مساله مهم نفوذ و نفوذیها از مسائلی است که به شدت از چشم دستاندرکاران و مسئولان کشور مخفی و دور مانده است و گویا کمتر به این موضوع توجه کردهاند که ایران به دلیل انقلاب و تحول عظیمی که در آن رخ داده و منافع قدرتهای بزرگ را با خطری جدی فزاینده روبرو ساخته است، از دیدگاه مراکز جاسوسی و سازمانهای اطلاعاتی دنیا یک کانون مهم به شمار میآید و روشن است که یکی از اشکال پیچیده و مهم جاسوسی، نفوذ و گسیل داشتن عوامل نفوذی به مراکز مورد نظر است.
شاید بیتوجهی به این موضوع حساس از آنجا ناشی میشود که ردپای نفوذیها را تنها در بمبگذاریها و ترورها (نظیر حادثه حزب و نخستوزیری) میبینیم، نه جای دیگر و چون در چهار، پنج سال اخیر مواردی قابل توجه از این دست نبوده است، این باور در ذهن ما راسخ شده که از ناحیه نفوذیها خطری ما را تهدید نمیکند، در حالی که باید آگاه بود این نوع نفوذ تنها یکی از دهها شیوه و هدفی است که عناصر نفوذی بیگانگان بکار میگیرند.
تعبیر حضرت امام در پیام اخیرشان در مورد نفوذیها عمیقترین توصیفی است که میتوان در این باره ارائه کرد:
«نفوذیها بارها اعلام کردهاند که حرف خود را از زبان سادهاندیشان موجه میزنند.»
در این عبارت یکی از مهمترین و موثرترین شگردهای نفوذیها برملا شده است و براستی چه شیوهای موفقتر از اینکه تحلیلهای مسموم و غرضآلود دشمنان و اجانب از زبان افراد موجه و مورد قبول مردم اعلام شود؟ ضروری است در اینجا به این نکته مهم توجه کنیم که وقتی جبهه ضد انقلاب، بویژه گروههای چپ و چپنما در سال 60 از رویارویی خشن و علنی با انقلاب مایوس شدند و بوضوح بر این واقعیت دست یافتند که هرگونه برخورد خشن و قهرآمیز با نظام منجر به انزوای شدید نیروی درگیر خواهد شد، به سراغ شیوهای نوین و متناسب با شرایط زمان رفتند و آن عبارت بود از: «با نظام علیه نظام»، از این پس آنها تصمیم گرفتند تا نیروهای سمپات و هوادار و گاه تشکیلاتی خود را به درون نظام گسیل دارند، بگونهای که تلقی دیگران و اطرافیان آنها، از نیروهای مزبور همخوانی و همسوئی با نظام و رهبری باشد، ولی در بطن امر علیه نظام حرکت و فعالیت نمایند. روشنتر بگوئیم: نیروهای معاند و مخالف با مشی ناب و اصیل انقلاب و امام، به این دریافت از شرایط سیاسی - اجتماعی روز رسیدند که اگر راهی برای موفقیت در مبارزه باقی باشد، آن راه این است که خود را همسو و موافق با حاکمیت جلوه دهند، اما در پناه آن، در حد امکان و تا جایی که منجر به حذف و برخورد با آنها نشود، زهر کشنده خود را به پیکره حاکمیت تزریق کنند.
استراتژی کوتاه مدت فوق، این خاصیت مهم را برای جریانهای ناخالص و مغرض فوقالذکر داشت که از سویی مانع از حذف و برخورد شدید نظام با آنها میشد و از دیگر سو به نحوی دیگر، پیگیر منویات و اهداف خویش بودند.
گرچه بحث جامع و کافی درباره نفوذ و نفوذیها و اهداف و شیوههای متخذه از سوی انها تتبع و تخصص ویژه خود را میطلبد، اما با مراجعه به نمونهها و تجربیات محسوسی که در این سالها، در گوشه و کنار و مخفی و آشکار، شاهد آن بودهایم، می توان در سیری گذرا، به نکات زیر اشاره کرد:
1- اولین تلاش نفوذیها از آغاز اتخاذ خط مشی «با نظام علیه نظام» تاکنون، بر این معطوف بوده است که به هر طریق ممکن در مراکز حساس و مهم جای پای خود را باز کنند. آنان در پی رسوخ در کانونهایی بودند و هستند که به لحاظ تاثیرگذاری بر نظام و جامعه از دامنه وسیعی برخوردار باشند. نهادهای سیاسی، خبری، امنیتی و فرهنگی از جمله دانشگاه و حوزه از اهمیت درجه اول برخوردار بودند.
2- برهم زدن تفاهم ملی و تخریب روحیه همبستگی عمومی و نیز عمده کردن تضادها و تنشها از اساسیترین اهداف نفوذیهاست. پوشیده نیست که تفاهم و همبستگی مردم قویترین عامل در جهت استمرار انقلاب بوده است. لذا طبیعی است که دشمن برای ایجاد تزلزل و رخنه در آن، قوای زیادی را بکار گیرد. امواج و صداهای بیگانه بخشی از این قوا به شمار میروند ولی بطور قطع نقش عوامل نفوذی در دستیابی به این هدف بسی موثر و نافذتر است.
