىشد، کاهش جرایم خشن بالغان 6% مىبود.
پترسیلیا و گرینوود برخى نتایج هزینهاى محکومیتهاى منتخب را تخمین زدهاند. میانگین محکومیت براى محکومان جنایت خشن (از جمله کسانى که هیچ مدتى را در زندان سپرى نمىکنند) تنها 3/1 سال است. اگر هر محکوم به جنایت خشن یک دورهى پنج ساله دریافت مىداشت، جمعیت زندان 15% افزایش و جرایم خشن بالغان 6% کاهش مىیافت. زندانى کردن مجرمان براى دورههاى طولانى، منابع مالى را از استفادههاى مولدتر به سوى زندان مىکشاند، به ویژه اگر نیاز به زندانهاى جدید باشد. افزایش دورهى زندان براى برخى ممکن است به کاهش دوره براى دیگران بینجامد؛ زیرا موجب کاهش درصد محکومان به زندان و یا آزادى مشروط زودهنگام مىشود.
برخى مطالعات تأثیر حتمیت مجازات و شدت آن را مقایسه کردهاند. ویتپه از تحلیل آزادىهاى از زندان در کارولیناى شمالى، دریافت که حتمیت مجازات، در مقایسه با شدت آن، بازدارندگى بیشترى دارد. گروجر نتایج مشابهى در تحلیل مجموعهى وسیعى از اطلاعات دربارهى تاریخچهى جنایى و اشتغال دستگیرشدگان مذکر جوان به دست آورد. او دریافت که تأثیرات بازدارندهى زیادى از افزایش حتمیت مجازات ناشى مىشوند و تأثیرات ناشى از افزایش شدت محکومیتها بسیار کمتر و عموما کماهمیتترند.
اگر این یافتهها عموما صحیح باشند، این سؤال مطرح است که آیا قوانینِ سه اخطارهشدن(13) ابزار مؤثرى براى مبارزه با جرایم هستند؟ زمانى که در اوایل 1995 بیش از سى ایالت، نوعى قوانین سه اخطارهشدن را تحت بررسى جدى داشتند، کالیفرنیا قانونى را تصویب نمود که 25 سال زندان را براى بار سوم ارتکاب جرم الزامى مىساخت. قانون سه اخطارهشدن حتى براى یک جرم کوچک، مانند سرقت اتومبیل و یا ـ همانگونه که در یک قضیه اتفاق افتاد ـ دزدى از یک پیتزافروشى اجرا خواهد شد.
رَند از یک مدل کامپیوترى پیچیده براى تخمین هزینهى این قانون و برخى جایگزینهاى آن در تحقیق خود استفاده کرده است. یک جایگزین، افزایش حتمیت مجازات از طریق اجراى دورهى کامل زندان براى محکوم است. در حالى که از قانون سه اخطارهشدن کالیفرنیا انتظار مىرود که سالیانه حدود 5/5 میلیارد بابت ساخت و ادارهى زندانهاى جدید هزینه بیافریند و در مقابل، جرایم را 25% کاهش دهد، روش جایگزین با تضمین سپرى کردن دورهى کامل، همان میزان کاهش در جرم را با یک میلیارد هزینهى کمتر در سال ایجاد مىکند.
گزارش رند اثر دو روش جایگزین را به گونهى زیر خلاصه مىکند:
روش دورهى کامل، محکومیتها را براى همهى مرتکبان جرمهاى شدید ـ از جمله کسانى که براى اولینبار مرتکب جرم شدهاند و در آغاز راه حرفهى مجرمانهى خود هستند ـ افزایش مىدهد و در عوض، بسیارى از مرتکبان جرمهاى کوچک به زندان نمىافتند. در مقابل، قانون سه اخطارهشدن، مرتکبانِ جرمهاى شدید را در بار اول نادیده مىانگارد و در عوض، مقدار زیادى پول براى نگاهدارى مجرمان قدیمىتر ـ از جمله بسیارى از محکومان به جرایم کوچک هزینه مىکند تا تمام دوره را سپرى کنند، گرچه ممکن است قبل از اتمام دوره، ارتکاب جرم را براى همیشه ترک گویند.
آیا زندان هزینه دارد؟
آیا منافع اجتماعى زندان بیش از هزینههاى اجتماعى آن است؟ پاسخ بهاین سؤال دشوار است. بهویژه اگر هزینهى نهایى جرم را لحاظ نماییم، نه میانگین آن را. منافع اجتماعى زندان چهار دستهاند: کیفر، بازدارندگى، اعادهى اعتبار، و ناتوان ساختن. کمّى ساختن سهتاى اول بسیار مشکل و تخمین چهارمى (ناتوان ساختن) مشکل ولى امکانپذیر است؛ لذا برخى مطالعات در این زمینه انجام پذیرفته است. این مطالعات منافع اجتماعى زندانى کردن را در این مىدانند که مجرم در زمانى که پشت میلههاى زندان به سر مىبرد نمىتواند مرتکب جرم شود. پیهل و دىلولى با استفاده از اطلاعات ارائه شده از سوى کوهن، تخمین زدهاند که هزینههاى اجتماعىِ هر زناىِ به عنف در نیوجرسى 56280 دلار، سرقت به عنف 12070 دلار، تهاجم به قصد اضرار جسمى 11518 دلار، سرقت خودرو 2995 دلار و ورود به قصد ارتکاب جرم 1314 دلار بوده است. میانگین هزینهى اجتماعى همهى جرایمِ مربوط به دارایى و اضرار بدنى، براى مثال، 70098 دلار بود که با تقسیم بر 25000 دلار هزینهى یک سال زندان نسبت منفعت ـ هزینه به مقدار 8/2 به دست مىآید. جالب اینکه این نسبت براى زندانىِ متعلق به بیست و پنجمین صدک(14) 78% و براى دهمین صدک 07/0 بود. این نتایج نشان مىدهند که گرچه زندانى کردن مجرمان متوسط، مطلوبیت اجتماعى دارد ولى براى 25% مجرمان چنین نیست. براى این طبقه از مجرمان، جایگزینهایى چون محصور کردن در منزل، نظارت الکترونیکى، یا قول شرف را مىتوان درنظرگرفت. از دیدگاه ریچارد فریمن، حتى یک برنامهى بازدارنده از جرم و ایجادکنندهى اشتغال که نسبتا پرهزینه است ولى تأثیر نهایى بالایى دارد، ازآزمون هزینه ـ منفعت موفق بیرون مىآید.
مطالعهى لوى نشان مىدهد که براى هر هزار زندانىِ جدید، کاهش سالیانهى جرایم به گونهى ذیل است: سرقت به قصد محروم کردن از مالکیت 9200؛ اخذ مال به عنف 1100؛ تهاجم براى اضرار جسمى 1200؛ ورود به قصد ارتکاب جرم 2600؛ سرقت خودرو 700؛ زناى به عنف 53 و قتل عمد 4. بنابراین، به طور میانگین، در مقابل هر زندانى سالانه 15 جرم کاهش مىیابد. لوى تخمین زد که هر مجرم در صورت آزادى، به طور میانگین، 53000 دلار هزینهى اجتماعى تحمیل مىکند و با زندانى کردن وى مىتوان این هزینه را حذف نمود. این رقم با هزینهى سالیانهى زندانى شدن یک فرد مقایسه مىشود که 30000 دلار تخمین زده مىشود و لذا نسبت منفعت ـ هزینه 8/1 را به دست مىدهد. (اگر 25000 دلار هزینهاى را که پیهل و دى لولى براى زندان برآورد کردهاند، مورداستفاده قرار گیرد، نسبت مزبور به 16/2 افزایش مىیابد).
مجازات مالى به عنوان بازدارندهى جرم
یک مسئلهى پرهیاهو و پرمجادله مجازات اعدام به عنوان بازدارندهى قتل عمد است. طرح انتخاب عقلایى اقتصاددانان و فرضیهى بازدارندگى، به ویژه به قتل عمد مرتبط است.
مطالعات تجربى در مورد اثر بازدارندهى اعدام بر قتل، نتایج متناقضى داشتهاند. برجستهترین آنها را جرمشناس سلین، اقتصاددان ارلیخ، و اقتصاددان وُلپین انجام دادهاند. سلین دستههایى از ایالتهاى همسایه را برگزید که در جنبههاى معینى بسیار مشابه یکدیگر بودند. او در هر دسته، میزان قتل را در ایالتهایى که اعدام را نسخ کرده بودند، با ایالتهاى دیگرى که نگاه داشته بودند، ـ صرفنظر از اینکه آیا در عمل هیچ مرتکب به قتلى را اعدام کردهاند یا نه ـ مقایسه کرد. او همچنین میزان قتل را در قبل و بعد از نسخ اعدام در کشورهاى نسخکننده بررسى نمود و دریافت که نرخ میزان قتل در کشورهاى نسخ کننده و کشورهاى نگاهدارنده تفاوت معنادار یا سیستماتیکى ندارد و نتیجه گرفت که اعدام، اثر بازدارندهى چندانى فراتر از اثر زندان مادامالعمر ندارد.
اعتبار روش سلین در دستهبندى ایالتهاى مشابه عمدتا بستگى به این دارد که شباهت ایالتهاى هر دسته، از حیث متغیرهایى که احتمالاً بر میزان قتل تأثیر دارند چقدر است. هر اندازه که او در تشخیص متغیرهاى خاصى که احتمالاً بزرگترین اثر را بر میزان قتل دارند ناموفق باشد، روش دستهبندى او به همان اندازه در ثابت نگاه داشتن آثار دیگر در هنگام بررسىِ تفاوتِ میزان قتل، ضعیف است.
ارلیخ روشهاى رگرسیونىِ پیچیدهترى را در یک مدلِ معادلات همزمان از عرضهى قتلها و دفاع جامعه علیه قتلها به کار گرفت. او درصدد اندازهگیرى میزان تأثیر دو متغیر اجراى قانون بر تعداد قتلها برآمد: 1. احتمال محکومیت در هر دستگیرى؛ 2. احتمال اعدام در هر محکومیت. یافتهى وى که «1% افزایش اعدام براى محکومیت قتل، به طور میانگین، 06/0 درصد تعداد قتل را کاهش مىدهد»، نفع ویژهاى براى بحث مجازات مالى دارد. او در بیان دلالت این جمله اظهار داشت که نسبت اعدام یک مجرم و زندگى قربانیان فرضىاى که در صورت اعدام مجرم نجات مىیافتند در 1967ـ1933 در آمریکا 1 به 8 بود.
علىرغم انتقادهاى بعدى از مدل ارلیخ و ساختار و اطلاعات آن، کار او مطالعهى تجربى و تئوریکى جامع و پیچیدهاى از اثر بازدارندهى مجازات اعدام ارائه مىکند. در تفسیر بیان ارلیخ دربارهى مبادله یک اعدام و 8 قتل، یک اشارهى اخطارآمیز وجود دارد، در بیان او، احتمال اعدام مجرم (با فرض محکومیت او) مستقل از این احتمال است که هیئت ژورى او را به خاطر قتل محکوم سازد. در جایى که برخى از اعضاى هیئت منصفه و قضات با اعدام مخالف باشند، اگر احساس کنند که مجرم احتمالاً اعدام خواهد شد، شاید اکراه داشته باشند که او را مجرم به قتل عمد معرفى کنند؛ لذا اثر بازدارندهى اعدام به دلیل تمایل به محکوم ساختن تعداد کمترى از مجرمان، خنثى مىگردد. اندازهگیرى این اثرِ خنثىکننده، نیازمند تحقیق تجربى است، ولى تاکنون کسى آن را بر عهده نگرفته است.
وُلپین یک تحلیل اقتصادسنجى از اثر بازدارندهى مجازات مالى به عمل آورد که از نظر مفهومى شبیه کار ارلیخ بود، اما از دادههاى آمارى سالهاى 1968ـ1929 براى انگلستان و ولز استفاده مىکرد. او از روشهاى رگرسیونى حداقل مربعات معمولى، هم به شکل تابع خطى و هم لگاریتمى استفاده کرد و دریافت که نتیجهگیرىاش کاملاً قوى است (یعنى صرفنظر از شکل تابعى و دورهى زمانى، بدون تغییر بود). نتیجهگیرىهاى ولپین در اصول، نه در جزئیات، مشابه نتیجهگیرىهاى ارلیخ بود؛ لذا او دریافت که مجازات مالى یک اثر بازدارندهى مهم آمارى در انگلستان و ولز طى 1968ـ1929 داشته است، اما آن اثر نصف اثرى بود که ارلیخ در ایالات متحده در سالهاى 1967ـ1933 یافته بود. او به ویژه تخمین زد که به ازاى هر اعدام محکوم به قتل عمد، 4 قتل عمد کمتر اتفاق مىافتد و، در نتیجه، جان 4 نفر نجات مىیابد. این اثر نسبت به مجازات جایگزین، یعنى زندان، که عموما از 10 تا 15 سال فراتر نمىرود، برترى دارد.
مطالعات ارلیخ و ولپین با فرضیهى بازدارندگى سازگارند. گزارش 1978 آکادمى ملى هیئت علوم در مورد تحقیق دربارهى اثرهاى بازدارنده و ناتوان سازنده چنین نتیجهگیرى مىکند که:
ما نمىتوانیم از مطالعاتى که تاکنون انجام شده دقیقا بگوییم که اثر مجازات مالى بر تعداد جرایم ارتکاب یافته چقدر است.
کنترل تفنگ دستى و قتلها
براى سالهاى بسیار، مناظرات سرزندهاى دربارهى کنترل تفنگ دستى جریان داشته که مىتوان آنها را در چارچوب کلى یک تابع پلیس ـ معادلهى (5) ـ به یکدیگر مرتبط نمود. کنترل قانونى تفنگ، شرایط خدمتى (S) را که پلیس در داخل آن محصول خود را تولید مىکند تغییر خواهد داد. استدلالِ طرفداران کنترل تفنگ با این مقدمه آغاز مىشود که یکى از دلایل اصلى قتل، تهاجم به قصد صدمهى بدنى است و استفاده از سلاح آتشین امکان تحقق حمله و نیز میزان تلفات را افزایش مىدهد. فیلیپس و دیگران مدلى ارائه دادند که هدف ضمنى آن حداقل ساختن خسارات جرم و هزینههاى کنترل است. قیدهاى این مدل عبارتاند از بودجهى کارگزاران اجراى قانون و روابط رفتارى که تولید و کنترل جرم را مشخص مىسازند. براى تخمین معادلات کنترل و تولید جرم براى قتل، از روش حداقل مربعات دو مرحلهاى استفاده مىشود.
آنان براساس تحلیل رگرسیون چندگانه(15) دریافتند که 10% کاهش در تعداد تفنگ دستى با 4/27% کاهش میزان قتل همراه است و براى حداقل ساختن هزینهى اجتماعى، حدود 5/19% از پرسنل اجراى قانون باید به فعالیتهاى مربوط به قتل اختصاص یابند، گرچه درصد فعلى بسیار کوچکتر است.
بازدارندگى از جرم از طریق افزایش درآمد قانونى
براساس چارچوب انتخاب عقلایى میزان جرم را مىتوان با افزایش فرصت کسب درآمدِ قانونى و افزایشِ درآمد، کاهش داد. این شرایط در دو طبقهى اصلى واقع مىشوند: 1. فراهم آوردن فرصتهاى اشتغال با درآمدهاى مناسب؛ 2. آموزش و تعلیم. آموزش و فرصتهاى بازارکار، و آثار آنها بر فعالیتهاى مجرمانه را مىتوان برحسب رفتار فردى یا بریک مبناى جمعى تحلیل نمود.
شواهدى وجود دارد که نشان مىدهد وقتى مجرمان بالقوه با مشکلات بزرگ در یافتنِ اشتغال قانونى مواجه مىشوند، به فعالیتهاى غیرقانونى متمایل مىگردند. در طى سالها، برخى از مطالعات تجربى، فرضیههایى راجع به ارتباط جرم و شرایط اقتصادى را آزمودهاند. در عمل، همهى مطالعات بر یک الگوى قدرتمندِ ضددورهاى(16) براى اکثر جرایم مربوط به اموال دلالت دارند؛ براى مثال، یامادا رابطهى دادههاى فصلىِ 1983ـ1970 براى قتل عمد، زناى به عنف، سرقت به عنف، تهاجم شدید، ورود غیرقانونى براى ارتکاب جرم، یا سرقت به قصد محروم کردن از مالکیت و سرقت وسیلهى نقلیهى موتورى از یک سو و شرایط بازار کار از سوى دیگر را مورد آزمون قرار داد. او دریافت که میزان بیکارى مردان غیرنظامى ـ به ویژه گروه سنى 25 سال به بالا ـ ارتباط قوى و مثبتى با اکثر جرایم موردمطالعه دارد.
میزان مشارکت نیروى کار مدنى مذکر و به ویژه نوجوانان نیز، با میزان جرم مرتبط است؛ لذا، میزان مشارکت نیروى کار جوان سفید و غیرسفیدِ 16 تا 19 ساله بیش از میزان مشارکت نیروى کار مذکر 20 سال به بالا با میزان جرایم ارتباط دارد.
در زمانى که یامادا از دادههاى سرى زمانى استفاده مىکرد، نتایج مشابهى را سجوکویست ـ که 53 شهر با جمعیت 000/26 تا 000/200 را در سال 1960 آزموده بود ـ به دست آورد. سجوکویست اثرِ معنادارِ مثبت میزان بیکارى بر میزان جرایم متعلق به اموال (مرکب از سرقت به عنف، ورود به قصد ارتکاب جرم و سرقت) را کشف کرد.
کوک و زارکین در مطالعهى خود با استفاده از دادههاى 1979ـ1949 جرایم را با چرخههاى تجارى مرتبط ساختند. طبق این مطالعه، نوسانات عمده در میزان جرم را نمىتوان به چرخهى تجارى منسوب نمود؛ به ویژه در دوران رکود، افزایش ناچیزى در سرقت به عنف و ورود به قصد ارتکاب جرم و میزان قتل عمد رخ مىدهد؛ درحالىکه سرقت خودرو کاهش مىیابد. این یافتهها با این فرضیه که کاهش فرصتهاى اشتغال موجب افزایش فعالیتهاى غیرقانونى مىشود، تعارض ندارد. در دوران رکود، فرصتهاى جرایمِ متعلق به اموال کاهش مىیابد، در حالى که بودجهى کمتر پلیس منجر به تضعیف واکنش دولت علیه جرایم مىگردد.
دادههاى پیمایش سراسرى ملى دربارهى جوانان، که از نمونهگیرى از جوانان تارک تحصیل غیرنظامى بهدست آمده است، تأیید مىکند که میزان اشتغال جوانان مجرم نسبت به دیگر جوانان، کمتر است. ترومبال در تحلیل خود از 1310 مجرم، که تاریخچهى کاملى از اشتغال و جنایات آنها را شامل مىشد، نتیجه گرفت که درآمدهاى بالاتر اشتغال قانونى، از فعالیت مجرمانه بازمىدارد. چیریکاس نیز دریافت که فقدان شغل با جرمِ بزرگتر همراه است. بهعلاوه، لى رابطهى مثبت و شدیدى را میان نابرابرى درآمدها و میزان جرم در پایتختها و شهرهاى بزرگ در 1980 ـ 1970 کشف نمود. او تخمین زد که افزایش نابرابرى درآمد در دههى 80 منجر به 10% افزایش جرم گردید. شاخص گزارش جرم متحدالشکل FBI این اندازهگیرى را تأیید مىکند. کار الیوت نشان مىدهد که افراد درگیر در «رفتار خشونتبار شدید»، در صورت اشتغال، بیش از زمان بیکارى ممکن است آن را ترک گویند.
معاملات وسیع مواد مخدر، اهمیت ایجاد فرصتهاى شغلى قانونى پردرآمد را افزایش داده است. بیکارى در صورت وجود فرصتهایى براى معاملات پردرآمد مواد مخدر به فعالیت مجرمانه منتهى مىگردد؛ براى مثال، رویتر و دیگران دریافتهاند که دلالان مواد مخدر در واشنگتن دى سى در 1990، دو هزار دلار درآمد خالص ماهیانه (پس از کسر هزینهها)، یعنى 30 دلار در ساعت دارند؛ درنتیجه فروش مواد مخدر، بر مبناى ساعتى بسیار سودمندتر از شغلهاى قانونى موجود براى این طبقه است.
فرین، با به کارگیرى یک تحلیل جمعى، استدلال مىکند که رکود بازار کار براى مردان کممهارت در دههى 80 و 90 عامل عمدهى افزایش جرم این گروه در این سالهاست. براساس اطلاعات، تمایل افراد نهادینه نشده به فعالیتهاى مجرمانه در 1992ـ1977 از 80% به 163% افزایش یافت. در 1993، 9/2% از مردان 25 تا 34 سالهى آمریکایى و 12% از مردان سیاهپوست به زندان افتادند. گاهى با افزایش میزان زندانى کردن، میزان جرایم و بزهدیدگى نیز افزایش مىیافت. یک توضیح متقاعد کننده این است که در آن دوره فرصتهاى اشتغال قانونى کاهش یافت ولى درآمد جرایم نسبت به فعالیتهاى قانونى افزایش یافت؛ براى مثال، گزارش دفتر ملى تحقیقات اقتصادى دربارهى جوانان بوستن نشان مىدهد که در بوستن نسبت جوانانى که قادرند در خیابانها بیش از شغلهاى قانونى درآمد کسب کنند، از 41% در 1980 به 63% در 1983 افزایش یافته است.
براى استفادهى کاراى مردان و زنان از فرصتهاى بازار کار، آموزش و تعلیم، امرى اساسى است. سرمایهگذارى در آموزش، از استارت ورزش تا آموزش حرفهاى و آموزش دانشگاهى، ابزارهاى ورود به بازار کار و بقاى درآن هستند. براساس مطالعهى ترمبال افراد داراى آموزش بهتر، نسبت به افراد داراى آموزش کمتر آمادگى کمترى براى اعتیاد به جرم نشان مىدهند، گرچه سن و رنگ پوست نیز نقش دارد.
به طور خلاصه و نه کاملاً قطعى، شواهد تجربى تأیید مىکند که فقدان شغل به ارتکاب جرم کمک مىکند؛ بنابراین، برنامههایى که امکانات آموزش و تعلیم را فراهم مىآورند و امکانِ یافتن شغل، به ویژه براى افراد متمایل به جرم را افزایش مىدهند، همراه با اقداماتى براى خلق فرصتهاى اشتغال، ابزارهایى قوى براى کاهش جرم هستند. به عقیدهى فریمن این ابتکارات فرصتهاى زیادى فراهم مىآورد. او تخمین زد که 2% از تولید ناخالص داخلى به کنترل جرایم اختصاص مىیابد و 2% دیگر به خاطر جرم از دست مىرود. این رقم براى هریک از 5 میلیون نفرى که در زندان به سر مىبرند و یا تحت آزادىِ مشروط قرار دارند و یا با التزام به قول شرف آزاد شدهاند، به 54000 دلار بالغ مىشود و سنگینى ارقام به خاطر ارزش بالقوهى برنامههایى است که براى ایجاد فرصتهاى شغلى قانونى براى مجرمان بالقوّه باید در نظر گرفته شوند.
نتیجه
به طور خلاصه، استناد به قانون جزا مبتنى بر این مقدمه است که مالکیتهاى اولیهى مردم باید به وسیلهى قوانین خاصى (قانون جزا) از تجاوزات جنایى حفظ گردند. جامعه براى پیشگیرى از چنین تعدیات و آثار خارجى منفىِ آن محکومیتهایى را وضع مىکند. اقتصاددانان مدلهایى را براى ارتباط اقدامات بازدارنده با ارتکاب جرم ایجاد نموده و با برخى مدلهاى اقتصادسنجى تخمینهایى از اثر بازدارندگى ارائه کردهاند.
این مدلها دو دستهاند: دستهاى بر بازدارندگى از جرم در یک نظام عدالت کیفرى از طریق افزایش هزینهى جرم تأکید دارد. نیروى پلیس موقعیتى مهم در فعالیتهاى اولیه در این نظام دارد و اقتصاددانان توابع تولید پلیس را تخمین زدهاند. آنان توضیح مىدهند که چگونه نیروى پلیس مىتواند به گونهاى کارا مسئولیت خود در دستگیرى مجرمان را انجام دهد، و آنها را از ورود به فعالیتهاى غیرقانونى بازدارد. مدلهایى نیز براى مطالعهى بازدارندگى عمومى جرم وجود دارند و تنها تعداد کمى از آنها به طور تجربى اجرا شدهاند.
خلاصه اینکه شناخت بهترى از عوامل بازدارندهى جرم به دست آمده است. یکى از مسائل خاص مورد علاقه این بوده که آیا شدت مجازات مهمتر است یا حتمیت آن، و اینکه اثر مجازات مالى بر بازدارندگى از جرم چقدر است. برخى تلاشها براى تعیین این قضیه بوده که آیا زندان در بازدارندگى از جرم نقش دارد و نیز چگونه کنترل تفنگ دستى بر قتل اثر مىگذارد.
دستهى دومِ مطالعاتِ مربوط به بازدارندگى از جرم، بر افزایش درآمد قانونى مجرمان بالقوه تأکید دارند، با این امید که درآمدهاى مزبور از درآمدهاى غیرقانونىِ بالقوهى آنها پیشى گیرد. آموزش و تعلیم، گامهایى به سوى افزایش امکان بالقوه براى به دست آوردنِ درآمد قانونى محسوب مىشوند. خلق فرصتهاى بازار کار و قراردادن آنها در دسترس مجرمانِ بالقوه، عناصر مؤثر دیگرى در کاهش تمایل به فعالیتهاى مجرمانه هستند.