دکتر حامد حاجیحیدری
روشنفکر منزوی شد. به بی بی سی گریخت.
چطور شد که اینطور شد؟
کلید ماجرا در چهار راه سنت/مدرنیت و شرق/غرب است.
در وسط این چهار راه مفهومی، بحثانگیزترین موضوعات، در دوره اخیر حیات اجتماعی ایرانیان، از انقلاب مشروطه تاکنون، مطرح شدهاند.
این مفاهیم، هم در سازماندهی درک ما از دنیای اطراف و خودمان یاریرسان بودهاند و هم، بیگمان، در ایجاد
سوء تفاهمها مؤثر گردیدهاند.
منتقدان غرب، به واسطه این تفاوت و شکاف، مسائل روشنفکران را خوب درک نکردند، و آنها را صرفاً به عنوان مشتی "غربزده" تفسیر کردهاند. هر چند که این واکنش شدیداً منفی در مقابل غرب و دستاوردهایش، امروزه، نزد بسیاری از آنان که به دنبال درک مشرقی از جهان هستند کند شده است، و آنها، فعالانه در حال پیرایش یافتههای تمدن غرب و بهرهبرداری فعال از مواهب آن هستند. آنها خوب از تکنولوژی استفاده میکنند و خوب دانش را درک میکنند و بر مبنای منطق آن پیش میروند. ولی مراقبند تا جهانبینی آن را جذب نکنند.
ولی در سوی دیگر، وضع دیگر گون است و روشنفکران از درازگوش دوگانه سنت/مدرنیت و شرق/غرب فرود نمیآیند. از قراین برمیآید که آنها از دگمها و "سنت"های کور مدرنیت روی برنخواهند تافت. در مقابل، آنها حاضر نخواهند بود تا قابلیتها و ظرفیتهای نیرومند "سنت" و نگاه مشرقی به دنیا را درک کنند.
خلاصه، روشنفکر، در حالی که "سنت"های معقول بنیادگرایی اسلامی را به نام "ارتجاع" دفع میکنند، "سنت"های نامعقول مدرنیت مانند افسانه دموکراسی و مدرنیزاسیون و حقوق بشر و... را ول کن نیستند.
ول کن ماجرا نیستند و به بازی خود تا وسط استودیوهای بی بی سی به هر قیمتی که شده ادامه میدهند.
مخالفان روشنفکر، به عنوان نیروهای سنتی یا مرتجع و تاریخ گذشته شناخته میشوند و تجربه نشان داده است که این پندار، بیش از هر کس دیگر به خود روشنفکر آسیب میزد.
مثلاً روشنفکران، همواره فکر کردهاند که روحانیان، طرفداران خشکمغز "سنت" هستند؛ ولی مدام در تشخیص خود اشتباه کردهاند. روحانیت بنیادگرا و اجتهاد گرا، نشان داده است که نه خشکمغز است، نه سنتگرا.
روشنفکر ایرانی، با ادعای تجددخواهی، نهاد دیانت روحانیون و "سنت"های قابل تمجید و انسانی مردم و تمام مسائل مربوط به آنها را در یک ارزیابی کاریکاتوری، انکار و طرد نمود.
همین طرد پیشینی و دورادور روحانیت، توسط روشنفکران ایرانی، موجب شد تا آنها، بیشتر و بیشتر، از زیست جهان ایرانی فاصله بگیرند.
پس، روشنفکر منزوی شد و به بی بی سی گریخت.
برای روشنفکر ایرانی، "سنت" باید در تقابل با مدرنیت دیده شود. این اتفاق، هم باعث شده است که روشنفکر، مدرنیت را به درستی درک نکند و نتواند مفهوم "سنت مدرنیت" را به مثابه "پذیرش ` نامعقول` دادههای خارجی در متن محلی"، با مهارت به کار بندد و هم نتوانسته است "سنت" جامعه خود را به خوبی بفهمد، آن را به نحوی بنیادگرایانه مورد تجدید نظر معقول قرار دهد و از ظرفیتهای معقول آن، برای بسط توش و توان خود استفاده کند.
این، دقیقاً همان کاری است که روحانیت بدون سر و صدا و با مهارت، در حال انجام آن بوده است.
با نگاهی به کارنامه پژوهشی و فکری حوزه در سالهای اخیر، باید اقرار کرد که اندیشمندان حوزوی، از قابلیتهای گستردهای در پذیرش و درک و مراوده معقول با علم و تکنولوژی مدرن عرصه علوم انسانی برخوردارند.
این، در حالی است که بخش مهمی از این پیشرفتها، از کاربرد روشها و منطق پژوهشی و امکاناتی حاصل شده است که هنوز روشنفکر ایرانی، آنها را مختص به خود میپندارد، هر چند که واقعاً در کاربست آن به قدر روحانیت بنیادگرا توانمند نیست.
تقریر نظری ماجرا
توجه به این نکته، بسیار اساسی است که "سنت" و "مدرنیت"، دو امر لزوماً رویاروی با یکدیگر نیستند.
"سنت" و "مدرنیت"، در موارد مختلف، از امکانات یکدیگر برخوردار شدهاند و میتوانند در حضور یکدیگر، به حیات خود ادامه دهند.
به عبارت بهتر، بهترین شاهد برای ناروا بودن دعوی تضاد سنت و مدرنیت، تلاش نافرجام مدرنیت برای بیرون راندن نیروهای سنتگرا از عرصه اجتماع و تاریخ بوده است.
نیز، مدرنیت، توانایی نابود کردن "سنت" را نداشته و ندارد. با آن زندگی میکند.
بنابراین، "سنت"، به حیات خود در کنار مدرنیت ادامه خواهد داد، هر چند که این حیات، مستلزم پذیرفتن شرایط جدیدی برای "سنت" و "مدرنیت" باشد.
نکته دیگر این است که روشنفکر بر اساس یک برداشت نادرست، دین را لزوماً امری "سنتگرا" در نظر میگیرد.
در حالی که ادیان، لزوماً "سنت"گرا نیستند. یا به عبارت دیگر، ادیان، بالقوه در درون خود، قابلیت باز تفسیرهای پویا را در خود نشان میدهند. مهمترین مثال، برای این مسئله، دنیای مدرن است. مدرنیت از دل پروتستانیسم، به عنوان یک باز تفسیر انقلابی و به شدت ارتدکس از مسیحیت بیرون میآید. بر همین اساس، باید توجه کرد که مساوی شمردن "دین" با "سنت"، توش و توان ما را در تحلیل شرایط حال و روزگار ما میگیرد.
ختم کلام...
سنت، مجموعهای از رویهها و دستورالعملهاست که اعتبار خود را از تکرار شدن در سالهای متمادی، توسط اعضای یک جامعه میگیرد. سنتها، در طول تاریخ تداوم پیدا میکنند و نسل به نسل به ارث میرسند. بنابراین، "سنت" مشروعیت خود را از قدیمی بودن خود اخذ میکند.
از این لحاظ، همانطور که میتوان ادعا کرد که "مدرنیت" نیز خود میتواند به یک "سنت" تبدیل شود، در طرف مقابل نیز میتوان پذیرفت که "دین" با "سنت" تمایزهای جدی دارد؛ چرا که دین، مشروعیت خود را از تاریخ نمیگیرد و مجموعهای از اعتقادات همیشگی و بیزمان است. توجه به تفاوت معنایی این سه مقوله، یعنی "دین"، "سنت" و "مدرنیت" برای نظریهپردازی و برنامهریزی، از اهمیتی فراوان برخوردار است.