بیشک جنگ عراق و ایران از بزرگترین رویدادهای بحثانگیز و مهم قرن بشمار میرود. امری که باعث گردید تا این موضوع مورد توجه دقیق بسیاری از نویسندگان و مفسران با گرایشات فکری و موضعگیریهای سیاسی متفاوت قرار گیرد.
با افزایش قدرت جمهوری اسلامی ایران بر دفع تجاوزی که جمهوری بعثی عراق در سپتامبر 1980، آغاز کرد، این جنگ مورد توجه بیشتری قرار گرفت. و انتظار میرفت که همگام با فزونی این توجهات، راهحلها و تحقیقات پیرامون این تجاوز با توجه به اینکه این کار مستلزم آگاهی کامل از نقطه نظرات هر یک از طرفین درگیر و بدون نظر گرفتن (چشمپوش) اعتقاد و مخالفت با آن و یا صرف عدم اظهار عقیده درباره بخشی از جنبههای آن، بیطرفانه و واقعبینانه باشد. و بدنبال آن امانتداری در مطرح ساختن دیدگاههای هر یک از طرفین بدون هرگونه تحریف و تزویر، تا موضع افکار عمومی جهانیان و وجدان انسانی بتواند در قبال این جنگ و دیگر مسائلی که برانگیخته و میافریند، روشن و مشخص باشد.
لیکن در آغاز پیگیری طرح تبلیغاتی رسانههای جمعی در سطح جهانی چنین بنظر میرسد جانب بیطرفی حفظ شده است، بطوریکه آنچه در این چهارچوب از اخبار و تحلیل و تفسیر پیرامون این جنگ منتشر و پخش میگردد، کانالیزه و تکراری بوده و دستگاههای تبلیغاتی جهانی و لائیک تنها به طرح دیدگاه جمهوری بعثی ـ عفلقی عراق میپردازد.
ولی شگفتآور و قابل توجه اینکه عراق نتوانست از این طرفداری تبلیغاتی بهره چندانی ببرد. این امر شاید بدین خاطر باشد که این جانبداری بیشتر از سوی سازمانها صورت گرفت و بیانکننده احساسات مردمی نبوده است و مآلا در تزلزل ایمان و یقین مستمر در اعمال وجدان جهانیان ناکام بود. اعتقادی که بر باور تام و تمام در نزد همگان استوار بوده این است که عراق به زعامت صدام حسین آغازگر جنگ بوده و آتش این جنگ را با حملهای غافلگیرانه به جمهوری اسلامی برافروخت.
صدام حسین با اخراج نابحق صدها هزار تن از شهروندان عراقی مقدمات این جنگ را تدارک دید.
مقامات عراقی در این مورد مدعی شدند، «راندهشدگان که صدها سال در آن کشور میزیستهاند، ایرانیالاصل میباشند.»
اخراج هزاران زن و مرد بنحوی بدور از ارزشهای بشردوستانه صورت گرفت، بطوریکه مادر از فرزندان و همسران از یکدیگر به میل و هوای قاضی که ایرانی بودن مرد و یا زن را به اثبات میرساند، جدا شدند.
صدام حسین به اخراج این افراد بعنوان مقدمهای برای تجاوز مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران بسنده نکرد، بلکه با لغو قرارداد مرزی میان دو کشور که در سال 1975، در الجزایر به امضای طرفین رسید، مقدمه دیگری را برای تجاوزش به ثبت رساند.
تجاوز سهگانه
بدین ترتیب جمهوری اسلامی که برای دفع تجاوزی که با رخنه یکسال و نیمه به خاکش جا افتاده بود، به تلاش برخاست، با تجاوزی سه بعدی مواجه بود.
1- تجاوزی در قالب راندن صدها هزار مرد و زن بیپناه بسوی ایران و پناهنده شدن آنها به جمهوری اسلامی.
2- تجاوزی در شکل لغو قرارداد الجزایر و مطالبه زمینهای ایرانی شناخته شده در قرارداد.
3- تجاوز مسلحانه به دهها شهر و روستای ایرانی و اشغال زمینهای بسیار زیاد و ترویج ویرانی و کشتار.
جهان از بدو تجاوز سه جانبه به ندای جمهوری اسلامی گوش فرا داد که بطوری کاملاً روشن و رسا اعلام میداشت حل و فصل این مساله از طریق:
1- آزادسازی کامل خاک ایران از اشغال صدامیان.
