تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۹  ، 
کد خبر : ۲۱۹۶۴۶
پاسخی به نامه کدیور

نصیحت به ائمه‏‌ مسلمین!؟ (بخش دهم)


حجت الاسلام دکتر نبویان
آقای کدیور کلام زیر از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را به‌عنوان تأیید خود در شیوه‌‌ برخورد در این نامه ذکر کرده‌ است:
پیامبر خدا محمدبن عبدالله(صلی‌الله علیه و آله) وقتی معاذبن جبل را به‌عنوان حاکم به یمن اعزام کرد، به او چنین فرمان داد: «فرمان خدا را در بین آن‌ها جاری بگردان و نسبت به فرمان و مال او از هیچ کس واهمه نداشته باش، چرا که نه ولایت از آن تو است و نه مال... در هر موضوع که گمان بری مورد اشکال و ایراد قرار می‌گیری دلیل اقدام و عملت را به مردم توضیح بده، تا تو را نسبت به آن کار معذور دانسته و اتهامی متوجه تو نگردد». (تحف العقول،ص25)(1)
در مورد این کلام حضرت چند نکته را باید مورد توجه قرار داد:
1- پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در این کلام تصریح می‌کنند که ولایت شخص والی حتی غیر معصومین متعلق به خودش نیست، بلکه از آنِ خداست. یعنی ولایت امری نصبی است و نه این‌که با رأی مردم به‌دست آمده باشد. حال از آقای کدیور باید سؤال کرد که آیا این مبنا را قبول دارد؟
علاوه براین، در اجرای فرمان خداوند نباید نسبت به هیچ‌کس واهمه داشت.
2- در این کلام دو نکته را باید از هم تفکیک کرد:
الف) این‌که هر کس می‌تواند با هر تعبیری حتی تعبیرات زشت و نادرست حاکم جامعه‌ اسلامی را مورد خطاب و عتاب قرار دهد و نسبت به او بدگمان باشد.
ب) این‌که حاکم جامعه‌ی اسلامی باید نسبت به بدگمانی افراد توجه کند و آن‌ها را پاسخ داده، از بدگمانی خارج کند.
آن‌چه‌ پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) به معاذبن جبل فرموده‌اند امر دوم است نه امر اول. یعنی حضرت نفرموده‌اند که توهین و بدگمانی نسبت به حاکم جایز است، بلکه مراد حضرت این است که اگر عده‌ای به تو بدگمان شده‌اند، دلیل عمل و اقدام خود را توضیح بده. از این‌رو، جای این سؤال از آقای کدیور وجود دارد که از کجای این کلام پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) به‌دست آورده‌اند که در یک نامه‌‌ سرگشاده و عمومی می‌توان به حاکم اسلامی توهین کرد؟!
به نظر می‌رسد ‌چنین برخوردی نسبت دادن امری به پیامبر اسلام در حالی که در سخنان او وجود ندارد با کلام گهربار رسول خداوند، خیانت به ایشان است.
3- نکته‌‌ دیگر این که حضرت در همین کلامی که آقای کدیور نقل کرده‌ است، تأکید می‌کند:‌ای معاذبن جبل! برای این‌که شخصی که به کارهایت آگاهی نداشته و «جهالت» دارد نتواند به تو اشکال کند، دلیل کارهایت را توضیح بده: «یقول الجاهل: قد ترکت من حق الله، و اعتذر إلی أهل عملک من کلّ أمر خشیت أن یقع إلیک منه عیب حتی یعذّروک»(2)
حضرت در این کلام شیوه‌‌ برخورد با افراد جاهل را توضیح می‌دهند، اما آیا از این کلام به‌دست می‌آید که افراد جاهل می‌توانند جهالت کرده و به حاکم اسلامی توهین ‌کنند؟ از کجای کلام حضرت می‌توان جواز توهین کردن را استفاده کرد؟ چگونه آقای کدیور مدعی شده‌اند که از این کلام پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) جواز و بلکه لزوم این امر به‌دست می‌آید که می‌توان به‌عنوان نصیحت و استیضاح در یک نامه، 495 بار به رهبر انقلاب اسلامی ‌توهین کرد؟!
