دکتر فریدون وردینژاد
«ادگار مورن» (12) در تصویری که از جهان امروز ارایه میدهد، عدم تعیین کامل را ممیزه اساسی میداند و میگوید: ما در عصری زندگی میکنیم که در آن جریانهای عظیم فروپاشی و تجزیه در کار است، اما هر تجزیهیی همواره میتواند ترکیب مجددی به دنبال داشته باشد.
وی آنگاه نتیجه میگیرد: پس ما در عصری زندگی میکنیم که هنوز نمیدانیم از آن چه بیرون خواهد آمد، ما در عصری زندگی میکنیم که هنوز بر سر دو راهیها ماندهایم و انتخاب خود را نکردهایم.
ضرورتهای بحث در گفتوگوی تمدنها
اگر بپذیریم که، بشر امروز هنوز انتخاب خود را نکرده است، شاید گفتوگوی تمدنها را به عنوان راهی که باید پیموده شود مورد پذیرش قرار دهد. این بحث، نیازمند ضرورتهایی است که از جمله آنها مسائل زیر باید مورد مداقه قرار گیرد:
- گفتوگوی تمدنها بستگی به تعادل نیروها میان «جهان زیست» و «سیستم» دارد و این امر به گرایش موجود، در عقلانیت ارتباطی به ایجاد حوزه مبادله و «تفاهم عقلانی»، فارغ از سلطه بستگی دارد.
- نیاز اساسی بشر امروز، طراحی زندگی در تمدنی جدید است که در آن «زندگی مدنی» به «فرهنگ مدنی» در زیستگاه انسانی تبدیل شود و این امر نیازمند «هماندیشی» و همکاری صادقانه میان همه ملل و تمدنهاست.
- گفتوگوی تمدنها احتیاج به «همپویی» در کارکردهای سهگانه تمدنها دارد و هر تمدنی میبایست بخشی از این کارکردها را که توانمندی بیشتری برای فراهم ساختن آن دارد، برآورده سازد. در این تعامل است که «شتاب مطلوب» برای حرکت به سوی تمدن جدید و برقراری رابطه مطلوب میان دادهها و ستادههای بین تمدنی، به دست میآید.
- پرهیز از اعمال «رهبریت خود انتصابی» از سوی داعیهداران تمدنها، گو این که، اعمال فشار سلطهگرایی از سوی انحصارات قدرت، سایر تمدنها را به مقاومت میکشاند.
- پرهیز از عارضه «پیشگویی به نفع خود» در گفتوگوی تمدنها، زیرا بدهبستان قدرتی در این تعامل، همپایانی را دچار خدشه خواهد کرد.
در سه نظریه مطرح درباره آینده تمدن بشر که در غرب رواج دارد «عارضه پیشگویی به نفع خود» به صورت واضح و آشکار،نمایان است.
این سه نظریه در عین متفاوت بودن در مسیر، هر سه با یکدیگر «همپایانی» دارند چرا که «پایان تاریخ» فوکویاما، تحمیل پیروزی غرب، تحت نام نظم نوین جهانی است، این در حالی است که دو ممیزه بارز لیبرالیسم، یعنی اقتصاد بازار و دموکراسی امروز در غرب در درون خود به تناقض و بن بست رسیده است.
از سوی دیگر «برخورد تمدنهای» هانتیگتون، «خلق دشمن فرضی» برای اعمال سلطه کامل و نهایی غرب بر سراسر جهان است و این در حالی است که رویکرد انسان عصر حاضر به سمت «دین» و «معنویت» یک رویکرد طبیعی و جهانی است. چرا که «دین» ریشهدارترین عامل و منشأ شکلگیری تمدن بشری است که از نقطه آغاز خود با برابری و برادری بنیان نهاده شده است، «دین» مرز نداشته و ندارد، هیچ پیامبری دعوت خود را منحصر به نژاد یا قومی خاص، یا در جغرافیایی محدود، مطرح نکرده است.