2- تضمین حق بازگشت پناهندگان به دیارشان.
3- تنبیه متجاوز و ملزم کردن او به پرداخت غرامت.
و با وجود باور جهانیان به متجاوز بودن عراق، افکار عمومی جهان هیچ پاسخی در قبال خواستهای ایران نداشت و تمامی این خواستها را در چهارچوب دفاع از خود تلقی کرد. لذا بهنگام اعلام این خواستها در سال 1981، هیچگونه جنجالی برپا نگردید.
لیکن بمحض اینکه جمهوری اسلامی توانست زمینهای خود را از چنگ عراق متجاوز رها سازد، صدام حسین از اسطوره قادسیه صدام که خود آنرا بدعت گذاشت و آتش جنگ را با این نام آغازید، عدول کرده و پیشنهادهای مکرر توقف جنگ و اعلام آمادگی پایبندی به قرارداد الجزایر که خود با الغای آن مقدمه جنگ را فراهم ساخت، مطرح میسازد.
جمهوری اسلامی با تمامی این پیشنهادها بشدت مخالفت کرده و تصمیم قاطع خود را به ادامه جنگ تا سرنگونی و مجازات اعلام داشت.
همزمان با پیشنهادهای مکرر عراق به توقف جنگ و دعوت به حل و فصل مسالمتآمیز آن، تصمیم ایران به ادامه جنگ عملی نامشروع قلمداد شد بدین معنی که تصمیم جمهوری اسلامی به سرنگونی و مجازات متجاوز دخالت در امور کشور دیگر بشمار میرود. این امر باعث گردید زبان مشترک میان دستگاههای تبلیغاتی جهانی و تبلیغات جمهوری اسلامی پیرامون صواب بودن ادامه جنگ بجای توقف آن متفاوت و متباین گردد.
تبلیغات جهانی از بینشهای ضد مذهبی و... ناشی شده و براساس منافع کشورهای بزرگ تفسیر و تاویل میشود، در حالیکه تبلیغات اسلامی ایران به تداوم جنگ اصالتی مبتنی بر بینش اسلامی میبخشد. و امام خمینی در بیانات خود که در نشریه النور، بچاپ رسیده، گفته است پافشاری ما بر ادامه جنگ تا از بین بردن صدام و حزب (بعثی ـ تکریتی عفلقی) منفورش و تحقق سایر شرایط عادلانه ما وظیفه شرعی و تکلیف الهی است که هرگز از آن عقب نخواهیم نشست.
دعوت به بحث بیطرفانه
خداوند به برادرمان استاد ارجمند آقای حمزه دعبس رئیس شورای مدیریت نشریه «النور» توفیق عنایت فرموده تا ایشان صفحاتی از این نشریه را در چند بخش به نقد و بررسی موضع ایران در قبال موضوع ادامه جنگ در پرتو کتاب (قرآن) و سنت اختصاص دهند.
این نقد بیطرفانه و مجدانه ویژه مطالب مندرج در شماره 290 این نشریه که حاوی شناسایی ظریف واقعیت و گزارش امانتداری در معرفی صدام حسین بعنوان آغازگر جنگ بود باعث شد تا من در برابر این مطلب درنگ نمایم. نویسنده گرامی چنین نوشته است:
من با امام خمینی هم عقیدهام که صدام حسین آغازگر جنگ است و اعلان میدارم، صدام با این عمل خود مرتکب اشتباه بزرگی شد. لیکن تاوان این اشتباه را ملتهای ایران و عراق میپردازند. و قسط اینست که ایندو ملت متحمل پیامدهای اشتباه صدام نشوند.
نویسنده ضمن بیان این مطلب که نباید دو ملت ایران و عراق نتایج اشتباه صدام را تحمل کنند، بعید دانسته است که ادامه جنگ تا سرنگونی صدام، اسلامپسندانه باشد و در این باب جویای دلیل موجهی در قرآن و سنت برای این جنگ شده است.
از آنجائیکه پاسخگوی این سئوال باید قرآن و سنت رسول خدا باشد، هر فردی موظف است، در حد توان به این واجب کفایی عمل نماید. و با توجه به بیانات امام خمینی که ادامه جنگ را تا تحقق شرایط ایران واجب شرعی و تکلیف الهی شمرده است، بیان حکم قرآن و سنت در خصوص موضوع پافشاری جمهوری اسلامی ایران به تداوم جنگ تا تنبیه متجاوز واجب است.