4- علاوه بر این، حضرت در ادامه‌‌ همین فرمان به معاذبن جبل نکاتی را مطرح کرده‌اند که خوب است همه‌‌ ما و به ویژه آقای کدیورـ به آن توجه کنیم:
و إیّاک أن تشتم مسلما، أو تطیع آثماً، أو تعصی إماما عادلا، أو تکذّب صادقا، أو تصدق کاذبا.(3)
هم‌چنین آقای کدیور کلام حضرت علی (علیه‌السلام) را نیز شاهد و دلیلی برای تأیید کار ‌خودش ذکر می‌کند؛ ولی قبل از ذکر و بررسی کلام حضرت باید به این امر مهم توجه کرد که شیوه‌‌ حضرت علی (علیه‌السلام) به هیچ‌وجه توهین ‌نبوده است. حضرت هیچ‌گاه چنین برخوردی را با حاکم اسلامی نمی‌پسندد و به شدت با آن مخالف است. به طوری که حضرت علی (علیه‌السلام) به کسی که مغرض بوده و دارای سوءِ نیت باشد، اجازه‌‌ حرف زدن نسبت به حاکم اسلامی را نمی‌دهد و نیز کسی که صادق بوده و صدقش برای حضرت ثابت شده است (به گونه‌ای که حضرت زبان به مدح و ثنای او می‌گشاید) در نظر حضرت می‌تواند به رهبر و حاکم اسلامی نصیحت کند، ولی نصیحت او نیز مشروط به دو شرط می‌باشد و در نهایت این‌که حضرت، انتقاد از مالک اشتر به‌عنوان حاکم اسلامی مصر را به صورت علنی و در میان مردم جایز نمی‌داند.
برای نمونه، برخی از این موارد را ذکر می‌کنیم:
1- وقتی که طلحه و زبیر پس از بیعت با حضرت علی (علیه‌السلام) و قبل از شورش و اغتشاش و فتنه‌گری به ایشان اعتراض کردند که چرا در امور کشور با آنان مشورت نکرده و از آن‌ها کمک نگرفته است، (با این‌که به نظر می‌رسید با توجه به موقعیت ممتاز آن دو در اسلام و نزد پیامبر و جامعه‌‌ اسلامی و زحمتی که طلحه و زبیر برای پیروزی اسلام کشیده‌اند، بهتر آن بود که حضرت علی (علیه‌السلام) قبل از فتنه‌گری آن‌ها با ایشان در امور کشور مشورت می‌کرده است)، حضرت فرمودند:
لقد نقتما یسیرا و أرجأتما کثیرا، ألا تخبرانی، أیّ شیء کان لکما فیه حقّ دفعتکما عنه؟ أم أیّ قسم إستأثرت علیکما به؟ أم أیّ حقّ رفعه إلی أحد من المسلمین ضعفت عنه أم جهلته أم أخطأت بابه. والله ما کانت لی فی الخلافة رغبة و لا فی الولایة إربة، و لکنکم دعوتمونی إلیها و حملتمونی علیها، فلما أفضت إلیّ نظرت إلی کتاب الله و ما وضع لنا، و امرنا بالحکم به فاتبعته و ما استنّ النبی صلی‌الله علیه و آله فاقتدیته، فلم أحتج فی ذلک إلی رأیکما و لا رأی غیرکما و لا وقع حکم جهلته فأستشیرکما و أخوانی من المسلمین و لو کان ذلک لم أرغب عنکما و لا عن غیرکما.(4)
2- در خطبه‌‌ دیگر، حضرت علی (علیه‌السلام) پس از این‌که از برخی یاران خویش تعریف‌های شدیدی می‌کند، از آن‌ها درخواست می‌کند که او را نصیحت نمایند و لکن به آن‌ها یادآور می‌شود که نصیحت شما نیز باید مشروط به دو شرط باشد:
أنتم الأنصار علی الحق، و الاخوان فی‌الدین، و الجنن یوم البأس، و البطانة دون الناس، بکم أضرب المدبر، وأرجو طاعة المقبل، فأعینونی بمناصحة خلیة من الغش، سلیمة من الریب، فوالله إنی لأولی الناس بالناس.(5)
نصیحت کردن انسان‌های صالح به رهبر نیز به صورت مطلق جایز نبوده و باید مشروط به خالی بودن نصیحت از نیرنگ، فریب و ایجاد تردید کردن باشد.
3- در نامه به مالک اشتر هم به او امر می‌کند که حتی در مورد نامه‌نگارانت دقت کن که مبادا سوء استفاده کرده و جرأت نمایند تا نزد دیگران و در میان مردم از تو انتقاد کنند. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:
ثم انظر فی حال کتّابک، فولّ علی امورک خیرهم، و اخصص رسائلک التی تدخل فیها مکائدک و اسرارک بأجمعهم لوجوه صالح الاخلاق ممّن لا تبطره الکرامة فیجترئی بها علیک فی خلاف لک بحضرة ملأ.(6)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات