افشای مجموعه فیزیکی
در بسیاری از بخشها، این بده و بستانها از طراحی دقیق جنگافزار هستهای ـ مجموعه فیزیکی ـ دور رانده شده است تا دچار موانع قوانین آمریکا، نشود. با توجه به این امر، برنامه کمک به فرانسه شدیداً با برنامه کمک به انگلیس یعنی جایی که طراحیهای جنگافزار هستهای بطور دائمی مبادله میشود، تفاوت داشته است. با این وجود، چندین بخش از طراحیهای جنگافزار در راهنمایی منفی آمریکاییها تصویر شده است. فرانسویان بدنبال کسب راهنمایی در مورد چگونگی کوچک کردن کلاهکهای موشکهای خود و حفاظت از آنها در برابر پرتوهای الکترومغناطیسی که با انفجارهای هستهای در نزدیک آنها ایجاد میگردید، بودند، و این راهنمایی را بدست آوردند.
مینیاتورسازی یک پیششرط برای «MIRV» است. فرانسویان نخستین موشک MIRV خود را که قابل پرتاب از زیردریایی ام ـ 4 است، طی دهه 1970، تولید کردند. همانطور که یکی از دانشمندان به من گفت: «بیائید بگوئیم که شما میخواهید یک کلاهک بسیار کوچک «MIRV» بسازید، و احتمال دارد ده مورد راههای مختلف بنیادی طراحی وجود داشته باشد.
برای جلوگیری از خنثی شدن کلاهکهای تازهتولید بواسطه پرتوهایی که از کلاهکهای قبلی خارج میشود، «سخت کردن» الکترومغناطیس، ضروری است. مسئله «سخت کردن» یک هنر محرمانه است که به بهترین شکل از طریق آزمایش دقیق انفجارهای جنگافزار هستهای، آموخته میشود. بهمین مناسبت، بطور پنهانی به دانشمندان فرانسوی اجازه داده شد تا مواد و قطعات ساخت خود را در معرض پرتوهای حاصله از انفجارهای زیرزمینی در منطقه آزمایش آمریکا در نوادا، قرار دهند در این مورد، سیاستسازان آمریکا درصدد برآمدند که نه تنها فرانسه در هزینه و تلاش برای انجام آزمایشهای جداگانه صرفهجویی کنند، بلکه همچنین اثرات مخرب سیاسی آزمایش توسط فرانسویان را کاهش دهند.
فرانسه نیز به مانند جمهوری خلق چین، جزو امضاءکنندگان پیمان منع آزمایشهای محدود سال 1961 که به موجب آن آمریکا، شوروی و انگلیس در میان کشورهای دارای جنگافزار هستهای قول دادند کلیه آزمایشهای آتی خود را در زیرزمین انجام دهند، قرار نداشت. با این وجود، اعتراض از سوی کشورهای آفریقایی علیه دور اول آزمایشهای هستهای فرانسه در جو، موجب شد تا فرانسه طی سالهای 1961 تا 1966، در حالیکه کماکان آزمایش جنگافزار فیزونی را در صحرا انجام میداد، آزمایش جنگافزار هستهای خود را به زیرزمین انتقال دهد.
بهرحال، فرانسویان بطور همزمان در حال ایجاد تسهیلات آزمایش جنگافزار هستهای حرارتی در جزایر مرجانی موروروا واقع در تقریباً 1400 کیلومتری جنوبشرقی تاهیتی، بودند. فرانسویان در آغاز کار، برای آزمایش جنگافزار هستهای بسیار بزرگ در زیرزمین از اعتماد بنفس برخوردار نبودند، و سالهای اول انجام آزمایش جنگافزار هستهای حرارتی فرانسویان یا بویژه اعتراضهای شدید از سوی استرالیا، زلاندنو، کشورهای واقع در پاسیفیک جنوبی، مشخص گردید.
این اعتراضها در آمریکا بازتاب داشت، زیرا شاید به دلایل منطقی، تأسیسات جنگافزار هستهای دچار واهمه گردیده بود، و این واهمه ناشی از این امر بود که هر اعتراض ضد هستهای در خارج، میتوانست در آمریکا نیز اثر بگذارد. یک مقام ارشد به من گفت: «ما همگی احساس کردیم که وارد کردن فشار به فرانسه برای زیرزمینی نمودن آزمایشهای خود بمنظور خلاص شدن از مسائل جانبی، به نفع ما است، زیرا احساس میکردیم که در غیر این صورت این اعتراضها برنامههای ما را هدفگیری خواهد کرد.»
علاوه بر این، آزمایشهای زیرزمینی در یک جزیره مرجانی کوچک، مشکلات اجتنابناپذیر زمینشناسی و آبشناسی را مطرح ساخت. آمریکا برای خاموش کردن
مشکلات و اعتراضها، استفاده از محل آزمایشهای هستهای در نوادا را به فرانسویان پیشنهاد کرد. (انگلیسیها از زمان پیمان منع آزمایشهای هستهای، آزمایشهای خود را در نوادا، انجام میدادند.) فرانسویان این پیشنهاد را رد کردند. آمریکاییها از استدلال عدم پذیرش اطلاع داشتند و همینطور نیز شد، زیرا آزمایش در خاک آمریکا، بیشتر بصورت نمادین خوار کردن استقلال فرانسه بنظر میآمد، و دلیل دیگر اینکه فرانسویان برای ارائه اطلاعات مشروح طراحی به آمریکاییها که مورد درخواست آنها میبود (و انگلیس بطور جاری این اطلاعات را به آمریکا میدهد) تا تسهیلات آزمایش را بطور دقیق مناسب با جنگافزار آماده سازند، بیمیل بودند.
کارشناسانی از لیورمورو لسآنجلس و دو آزمایشگاه جنگافزار هستهای آمریکا و از یکی از پیمانکاران مهندسی عمومی که در نوادا فعالیت دارد، بعنوان راهحل بعدی، برای ارائه راهنمایی، به منطقه پاسیفیک جنوبی رفتند. دانشمندان فرانسوی ذیمدخل در برنامه آزمایش استدلال میکنند که اطلاعات کارشناسی بدست آمده از آزمایشهای آمریکا در نوادا مساعدت واقعی اندکی را در انجام آزمایش در شرایط متفاوت چشمگیر در جزایر مرجانی موروروا، به اثبات میرساند. فرانسویان سرانجام در سال 1975، انجام آزمایشهای زیرزمینی را در موروروا، آغاز کردند. از آن زمان به بعد، آزمایشهای آنها کلاً زیرزمینی بوده است.
برخی از نگرانیهای مشابه که در پس علاقه آمریکا برای یاری به برنامه آزمایش فرانسویان قرار داشت، بخش عمدهای از مبادلات دوجانبه را بیخطر و دارای امنیت ساخت. بیخطری یعنی، اطمینان از اینکه جنگافزار هستهای تصادفاً منفجر نخواهد شد. امنیت یعنی، اطمینان از اینکه امکان دزدیده شدن، پرتاب یا انفجار وجود نخواهد داشت.مگر به دستور خاص فرماندهان دقیقاً تعیین شده. دانشمندان و مسئولین آمریکایی نگرانند که، بجز انهدام مستقیم، اجرای انفجار هستهای غیر مجاز در هر نقطه، فشار را برای برقراری محدودیتهای ناخواسته در مورد حرکت و جابجایی جنگافزار آمریکایی مطرح خواهد ساخت.
بنابراین، آنها همواره برای مشارکت همکاران فرانسوی و انگلیسی در دانش فنی بیخطرسازی و فرماندهی و کنترل آمریکایی، مشتاق بودهاند. بسیاری از این دانش فنی، البته نه کاربرد آن ـ در واقع، غیر محرمانه بوده است. لکن، آمریکا در سال 1985، برای اینکه بتواند بطور قانونی حتی اطلاعات محرمانه در مورد طراحی کلاهکها را که مسئله بیخطری و امنیت درباره آنها جاری است، در اختیار فرانسه قرار دهد، موافقتنامه همکاری 1961 تسکیندهنده را که قبلا تنها مبنای حقوقی برای روابط هستهای آمریکا و فرانسه داشت، از طریق وارد ساختن یک زبان توانا سازنده ضروری ـ اقدامی که بنظر میرسد توسط همه افراد در خارج از تاسیسات جنگافزار هستهای هر دو کشور بدون توجه مانده است.(1) ـ اصلاح کرد.
آمریکاییها میگویند، با توجه به مسئله بیخطری و امنیت، آنها توانستهاند چیزهای زیادی را از فرانسویان بیاموزند، این مبادلات حقیقتا یک بده و بستان دو طرفه بوده است.
