تاریخ انتشار : ۰۳ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۱۹۲۵۸

دورنمای تشکیل شورای همکاری عرب


پنجشنبه شب مورخه 27/11/67 در بغداد سران کشورهای مصر، اردن، عراق و یمن شمالی در مقابل جمعی از اجتماع‌کنندگان، تشکیل شورای همکاری عرب را با نشان دادن علامت پیروزی جشن گرفتند.
صدام رئیس حکومت عراق که متن میثاق را در این گردهمایی قرائت کرده بود به همراهی حسنی مبارک، شاه حسین و علی عبدالله صالح در مقر کاخ کنگره، سند ایجاد شورای همکاری عرب را امضاء نمودند. با توجه به نقش رژیمهای عراق، اردن و مصر در کنفرانس سران عرب و تلاش آنها در جهت به فراموشی سپردن جنایات اسرائیل در سرزمینهای اشغالی و به جای آن خارج ساختن نیروهای سوریه از لبنان، به نظر می‌رسد که این شورا یک طرح چند مرحله‌ای را با اهداف گوناگون دنبال می‌نماید.
در مرحله اول هدف از تشکیل این شورا ایجاد پیوندهای عمیق اقتصادی توصیف گردیده و سپس اهداف دیگری نظیر بازگشت به پان‌عربیسم به سبک ناصری‌های مصر، حرکت به سمت ایجاد اتحاد بزرگ عربی متشکل از کشورهای خاورمیانۀ عربی، تشکیل نیروهای چند ملیتی نظامی به منظور مقابله با هر نوع تهدیدی بر علیه کشورهای عضو پیمان ـ این بند به ویژه پس از جنگ عراق علیه ایران برای کشورهای عربی از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است ـ این موارد به اضافۀ فرضیات دیگری که در متن بحث خواهند آمد اهداف عمده در ایجاد شورای همکاری عرب را تا حدودی روشن خواهد ساخت.
همکاری اقتصادی کشورهای عضو:
با نگاهی بر ماهیت و ساختار اقتصادی در کشورهای یاد شده موضوع همکاریهای اقتصادی در کشورهای مورد نظر با توجه به شرایط حاکم بر آنها امری غیر محتمل است چرا که مصر با قریب 50 میلیارد دلار بدهی خارجی و عراق نیز با 80 میلیارد قرض به کشورهای خارجی بسیار فراتر از آنکه بتوانند همکاری اقتصادی در جهت منافع یکدیگر داشته باشند، دارای مشکل هستند، همچنین اردن که عمده‌ترین درآمد آن ناشی از فروش فسفات و میوه در بازارهای جهانی است با کاهش قیمت این مادۀ خام وضعیت مطلوب و آیندۀ روشنی را برای اقتصاد خود متصور نیست، ضمن اینکه کسری 2 میلیارد دلاری در تجارت خارجی، این کشور را از جمله ضعیف‌ترین کشورهای عربی به دنیا معرفی می‌نماید، با افزودن معضلات اخیر در اردن و اوضاع آشفتۀ داخلی و قیامهای اسلامی مردم در این کشور و همچنین وجود موارد به شدت حادتر در اوضاع داخلی مصر، نیاز کشورهای بحران‌زده را به ایجاد یک شورای سیاسی نظامی به جای یک مجمع اقتصادی آشکار می‌سازد گو اینکه حضور ظاهر تحمیلی یمن شمالی که به خاطر اختلافاتش با عربستان سعودی و تنشهای مرزی با آن به عنوان اهرم فشاری بر علیه عربستان وارد شورا گردیده است نیز نقشی در قدرت‌پذیری اعضای شورا ایفا نمی‌نماید.
یمن شمالی که زمانی به عنوان کشور «العربیة السعیده» به معنای سرزمین خوشبخت عرب معروف بود امروزه به درجه‌ای از ضعف مفرط اقتصادی دچار گردیده که حکام آن، جیره‌خوار کشورهای بیگانه گردیده و مردم و نیروی کار آن به عنوان تأمین‌کنندگان بخشی از نیازهای سایر کشورهای عربی، دوران سخت زندگی را سپری می‌نمایند. روزنامه آلمانی فرانکفورتر الگماینه در این رابطه می‌نویسد:
«اقتصاد مصر که همچون کوره بدون ته می‌ماند، عراق با اقتصاد جنگ زده و رو به انحطاط، اردن با شکنندگی اقتصادی و یمن شمالی غرق در مشکلات تا چه زمانی خواهند توانست به حیات خود ادامه دهند!»
با این وصف است که این شورا به سرعت تغییر نام یافته و عنوان همکاری اقتصادی از آن حذف و نام آن به عنوان «شورای همکاری عرب» تثبیت گردید.
زمینه‌های تاریخی شورا:
یکی از مشخصه‌های بارز تاریخی در قرن اخیر بین کشورهای عربی همانا ایجاد اتحاد عربی از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس بوده است، عدم موفقیت در دستیابی به اتحاد بزرگ مغرب عربی و شکستهای مکرر در ایجاد اتحاد بین کشورهای عربی و گسترش پان‌عربیسم با تمسک به ایدۀ ناصریسم از سوی کشورهایی نظیر سوریه و مصر زمینه‌های موجود برای پدید آوردن اتحادیه‌ای است که سعی دارد روشهای سنتی و به شکست انجامیدۀ گذشته را برای دستیابی به یک اتحاد عملی به کنار بگذارد.
طرح تشکیل شورای همکاری عرب نیز به ظاهر چنین هدفی را دنبال می‌نماید، به ویژه اینکه صدام نیز در سخنرانی خود در جمع سران کشورهای عضو می‌گوید:
«ابتکار گروه چهار یک حرکت عملی است و آنان از تلاشهای نافرجام اتحادیه عرب درس گرفته‌اند»
این اظهارات و همچنین بازگشت به اتحاد سال 1958 میان سوریه و مصر مطلوب نظر سران چهار کشور عضو در این اتحادیه می‌باشد، اما براستی با پراکندگی جغرافیائی موجود و موانع عمده و گوناگونی که بر سر راه اجرای چنین اهدافی موجود است، این کار عملی است؟
با نگاهی بر تنشهای موجود بین کشورهای عرب منطقه زمینه‌های ممکن برای دستیابی به چنین اهدافی دورنمائی دست نیافتنی را ترسیم می‌نماید. اختلافات مرزی عراق و عربستان، اختلافات حل ناشدۀ مرزی میان عراق و کویت، درگیریهای مرزی میان عربستان و یمن شمالی، استقرار موشکهای زمین به زمین عراق در یمن شمالی، بحران روابط بین سوریه و عراق، افزایش بحران فراگیر لبنان و بسیاری موارد دیگر که از جمله موانع عمده بر سر راه تحقق چنین هدفی می‌باشند. آیندۀ شورا را در این زمینه نیز مبهم می‌سازد.
شورای همکاری عرب و واکنش عربستان:
اولین مخالفتها با اجرای چنین طرحی از طرف پادشاهی سعودی آشکار گردید، این رژیم که در سالهای اخیر توانسته است خود را به عنوان قدرت محور در بین جهان عرب مطرح سازد با قرار گرفتن در چنین شرایطی اولین واکنش خود را در مقابل مصر نشان داد، روزنامه السفیر چاپ لبنان در یکی از شماره‌های خود ادعا می‌کند «بدلیل تصمیم بر تشکیل شورای همکاری عرب و شرکت مصر در آن اختلافات شدیدی میان عربستان و مصر بروز نموده است»، به نوشتۀ این روزنامه: «مخالفت عربستان با تلاشهای مصر بدین جهت است که در صورت وارد شدن عراق و یمن شمالی، این مجتمع به یک تشکیلات اقتصادی و نظامی مبدل خواهد شد که این امر شورای مذکور را به صورت رقیبی برای شورای همکاری خلیج فارس از یک‌سو و نیز رقابت با نقش رهبری عربستان در خواهد آورد».
