چچن و داغستان خیزشگاههای اصلی احساسات اسلامی در قلمرو قفقاز هستند. روسها به دفعات تصریح کردهاند که قفقاز از ناحیه آنچه که آنان «افراطگرائی اسلامی در داغستان و چچن» مینامند، تهدید میشود. خلوص مذهبی مردم این دو منطقه بر مقامات روسیه پوشیده نیست.
پس از فروپاشی شوروی، داغستان به عنوان سازماندهنده فعالیتهای اسلامی معروف شد. داغستان حداقل از 34 گروه قومی که به میزان قابل توجهی ناسیونالیست و مذهبی هستند تشکیل شده است. شاید تنها عامل اتحاد شهروندان، مذهب باشد. این امر نیز به نوبه خود آنها را با سایر ملل مسلمان قفقاز پیوند میدهد.
منطقه قفقاز از نظر استراتژیک و اقتصادی اهمیت خاصی دارد.
ذخایر عظیم نفت و گاز این منطقه توجه شرق و غرب و از جمله آمریکا را جلب کرده است. این منطقه به دلیل موقعیت جغرافیایی خود به «شاهراه» معروف است و دولتهای جدید آسیای مرکزی میتوانند از طریق این شاهراه به غرب راه یابند. کشورهای بزرگ قبلاً با اقدامات قابل ملاحظهای که برای کنترل قراردادهای خط لوله انجام دادهاند نفوذ خود در منطقه را به منظور نیل به اقتصادیترین منافع خویش توسعه دادهاند.
ولی روسیه در منطقه قدرت اصلی و مانع نفوذ قدرتهای خارجی است. ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه، قسم خورده است که با آنچه که «بنیادگرایی اسلامی در منطقه» خوانده شده مبارزه میکند. وی طی دیدار خود از انگلیس در فروردین گذشته اظهار داشت جنگ علیه چچن به معنای جنگ علیه بنیادگرایی اسلامی است و او انتظار دارد غرب بنیادگرایی اسلامی را جداً یک دشمن مشترک برای خود و روسیه تلقی کند.
دفتر ریاست جمهوری روسیه نیز همواره ادعا کرده که حکومت طالبان مبارزین چچن را مورد حمایت همهجانبه قرار داده است. روسیه به شکلی فعال برای مشروعیت بخشیدن به روند سرکوب رزمندگان چچن، آنان را وهابیهای دستآموز طالبان خوانده است. قفقازیها به لحاظ تاریخی در مقابل حضور روسیه در منطقه ایستادگی کردهاند.
اکثر جمعیت منطقه قفقاز از دیرباز مسلمان بودهاند. چچن، داغستان و آسیای مرکزی از نظر مذهبی چنین وضعی دارند. آنها در زمان حاکمیت شوروی از دنیای اسلام منتزع گردیدند. معالوصف، مذهب در هر دو نقطه عامل تقویت هویت در زمان حاکمیت الحادی شوروی بوده است. بعد از فروپاشی شوروی، کرملین در ابتدا تلاش کرد سیاست بردباری مذهبی را در پیش بگیرد. ولی کشتار مردم باکو در زمستان سال 1368 و همچنین درگیریها و جنگهای مستمر و خونین روسها با استقلالطلبان چچن و داغستان نشان داد که کرملین در پیگیری بردباری ادعائی خود در مواجهه با گروههای مسلمان صادق نبوده است.
واقعیت این است که اعتقادات مذهبی در قفقاز و آسیای میانه، شیوه کهنه زندگی در شوروی را تغییر داده و نفوذ روسیه را در مناطق مسلماننشین به شدت کاهش داده است. مقامات روسیه پیروان هر شعبهای از اسلام را وهابی میخوانند و به این وسیله توجیه لازم را برای سرکوب آنان بوجود میآورند. در حالی که وهابیها در آسیای مرکزی و قفقاز دارای حداقل نفوذ فرهنگی و مذهبی هستند.
پیروی از اسلام در اکثر این مناطق بخشی از زندگی فرهنگی مردم شده است بعضی مقامات محلی حتی در دوران حاکمیت کمونیستها، در خفا آئین اسلامی را به جا میآورند. این احساسات اکنون قوت و انگیزه بیشتری یافته در عین آنکه مبارزه سازمانیافته دولتی علیه گرایشهای اسلامی نیز همچنان ادامه دارد. در سمپوزیوم بینالمللی «تمدن اسلامی در قفقاز» که در تاریخ 18 تا 20 آذر سال 1377 در باکو برگزار شد، رئیسجمهور آذربایجان حیدر علیاف اظهار داشت «ملت آذربایجان از تعلق به مذهب، تمدن و نظام اخلاقی اسلامی بر خود میبالد.» ولی رژیم فعلی آذربایجان، مانند سایر جمهوریهای مسلمان شوروی سابق، نظر مساعدی نسبت به احساسات اسلامی ندارد.دولت، حزب اسلامی را اندکی پس از تأسیس منع کرد.
در آسیای مرکزی، جمهوریهای قرقیزستان، ازبکستان و تاجیکستان با گروههای اسلامی در تعارضند، قزاقستان مانند ترکمنستان نسبتاً آرامتر است و کمتر خبری در خصوص شورشهای گروههای اسلامی در آنجا به گوش میرسد. رهبران آسیای مرکزی برای برقراری روابط اقتصادی با یکدیگر اتحادیهای متشکل از کشورهای آسیای مرکزی تأسیس کردهاند. این اتحادیه نگرانی جدی خود را از رشد احساسات اسلامی در منطقه اعلام کرده است.
انفجار بمب در تاشکند در بهمن سال گذشته تنشی در ازبکستان ایجاد کرد که رئیسجمهور اسلام کریماف را بر آن داشت رهبران گروههای اسلامی و اعضای خانواده آنها را دستگیر کند. این در حالی بود که رهبران و احزاب اسلامی ذینفوذ اقدام ضدبشری تروریسم را محکوم کرده بودند. رهبران اسلامی، موضع اسلام را در خصوص اینکه ارتکاب هرگونه جنایتی علیه مردم بیگناه، به ویژه زنان و کودکان را ممنوع کرده است تأیید میکنند. ولی، بسیاری از مردم مسلمان به منظور فرار از دستگیری و سرکوب سیاسی به کشورهای همسایه، تاجیکستان و قرقیزستان گریختهاند. مقامات کشورهای آسیای مرکزی و روسیه ضمن ابراز نگرانی عمیق، مکرراً بر وجود به اصطلاح «تهدید اسلامی به دلایل سیاسی» داخلی تأکید میکنند، در صورتی که این خلاف واقعیت است و جنبش اسلامی هرگز تهدیدی را مطرح نمیکند.
وضعیت سیاسی در ازبکستان و موج سرکوب مسلمانان این جمهوری مایه نگرانی شده است. در پی تدابیر سال گذشته دولت ازبکستان علیه مسلمانان، بسیاری از مردم از ازبکستان گریخته و در کشور همسایه، قرقیزستان، اقامت کردهاند. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، دولتهای آسیای مرکزی سیاستی مشابه سیاست خصمانهای که در زمان شوروی در قبال «سیاسی کردن مذهبی اسلام» پیگیری میشد اتخاذ کردهاند. مقامات دولتی سیاست کنترل محافل مذهبی را دنبال کردهاند و بر این باورند که آنها در صدد تحقق بخشیدن به انقلاب مذهبی و تأسیس دولتهای اسلامی در میان مناطق مسلماننشین شوروی سابق هستند.
اما هر چه این مقامات محدودیتهای بیشتری بر آزادیهای عمومی اعمال کنند، عامۀ مردم بیشتر هوادار گروههای اسلامی میشوند. ازبکستان با تهدید امنیتی و همچنین بیم شورش نظامیان مسلمان روبروست و از این نظر در مقام دوم بعد از تاجیکستان قرار دارد. رئیسجمهوری «اسلام کریماف» مکرراً اظهار داشته است که کشورش در معرض تهدید استقرار یک دولت اسلامی از طریق شکست دولت وی قرار دارد. قدرت گروههای اسلامی در تاجیکستان هر چه باشد، بر روند سیاسی جمهوریهای آسیای مرکزی تأثیر گذارده است. رژیمهای ازبکستان و تاجیکستان هر دو افغانستان و پاکستان را مسئول نفوذ «بنیادگرایان اسلامی» به جایگاه خود میدانند.
در پی بحران مذکور دولتهای ازبکستان و قرقیزستان، با ذکر نام، طالبان افغانستان، رزمندگان چچن، تندروهای اسلامی داغستان و همچنین حزب رستاخیز اسلامی تاجیکستان را به عنوان بازیگران اصلی در میان مسلمانان مخالف این دو حکومت ذکر کرده، آنان را متهم دانستند.
این بحران چنان تنشی ایجاد کرده است که دولت قرقیزستان از روسیه تقاضای کمک نظامی کرده و به نیروی هوایی ازبکستان اجازه داده است مرز قرقیزستان ـ تاجیکستان را در منطقه باتکن برای سرکوب معترضین مسلمان بمباران کند. کشتهشدگان این بمباران قطعاً غیرنظامی بودند. مقامات قرقیزستان احساس کردند اگر وارد عمل نشوند مبارزین مسلمان پایگاه مستحکمی در قرقیزستان ایجاد میکنند.
دولتهای حاکم بر جمهوریهای آسیای مرکزی با نوع مبارزات خود علیه گروههای اسلامی، به ظاهر آنها را برچیدهاند ولی در حقیقت جنگها را از حالت رویارویی، به حالت مخفی تبدیل کردهاند. این دولتها مانند هر دولتی دیگر در جهان، گروههای اسلامی فعال در کشور خود را ایادی بیگانه لقب دادهاند تا توجیه لازم را برای سرکوب آنها داشته باشند.
در آسیای مرکزی، احیاء اسلام علنی در زمان پرسترویکای گورباچف آغاز و بعد از تجزیه اتحاد شوروی شدت یافت و در نتیجه نقش سیاسی اسلام مبرز شد. اکنون پیروان اسلام سیاسی به میزان قابل توجهی اهل مناطق شهری هستند. روشنفکران مسلمان جایگاه مهمی در ازبکستان و تاجیکستان به دست آوردهاند. ادبیات و رسانههای سمعی و بصری اسلامی از زمانی که مقامات رسمی تلاش کردهاند از طریق تحمیل سانسور آنها را برچینند به آسانی افزایش یافته است.
از زمان فروپاشی رژیم شوروی، تماس جمهوریهای مسلماننشین اتحاد شوروی سابق و هر یک از سازمانهای مسلمان با دنیای اسلام افزایش یافته است. کشورهای مسلمان نیز فرصت یافتند تا با آنها ارتباط برقرار کنند. از جمهوری اسلامی ایران و عربستان و سایر کشورهای خاورمیانه تعداد زیادی مبلغ مسلمان به آسیای مرکزی و قفقاز فرستاده شدهاند. ترکیه به دلایلی روشن، از جمله نزدیکی زبانی، فرهنگی و جغرافیایی فعالیت فرهنگی زیادی در راستای گرایشهای لائیکی خود به عمل آورده است. به همین دلیل، ناظران زیادی این برداشت را دارند که پانترکیسم از یکسو و پاناسلامیسم از جانب دیگر در منطقه در حال رشد است.
از سوی دیگر به دلیل رشد اسلامخواهی، مقامات دولتی ازبکستان و تاجیکستان، کشورهای مسلمان، به ویژه افغانستان را به فراهم نمودن اردوگاههای آموزشی زیرزمینی برای مبارزین مسلمان متهم میکنند. سالها این اعتقاد شکل گرفته است که احیاء اسلام در آسیای مرکزی نتیجه مستقیم پیروزی مجاهدین افغان علیه روسها بوده است.
در خصوص احیای مذهب در جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز میتوان بدون اغراق گفت که حتی نسل جدید دیگر هرگز نسبت به مذهب بیتفاوتی نشان نمیدهند، بلکه احساس میکنند اسلام میتواند به شکلگیری رفتار اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی آنها کمک کند. دانشجویان این مناطق از وقتی که مشارکت خود را در حیات اسلامی پس از فروپاشی شوروی افزایش دادند، به شدت تحت تاثیر قرار گرفتهاند.
آنها طوری آموزش و پرورش مییابند که شیوه اسلامی زندگی را سرمشق خود قرار دهند. ولی مقامات دولتی کسانی را که برای تحصیل از کشور خارج میشوند ـ به ویژه جوانان ـ و باز میگرداند به تصور اینکه آنها تحت تأثیر گرایشهای اسلامی قرار میگیرند سرزنش میکنند. مقامات دولتی از ترس شکلگیری و رشد مخالفان مسلمان، آنها و همچنین مساجد و مدارس علوم دینی را شدیداً تحتنظر قرار میدهند، در این جمهوریها، مدارس و نهادهای مذهبی بدون مجوز مقامات دولتی اجازه تأسیس ندارند.
قوانین مذهبی جدید ازبکستان، مصوب سال 1377 تشکیل هر حزب سیاسی بر پایه ایدئولوژی مذهبی را منع کرده است. هر فعالیت مذهبی سازماندهی شده به وسیله هر سازمان یا نهاد مذهبی یا نیازمند مجوز دولت است و یا باید توسط مجامع مذهبی دولتی سازماندهی شود. چهرههای مذهبی مستقل در مقایسه با چهرههای دولتی از جذابیت بسیار بیشتری برخوردارند. براساس ابتکار آنها مساجد بسیاری نیز ساخته شدهاند. رژیم تاشکند با تحمیل مقررات فراوان دولتی به تدریج وضعیت انفجارآمیزی را به وجود آورده است که ممکن است زمانی به یک انفجار سیاسی بیانجامد. روحانیون دولتی متهم شدهاند که سختگیری دولت را کماهمیت جلوه میدهند.
رژیم ازبکستان برای جلوگیری از تکرار تجربه وضعیت تاجیکستان، در مقابل مخالفانش به پا خاسته است. هر چند ازبکستان و روسیه دولت کمونیست تاجیکستان را مورد حمایت همهجانبه قرار دادهاند ولی مخالفین حکومت دوشنبه موفق شدهاند دولت را به مذاکره برای خاتمه دادن به جنگ وادارند. آنها نقش مهمی از طریق حزب رستاخیز اسلامی به رهبری سیدعبدالله نوری بازی کرده و موفق شدهاند نقشه سیاسی کشور را تحت تأثیر قرار دهد. این حزب که به نیروی سیاسی برتر در این کشور تبدیل شده از بدو تأسیس خود به رستاخیز معنوی و روحانی علاقه وافری نشان داده است. این حزب، همچنین نشان داد که نیت آن پیاده کردن سیستم دموکراسی چند حزبی در کشور است.
با این همه به آمال این حزب با تردید نگریسته میشود دولت ازبکستان از ترس به وجود آمدن وضعیت تاجیکستان، محدودیتهایی برای فعالان سیاسی اسلامی قایل شده است. روشنفکران و علمای مسلمان، به یک نسبت مورد ظن دولت به خاطر اشاعه ایدئولوژی سیاسی اسلام قرار دارند.
جمهوریهای آسیای مرکزی در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری خود اطمینان حاصل میکنند که در مقابل مخالفان خود، چه اسلامگراها و چه دموکراتها محافظت میشوند. این رژیمها در تأسیس نهادهای سکولار بیشتر مشوق مداخله کشورهای غربی و آمریکا در منطقه بودهاند. انگیزه اصلی کشورهای غربی منافع اقتصادی یا سیاسی است، ولی روشن است که جهان اسلام باید اولویت مذهبی ـ فرهنگی را در منطقه میان سایر اولویتهای خود قایل شود.
کشورهای ذینفوذ مسلمان به جای تکاپو در جهت منافع خاص خود باید ابتکار تدوین یک سیاست مشترک و چند منظوره در خصوص توسعه نهادها و دانشهای اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، پرورشی، مذهبی، سیاسی و اقتصادی در آسیای مرکزی و قفقاز را در دست گیرند.
اگر رهبران آسیای مرکزی و یا متولیان کرملین تصور کنند اسلام به عنوان یک ایدئولوژی خواستار نقشی مهم در امور حکومتی چه در آسیای مرکزی و چه در قفقاز نخواهد بود، نشانگر خامی آنهاست.
جلوههای سیاسی، اجتماعی یا معنوی اسلام به عنوان تجلی نیرویی استوار در نقاط مختلف جهان تلقی شدهاند. این تصور که مسلمانان شوروی سابق باید از این چارچوب حذف شوند، به مرور زمان محکوم و باطل خواهد شد. گذشت زمان غفلت از به حساب آوردن مسلمانان شوروی در این چارچوب را محکوم و نفی خواهد کرد.