تحویل مجموعه
سایر جوانب برنامه کمک هستهای به فرانسه بر سیستمهای تحول و بر راههای رخنه به سیستم دفاعی شوروی متمرکز بود. کارشناسان آمریکا راهنماییهایی درباره جوانب مهم طراحی موشک، از جمله سیستمهای هدایت و حرکت، مواد ساخت ،"MERV" و شیمی سوخت جامد برای موتور راکت، ارائه کردهاند. واشنگتن در دو مورد، یکبار در اواسط دهه 1960 و بار دیگر 15 سال بعد، به مرکز انرژی اتمی فرانسه اجازه داد کامپیوترهایی را خریداری کند که بوضوح برای مقاصد برنامه جنگافزار بکار گرفته میشد گرچه این کامپیوترها تنها برای مصارف غیر نظامی بفروش میرسید. آمریکا همچنین اطلاعات جاسوسی در مورد هدفها در شوروی، و بالاخص درباره چگونگی دفاع از این هدفها را در دسترس فرانسه قرار داد. فرانسه نیز به مانند انگلیس مدتهای زیادی نسبت به پیشرفتهای دقیق و بالقوه در دفاع موشکی شوروی که احتمالا بطور اساسی کارایی نیروی کوچک این کشور را ضعیف میساخت، نگران بود.
افزون بر این، برای بیش از یک دهه، همکاری بسیار نزدیکی بین دانشمندان لیورمور و کارشناسان آزمایشگاه مرکز انرژی اتمی فرانسه در لیمی ـ والنتون، یعنی محلی که اکثر تحقیقات جنگافزار هستهای فرانسه بر روی لیزرهای پر انرژی انجام میگرفته وجود داشته است. بر طبق گفته یک مقام ارشد فرانسوی، این همکاری برای هر دو طرف، البته نه تنها بخاطر کاربردهای نظامی ـ گرچه هدف از این مطالعات تامل در فیزیک انفجارهای هستهای حرارتی ـ بلکه برای دانش صرف بسیار مفید بوده است. این همکاری به نحوی پر اهمیت به دانشمندان جنگافزار فرانسه اجازه داده است «فراتر از حد و مرز» قوانین آمریکا، بروند.
در یک بخش که مورد تقاضای فرانسویان بود ولی هیچگونه کمکی دریافت نکردند تکنولوژی جنگی ضد زیر دریایی (ASW) و بویژه، در بیصدا کردن زیردریاییهای دارای موشک بالستیک، برای جلوگیری از پیگیری توسط ردیابهای شوروی، بود. نیروی دریایی آمریکا با تمام قدرت با ارائه یک چنین کمکی مخالفت کرد. در پس موضوع نیروی دریایی، حساسیت فوقالعاده رژیم مقابله با تکنولوژی ضد زیردریایی خود آمریکا قرار داشت. یک مسئول غیر نظامی برجسته به من گفت: «امنیت نیروی پوزیدون ترایدنت ما آنقدر اهمیت داشت که ما قصد نداشتیم روشهایی را که برای حفظ آن بکار میگرفتیم، در اختیار دیگران قرار دهیم.» یک مقام دیگر گفت: «این یک جواهر است و نیروی دریایی آنرا به هیچ کس نخواهد داد.»
با فرا رسیدن دهه 1970، پنتاگون دیگر نسبت به احتمال رخنه شوروی در برنامه هستهای فرانسه هراسی نداشت. لکن این نگرانی با هراس دیگری جایگزین شد و آن اینکه فرانسه ـ و سایر متحدان ـ دانش فنی حساسی را که مورد نیاز اتحاد شوروی بود، به این کشور بفروشند. یک مقام برجسته آمریکایی به نقل از یک نشست عالی با فرانسویان به من گفت: «ما گفتیم که چیزی که شورویها برای پیشرفت توانایی جنگی ضد زیردریایی خود لازم دارند، کامپیوتر پیشرفته با ظرفیت زیاد است. شما این کامپیوتر را به آنها میفروشید، و بعد از ما میپرسید که چگونه زیردریاییهای خودتان را در برابر تواناییهایی که به شورویها میدهید، کمتر آسیبپذیر سازید. ما به هیچوجه علاقهای به این بازی نداریم».
مقامات در پاریس استدلال میکنند که فرانسه نیز به مانند سایر متحدان از اواخر دهه 1970، یعنی زمانی که تقاضا برای کمک در زمینه تکنولوژی «جنگی ضد زیردریایی» بعمل آمد، بطور قابل ملاحظهای تدابیر تجاری خود را استوارتر ساخته است. آنها همچنین میگویند ـ و منابع آمریکایی قبول دارند که در این زمینه کمترین اصطکاکی بین دو کشور وجود ندارد. در واقع، شرکتکنندگان در همه سطوح در هر دو سو گواهی میدهند که گرمی و صمیمیت فوقالعاده بین دو دولت روابط هستهای را تقویت کرده است.
«بهترین در دنیا»
یک آمریکایی که بطور منظم در گفتگوهای دقیق علمی شرکت داشته است اظهار میکند که برنامه تولید جنگافزار هستهای فرانسه «بهترین مغزهای فرانسه» را جذب کرده است، و نیز دانشمندانی که برای انجام تبادل نظر منصوب شدهاند، از «بهترین افراد در این امر» بودهاند. با اینکه برنامه فرانسه بسیار کوچکتر از برنامه آمریکا است و بنابراین، برای حمایت از تحقیقات بسیار محدودتر است کیفیت فنی آن خارج از تصور است. وی ادامه داد: «موادی که آنها بما نشان دادهاند بهترین در دنیا است. بهتر از آنچه که ما داشتیم» وضع فرانسه تضاد شدیدی را با وضع برنامه بدون هزینه مانده انگلیس که طی سالها استعداد تازهای را به خود جذب نکرده است، مطرح میسازد، وی اظهار نظر میکند که برنامه فرانسه دارای یک جریان دائمی از دانشمندان جوان بوده است که هیجان تازه دائمی را برای بده و بستانهای فکری همراه داشته است.
بر طبق نظر یک ناظر آگاه فرانسه، یک نتیجه این برنامه دگرگونی در چشمانداز اولیه تاسیسات هستهای فرانسه بوده است. شخصیتهای برجسته این کشور ملیگرایان افراطی بودند که از مدتها قبل به این احساس گرایش داشتند «که ایالات متحده واقعا دشمن آنها بوده است»، زیرا با تلاش برای به عقب انداختن رشد نیروی فرانسه، آمریکا به نظر آنها درصدد بوده است از دستیابی فرانسه به جایگاه بحق خود در جهان جلوگیری کند.
مرکز انرژی اتمی فرانسه، در واکنش به این امر، یک گرایش واقعی اعلام نشده را نسبت به انتقال انرژی هستهای ایجاد کرد. این ناظر میگوید: «علت این شاید این امر باشد که ما بر خاطره بدی که با محدود شدن از سوی آمریکا در ذهن داشتهایم، غلبه نکردهایم. ما برای ملحق شدن به باشگاه آن کسانیکه دیگران را محدود میسازند، رغبت نداشتیم. «بنظر این ناظر:» از آن لحظه که ما اطلاعات را از آمریکا دریافت کردیم، دستمان برای گفتگو درباره چگونگی برخورد با اوضاع کلی هستهای در جهان، بازتر شد.»
همه روسای جمهور دو کشور از زمان نیکسون و پمپیدو، همکاری هستهای را مورد حمایت قرار دادهاند، لکن این روابط احتمالا بهنگام حکومت جیمی کارتر در کاخ سفید و والری ژیسکار دستن در کاخ الیزه، به فشردهترین حد خود رسید، یک عضو آگاه دولت کارتر گفت: «آنطور که به خاطر دارم، ما بهترین روابط را با فرانسه داشتیم. فکر میکنم این روابط تا حد زیادی بر اعتماد و صمیمیت متقابل مبتنی بود که در نتیجه تمایل ما به دخالت در این برنامه، رشد پیدا کرد. «یکی دیگر از مشاورین کارتر به من گفت» فکر میکنم رابطه (فرانسوی) میباید دائماً شکوفا شود، و تصور میکنم این از آن نوع برنامهها است که آن (رابطه) را بارور میسازد. در بسیاری موارد، این رابطه در مقایسه با جزئیات فنی آنچه در حال انجام داریم، بیشتر اهمیت دارد.»
یک عضو داخلی دولت ژیسکار نیز تقریبا روابط آمریکا و فرانسه را با همین کلمات بیان داشت. وی به من گفت: «برنامه هستهای از ارزش سیاسی و کارایی بزرگی برخوردار بود، نه چندان بخاطر آنچه که دقیقاً بعمل آمده بود ـ دانشمندان و مهندسین فرانسوی خواه ناخواه میتوانستند مسائلی را که در مورد آنها از راهنمائی آمریکا برخوردار شده بودند، خود حل کرده باشند ـ بلکه بخاطر اینکه نشانه اعتماد بین متحدین» بود. بنابراین دارای «ارزش حساسی» بود.
مفهوم ارزش حساس بزبانی بدون تعارف بر طبق گفته دیوید آرون معاون مشاور امنیت ملی کارتر، «که بطور منظم برای ملاقات با (ژاک وال دبیرکل کاخ الیزه) به پاریس خواهد رفت و پیرامون همه آنچه که لازم است با هم فعالیت کنند، گفتگو خواهند کرد. وی میگوید: «اگر ما دارای یکچنین روابطی نبودیم، توانایی انجام این امر را نداشتیم، این روابط تنها یک اهرم فلسفی یا شخصی نبود بلکه اهرمی عظیم بود که ژیسکار در مقایسه با گلیستها در ارکان امنیتی خود در دست داشت.»
با توجه به این امر، ژیسکار همکاری هستهای را بعنوان یک استدلال اضافی برای توجیه چنان سیاستهایی مانند همکاری با آمریکا در خلیج فارس، حفظ نیروهای فرانسه در جیبوتی با در خواست آمریکا، بجای بیرون بردن آنها، و حمایت از تصمیم دسامبر 1979، ناتو برای استقرار نیروهای (موشکهای) هستهای میانبرد، استفاده کرد. وی همچنین فرانسه را به باشگاه باصطلاح فروشندگان هستهای که تحت رهبری آمریکا برای هماهنگ ساختن سیاست در میان کشورهای صادرکننده تجهیزات که بطور بالقوه برای تولید جنگافزار از درجه فیزیونی، وارد ساخت و تعهد خود را برای فروش یک کارخانه به پاکستان که میتوانست زباله سوخت راکتورهای هستهای را به پلوتونیم قابل استفاده برای جنگافزار هستهای، تبدیل کند. لغو کرد. علاوه بر این، بر طبق گفته این ناظر، «در عرصه اطلاعات جاسوسی، همچنین برای نخستین بار، یک هماهنگی بسیار مهم و دوستانه، بویژه با توجه به آفریقا، ولی تا حدودی در مورد خاورمیانه و سایر مناطق و درباره تروریسم، وجود داشت.»
برخی از آمریکاییها با آگاهی از این برنامه بدبینتر هستند چند تنی از آنها بسادگی اظهار داشتند که آنها تصور نمیکنند که فرانسه هرگز کاری را بخاطر ارتباط هستهای آمریکا انجام داده باشد که در ارتباط با کمترین محاسبات منافع ملی در ارتباطی با تنها این مسئله خاص در دست گفتگو، انجام گرفته باشد. بر اساس محاسبات آنها، سیاست فرانسه در مورد هزاران مسئله ـ کنترل تسلیحات، خلیج فارس ایران، فروش جنگافزار، استراتژی ناتو، آمریکای مرکزی، داد و ستد شرق و غرب تقریبا باندازه کافی در شرف نزدیک شدن نبود. این احساس آنها که فرانسویان بیشتر از آنچه که دریافت کردهاند پس دادهاند، برنامه هستهای را در هر دو دولت کارتر و ریگان بصورت مسئله جنجالی درآورد.
بعضی از مقامات ارشد تازهوارد در هر دو دولت احساس کردند که برنامهای که آنها به ارث برده بودند، «بدور از کنترل» بود. مسئولین پیشین آنها «اوضاع را به حال خود رها کرده بودند.» چند نفری به من ابراز کردند که هیچکس یقین ندارد که کسی واقعاً بداند، دانشمندان و مهندسین آمریکایی پس از اجازه به فرانسویان به انجام مذاکره، در سر میز نهار و شام چه به آنها گفتند. شخصی مطلب را اینچنین مطرح ساخت، «فهمیدم که متخصصین تنها دوست داشتند پیروزیهای خود را با دیگران تقسیم کنند، و هیچگونه احساس خودخواهی نداشتند.»
