تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۹  ، 
کد خبر : ۲۱۹۵۳۴

آدرس تغییر نکرده است


مهدی محمدی
ریشه های ماجرای اخیر در فضای سیاسی کشور چیست؟ بازیگران مختلف هرکدام چگونه می اندیشند؟ چقدر از آنچه رخ می دهد پروژه است و برنامه ریزی شده و چقدر یک پروسه خود انگیخته؟ بازی دوست کدام است و بازی دشمن کدام؟ و چگونه باید تشخیص داد هر کدام از بازیگران درون کدام بازی قرار دارد؟
ابتدا کمی تاریخ. ناچاریم برای فهم وضع فعلی به گذشته برگردیم و ببینیم وضعی که امروز با آن مواجهیم محصول ترکیب چه رویدادهایی در کدام بستر تاریخی است. در 3 تیر 84، وقتی آقای احمدی نژاد انتخابات را برد، تحلیل توام با شادمانی بسیاری از دوستداران انقلاب این بود که آنکه برنده انتخابات شده نه یک فرد، بلکه مجموعه اصول و ارزش هایی است که در 16 سال ما قبل آن عمدا یا سهوا مغفول و مهجور مانده بود و اکنون که مجالی برای عرضه خویش یافته به سادگی رای و بلکه جان مردم را صید کرده است. شادمانی مردم مومن از آن رو بود که پیروزی احمدی نژاد نشان داد برخلاف آنچه که لیبرال ها و سکولارها در سال های ماقبل 84 گفته بودند نه فقط مردم ایران از شعارهای انقلابی و دینی زده نشده اند و جامعه ایران به سمت سکولاریسم نرفته بلکه تشنگی مردم برای ریختن سرمایه اعتماد خود به پای کسی که نماینده صادق اصول انقلاب باشد، هر روز بیشتر هم شده است. رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی همان ایام فرمودند که به هنگام مشاهده مبارزات انتخاباتی زمانی که هیچ معلوم نبود کدام کاندیدا پیروز میدان خواهد شد، بر این عقیده بوده اند که آقای احمدی نژاد در این صحنه پیروز است چرا که موفق شده اصول و ارزش های انقلاب را بار دیگر زنده کند و با مردم «به لسان اصول» مخاطبه نماید. پس از آن، و در طول دوران فعالیت دولت نهم نیز بسیاری از دلسوزان در رفتار، گفتار و تصمیم های دولت اشکالات فراوان می دیدند اما جریان اصولگرا-بر خلاف پیش بینی برخی منحرفان که درباره آن سخن خواهیم گفت- هرگز درحمایت از دولت تردید نکرد چرا که عقیده داشت اولا این دولت همچنان کاری، انقلابی و مردمی است و رویکرد کلان دولت از این سه مشخصه اساسی تبعیت می کند، ثانیا اشکالات و ایرادها همچنان فرعی و حاشیه ای پنداشته می شد و کیفیت و کمیت آن مطلقا با خدمات دولت قابل قیاس نیست و ثالثا جریانی که در مقابل اردوگاه دولت نهم صف کشیده بود ملغمه ای بود از مجموعه کسانی که بهترین توصیف برای آنها این است که گفته شود کینه امام و انقلاب را به دل داشتند و دشمنی آنها با دولت هم دقیقا از آن رو بود که احساس می کردند این دولت «پیرو اصول» است.