نفوذیها در این مسیر، از ابزارهایی چون پخش اکاذیب و شایعه، ارائه تحلیلهای مسموم، منفیبافی و القای یاس و بدبینی استفاده میکنند. برای نمونه میتوان به نوع برخورد آنها با مساله جنگ و صلح اشاره کرد. نفوذیها در شرایطی که مردم بطور یکپارچه در صحنه دفاع حضور داشته و مصمم به تنبیه متجاوز بودند اغلب متوسل به تحلیلهای ضد جنگ میشدند و به روحیه ضد جنگ، رنگ ترقی میدادند تا بدینوسیله در بین صفوف متحد مردم شکاف ایجاد کنند. ولی همینان بعد از پذیرش قطعنامه که به دلیل مصالحی برتر صورت گرفت، زمزمه تخریب آرمانشهر انقلاب و به آخر خط رسیدن نظام را سر دادند و متاسفانه گاه این قبیل حرفها را از زبان افراد سادهلوح موجه نیز اعلام داشتند.
3- تنظیم و ارائه تحلیلهایی متناسب با شرایط و موقعیتهای روز در جهت پیگیری مقاصدی چون بر هم زدن وحدت و تفاهم عمومی، ایجاد شکاف و فضای کینهآلود بین مسئولین و جناحهای طرفدار نظام، اخلال در رابطه عمیق رهبری با مردم و مقاصدی از این قبیل، از فعالیتهای دائمی و منظم جریان نفوذ است.
4- بهرهبرداری از نقاط ضعف و آسیبپذیر افراد و گروهها و جریانهای سیاسی وابسته به حاکمیت، عمده کردن تضادهای آنان با یکدیگر، جهت دادن اختلاف فکری و سلیقهای به سوی نزاعهای حاد و کینهتوزانه از دیگر شگردهای عوامل نفوذی است.
نفوذیها با این شگرد گاه موفق میشوند عنصری صادق را در چشم دیگران و رقبای آنها، فردی خائن، مغرض و وابسته جلوه دهند. این امر گاه با جعل کذب و نسبتی ناروا و گاه با دست گذاشتن بر نقاط ضعف فرد، صورت میگیرد.
بسیاری از اختلافات فکری و سلیقهای که نمیتواند در فضای سالم منشاء رشد جامعه و جناحهای موجود باشد، با تلاش جریان نفوذ و با آلتدست قرار دادن عناصر سادهاندیش، مبدل به نزاعهای آلوده به کینه و انگیزههای پست نفسانی میشوند. آنها با اتخاذ این شیوه قادر خواهند بود به هدفی بزرگتر یعنی نیروسوزی و تار و مار کردن نیروها و حذف تدریجی آنها دست یابند.
این نکته قابل ذکر است که نفوذیها از درگیر کردن خویش در آن واحد با تمامی نیروهای حاکمیت، پرهیز میکنند. شیوه آنها در این مورد چنین است که با همصدا شدن با یک طیف و جناح، به مقابله و خراب کردن جناح مقابل میپردازند و هرگاه در این امر توفیق یابند، نوبت جناحی که زمانی با آن همصدا بودند، فرا میرسد.
بدین لحاظ القائات و تحلیلهای جریان نفوذ گاه چپ روانه و گاه راست روانه است. در جایی رنگ تقدس و در جای دیگر رنگ ترقی و تجدد دارد. این موضوع بسته به آن است که عناصر نفوذی در کدام طیف و جناح و یا چه نهاد و مرکزی رسوخ کرده باشند و یا در چه شرایط زمانی قرار دارند. البته در مواردی هم نفوذیها بهترین شیوه را سکوت و پرهیز از هرگونه موضعگیری میدانند تا از روشدن دست خود جلوگیری کنند.
5- هدف مهم دیگر عوامل نفوذی، زدن بازوهای نظام و رهبری، چهرههای نفوذپذیر است تا در نهایت به شکست نظام و رهبری موفق شوند.
نسبت دادن اتهاماتی چون خیانت و وابستگی به افراد شاخص و برجسته که در صداقت و حسننیت آنان تردیدی نیست و سالیانی دراز آزمون خود را موفق پس دادهاند، و مشوه کردن اذهان نسبت به آنها، در همین راستا صورت میگیرد و در این میان گاه از افراد سادهلوح و حتی با حسننیت بیشترین استفاده را میبرند. این افراد اغلب فراموش میکنند که میتوان این دو اصل مهم یعنی «نقد اصولی و سازنده شخصیتها و دستاندرکاران نظام» و «حفظ حرمت و احترام آنها به عنوان عناصر مومن و در خدمت نظام» را جمع کرد و یکی را فدای دیگری ننمود.
موارد یاد شده در بالا توضیحی شتابزده و گذرا درباره مساله نفوذ است که تفصیل جامع و کافی پیرامون آن، فرصت زیادی را میطلبد. مقصود این است که خطر نفوذیها را به همه دستاندرکاران و مسئولان یادآور شویم تا برای بارهای دیگر از ناحیه این وسواسان خناس گزیده نشویم.
تصور میکنیم امروز دیگر وقت آن فرا رسیده باشد که با عوامل نفوذی و به تعبیر صحیحتر، جریان نفوذ، برخورد قاطع و بایسته صورت گیرد.
اولین گام در انجام این وظیفه خطیر برعهده مراکز اطلاعاتی و امنیتی کشور است که سوابق نیروهای این چنینی را برای مسئولان مربوط روشن کنند، تا آنها بتوانند تصمیم لازم و قاطع را برای حذف آنان از مراکز مهم و حساس اتخاذ نمایند.