حمزه حسینی
عدالت و امامت دو اصلی است که تمایز میان تشیع و دیگر فرق اسلام را در اصول اعتقادی باعث میشود. این دو اصل در مذهب تشیع آن چنان نفوذی مییابند که بیش از هر عامل دیگر در حکومتی که مدنظر شیعی است موثر میافتد. اصل امامت منشا مفاهیمی چون ظهور ولی عصر(عج) و رهبری آن بر جهان و نیز ولایت فقیه است و عدالت نیز تفکرات و نظریات اقتصادی برابریطلبانه را به دنبال دارد. پس از قدرت گرفتن صفویان و اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران، این مذهب با توجه به گرایشات سیاسی که از درونش میجوشد توانست جایگاهش را بیش از پیش در بین عامه مردم بیابد و درخت تشیع روزبهروز در سرزمین مستعد ایران آن زمان تنومند شود و در برابر طوفانهای بعضاً شدید ضدشیعی بایستد و ریشههایش را محکمتر از قبل در زمین جای دهد. اما با افول ستاره بخت صفویان و تنشهای بعد از آن دوره سرعت رشد این درخت کاهش و به زوال قبل از زمان صفویان بازگشت.
سیر نزولی این حرکت تا زمان انقلاب 57 ادامه داشت اما به ناگاه انقلاب اسلامی و ایدئولوژیک 57 زمینه رشد دوباره سریع این درخت را که خود نیز از میوه و سایه آن استفاده کرده بود فراهم ساخت. انقلاب اسلامی ایران اینبار ارزشی صد چندانی برای مذهب تشیع قائل شد و با حذف شاه به عنوان قدرت سیاسی به ساخت یک قدرت سیاسی و مذهبی پرداخت. اگرچه در همان اوایل وجود موانعی بر سر راه رشد و نمو این قدرت به وجود آمد اما با کنار رفتن موانع، راه عریض و هموار رشد برای قدرت گرفتن این ایدئولوژی باز شد. تاثیر این رشد در همه حوزهها به خصوص در حوزه اقتصاد توانست نشانههایی قابل توجه را به جای بگذارد. از طرفی وضعیت مناسب اقتصادی آن زمان ایران توانست بسیاری از آرزوهای عدالتگرایانه اقتصادی را به واقعیت نزدیک سازد اما با شروع جنگ و خسارتهای وارده به ایران و کمبودهای مختلف چه در سیر تامین بودجه و چه در تامین و تخصیص منابع ضروری باعث تغییر در نوع نیازها شد. از سوی دیگر بعد از جنگ بازار به عنوان نماینده اقتصاد سرمایهداری جایگاه مناسبی برای رشد پیدا کرد و اقتصاددانان موثر سالهای جنگ و بعد از جنگ را به تکاپو واداشت تا از نفوذ این پدیده یعنی قدرتیافتن اقتصاد سرمایهداری جلوگیری کنند. اما ایران پس از جنگ انزوای اقتصاددانان مذکور را به دنبال داشت و فرآیند جهانی شدن نیز بر این انزوا افزود. تفکرات موثر از اقتصاد آزاد به تدریج جای اقتصاد دولتی و هوادارانش را پر کرد و به تبیین و تعمیم نظریات خود پرداخت.
در خارج از مرزهای ایران نیز سرمایهداری روزبهروز به تقویت قدرت خود مشغول شد که نمونه آن تشکیل سازمان تجارت جهانی (WTO) بود. این نهاد قدرتمند اقتصادی با وجود مخالفتها و انتقادهای وارده توانست به قدرتی بیبدیل در دنیا تبدیل شود. از سوی دیگر WTO اگرچه نهادی اعتقادی است اما موفق شده تا خاستگاه تعیین رهبر سیاسی و اقتصادی جهان شود و اینک ایران توانسته است با اعمال قدرت در راه کسب این مقام و تلاش برای ایجاد نظم نوین جهانی در نظر خود گامی بلند به سوی آرزوهایش بردارد. از سوی دیگر فرآیند جهانی شدن نمادی از قدرت عظیم سرمایهداری و سیطره آن بر جهان امروز است. از آنجا که ایران نیز جزیی از دنیا است تحت تاثیر تحرکات و تلاشهایی که برای جهانیسازی میشود مجبور به حرکت در راستای این روند است. و حال مدت زمانی است که دولتمردان ایرانی نیز متاثر از تحولات و رخدادهای حاصله از این فرآیند به فکر همراهی و همگامی با این تحولات افتادهاند که نمونه بارز آن را میتوان در سرفصلهای مندرج در چشمانداز 20 ساله توسعه ایران و برنامه چهارم مشاهده کرد. دیگر نمونه از این دست که به طور تخصصی به بحث در باب جهانی شدن پرداخته، طرح استراتژی توسعه صنعتی است. این طرح پس از تهیه و تدوین مواجه با نقدهای بسیار و از مناظر مختلف شد که هر کدام به شکلی و از دیدگاهی خاص به ابعاد مختلف طرح انتقاد داشتند. در این میان نقدی بود که بیش از همه توجه همه را به خود جلب کرد و آن نقد 10 مدارس دانشگاههای شهید بهشتی و تهران بود. شاید بتوان دلایل زیر را به عنوان عامل جلبنظر نقد مذکور در نظر گرفت:
1ـ نقد متوجه طرح استراتژی توسعه صنعتی نبود بلکه نوک پیکان را به سمت مباحث جهانیشدن نشان رفته بود.
2ـ امضاکنندگان نامه و منتقدان که همه از یک طیف خاص سیاسی و اقتصادی بودند و زمانی که بر مناصب موثر اقتصاد ایران سیطره داشتند و شاید دارای پیشداوری نسبت به جهانیسازی هستند.
3ـ محتوای به ظاهر علمی و در باطن سیاسی
4ـ چارچوب ایدئولوژیک یک نقد؛ که البته این مورد بیش از سه عامل دیگر حائز اهمیت بود.
اما آنچه امروز مورد توافق اغلب مقامات سیاسی و دانشمندان اقتصادی است اینکه ایران در تعامل با اقتصاد جهانی نمیتواند از نظام اقتصاد حاکم بر دنیا دوری گزیند. در این ارکستر عظیم نواختن ساز مخالف ایرانی را به نوازندهای تنها مبدل خواهد ساخت. به هر حال اسبهای سرکش جهانیسازی و سواران چالاک این مرکبها شروع به درنوردیدن سرزمینهای مستعد و متنوع و همراه ساختن ساکنان این سرزمینها با خود کردهاند و ایران را نیز سرزمین هموار و مستعدی برای سواری خود یافتهاند و اگر میان ایدئولوژی حاکم بر روابط سیاسی و اقتصادی ایران و مبانی جهانیسازی تفاوت آنقدر فاحش باشد که تناقص ذکر شده در نقد استادان صحیح باشد بیشک برای انسداد راه عبور این سواران از مرزهای ایران ساخت دیوارهای همانند چین و برلن موثر نخواهد بود و باید دیوارهایی از جنس پولاد و به بلندای آسمان بنا کرد.