در انتخابات خرداد 88 باز هم اصولگرایان در حمایت از آقای احمدی نژاد یکپارچه شدند از آن رو که همچنان در «اصولگرایی» این دولت -به رغم همه اشکال ها که درمواردی حادتر هم شده بود- تردیدی نبود. خوانندگان این یادداشت خوب است سخنرانی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در کردستان را به یاد بیاورند که بسیاری از آن بوی حمایت از دولت را استشمام کردند ولی آن سخنرانی هم چیزی جز «مرور اصول» و فراخواندن مردم به برگزیدن کاندیدایی که به این اصول بیش از دیگران پای بند باشد نبود. حضرت آقا در آن سخنرانی تاکید کردند که درباره اشخاص هیچ نظری نمی دهند و فقط در پی ارائه شاخص هایی هستند که مردم باید در انتخاب کاندیدای مورد نظر خود آنها را مدنظر قرار بدهند. تشخیص مردم در سال 88 این بود که احمدی نژاد نسبت به دیگر کاندیداهای موجود به آن اصول پای بندتر است و او خود نیز -اگرچه این بار با زبان و ادبیاتی متفاوت از سال 88- همین پیام را به مردم القا می کرد. یک نکته بسیار جالب توجه در این میان آن است که برخی از نزدیکان رییس جمهور همان ایام پیش بینی و شاید بهتر باشد بگوییم پیشگویی کرده بودند که اصولگرایان بویژه کیهان در سال 88 نه فقط از احمدی نژاد حمایت نمی کنند بلکه از کاندیدای مقابل او حمایت خواهند کرد! ناگفته پیداست این پیشگویی که همچون بسیاری موارد مشابه دیگر برگرفته از اتصالات خاص جلوه داده می شد، صد درصد غلط از آب درآمد اما آقای احمدی نژاد هیچ گاه از دوستانش نپرسید که چرا کانال های مورد وثوق آنها «پیغام» غلط می دهند؟!
پس از انتخابات ریاست جمهوری سال88 فتنه بزرگ واقع شد که مشابه آن در سال های پس از انقلاب مشاهده نشده بود. فتنه ای که برای نخستین بار صف ظاهرفریبان و دشمنان دوست نما را از صف انقلابیون واقعی جدا کرد و مجال تداوم رفتار منافقانه را از برخی افراد که خود را در طایفه خواص نظام جا داده بودند گرفت. فتنه 88 چگونه خنثی شد؟ آن مردان غیرتمندی که ماه ها روز از شب نشناختند و همه هستی و زندگی خود را صرف دفع فتنه کردند از کجا نیرو و انرژی می گرفتند؟ همان ایام بودند کسانی که گوشه و کنار می گفتند دولت دهم ارزش این همه هزینه کردن را ندارد و افرادی داخل دولت حتی از بالاگرفتن آتش فتنه خوشحال هم می شوند چرا که می تواند برای آنها و انحرافاتشان حاشیه امن ایجاد کند. اما این دیدگاه هرگز بدل به نظر غالب در میان دوستداران انقلاب که دوستداران دولت هم بودند ، نشد. علت هم این بود که اولا همگان به وضوح می دیدند که مشکل و مسئله اهل فتنه اساسا دولت نیست و انتخابات هم فقط بهانه ای شده برای اجرا کردن نقشه از پیش آماده که هدفی جز برانداختن اساس خیمه انقلاب و گلاویز شدن با ولی این امت ندارد. ثانیا باز هم حجتی در میان نبود که ثابت کند این دولت از دایره اصولگرایی و از مدار پای بندی به ارزش ها خارج شده باشد. مردم مومن و پای کار می دیدند کسانی داخل دولت نغمه های ناساز کوک کرده اند و زمزمه های «استغنا» شنیده می شود اما امر ولی این بود که اینها حاشیه ای است و فرع را بر اصل نباید غلبه داد. در این تعبیر پر حکمت دو نکته نهفته بود. اول اینکه ولو اشکالاتی در کار باشد همچنان رویکرد کلان دولت از جاده صواب منحرف نشده است و خطر اصلی در توطئه ای است که دشمنان ترتیب داده اند و اساس انقلاب و نظام را نشانه گرفته است؛ و دوم اینکه رهبری در فرمایش خود به صراحت تایید کردند که «انحرافی» می بینند و حتی بیان آن را هم (اگر مفسده ای نداشته باشد) بی اشکال می