محمد رحمانی
ساعت 30/8 دقیقه صبح روز 20 شهریـور 1380 سرآغاز تحولی بزرگ در دیپلماسی جهانی بود، آن روز نمادهای نـظـامـی و اقتصادی امریکا یعنی ساختمان پنتاگون و برجهای دوقلو، هدف حملات انتحاری قرار گرفتند تا این حادثـه هـمـانـنـد جـنـگ جهانی اول، دوم، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، سرفصل تعیینکنندهای از تاریخ معاصر در تــحــولات نـظــام بینالمللـی باشد.
ساعاتی پس از این حملات، جرج دبلیو بوش، با ارسال پیامی از پناهگاه خود خطاب به مردم امریکا گفت: «امریکا در معرض جنگ و تهاجم قرار گرفته است» و در پایان آن روز، در خـاطــرات روزانـهاش نوشت: «این حادثه فرصتی را برای ایالات مـتـحـده امریکا بـه وجـود خـواهــد آورد تـا جـهــان را عـلــیــه تروریست مـتـحـد کـنـد.»
رئیس جمهور ایالات متحده امریکا از واژگان بدیعی همچون جنگ صلیبی و محور شرارت استفاده میکرد و این به معنای برپایی نظم نوین جهانی بر پایه اندیشه امریکاییهای خشمگین بود.
به فاصله کوتاهی القاعده مسئول این فاجعه عظیم معرفی شد و بلافاصله نگاه رسانههای جهان معطوف به بنلادن شد؛ بن لادنی که خیلی از مردم جهان برای اولین بار نام وی را از رسانه میشنیدند. بن لادن خشن و جنایتکار به مدد فضای سنگین رسانهای نمادی از اسلام معرفی شد تا جامعه مسیحی اروپا و امریکا در مقابل نفوذ سریع اسلام به نوعی واکسینه شوند.
ابهامهایی که هرگز پاسخی نداشت
البته هرگز ابهامهای ماجرای حادثه 11 سپتامبر پاسخی نداشت، به عنوان مثال هرگز مطرح نشد که چگونه 19 نفر در قالب هواپیماربا کنترل چهار هواپیما از مبدأ بوستون، نیویورک و واشنگتن به مقصد سانفرانسیسکو و لسآنجلس را با توجه به تدابیر شدید امنیتی فرودگاههای امریکا به دست میگیرند.
«پل کریگ رابرتز» اقتصاددان و معاون سابق وزیر خزانهداری امریکا در زمان «رونالد ریگان» در مقالهای به بررسی جوانب مختلف حادثه 11سپتامبر میپردازد. این نویسنده سابق نشریههایی چون «والاستریتژورنال» و «بیزینسویک» معتقد است که حملات 11 سپتامبر بهانهای بود برای نومحافظهکاران امریکایی تا بتوانند نقشه شوم خود برای سیطره امریکا بر تمام جهان را عملی کنند.
وی سؤالاتی در مورد واقعه 11 سپتامبر مطرح میسازد: چگونه سه آسمانخراش عظیم مرکز تجارت جهانی ناگهان به تلی از خاک تبدیل شدند؟ چگونه آتش کوتاه مدت و با درجه پائین توانست تیرهای فولادی آسمانخراشها را به ناگهان فرو بریزد؟
در گزارش «واشنگتنپست» چنین آمده است: «هزار معمار و مهندس از نمایندگان کنگره درخواست کردهاند تا تحقیقاتی جدید در مورد تخریب برجهای دوقلو و ساختمان هفتم انجام شود، تحقیقاتی که هرگز به صورت جدی مطرح نشد.
دکتر رابرتز در مورد وقایع بعد از فروپاشی برجها مینویسد: از فرایندهای تحقیقی لازم تبعیت نشد و صحنه جرم به جای نگهداری و تجسس ویران گردید. به گفته رئیس سازمان آتشنشانان [اریک لایر] بیش از صد نفر از افرادی که بلافاصله در محل حاضر شدند صدای انفجارهایی را شنیدند. مدارک صوتی، تصویری و رادیویی نیز دلیلی بر وقوع این انفجارها هستند، از همین رو اوباما در واکنشی شتابزده در مقابل درخواست دکتر احمدینژاد برای تشکیل کمیته حقیقتیاب دست به گفتوگو با شبکه فارسی زبان بیبیسی زد.
راهبرد القاعده حمله به شیعیان به جای اسرائیل
در همین راستا روزنامه البیان درباره اقدامات تروریستی القاعده مینویسد: اگر مسلمانان عربزبان عاملان این حادثه هستند چرا تاکنون دست به چنین عملیاتی علیه اسرائیل که هر روز در آسمان کشورهایشان هواپیماهایی را به پرواز در میآورد، نزدند؟ و این درحالی است که اسرائیل جنایتهای گستردهای را علیه فلسطینیان واعراب مرتکب شده که به مراتب از حمله 11 سپتامبر هولناکتر است و از سوی دیگر شاهد هستیم که شبکه القاعده در همه جای جهان فعالیت دارد به جز در سرزمینهای اشغال شده فلسطین که تحت تسلط صهیونیستها است؟
این روزنامه اماراتی درپایان مینویسد: بیهیچ شک و تردیدی کشورهایی که از دستگاههای اطلاعاتی قوی برخوردارند حقیقت حمله 11 سپتامبر را میدانند، اما نفوذ امریکا در جهان اجازه برملا کردن حقیقت را نمیدهد، اما دیر یا زود حقیقت آشکار میشود.
همچنین بررسی تفکیکی عملیات القاعده در افغانستان وعراق نشانگر آن است که هدف اصلی القاعده، شیعیان بیدفاع است نه نیروهای بیگانه و مهاجم! البته به مدد هوشیاری علمای شیعه هرگز استراتژی جنگ مذهبی شیعه و سنی اجرایی نشد.
جام زهری که رهبری نیاشامید
در جمهوری اسلامی ایران نیز فـضـای حـاکـم بـر بــرخـی افــراد و جریان های سیاسی، متأثر از جنگ روانی امریکا عـلـیـه تروریـسـم و حامیان آن بود.روزنامه همشهری، در فردای 11 سپتامبر، صفحه اول خـود را بـه صـورت سیـاه بـه چـاپ رسانـد و روزنامه ایـران که در آن روزگار رسانه رسمی دولت خاتمی به حساب میآمد در تیتـر اول خـود نـوشت: بـه نـام مـلـت ایـران محکوم می کنیم.
در روزهای بعد روزنامه ایران در سرمقاله خود آورد:« آنـچـه عــامــلان جـنـایـات اخـیــر آفریدند، مبارزه با امریکا نبود بلکه ایجاد یک توقف طولانی در حرکت جهان به سوی صلح و ثبات بود. دولت امریکا به دنبال دشمنانی است که خود آزادی را نشان رفتهاند و باید منتظر بود و دید که چگونه این دشمنان را یافته و بر سر آنان خواهد کـوفـت.»
روزنامـه هـمـبـسـتـگـی خواستار تجدیدنظر در دیپلمـاسـی کـشـور شـد و نـوروز نـسـبــت بــه شـعــارهـای انـقـلابـی مــردم ایـران همچـون مرگ بر امریکا و مـرگ بر انگلیس اعتراض کرد و به صراحت اعلام کرد چرا با وجود اتخاذ مواضع دوستانه و صمیمانه از سوی دولت انگلیس، ما باید علیه ایـن کـشـور شعار دهیم؟
حمیدرضا جلاییپور هم با تقسیم جنگ به تمیز و کثیف، جنگ امریکا با تروریـسـم را جنگ تمیز معرفی کرد و صادق زیباکلام، گستـرش دموکراسی تحت پـوشـش موشک های کروز را امری پسندیده و قـابـل تـحـسـیـن مـعــرفـی کــرد.
همچنیـن محمدحسین سـازگارا از نویسندگان روزنامههای زنجیرهای و از عناصر نزدیک به نهضت آزادی خواستار به رفراندوم گذاشتن اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایــران گـردیـد و اعــلام کــرد ادامـه سـیـاسـت هـای فــعــلــی یــعــنــی ایدئولوژیگرایی، فلسطینمحوری و استکبارستیزی، خدای ناکرده منجر به درگیری نظامی با امریکا و مـتـحـدان او مـیگـردد و بـالاخــره محـمـود دولـت آبـادی کـه در طـول سالهای پس از پیروزی انقلاب در قبال جنایات منافقیـن، امریکا و رژیـم صـدام در بـه خـاک و خــون کشیدن مـردم کـوچه و بازار، تـرور مـسـئـولان مـمـلـکـتـی، شـهــدای محراب، انفجار حزب جمهوری و نخستوزیری، سـرنـگــونــی هـواپیمای مسـافـربـری، حـمـلات شیمیایی، تجاوز به دختران مظلوم هویـزه و زنده به گـور کـردن آنان و صدها وهزاران جنایت دیگر، مهـر سکـوت بر لـب زده بـود، در جمـع اعضای کانون نویسندگان که جهت محکومیت حادثـه 11 سپتامبر گرد هم آمده بودند، اعلام کرد:« کدام ظرف ادبی می تـواند فاجعه انفجـار برج های نیویورک را بیان کنـد.» و ایــنــگــونــه بــود کــه جــمــعــی از افراد وابسته به مـشـارکت و نـهـضـت آزادی در سـومـیـن شـب درگذشت قربانـیـان 11 سپتامـبـر، شمع به دست و گـل در کـف، در میـدان مـحـسـنـی تـهـران به سـوگ نشستند.
امــا در اوج ایــن قــمــارهــای عاشـقـانـه و مـواضـع مـرعـوبـانـه و منفعلانه بود که رهبر معظم انقلاب بـا لـحـنـی امـام گـونـه و مـوضـعـی شـجـاعـانـه، سـیـاســت شــفــاف جمهـوری اسلامی ایران را برمبنـای «نه امریکا و نه تروریسم » اعلام کرد که در قالب آن ضمن ایستادگی در برابر سیاست قلـدرمابانه امریکا تئوری «هر که با ما نیست علیه ماست» مردود اعلام شد و خط سوم در همین راستا تبیین شد.
در این میان 127 نماینده مجلس ششم با ارسال نامه به مقام معظم رهبری، ضمن مقایسه شرایط کشور با شرایط پایان جنگ خواهان نوشیدن جام زهر از سوی مقام معظم رهبری شدند.
در قسمتی از این نامه آمده بود «اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود و بیتردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوی ملت با همان پاداشی مواجه میشود که امام عزیز راحل روبهرو شد »
البته هرگز رهبر معظم انقلاب به درخواستهای ذلتآمیز تن ندادند و با اقتدار خویش و به کمک حمایتهای مردم رؤیای حمله امریکا به ایران را مشوش کردند.
عدو شود سبب خیر
همانطور که اشاره شد انگشت اتـهـام امریکاییها بلافاصله بـه سوی القاعده و طالبان رفت و طبیعتاً با توجه به فضای سنگین روانی حاصل با جلب نظر مـوافق سازمان ملـل، حمایت اتحادیه اروپـا و اغـمـاض روسیه، تـدارک حملـه ای وسیـع و همه جانبه به جهت مبارزه با تروریسم و بن لادن صورت گرفت.
دو ماه بعـد، حـکـومت بـدون پـشـتـوانـه مـردمی طالبان تحت مـحـاصـره نیـروهـای ائتلاف داخل افغانستان و همچنین بمبـاران های سنگیـن و بـدون وقفـه نیـروهای امریکایی فـروپـاشـیـد تـا سردمداران کاخ سفید اولین پیروزی خود را در مبارزه با تروریسم جشن بگیرند. اما این جشن و پایکوبی چـنـد روزی بیشتر دوام نیاورد و برخـی از تحـلـیـلـگـران ارشد امریکایـی بـه صـراحـت اعـلام کـردنـد، سـقـوط طــالــبـــان، ســـقـــوط یــکـــی از محوریترین استراتژیهای امریکا در مواجهه بـا مـوج اسلامگـرایـی و جمهوری اسلامـی ایران است چرا که امریکا براساس تحلیلی صحیح و حساب شـده، گـروهی خشـن، بیمنطق و ساده لوح را در افغانستان به قدرت رساند تا ضمن خدشهدار نـمـودن وجهـه حـکـومت دیـنـی در جهـان، خـیـزشهای اسـلامـی در منطـقـه را نیز بـدون پشتـوانه افکـار عمومی به انزوا و نابودی بکشاند که سقوط طالبان این نقشه استراتژیک را با بنبست مواجه ساخت.
بنابر این حذف طالبان و صدام از سوی امریکا موجب حذف رقبای ایدئولوژیک و سنتی جمهوری اسلامی شد به نحوی که قدرت ایران در منطقه فزونی یافت، از همین رو بوش پسر همواره بدین سان مورد شماتت رقبای خود قرار میگرفت.
افزایش ترور و ناامنی هدیه آمریکاییها به مردم منطقه
نیـروهای نظامی امریکا کـه بـا هدف دستگیـری ملاعمر، سرکرده گروهک طالبان و اسامه بن لادن، مسـئـول گروه القـاعـده و معـاونـان ارشد وی، به خاک افغانستـان وارد شده بـودند، پس از گذشت سالها نتوانسته بودند به وعده خود جامه عمل بپوشانند، علاوه بر آنکه به اعتقاد بـسـیـاری از تحـلـیـلـگـران مسـائـل استـراتژیک، حمله به افغـانـسـتـان آغـاز شـعـلـه ور شـدن گدازه هـای تروریسم در سـراسر جهان شده بود.
از دیگر دستاوردهای حضور امریکا در افغانستان میتوان به افزایش صعودی تولید مواد مخدر در کنار استمرار وضعیت نامناسب معیشتی مردم و ناامنی فزاینده شهرهای افغانستان و عراق اشاره کرد.
حرکت به سوی انزوا
امریکاییها که با شـکـل دهـی ائتلاف جهـانـی ضـد تـروریـسـم، حمله به افغانسـتـان را تـدارک دیده بـودند و از آن بـه عـنـوان ظـهـور و تثبـیـت هـژمونی امریکا بـر جـهـان امروز نام می بـردند، در مواجهه بـا صدام و سرنگـونی رژیم بعث خود را با مخالفت جدی سازمان ملل، قدرت های بزرگ همچون روسیه، چین، آلمان، فـرانسه و همچنـیـن سه قدرت بـزرگ کشورهای عربـی یعنی عربستـان سـعـودی، مصـر و سوریه، مـواجه دیدند و بـه نـاچـار اجماع بینالمللـی را به همـراهـی حداقلی برگزیدند تا آغازی برای دغدغهها و نگرانی های این کشور در عـرصه روابط بینالملل باشد.
ایالات متحده امریکا به بهانـه نقش صدام در حمـلات 11 سپتامبر، حمایت و پشتـیـبـانـی رژیـم بــعــث از الــقــاعــده و بـرخـورداری صـدام از سـلاح هـای کشـتـار جـمـعـی آمـاده اسـتـفـاده از دکترین جنگ پیشدستانه و جنگ برای صلح بود و طی جنگی 3هفتهای که از آن به عنـوان عملـیـات « شـوک و بـهـت» نـام بـردنـد، از تــوفـیـق بـه کـارگـیـری زور در تغـیـیـر رژیـم از بیـرون، با عنـوان «جهشی بـزرگ » برای رسیدن به نقطه تثبـیـت رهبری مطلق ایالات متحـده بر جهان استفاده برد.
امریکاییها قبل از حمله به عراق به مردم این کشور قول زندگی بهتری را داده بودند این درحالی بود که با حضور امریکاییها در عراق شنیدن روزانه اخبار انفجار در این کشور تبدیل به امری عادی شده بود به نحوی که بر مبنای آمار غیر رسمی بیش از 600 هزار نفر از مردم این کشور تا به امروز به کام مرگ کشیده شدند.
افزایش نفرت جهانی
بـراساس نـظـرسنـجـی «پـروژه نـگـرش هـای جـهـانـی پـیـو »کـه از 387هزار نفـر در 44 کشور جهان و به مدیریت مادلین آلبرایت، وزیر خارجه سابق امریکا انجـام گـردیده است، میزان تنفر جهانی نسبت به امریکا در مقایسه با پیش از حادثـه 11 سپتامبـر، بشدت افـزایش یافت و ایـن رقــم در کــشــور مــصــر بــه 94، عربستان 92، پاکستان 86، ترکیه 83 و آرژانتین بـه 73 درصد رسیده اسـت و ایــن درحـالــی اســت کــه کشـورهای مزبور در سـال هـای نـه چـنـدان دور بـه عـنــوان مـتـحـدان اسـتـراتـژیـک امریکا بـه حـسـاب میآمدند.
همچنین بـراساس نظـرسنجـی «پیو» از صاحب نظران 275 نفر از 44 کشور جهان، اکثـر قـریـب بـه اتفاق آنان، آسیبپذیری امریکا را امری میـمـون و مغتنـم برای جهان امروز برشمردهاند. به همین جهت، کمیتهای موسوم بـه «کمیته ترمیم وجهه امریکا» در کاخ سفید تشکیل شد تـا نظریه پردازان امریکایی، بـه بررسی زمـینهها و علل افـزایـش تنفر عـمـومـی از سـیاسـتها و فـرهنـگ امریکا، اهتمام ورزند.
شکاف میان متحدان آمریکا
پایههای نظام تک قطبی بـوش پدر که برخوردار از یک نظم سلسله مراتبی و متشکل از یک ابرقدرت و بازیگر بـرتر (امریکا)و تعدادی از قدرتهای بزرگ (روسیه، اتحادیه اروپا، چیـن، ژاپن، هنـد و...) و قدرتهای منطقهای، کشورهای متـوسـط و کـوچک بـود، امروز بـا چالش جدی مواجه گردیده و تمامی هزینه های کمرشکن یکجانبهگرایی را بـرعهـده دولت ایـالات مـتـحـده گــذاشــتــه اســت ضــمــن آنکه مخالفت های مستـمـر قـدرت های بزرگ و منطقهای بـا سیاست هـای یکجانـبـهگـرایانه امریکا، قـدرت سیاسی این کشور را در معرض افول قرار داده است. «ردمن» متفکر بنیاد نیکسون، در این بـاره میگویـد: در صـورت پیـدایـش دو نـوع شرایط، امریکا فروخواهد پاشید؛ نخست آنکه در جایی درگیری و مداخله نظامی انجـام دهد اما پـیـروز نـشـود سپس آنکه امریکا تهدید بکنـد ولی دیگران این تهدید را جدی نگیرند.
بنلادن اوباما را نجات داد
«باراک اوباما» رئیس جمهور امریکا در یک سخنرانی کوتاه خبر کشته شدن «اسامه بن لادن» رهبر معنوی شبکه تروریستی القاعده و دشمن شماره یک امریکا را طی عملیات نیروهای ویژه امریکا در پاکستان اعلام کرد.
این خبر به سرعت در صدر رسانههای سرتاسر دنیا قرار گرفت و به عنوان نشانهای از پیروزی ایالات متحده در جنگ با تروریسم و نیروهای تندروی به اصطلاح اسلامگرا تعبیر شد.
در این میان و با توجه به تحلیلهای فوق هر گاه جامعه امریکا دچار تنشهای درونی میشد پیامی از بن لادن منتشر میشد تا در سایه این دشمن خارجی اتحاد ملی امریکائیان تقویت شود اما با روی کار آمدن دموکراتها و تغییر تاکتیکهای امریکا دیگر بن لادن و القاعده نیز کارایی خود را از دست داده بود به نحوی که این دشمن خارجی دیگر نمیتوانست تهدیدی جدی به حساب آید و به عبارت صحیحتر منفعت از بین بردن بن لادن بیش از زنده ماندن وی تفسیر میشد.
خبر کشته شدن بن لادن موجب افزایش محبوبیت از دست رفته اوباما در سایه بحران شدید مالی در امریکا شد و برگ برندهای برای انتخابات آتی ریاست جمهوری تفسیر شد.حال اوباما میتواند مرگ بن لادن را به عنوان دستاورد درخشانی در کارنامه خود به عنوان کاری که بوش پسر از عهده آن برنیامد، بگنجاند.
دکتر «مخیمر ابوسعد» استاد علوم سیاسی در دانشگاه الازهر غزه در این باره گفت که اعلام این عملیات در زمان کنونی برای برونرفت اوباما از تنگنای سیاسی و اقتصادی امریکا است. سیاستهای امریکا در جهان به دنبال انقلابهایی عربی و مشخصاً در مصر و تونس فروکش کرده است و عدم توانایی واشنگتن برای پیشبینی حوادث از یک سو و ناتوانی برای تأثیرگذاری و رهبری پس از سقوط حسنی مبارک کاملاً مشهود است.
ابوسعد معتقد است از جنبه اقتصادی نیز وضعیت امریکا نابسامان است و به عنوان مثال نرخ بیکاری در آن بسیار بالا رفته و به بیش از 10 درصد رسیده است که میانگین بالایی است.
ابوسعده در ادامه با تأکید بر اینکه «اوباما با اعلام قتل بن لادن به دنبال خروج از این تنگنا است» در پاسخ به این سؤال که آیا کشته شدن بن لادن تأثیری بر تشکیلات القاعده خواهد داشت، اظهار داشت: مسلماً این حادثه شکست بزرگی برای تشکیلات القاعده است زیرا بن لادن مؤسس این تشکیلات و رهبر آن بود.
اکنون جشن ملی در خیابانهای نیویورک، واشنگتن و سایر شهرهای امریکا برگزار شد و امریکاییها غرور خردشده خود را در حمله هواپیماها به برجهای دوقلو و پنتاگون به فراموشی خواهند سپرد.
اما در ورای تمام این هیاهوهای رسانهای و جشنهای خیابانی سؤال دیگری به ذهن ناظران آگاه و بیطرف هجوم میآورد و آن این است؛ پس از این چه خواهد شد؟
دشمن بعدی کیست؟
خبرگزاری فارس ضمن تحلیل خود از پایان قسمت دوم سناریوی دشمن ملت، برای شروع فصل سوم این نمایشنامه نامزدهای فراوانی را برای جایگزینی القاعده برشمرد و تأکید کرد: چین در این میان گزینه مناسبی به نظر میرسد و این کشور در سال 2016 از لحاظ تولید ناخالص ملی از امریکا جلو میافتد و به اولین اقتصاد جهان تبدیل میشود.
اما چین همکار بزرگ اقتصادی امریکا است. سرمایه گذاران امریکایی حساب ویژهای روی این کشور بازکردهاند و زمینه رسانهای برای این کار فراهم نیست. ایران شاید موضوع مناسبتری باشد.
کشوری که طی 30 سال گذشته بزرگترین دشمن امریکا بوده است و با دستیابی به توانمندی هستهای در مسیر تبدیل شدن به یک ابرقدرت منطقهای قدم برمیدارد.
پرداختن به موضوع ایران محاسن فراوانی برای امریکا دارد. ایران کشوری شیعی است و از لحاظ راهبردی رقیب مصر و عربستان محسوب میشود، کما اینکه عربستان با سرکوب شیعیان بحرینی ایران متهم به دامن زدن انقلاب ایران میتواند دشمنی مذهبی برای سایر کشورهای اسلامی باشد و در همین بین ایالات متحده توانایی استفاده از توان این کشورها را برای مقابله با ایران دارد.
از سوی دیگر اتخاذ چنین راهبردی از ایجاد اتحاد تمدنی بزرگ اسلامی جلوگیری میکند. تمدنی که میتواند روند انتقال قدرت از غرب به شرق را تقویت کند و امریکا را از شر نیروی بزرگ انقلابهای منطقهای رها کند.