علت مخالفت عربستان با پیدایش مرکز قدرت جدیدی در منطقه بیشتر به این دلیل است که میداند علتهای وجودی تشکیل شوراها و اتحادیه‌های منطقه‌ای چیست، به درستی روشن استکه اتحادیه‌ها صرفاً به منظور ایجاد تمرکز در قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی و پشتیبانی و تأمین اهداف گوناگون کشورها در مناطق مورد اتحاد بوجود می‌آیند، لذا خطر عمده در این نقطۀ حساس متوجه اتحادیه‌هایی مانند شورای همکاری خلیج فارس است که بر اثر ضرورتهای حیاتی تابع شرایط خاص زمانی تشکیل یافته بود.
شورای همکاری خلیج فارس یکسال پس از آغاز جنگ تحمیلی با اهداف اقتصادی تأسیس یافت اما دامنۀ فعالیت آن به سرعت به سمت زمینه‌های سیاسی و نظامی گسترش یافته و تبدیل به سپری برای مقابله با احتمال تأثیرپذیری این کشورها از انقلاب اسلامی و حمایت گسترده از جنگ عراق علیه انقلاب گردید. البته نقش کشورهائی نظیر عربستان در تحریک عراق برای مهار انقلاب اسلامی انکارناپذیر است.
اما با پایان جنگ، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به ویژه عربستان اکنون خود را در شرایطی می‌بینند که مشابه چنین زمانی را در اواخر دهۀ 1970 از سوی عراق ناظر بودند، در آن زمان توسعه‌طلبی و ایجاد تشنجهای سیاسی و نظامی در خطوط مرزی عراق با کشورهای کویت و عربستان به عنوان اهرم فشار بر علیه آنها به کار می‌رفت، در سالهای 9 و 1978 عراق توانسته بود با تکفیر رژیم مصر بخاطر برقراری تماس با اسرائیلیها و بوجود آوردن شرایطی برای پیدایش کمپ دیوید، خود را سردمدار حرکتهای ضد اسرائیلی و به عنوان رهبر جهان عرب معرفی نماید، اما با پیدایش انقلاب اسلامی اشتغال عمدۀ عراق جنگ علیه ایران و جلب حمایت کشورهای عربی از خود گردید و به همین خاطر بسیاری از سیاستهای توسعه‌‌طلبانه رژیم بغداد، تحت‌الشعاع این رخداد قرار گرفت، این امر موجب رشد کشورهایی نظیر عربستان در عرصۀ تأثیرگذاری بر سیاستهای اعراب گردید.
در زمینۀ فوق مؤسسه «کانانت و شرکاء» که شرکتی است آمریکائی با ارائه تحلیلی با موضوع «عراق قدرت برتر خلیج فارس» به قلم دو محقق خود و یاری جستن از نظرات کارشناسانی نظیر «هامیلتون تویچل» ژنرال بازنشسته آمریکایی و برنامه‌ریز سابق مسائل استراتژیک ستاد مشترک آمریکا و رئیس هیات نظامی آمریکا در ایران، توانسته است بررسی واقعی از سیاستهای گذشته و حال و آیندۀ عراق را در منطقه به تصویر بکشد، این بررسی تا حدود زیادی اهداف عراق از ایجاد اتحادیه‌ای موسوم به «گروه چهار» را آشکار می‌سازد، در بخشی از تحلیل یاد شده آمده است: «صدام حسین در طول جنگ با ایران، پافشاری داشت که سایر اعراب وظیفه داشتند از عراق در برابر ایران حمایت کنند، صدام گرچه اینک نیازی به کمک اعراب به آن اندازه که در گذشته داشت، ندارد لکن به حفظ این دیدگاه خود که «کشورهای عربی همواره باید از ایران بدور بمانند» ادامه می‌دهد، «اینک که تهدید ایران دفع شده است، صدام فرصتی یافته است تا به تعقیب اهداف خود در جهان عرب بازگردد».
با توجه به این احتمال، «دلایل کمرنگ شدن شورای همکاری خلیج فارس و اهداف عمدۀ عراق از ایجاد شورای همکاری عرب را میتوان تحصیل نمود. اما این گروه با اهداف فوق می‌تواند به راه خود ادامه دهد؟
قدر مسلم است که گسترش حدود قدرت سیاسی و نظامی مجرد از توان بالای اقتصادی امری است تقریباً محال و با زمینه‌های اقتصادی موجود در چهار کشور عضو شورا دستیابی به اهرمهای قدرت سیاسی در درازمدت نیز تابع همین اصل می‌باشد، این اتحاد اگر بخواهد به سیر خود جهت دستیابی به اهداف مورد نظر ادامه دهد ضرورتاً می‌بایست نظر قدرتهای عمدۀ اقتصادی منطقه از جمله کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را جلب نماید، در غیر اینصورت می‌توان چنین عنوان نمود که حرکت اولیه گروه تجزیۀ سایر اتحادیه‌ها و به خصوص شورای همکاری خلیج فارس و به خدمت گرفتن امکانات و توانائیهای بالای اقتصادی آنان بوده و مرحلۀ نهایی تبدیل گروه چهار به گروههای 10 و یا بیشتر و سیادت مطلق عراق و مصر در جهان عرب خواهد بود.
بطور حتم یک هدف عمده در ایجاد گروه چهار وجود دارد و آن در وهلۀ اول خروج کامل عراق از گردونۀ گرایش به شرق و حتمیّت دادن به حضور مجدد مصر در بین کشورهای عربی است، این هدف و تأمین و اجرای آن حتی اگر منجر به قربانی شدن لبنان و انزوای همه جانبۀ سوریه گردد، در ادامه مسیر خود هیچ تردیدی را به خود راه نخواهد داد.
با این حساب فشارهای وارده بر سوریه و بحران لبنان نیز در چهارچوب طرحی قرار دارد که عملاً توسط غرب به منظور مقابله با بحران فراگیر و خطرآفرین خاورمیانه در قالب شورای همکاری عرب به منصۀ ظهور رسیده است.
تشکیل شورای همکاری عرب طرحی در جهت حل و فصل فشارهای حاصله از انقلاب اسلامی در منطقه است، در این طرح متحد ساختن رژیمهای دست نشاندۀ عربی در جهت ایجاد جزیره ثباتی است که بتواند ضمانت بقای رژیم اسرائیل را بدنبال داشته باشد.
اگر بپذیریم که این طرح، نوعی حرکت به سمت تنش‌زدائی منطقه‌ای است و مجموع کشورهای عربی مشغول اجرای آن خواهند بود، پس عربستان نیز به عنوان قدرتی که خود را در طول جنگ عراق علیه ایران به شدت تقویت نموده، ناچار است به اجرای آن تمکین نماید، در غیر اینصورت رقابتهای موجود حاصل از ضدیتهای سنتی بین کشورهای عربی مانع عمده بر سر راه اجرای چنین مقاصدی خواهد بود.
در هر حال تاریخ اختلافات ریشه‌ای اعراب، نویددهندۀ آیندۀ روشنی برای اینگونه اتحادها نیست، گرچه ممکن است شورای همکاری عرب اثرات مقطعی به منظور دستیابی به اهداف کوتاه‌مدت را تضمین نماید اما ادامه روند کنونی آن و بررسی دورنمای مربوط به آینده منطقه، نشانی از بقاء درازمدت برای این شورا را به دست نمی‌دهد.
بخش سیاسی خارجی

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات