آقای خاتمی رای آورد چرا که حاج کاظم ها که دود موتوری ها آزارشان می داد ، از مصلحت اندیشی خسته بودند و می خواستند کسانی بیایند که به گمان خودشان اوضاع را عوض کنند . تغییر اوضاع را لایه ای از اقتصاد ،همیشه می پوشاند اما رای به آقای خاتمی رای اقتصادی نیست ،اصلا سید محمد خاتمی شعار اقتصادی ندارد . همگام شدن با تجدد لذتی دارد که از نان شب گاهی واجب تر می شود .آقای خاتمی رای نیاورد چرا که استعمار جلو کشیده بود ، رهبر انقلاب مدتی بود چفیه انداخته بود ،و از همه مهم تر انقلاب اسلامی که هیچ ،مسلمانی زیر سوال می رفت . وزرای علوم رپورتاژ خبری می کردند که نمازخانه های دانشگاه ها خالی شده ، دانشگاه ها جولانگاه مشارکتی بود که می خواست در خیابانها سنگ پرانی کند و در بالا چانه بزند ،جامعه ی مدنی ابزار چانه زنی مدنی شده بود .
یکم : دانشمندان جامعه شناسی سیاسی ، مبنای اساسی این علم را در نسبت میان مردم و گروههای اجتماعی با هیئت حاکمه جست و جو می کنند . یکی از زیر شاخه های این علم بررسی رفتاری رای دهندگان است . به طور مثال در آمریکا جامعه شناسان سیاسی معتقدند سیاه پوستان بیشتر طرفدار جهوری خواهان بودند و مهاجرین انگلیسی و فرانسوی با دموکرات ها هستند . یا چنین نسبت هایی که معمولا در انتخابات ها رعایت میشود و فاصله ی دو رقیب معمولا در انتخابات ها 10 تا 20 درصد آرا است .
یعنی یک فرمول های ثابتی وجود دارد و عمده تلاش کاندیداها بر سر قشری هست که هنوز انتخاب نکرده اند و قرار است با تبلیغات یک گروه را انتخاب کنند . البته غلوهایی هم در این آمار ها وجود دارد . غلوهایی که مختص علم مدرن خود بزرگ بین است که آمار را دقیق ترین شیوه بیان حقایق می داند . این نسبت در سراسر انتخابات های کشورهای لیبرال دموکرات حاکم است . اما در کشور ما تعداد رای های ریخته شده در خرداد 76 و به تبع آن خرداد 80 با نسبتی بالعکس در تیر 84 و خرداد 88 در سبد رقیب ریخته می شود . این الگوی تغییر آرا به طور کلی این حکم را صادر میکند که طبقات به طور سنتی در کشور ما تعلق حزبی ندارند و رفتار انتخاباتیشان تابع الگوهای برنامه ای روسای جمهور و یا تابع احساسات ناشی از تبلیغات است .
دوم : در دوم خرداد 76 چه اتفاقی افتاد که آقای خاتمی رای آورد ؟ از چند منظر می توان به این داستان نگریست .اول آنکه دهه 70 ،دهه فیلم هامون است . هامون ، روشنفکر دلباخته ای است که در حد خویش اشراق دارد و در مکاشفه ی عالم طبیعت با انسان ، ملکوت ، غیب و طبیعت در تعامل است . هامون های دهه 70 با بابک احمدی ، کیهان فرهنگی ،سروش و پلورالیسم دینی ،کدیور ،مجتهد شبستری و... مرز بندی های خویش را آغاز کردند . هامون های دهه 70 که بعضا از قطع رابطه با آمریکا پشیمان بودند و در دوران سازندگی که مقتضیات پس از جنگ طبقات فقیر و غنی را به صورت مشخص تری از هم تفکیک می کند ، از فرصت پیش آمده استفاده می کنند و الگوی تقابل سنت و مدرنیسم را به میان می شکند .
آقای هاشمی رفسنجانی که حرف های فراوانی در افواه مردم در مورد ایشان و خانواده شان وجود دارد نماد سنت قرار می گیرد و سید محمد خاتمی و جناح روشنفکران نماد مدرنیته ، پیشرفت ،توسعه و رسیدن به قافله ی پیشرفت جهانی . در این میان ایستادگی بر آرمانهای انقلاب مساوی شده بود با سنت و ارتجاع و عقب ماندگی از دهکده جهانی که با نماد سازی متجددین و لطف برخی از خواص که عمدتا احساساتشان نسبتی با عقل ندارد ، نماد این جریان هوندا 25 شد و آنچه که می دانیم . وقتی نماد سازی انجام شد و گستره تبلیغاتی دوستان متجددین آغاز گردید ، شبیه جریان سنتی بودن برای کسانیکه دوست داشت از قافله نظام جهانی عقب نمانند ، ارتجاع به حساب می آمد . طبقه متوسط شهری بودن ،نوجوان بودن و امروزی بودن ،جوان بودن و عالم بودن انگار در سکولار بودن تعریف شده بود . البته به نظر می رسد این اتفاق هر چقدر که کراهت داشت اما خوش خدمتی جریان خاتمی به انقلاب بود .طیفی از آرمانخواهان انقلاب در این تضاد هویت خویش را بازیافتند . آنها فهمیدند هویتشان در خاکریزها جا نمانده است . آنها فهمیدند که شهر هم جبهه است اگر جهاد با دشمن را تنها در جنگ فیزیکی نبینیم و هجوم فرهنگی را که رهبر انقلاب با چفیه به مبارزه با آن شتافته ، جز این جنگ ببینیم .
سوم : آقای خاتم رای آورد ،چرا که جریان راست سنتی با جامعه آنروز هم صدا نشده بود ،این عدم همصدایی در اقتصاد بود ،در فضای امنیتی بود ، در لایف استایل زندگی ،در ایستادگی بر سر آنچه که باید مقتضیات پس از جنگش مراعات می شد و کسانی در فضا جنگ جا مانده بودند و ... بود . البته باید گفت ، جنگ مقدس است ،جنگ الگوی ابدی ملت ماست اما این الگو برداری در فهوای آنچیزی است که جنگ در درون خویش پرورش داده بود که خلاصه آن در عاقبت اندیشی است که ترجمه ی نصف و نیمه واژه تقوا و یاد مرگ است . آقای خاتمی رای آورد چون جامعه ایران نیازمند تجربه فضای جدیدی بود . جامعه ایرانی جامعه محافظه کاری نیست ،یا این امر ناشی از انقلاب فرهنگی مردم ایران پس از انقلاب است و یا ناشی از مقتضیات آدم های جا افتاده در سختی جنگ و یا تحولات نظام جهانی . به هر حال ایران نیازمند تغییر بود ،تغییر بوسیله کسانی که هاشمی رفسنجانی را قبول نداشتند و لازمه اش این است که این جریان برای رسیدن به اهداف خویش او را عالیجناب سرخ پوش بنامد و کسانی نیز از او دفاع می کردند که او را نماد جریان سنت و آرمان انقلاب می دانستند با تمام خون دلهایی که از عصر سازندگی بر دل داشتند . آقای خاتمی رای آورد چرا که حاج کاظم ها که دود موتوری ها آزارشان می داد ، از مصلحت اندیشی خسته بودند و می خواستند کسانی بیایند که به گمان خودشان اوضاع را عوض کند .
تغییر اوضاع را لایه ای از اقتصاد ،همیشه می پوشاند اما رای به آقای خاتمی رای اقتصادی نیست ،اصلا سید محمد خاتمی شعار اقتصادی ندارد . همگام شدن با تجدد لذتی دارد که از نان شب گاهی واجب تر می شود . در بعضی از روستاهایی که کار جهادی کرده ام خانواده هایی را دیده بودم که به قوت روزمره شان محتاجنند اما مخاطب برنامه های ماهواره ای هستند . اما رای به آقای خاتمی رایی بود که زود شکسته شد . مکتب انقلاب ، مکتب مبارزه است . مبارزه ای که امام درپیام قطع نامه فرمود جنگ ما تا پیروزی مستضعفین ادامه دارد ، آقا خاتمی رای آورد چرا که برخی از خستگان این مبارزه همیشگی معتقد بودند تا کی جنگ بر سر آرمانها و انقلاب اسلامی ،از این به بعد صلح و گفت و گوی تمدنها . به نظرم آنها فراموش کرده بودند که غرب از جنگ های صلیبی عقده توسعه را با استعمار همراه ساخت . به نظرم آنها فراموش کرده بودند که تا مبارزه هست حیات عزت مند است . آقای خاتمی رای آورد تا اندکی موج بیداری اسلامی آرام شود . تا خستگان تنی به آب بزنند و دورازه های غفلت بازتر گردند .
چهارم :سوم تیرماه 84 و 22 خرداد 88 آقای خاتمی به شخصه از دو کاندیدا حمایت کرد اما هیچ کدام در نبرد قدرت پیروز نشدند . به نظر می رسد آقای خاتمی دیگر آن چهره کاریزمای اصلاح طلبی و تجدد در ایران نباشد به خصوص آن زمان که در 16 آذرماه 83 در دانشگاه تهران با شعارهای دانشجویان انجمن اسلامی پروژه عبور از او کلید خورده بود .آقای خاتمی رای نیاورد چرا که استعمار جلو کشیده بود ، رهبر انقلاب مدتی بود چفیه انداخته بود ،و از همه مهم تر انقلاب اسلامی که هیچ ،مسلمانی زیر سوال می رفت . وزرای علوم رپورتاژ خبری می کردند که نمازخانه های دانشگاه ها خالی شده ، دانشگاه ها جولانگاه مشارکتی بود که می خواست در خیابانها سنگ پرانی کنند و در بالا چانه بزنند ،جامعه ی مدنی ابزار چانه زنی مدنی شده بود . دیگر داستان هر کس به تکلیف خودش عمل میکند حاج کاظم ها در آژانس نبود که ما آژانس را می گیریم و نیروی انتظامی ما را . داستان این بود که در مجلس گفته بودند ، حاج کاظم ها با امامشان باید به موزه بروند . آقای خاتمی رای نیاورد چرا که تغییر در فضا ایجاد نشده بود ،فضا تنها مسموم شده بود . مردم تغییر می خواستند اما تبدیل نمی خواستند ،تجدد ضد دینی چنگی به دل نمی زد .
طبقه متوسط ،اصول دموکراسی که تحمل مخالف من بود را رعایت نمی کرد . شلمچه و جبهه را می بست ،استادان حزب اللهی را از دانشگاه اخراج و یا منفعل می نمود و بزرگان دینی که نمی پسندید را در روزنامه ها از آنان کاریکاتور میکشید . خیلی مشکلی با مجالست با ضد انقلاب نداشت و ابایی از حضور در کنفرانس برلین را نداشت. مردم تغییر می خواستند اما سر انقلاب با کسی تعارف نداشتند . آقای خاتمی رای نیاورد چرا که انقلاب را با دوستانش معامله کرد . انقلاب اسلامی تنها فیزیک بوروکراتیک جمهوری اسلامی نیست . انقلاب حزب الله لبنان هست ،انقلاب مبارزه با استکبار هست ،انقلاب مبارزه با سکولاریسم هست و مانند آن . انقلاب با تفسیر سید محمد خاتمی ، تفاوتی با لیبرال دموکراسی به قول خودش شهید آبراهام لینکن ندارد و تنها اسلام در آن نفس می کشد . آقای خاتمی رای نیاورد چرا که رئیس جمهور طبقه متوسط شهری شده بود . طبقه ای که روزنامه دارد ،نشریه ماهانه فیلم و شعر و سینما دارد و وقت می کند بعد از ظهر ها در کافی شاپ آخرین آثار پولانسکی را مرور کند ، آقای خاتمی رای نیاورد چرا که فراموش کرده بود عدالت تنها در آزادی بیان نیست ،عدالت در لایه ای از اقتصاد نیز پوشیده شده که ،سرمایه ی نان و نمک ایام شود .