احمد تشکر
تحدی و کلنجار شتابزده برخی به اصطلاح دوم خردادیها با جناح منتقد، از آغاز پیروزی بر رقیب آنچنان بالا گرفت که استحکامات عقلی و نظری را درون این ایدئولوژی سست کرده است و به جای بهرهگیری از سازوکارهای موجود در جامعه و فرهنگ غنی اسلامی و تکیه بر ارزشهای دینی و هنجارهای اجتماعی، از درون ایدئولوژی دوم خرداد آنچنان پیکری تراشیدند که به قول یکی از اصلاحطلبان، نمیشود به آن نزدیک شد! تعبیر خانم طاهره رضازاده، نماینده مجلس شورای اسلامی، چنین است: «پروژه اصلاحات از طرف بعضی به صورت یک نهاد در آمده است که اصلا نمیشود به آن نزدیک شد، یا آن را مورد نقد قرار داد(1)».
کسانی در آستانه انتخابات خرداد 76 با استفاده از تمام ظرفیتهای تبلیغی، با حسن نیت و بعضاً غیر آن، تمام مساعی خود را برای جلب افکار عمومی در جهت نیل به قلههای پیروزی به کار بردند و خبر از بهشت برین میدادند و توسعه سیاسی را تنها گزینه برای حل تمام مشکلات جامعه القا مینمودند، اما دیری نپایید که محرمترین نیروهای هوادار جامعه چند صدایی مورد ادعا، به دایره تصمیمگیری ممنوع الورود شدند و در این اثنا پرچمدار این جبهه مورد تهدید و تحدید قرار گرفت و عدهای بر آن شدند تا وی را به تعبیر خویش از قطار اصلاحات پیاده کنند و در این مقطع، راهبردهای عبور از خاتمی مطرح گردید.
و او (آقای خاتمی) دردمندانه از این پیمانشکنی گلایه کرد و گفت: «من خودم تخم اصلاحات را به دهان آنها گذاشتم، حالا میخواهند مرا از قطار اصلاحات پیاده کنند». در گفتمان خاتمی، حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در چارچوب قانون اساسی و دینداری است و معتقد است: «اصلاحات جمهوری اسلامی فقط در چارچوب قانون اساسی و در جهت دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی و مورد نظر مردم است(2)».
اما بعضی افراد کاتولیکتر از پاپ، به گونهای دیگر میاندیشند و بر این باورند که «جامعه مدنی مبتنی بر فرد است. در جامعهای که فرد را اصیل میداند، این فرد میگوید حقیقت از نظر من این است و هیچ کس نمیتواند هیچ حقیقتی را بر او تحمیل کند. این فرد میگوید ارزش از نظر من این است، دین حق از نظر من این دین است و من آن را اینطور میفهمم یا قرائت میکنم و هیچ کس نمیتواند دین خاص با فهم خاص از دین یا سبک زندگی خاص را به او تحمیل کند. بزرگترین ارزش در جامعه مدنی را فرد دارد. فرد خودش سبک زندگی و نوع معرفت و... را انتخاب میکند. این فرد موقعی که زاده میشود، فردی است که خود را فاعل میداند... و اگر این "فرد" زاده نشود، جامعه مدنی ایجاد نمیشود(3)».
صرفنظر از اشکالاتی که در جهانبینی صاحب این اندیشه و طرفداران او به چشم میخورد و وضوح طرح مکتب اومانیسمی (انسانمحوری) نشان از ضعف در معرفت دینی وی دارد، هر نوع تفکر مبتنی بر این گفتار، خدشه بر رسالت انبیا و اولیا و ادیان الهی تلقی میگردد، و در کلام فوق با ادبیات مدنی به گسست انسان از تمامی قیود، حتی قید و بندهای مدنی و عرفی، اهتمام شده است! اکنون باید پرسید پروژه اصلاحات به کدام قاعده و قانونی ابتناء دارد و در کدام قالب حکومتی یا غیر حکومتی رایج در جهان میگنجد و کدام تعریف ملاک تحقیق آن است؟ تعریفی که کلیه رفتارهای سیاسی و اجتماعی را در این دایره قانون میداند، یا تعریفی که در آن همگان به رعایت قانون فراخوانی میشوند، جز گروهی خاص که برای اصلاح هر آنچه به نظر آنان نقض محسوب میشود، به هیچ مرجعی دیگر اعتنا ندارند؟
آقای علیرضا علویتبار، اصلاحطلب معروف، عقیده دارد: «اصلاحطلبان، وارثان اصلی رزمندگان قهرمان و انقلابیان اصیل هستند؛ شکلگیری و تداوم نظام حاصل زحمات آنهاست. بنابراین برای اصلاح آن از کسی اجازه نخواهند گرفت(4)». البته آقای علویتبار توضیح نداده است که منظور ایشان از وارثان اصلی رزمندگان و انقلابیان اصیل چه کسانی هستند و آیا افرادی که ما در این سلسله نوشتار صریحاً از آنها نام میبریم و تحلیل و نقد خود را به گفتارشان مستند میکنیم، در این صف قرار میگیرند یا نه؟ و اصولا انقلابی واقعی و رزمنده حقیقی میتواند بدون حساب و کتاب بر مبنای تشخیص و سلیقه و به اصطلاح قرائت خود، مبادرت به اقدامات ایجابی یا سلبی نماید؟
و یا کسانی که نه مردم و نه انقلاب، بلکه دین و شریعت را برای جامعه افیون میپندارند و فرهنگ آن را ترویج میکنند و در مشی اصلاحطلبانه آنان اصولا دین به عنوان عنصر مزاحمی برای اصلاح اموری است که آنان مدنظر دارند؟!
آیا آنانی که در محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی، از جمله کنفرانس برلین، به جای دفاع از انقلاب و وارثان رزمندگان، جفای فراموش نشدنی را در حق آنان روا داشتند و منفعلانه ناگزیر به ترک کنفرانس گردیدند، مصداق آن کلامند؟
اصلاحطلب دیگر، آقای عباس عبدی، عضو حزب مشارکت، در مصاحبهای با روزنامه «لیبراسیون» فرانسه میگوید: «ما الان با مشکل مذهب روبرو هستیم، شما در اروپا مذهب را گام به گام و با کمک ساختار دموکراتیک حل کردید»!!(5)
وی معلوم نکرده است که مذهب برای او ایجاد مشکل نموده یا برای مردم و حکومت؟ و آیا حل شدن مذهب در ایران با مدد ساختار دموکراتیک همان استحاله حکومت دینی و جایگزین نمودن حکومت لائیک به جای حکومت دینی است، یا منظور دیگری از این گفته افاده میگردد؟! ادامه دارد...