بده و بستان
در اوایل تشکیل دولت کارتر، یک گروه کوچک بلندپایه درونسازمانی ایجاد شد تا ضمن بررسی تاریخچه این برنامه، مقررات اساسی را پیرامون آنچه که آمریکا باید به فرانسه بدهد و چه پاسخهایی در مقابل از آنها بستاند، تنظیم کند. در اواخر سال 1977، این گروه یک سند خطمشی تهیه کرد ـ یادداشت تصمیم امنیت ملی ـ که نظریات مندرج در آن برای اینکه یک وسیله مؤثر برای کنترل باشد، بسیار مبهم بود. این گروه بعنوان یک کمیته هدایتکننده برای بررسی تقاضاهای فرانسه برای کمک و فرمولبندی آنچه که احتمالاً فرانسه میباید در عوض به آمریکا بدهد، باقی ماند.
در این گروه این توافق کلی وجود داشت که بنفع آمریکا است که «نیروی ضربتی اتمی فرانسه» تا آنجا که ممکن است با صرفه باشد و منابع مالی که فرانسه از طریق کمکهای آمریکا به نیروهای هستهای آن، صرفهجویی کرده بود، برای تقویت وضعیت نیروهای غیر هستهای (متعارف) فرانسه، هزینه شود. امروز هیچیک از شرکتکنندگان در قضاوتهای این گروه، موضع خود را چیزی غیر از دقت مداوم در یافتن آنچه که فرانسه در برابر کمکهای آمریکا میتوانست بدهد، مشخص نمیسازد. ولی تصویری که برای من ایجاد شده است، نشاندهنده یک تفرقه نسبتاً دائمی بین وزارت امور خارجه ـ از جمله، در زمان سایروس ونس وزیر امور خارجه ـ و دیگران یا دولت است که استدلال میکردند، فرانسه باید بطور اعم از سیاستهای آمریکا حمایت بیشتری بعمل آورد، و تعهدات پیشین خود را نسبت به ناتو بالاخص، انجام دهد.
سایر شرکتکنندگان از وزارت دفاع و شورای امنیت ملی، استدلال میکردند که فرانسه نمیباید کار زیادی انجام دهد و فشار بر این کشور غیر سازنده خواهد بود. آنها اینک اعتراف میکنند که تلاشهای آنها برای وادار ساختن فرانسه به تقویت نیروهای غیر هستهای خود با صرفهجویی از طریق کمکهای آمریکا در زمینه هستهای، با شکست مواجه شد. لکن از سوی دیگر دلیل میآورند که برآورد این پساندازها، بشکلی فزاینده دشوار خواهد بود. و به آنچه که آنها بعنوان تکامل عظیم سیاسی و دیپلماتیک برنامه هستهای، تلقی میکنند، اشاره دارند. استواری روابط دفاعی وسیعاً ناشناخته ولی دائماً در حال رشد بین فرانسه و ناتو.
نیروهای مسلح فرانسه هرگز از قطع ارتباط با ناتو که دوگل در سال 1966 بر آنها تحمیل کرد، خشنود نبودند. در این دکترین حفظ فرانسه بعنوان یک «مکان مقدس» پیشبینی شد، و استفاده سریع و تمامعیار از جنگافزار هستهای در صورت مورد حمله قرار گرفتن فرانسه، پیشبینی گردید.
روابط بین رهبران نظامی فرانسه و رهبری ناتو هرگز باندازه دوران لفاظی دوگل، از یکدیگر فاصله نداشت. فرماندهان بعدی نیروهای مشترک فرانسه و ژنرالهای آمریکایی که در نقشهای مشترک (فرماندهی عالی اتحاد، اروپا ـ افسر فرماندهی نظامی ناتو) و (فرمانده کل، اروپا ـ فرمانده نیروهای آمریکا) همواره خط ارتباطی را باز نگهداشتند و برای اطمینان از اینکه حتی اگر فرانسه عضو تشکیلات نظامی اتحاد نباشد، نیروهایش میتوانند بشکلی مؤثر در دفاع از غرب مشارکت کنند، بدون سر و صدا به فعالیت سرگرم بودند. تدارک برای چنین مشارکتی در عصری که فشردگی شدید ساز و برگ جنگی که میزان هنگفتی از گلوله، مواد سوختی، و لوازم یدکی را مصرف میکند، به برنامهریزی مشروح و تمرین نیاز دارد و هر دو (فرانسه و ناتو) عملی بودن این برنامه را نشان داده و عملیات برنامهریزی شده را به مراکز تهیه گزارش فرماندهان و سازمان ارائه میکنند و انبارهای مواد خطرناک را مستقر ساختهاند. برای ایجاد حداکثر کارایی، به وحدت فرماندهی نیاز دارد.
همه این نیازمندیها در روابط نظامی بین فرانسه و ناتو طی پانزده سال گذشته تأمین شده است. آنچه این تکامل را فوقالعاده میسازد، این است که وسعت کامل آن نه تنها برای افکار عمومی و تقریباً برای همه سیاستمداران برگزیده کشورهای مختلف ذیمدخل، نامعلوم است، بلکه همچنین برای اکثر مقامات ارشد ـ سایرین جای خود دارند ـ دیوانسالاران سیاسی کشوری و لشگری در وزارتخانههای خارجه و دفاع، ناشناخته است. به من گفته شده است که از این روابط شناخت اندکی وجود دارد، زیرا همه رؤسای جمهوری فرانسه بر نامعلوم ماندن این روابط پافشاری داشتند.
نقش میتران
فرانسوا میتران ساکن وقت کاخ الیزه که در ماه مه 1981، به ریاست جمهوری فرانسه انتخاب شد، بمانند ژیسکار و به مانند همتاییان آمریکایی خود، آنطور که به من گفته میشود، توسط شخص ژیسکار، در آغاز حکومت، در مورد روابط هستهای آمریکا ـ فرانسه مطلع گردید. بلافاصله، آرتور هارتمن سفیر آمریکا وی را مطمئن ساخت که واشنگتن امیدوار است که این روابط هستهای بمانند قبل ادامه داشته باشد. میتران بوضوح از پیام هارتمن خرسند شد. در این پیام اشاره شده بود که دولت جدید ریگان با دولت سوسیالیست نیز همانند دولتهای محافظهکار پیشین رفتار خواهد کرد.
میتران دستور داد که مذاکرات آتی درباره روابط نظامی فرانسه با ناتو انحصاراً از طریق کانالهای نظامی ادامه یابد. مفهوم این دستور این بود که گفتگو بین ژنرال «ژاک لاکاتس» فرمانده مشترک وقت نیروهای مسلح فرانسه و ژنرال «برنارد راجرز» فرمانده مشترک ناتو و همکاران این دو انجام گیرد. میتران برخلاف روسای جمهوری پیشین خواهان انجام گفتگو از کانالهای سیاسی مانند وزارت امور خارجه فرانسه، یا دیوانسالاری غیر نظامی در پنتاگون و در وزارت دفاع فرانسه، نبود. بنظر میرسد انگیزه وی این اعتقاد بوده است که فرانسه به حرکت بیشتر در جهت هماهنگی با ناتو حتی بیشتر از آنچه که ژیسکار رفته بود، نیاز دارد. و انگیزه دیگر، هراس از پیامدهای سیاسی داخلی آشکار شدن این موضع بود، روسای جمهوری فرانسه از زمان دوگل بر این اعتقاد بودهاند که کانالهای نظامی هم ایمنتر و هم پاسخگوتر نسبت به دستورات الیزه هستند، که احتمالاً علت آن نبودن هواداران جزمی دوگل در این کانالها، است.
برنامهریزان فرانسه و ناتو، طی چندین سال بعد اقداماتی را تدارک دیدند که بموجب آن اگر فرانسه وقوع جنگ را نزدیک دانست، نیروهای زمینی فرانسه مواضعی را در آلمان مرکزی در دست گرفته و مستقیماً تحت فرماندهی ناتو در آنجا قرار گیرند. هماهنگی عملیاتی نیروهای هوایی تاکتیکی فرانسه و نیروهای هوایی ناتو در اروپای مرکزی بطور قابل ملاحظهای استوارتر گردید. میدانهای هوایی انتخاب شده فرانسه بمنظور خدمت به عنوان پایگاههای پراکنده سیستم هشداردهنده اولیه هوابرد ناتو نشانهگذاری گردید و مورد مطالعه قرار گرفت. یکی از افسران ارشد در مورد این اقدامات چنین اظهارنظر کرد: «گرچه آنها مایل هستند بگویند که اینها نیروهای فرانسوی هستند که از نیروهای ناتو حمایت میکنند، لکن قرار است در زنجیره فرماندهی ناتو برای هرگونه منافع و مقاصد قرار بگیرند.»
طی همین دوره، فرانسه بیمارستانهایی را بعنوان مراکز درمانی زمان جنگ برای آسیبدیدههای آمریکا تعیین کرد و به آمریکا اجازه داد تا هر زمان که لازم باشد مواد دارویی خود را در کانتینرها انبار کند، بشرط اینکه این کانتینرها به فرانسه تعلق داشته باشد، پیشنهاد مشابهی از سوی فرانسه برای انبار کردن ساز و برگ آمریکا مطرح شد که وقتی که آمریکاییها پافشاری کردند که باید از کنگره بخواهند تا هزینه خاصی را برای تضمین خطرات پیشبینی نشده تعیین کند، به دستانداز افتاد و فرانسه مشخص ساخت که خواهان سر و صداهایی که مباحثات کنگره براه میانداخت، نبود.
در پی این تدابیر، اقدامات دیگری در دوران حکومت ژیسکار انجام گرفت. تا این اطمینان ایجاد شود که استحکامات جنگی و ساز و برگ مورد نیاز آن که از آمریکا ارسال میشود، بتواند به بنادر، فرودگاهها، خطوط لوله، خطوط آهن و بزرگراهها دسترسی داشته باشد. تا اینکه در خطوط ارتباطی آسیبپذیرتر آلمان غربی محبوس بماند. تدابیری برای تضمین توزین روزانه انجام گرفته است. گروههای کاری متشکل از افسران در مراکز فرماندهی اروپایی آمریکا در اشتوتگارت و دفتر فرمانده نیروهای فرانسه در پاریس دائماً این تدابیر را منطبق با روز ساخته و تحت نظر خواهند داشت. یک آمریکایی مطلع که کل اقلام طرحهای همکاریهای لجستیک و ارتباطی را طی دهه گذشته مورد بررسی قرار میداد، اظهار داشت: «فرانسویان نمیتوانستند بیش از این قدرت همکاری یا تمایل به پاسخ به تقاضاهای ما داشته باشند. نمیتوانم نمونهای را به یاد بیاورم که فکر میکردیم در روابط دو جانبه مورد نیاز است، و از سوی فرانسویان هرگز رد شده باشد.»
با فرا رسیدن اواسط دهه 1980، روابط نظامی فرانسه با ناتو و ایالات متحده در مقایسه با دهه 1950، بسیار نزدیکتر بود. لکن این تدابیر برای انجام یک جنگ هستهای از اهمیت کمتری برخوردار نیست. نباید فراموش شود که فرماندهی عالی اتحاد اروپا، فرماندهی سومین نیروی هستهای بزرگ جهان را برعهده دارد، و بطور اساسی کلاهکهای این نیرو بیشتر از نیروهای بریتانیا و فرانسه است. در اواسط دهه 1970، بدان زمان که ژنرال الکساندر هیگ فرمانده کل نیروهای متحد فرمانده کل، اروپا ـ فرمانده نیروهای آمریکایی بود و ژنرال گی ماری فرمانده کل نیروهای مسلح فرانسه بود، این دو تن انجام مباحثه بین مراکز خود را در ارتباط با طرحهای جنگ هستهای مربوطه، مطرح ساختند و به اجراء درآوردند.
این گفتگوها در سطح عالی کلیت داشت، اما اثر آنها، شکستن سردی روابط بود. اهداف هستهای پیشتر جدیترین موضوعی بود که توسط رؤسای جمهور، وزرای دفاع و فرماندهان نیروها به گفتگوی پنهان گذارده میشد.
گفتگوها در دوران راجرز و لاکاتس ادامه یافت. بعد این گفتگوها بصورت بسیار خاص درآمد. بار دیگر دستوراتی که این گفتگوها را بصورت ناشناخته ساخت، گفته میشود، از سوی میتران صادر شد. بنظر میرسد نتیجه تهیه دو طرح نهایی هستهای کلا مجزای فرانسه بود، یکی طرح «ملی» و دیگری، در هماهنگی با ناتو.