احمد تشکر
تجربه تاریخ نشان میدهد تئوریسینهایی که به مدد سازوکارهای موجود در یک جامعه و پتانسیلهای آن، درصدد استیلای اندیشه خود بر تودهها برآمدهاند، طرح و برنامه خویش را در جهت نیل به اهداف پیشبینی شده بر قواعدی استوار میکنند که هنجارهای اجتماعی و آداب و سنن قابل قبول جامعه در آن قواعد متجلی و با آن سازگار است. در چنین عرصهای به راحتی میتوان تئوریهای ارایه شده را ملبس به جامههایی نمود که مردم به آنها رویکردی مثبت نشان میدهند. حرافی، لفاظی و تبلیغ واژههای عوامفریب نیز در این میدان هر کدام جایگاهی خاص دارند. اما به قول شاعر، صد گفتار به اندازه نیم کردار نیست.
در فضای التهابآلود و نابسامان سیاسی، تکیه بر باورهای اجتماعی، راه را به سوی آرمانهای حزبی و فرقهای هموارتر میسازد. باورهایی همچون علقههای مذهبی، مؤلفههای عاطفی و از این قبیل، از جمله مواردی هستند که در آزمون و خطاهای عرصه اصلاحات به نحوی از آن استفاده شد، و حتی بعضی بر این عقیدهاند که چنین باورهایی گاه به جای عقلانیت ایفای نقش میکنند؛ چنان که پس از انتخابات هشتم ریاست جمهوری در خرداد 80، یکی از روزنامههای اصلاحطلب نوشت:
«اصلاحطلبان با کنار گذاشتن ادبیات سیاسی ـ عقلانی، ادبیات غیر عقلانی را به عرصه انتخابات آوردند و با تهییج تودههای خاموش و تأثیرگذاری عاطفی بر روی رأیدهندگان و تکیه بر عشق و نفرت، راه را عملا بر هرگونه انتقاد و برخورد عقلانی نسبت به مدیریت چهار سال گذشته اصلاحطلبان بستند و با میدان دادن به شور اجتماعی، شعور اجتماعی را تعطیل نمودند.... و سیاست خنده و گریه، عشق و نفرت بر مسندی نشست که باید برنامههای تدقیق شده و راهکارهای سیاسی و اعتقادی را در بر میگرفت(1)».
البته نگارنده اعتقاد دارد که ملت رشید ما برتر از آن است که عقل را تابعی از اشک و آه این و آن قرار دهد، بلکه آنان عهد و وفای صادقانه خود را در پرتو اصول اعتقادات و یکتاپرستی و دینمداری ابراز میدارند و به شخص معین اقبال نشان دادهاند، نه به جریانهای منتسب به آن شخص. بالاتر از این، اگر لحظهای تباین و تغایر در گفتار و عمل را احساس کنند و این پیمان به هر دلیل از صبغه الهی رنگ ببازد، هم از شخص رویگردان خواهند شد و هم از اشخاص و فرآیند متصل به غیر از آنچه آنها به آن عشق میورزند و سعادت خود را در آن جستجو میکنند.
تاریخ نیز بسیاری از این نمونهها را در صفحات خود به ثبت رسانده است. چنان که در صورت اجازه ورود به عرصه انتقاد از سوی احزاب تسلططلب، به تدریج عملکرد سالهای گذشته را نقد خواهند کرد. بدون شک، هم از زاویه انصاف به نقاط مثبت نگریسته خواهد شد و هم تجاوز به حقوق اجتماعی و تاخت و تاز بر عرصههای اعتقادی و اقتصادی مردم صبور ایران از دیدگانشان پنهان نخواهد ماند.
اما حرف اینجاست که چرا به سیاقی عمل میشود که سلب این نعمت بزرگ الهی یعنی حمایت مردمی از یکسو و فروش دین به متاعهای موقتی دنیا از طرف دیگر، ماحصل کارمان باشد و سرانجام خسرانی جبرانناپذیر برای خود و کسانی که خالصانه و صادقانه به ما اعتماد کردهاند، بلکه در این راه جانفشانی از خود نشان دادند، باقی گذاریم؟ پس اگر نباید به نام قانون به حقوق مردم تعدی کرد، مباد که به نام اصلاحطلبی یا هر بهانه دیگر، به حریم باورهای دینی مردم تجاوز شود و راه به مسیر اشتباه بپیماییم و ایده و آمال مردم را بر مدار روشهای حزبی تفسیر کنیم.
چنان که آقای محمدرضا خاتمی، دبیرکل حزب مشارکت، تصریح میکند که: «بعضی از ارزشهایی که ساخته دست جوامع و وضعیت خاص جوامع هستند، طبیعی است که با گذشت زمان دیگر ارزشی نیستند؛ حتی ممکن است ناهنجاری نیز تلقی شوند... اصرار بیجا بر این که هر چیز که در اوایل انقلاب ارزش بوده است، امروز هم خاصیت ارزشی بودن خویش را دارد... یک سری مسایل عرفی هستند و باید از آنها عبور کرد(2)».
معلوم نیست منظور از ارزشهای عرفی در کلام آقای خاتمی که باید از آن عبور کرد، چیست؟ عدم صراحت در ادبیات اکثر مدعیان اصلاحات و کلیگویی آنان، تا حدی راه را برای شناخت مشی اعتقادی و سیاسی آنان ناهموار ساخته (البته نه از باب اعتقاد شخصی، بلکه به عنوان یکی از کارگزاران نظام). در جامعه مؤلفههای ارزشمند اسلامی تا ابد پایدارند و به لحاظ اسلامی بودن انقلاب ما، ارزشهای تابع آن نیز پایدارتر. از طرف دیگر، بدعتها، خرافات و قرائتهای سلیقهای بیبنیاد و غیر مستند به متون اسلامی در تمام زمینهها در نظام اسلامی فاقد اعتبارند؛ مگر آن که همانند بعضی از همحزبیهای ایشان، از اولی عدول کنیم و به سمت دیگری متمایل گردیم و به گفته قدما نان به نرخ روز بخوریم که آن بحث دیگری را طلب میکند.
البته عقیده هر کس برای خودش محترم است. اما این تفکر، تفکر حاکم بر جامعه اسلامی ما نیست که به عنوان مطالبات مردم، تصمیم به تحمیل آن گرفته شود و مقدمه آن را بخواهند با خلط در مباحث تئوریک فراهم نمایند. چنان که میگویند: «غلبه روشنگری و قرائت فرادینی و بشری به دین، حکومت، حقوق شهروندی، عدالت، آزادی، نفی خشونت ایدئولوژیک و دینی، ایمان و... غلبهای حتمی است؛ چرا که امروز این خواست از جمله مطالبات اساسی و به حق لایههای اجتماع ـ به رغم موانع تاریخی، سیاسی و فرهنگی ـ میباشد(3)».
جا دارد بعضی از مفسران مردمسالار خفته در چنبره اصلاحات، با گشودن دیده و دل و زدودن زنگار از جان خویش، به صحنههای حماسی حضور مردم در برهههای مختلف بنگرند و با تأمل در مطالبات واقعی ملت که آنها را بدون واسطه با صدای رسا به جهان اعلام داشته و میدارند، در تحلیل و تفسیر خود تجدیدنظر جدی مبذول دارند. ادامه دارد...