دانند اما این انحراف را به آن اندازه که مواجهه با فتنه دشمن بیرونی اهمیت دارد، مهم نمی دانند. وقتی آن جوان دانشجو بلند شد و گفت دل حزب اللهی ها از دست چپ و راست احمدی نژاد خون است، آسان ترین کار برای حضرت آقا این بود که بفرمایند انحرافی در کار نیست و داستان را فی المجلس خاتمه بدهند. اما ولی امر ما این کار را نکرد سهل است تایید کردند که مسئله ای وجود دارد اما این مسئله آنقدر که توطئه آمریکا و اسراییل و ایادی داخلی شان مهم است اهمیت ندارد. از آن روز تا به حال سوال این است که آقای رییس جمهور با منشأ و منبع آن «مسئله» درون دولت -که همه می دانند کیست و کجاست و آن دانشجو از آن نام هم برد- چگونه رفتار کرده است؟ آیا برای رفع این مسئله و حل آن تلاش شد یا اینکه برعکس مجالی فراهم آمد تا آن مسئله فرعی و حاشیه ای پروژه خود را عملی کند و بدل به «اصل و اساس» دولت شود؟
آنچه تا اینجا گفته شد فقط مروری بسیار کلی و اجمالی بر یک تاریخ گشوده است که همگان به آن دسترسی دارند و می توانند هر چند بار که لازم باشد و با هر میزان از دقت که ضروری بدانند آن را مطالعه کنند. در هر حال نتیجه غیر از این نیست: اگر توفیقی در دولت های نهم و دهم بوده محصول پای بندی این دولت به اصول انقلاب اسلامی بوده و هر جا این پای بندی بیشتر بوده توفیقات هم افزون شده است. اگر هم حمایتی از دولت شده -که بارها و به قوی ترین شکل ممکن بوده- به این سبب بوده است که این دولت مومن به اصول، منادی آن و حافظ و نگهبان ارزش های انقلاب در صحنه های داخلی و خارجی بوده است. بنابراین اگر بناست این معادله همچنان برقرار بماند -که ان شاء الله خواهد ماند- شرط اصلی و اساسی که هیچ جایگزینی برای آن نیست و هیچ مساهله ای نسبت به آن از جانب مردم پذیرفته نخواهد شد این است که دولت همچنان «اصولگرا» باقی بماند و بیغوله را با شاهراه درنیامیزد.
همه نگرانی که مردم مومن و انقلابی ایران در روزهای اخیر داشته اند این بوده که احساس می کرده اند دستی درون دولت در حال «جابجایی ارزش ها»ست و بنا دارد اصولی را که همه امید و اعتماد مردم به دولت به سبب نگهبانی از آن اصول است با ارزش هایی جعلی و من درآوردی جایگزین کند. مردم می دیدند که گویا کسانی از آنها که خود را «نزدیکان رییس جمهور» معرفی می کنند در ناآرام کردن فضا، اختلاف افکنی، تولید و مصرف مکرر ادبیات لیبرالیستی وناسیونالیستی، درگیر شدن با ارزش ها و نمادهای اسلامی، روی خوش نشان دادن به بیگانگان و مفسدان و خلاصه در یک کلام «فاصله گذاری با ارزش های انقلاب اسلامی» عمد دارند و آقای رییس جمهور هم نه فقط با آنها برخورد نمی کند بلکه بر پیوند خود با آنها اصرار می ورزد و حتی رییس دستگاه امنیتی کشور را به سبب حساس بودن نسبت به این جریان برکنار می کند. مردم و نظام جمهوری اسلامی براساس بستر تاریخی که از آن بحث کردیم، به عهدی که با دولت منتخب خویش بسته اند پای بند هستند مادام که «اصول اسلامی و انقلابی» قاعده حاکم بر صحنه باشد. از این سو،که سمت مردم و انقلابیون است هیچ سستی در پای بندی به آن عهد مشاهده نخواهد شد و همه تلاش این است که فضا تا زمان حل کامل مسئله آرام نگه داشته شود. پرسش فقط این است که آیا از سمت دولت هم چنین اراده ای وجود دارد یا اینکه کسانی درون دولت تصمیم گرفته اند پیش بینی های دشمن را درست از آب دربیاورند؟ آقای احمدی نژاد باید با تبعیت از رهبری آب سرد بر آرزوهای داغ منحرفین بریزد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات