احمد تشکر
عملیات تاکتیکی و تحرکات ناموزون عدهای از عناصر رادیکال و افراطی در حوزه اصلاحات و گاه اقدامات ناهماهنگ آنان با رییسجمهور و قوای دیگر، سؤالات و شبهات گوناگونی را به دنبال داشته است. تعاریف و تفاسیر متکثر از اصلاحات و اختلاف در تعیین جهت و مسیر آن، این شائبه را تقویت کرده و این واژه مقدس نیز ظاهراً مشمول قرائتهای متنوع گردیده است! سؤالاتی از قبیل این که اصلاحات با چه معیارهایی مورد نظر است؟ در کدام حوزه و در چه سطوحی باید صورت پذیرد؟ متصدی اصلاحگری، حکومت است یا مردم و یا هر دو؟ برای نیل به اهداف اصلاحی، کدام برنامه مدون ارایه شده است؟ همچنین ابهاماتی دیگر که فضای سیاسی اصلاحات را تیره و تار ساخته، زمینه یأس و فرجامی نامشخص را در این وادی، هم برای مدعیان این پروژه و هم منتقدان آن فراهم آورده است.
اکنون نیز به جای پاسخگویی به افکار عمومی با اتخاذ سیاست «بازدارندگی فعال» وعده وعیدهایی داده میشود که ماهیت آنها حتی بر گویندگان آن روشن نیست، که در شمارههای پیشین به برخی از آنها اشاره گردید. در این شماره، به تحلیلی تفسیری دیگر از موضوع اصلاحات میپردازیم.
آقای محمدرضا خاتمی، نماینده اصلاحطلب مجلس، اصلاحطلب واقعی را واجد شرایطی میداند و میگوید: «اصلاحطلب واقعی باید چند ویژگی داشته باشد. اول این که بر اساس آنچه میخواهد در آن اصلاحات جاری سازد، باور داشته باشد و آن را قابل اصلاح بداند. در غیر این صورت شورشگر یا حداکثر انقلابی است که جز با براندازی نظام موجود نمیتواند به هدف خود برسد. البته نباید اینگونه تصور کرد که افرادی که با، بانیان یک نظام مخالف هستند، حق بیان مخالفت قانونی خود را ندارند؛ آنها هم میتوانند در صورتی که حاضر به پذیرش چارچوب قانون رایج کشور باشند و تا زمانی که به روشهای خشونتبار دست نزدهاند، افکار و نظرات خود را بیان دارند و البته در این راه باید در همه حال ملتزم به قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور باشند و طبعاً محدودیتهایی را برای خود بپذیرند. البته مرزبندی کاملا مشخص میان متدینان اصلاحطلب و این افراد و گروهها وجود داشته و دارد(1)».
اکنون سؤالاتی بر این گفتار مترتب است، از جمله این که:
1- اگر شخص یا جریانی در پی براندازی آنچه که باور ندارد، باشد، اصلاحطلب است یا برانداز؟ و آیا جریاناتی از نوع دوم، پس از مرحله تثبیت نظام جمهوری اسلامی در کشور به وجود آمدهاند یا خیر و در حال حاضر نظام ما با چنین تفکری مواجه است یا نه؟
2- اگر برخی از مدعیان اصلاحطلبی برانداز باشند، چگونه میتوانند به قانون اساسی و قوانین موضوعه پایبند باشند؟!
3- گروههای سیاسی که کودتاهای زنجیرهای را طراحی کردند و یا جریانات و اشخاصی که در سالهای اخیر به بسیاری از مقدسات دینی (که تنها 30 مورد آن در بیانیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به طور مستند اعلام گردید) و به اعتقادات ملتی که برای استقرار حکومت دینی، رشادتهای به یادماندنی و کمنظیری را در تاریخ حیات ایران از خود نشان دادند، اهانت نمودند، مصداق برانداز تلقی میشوند یا اصلاحطلب؟
سادهاندیشی است که تصور شود تا برانداز دست به اسلحه نبرد و خشونت از خود نشان ندهد، برانداز نیست. اگر چنین نظریهای منطقی و پذیرفته باشد، پس کسانی که بعد از انقلاب درصدد توطئه برای سرنگونی نظام در برهههای مختلف به پشتیبانی اربابان خارجنشین خود برآمدند و در پرتو الطاف الهی، نقشههای شومشان به دست سربازان گمنام امام زمان(عج) کشف و خنثی شد، بر اساس این تئوری، تا قبل از توسل به خشونت و اقدام مسلحانه باید از هرگونه برخورد قانونی مصون میماندند! در صورتی که هیچ عقل سلیمی چنین حکمی را روا نمیدارد و در تاریخ جهان نیز بیسابقه است.
پر واضح است که ایده براندازی در ذهن افراد، با استراتژی براندازی درون یک سازمان یا جمعیت سیاسی مرتبط با کانالهای اطلاعاتی و امنیتی دشمن، کاملا متفاوت است. جهانبینی فردی ممکن است حتی نسبت به آفریدگار هستی کفرآمیز یا شرکآلود باشد و این به نوع نگرش افراد نسبت به نظام خلقت بستگی دارد و در بینش اسلامی کسی جز انجام وظیفه انذار و تبشیر در مورد وی، حق دیگری ندارد و محاسبه اعمال چنین فردی با ذات اقدس الهی خواهد بود.
اما روی سخن با تشکیلات احتمالی ضد امنیتی موجود در داخل و خارج است؛ تشکیلات سیاسیای که بدون شک غالباً با سازمانهای جاسوسی در خارج از مرزها ارتباط دارند و آنان نیز سیاستهای براندازی را قبل از ورود به جبهه نظامی به طرق دیگر و توسط عوامل خود در داخل به آنها دیکته میکنند. همچنان که یکی از نظریهپردازان معروف آمریکایی گفته است: «مهمترین حرکت در جهت براندازی جمهوری اسلامی، تغییر فرهنگ جامعه فعلی ایران است و ما مصمم به آن هستیم(2)».
گرچه تکلیف ملت رشید ایران با جریانات برانداز خارجی روشن است، اما از دستهای پنهان آنها در داخل لحظهای نباید غافل بود. تاریخ اسلام نیز مملو از این نمونههاست که میتوان به برخورد پیامبر گرامی اسلام(ص) با پیمانشکنان و براندازانی همچون قبیله بنینضیر در صدر اسلام اشاره کرد؛ و نیز قیام حسین بنعلی(ع) را نام برد، که فریضه حج را ناتمام گذاشت و پس از یقین از توطئه براندازی ولایت حسینی از طرف یزید بن معاویه، برای بقای امامت و ولایت رهسپار کربلا گردید، و این بقا به بهای خون خود و یارانش تمام شد. گرچه در این زمان از سوی عنصر شناخته شدهای جفاکارانه گفته شد:«فاجعه به شهادت رساندن امام حسین در کربلا، محصول خشونت حضرت علی در بدر علیه سران کفار است(3)».
تا بدین وسیله فرهنگ شهادت و ایثار و تاریخ تشیع مورد تردید قرار گیرد. ادامه دارد...