مشروعیت جنگ در قرآن
آنچه در کتاب باری تعالی مقرر شده، شر بودن جنگ است که گریزناپذیر است (کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شرلکم والله یعلم و انتسم لاتعلمون)
طرفی که جنگ برایش مقرر شده و یا بر آن تحمیل گردیده، انتخابی جز به مقابله برخاستن تا دفع تجاوز ندارد.
و این جنگ تحمیلی در دایره قوانین اسلامی، ماندگار است، تا اینکه تجاوز دفع و تصفیه گردد و میزان در خصوص دفع تجاوز و تحقق تکافو میان دفاع و تجاوز را آیه شریفه: (فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم) بیان میکند.
و چون اتفاق نظر پژوهشگران منصف در امر جنگ ایران و عراق که استاد ارجمند حمزه دعبس بدست آورده است، بر محکومیت رژیم بعثی ـ عفلقی عراق و صدام حسین رئیس این رژیم بعنوان آغازگر تجاوز شکل یافته است، لذا حقانیت دفاع ایران در رویارویی با این تجاوز نیازمند بیان نیست و این مشروعیت تا تجاوز باقی است و تا زمانیکه متجاوزین جزای عادلانه و درخور تجاوزشان دریافت نکنند، بقوت خود پایدار خواهد ماند.
حجم تجاوز و هدف غایی تداوم آن
از بدو تجاوز سهگانه بعث عراق به جمهوری اسلامی در سپتامبر سال 1980 یعنی:
ـ لغو یکجانبه قرارداد الجزایر
ـ اخراج دهها هزار مرد و زن از کشورشان (عراق) به جمهوری اسلامی و مبدل ساختن آنان به پناهنده تا باری بر دوش دولت میهمان گردند.
ـ و سرانجام اشغال زمینهای ایرانی
چهارمین و خطرناکترین بخش تجاوز بعث عراق بر جمهوری اسلامی که همانا هدف غایی این تجاوز سهگانه بوده، در آغاز جنگ نهفته است. شناخت این هدف محتاج کوشش چندانی نیست، چرا که ضرورت جنگ آنرا نمایان میسازد. این هدف سرنگونی رژیم اسلامی ایران است که در هنگام شروع تجاوز هنوز سال اول عمر خود را بپایان نرسانیده بود و کسانیکه تنها ظاهر امور را مینگرند بر این گمان بودند که چنین نظام نوپایی تاب تحمل تجاوزی با این حجم و فراگیری نداشته و در صورت شکست در دفع تجاوز بعث عراق و با کوتاهی در مجازات متجاوزین سرنگونی سرنوشت طبیعی این نظام خواهد بود. و از آنجائیکه تجاوز بعث عراق به جمهوری اسلامی ایران از حیث انگیزه و هدف نهایی آن روشن بوده است، بنابراین حق مقاومت جمهوری اسلامی بر طبق کتاب آسمانی (قرآن) و سنت رسول اکرم(ص) به نحویکه شرحش در پی خواهد آمد، حقی مشروع است.
تجاوز در لغو قرارداد الجزایر
رژیم بعثی عراق با اعلام لغو یکجانبه قرارداد الجزایر منعقد در سال 1975، مقدمات تجاوزش را فراهم ساخت و پس از آنکه در تحقق اینکار احساس درماندگی و عجز کرد، بار دیگر اعلام به پایبندی به قرارداد مذکور کرد. ممکن است برخی این عقبنشینی را پایان این تجاوز تلقی کنند و ادامه جنگ و رویارویی با آن عملی نامشروع و غیر اسلامی بنظر آید، سنت رسولالله(ص) به این شبهه پاسخ میدهد.
طبری طی سندی در تاریخ خود، صلح حدیبیه منعقد میان رسول اکرم(ص) و قریش را روایت میکند، که طرفین شرط و شروطی برای یکدیگر قائل شدند و پیامبر شرط نمودند هر که دوست دارد وارد پیمان ایشان بشود و یا در صف قریش قرار گیرد. در این پیمان طایفه بنیبکر به قریش و طایفه خزاعه به رسول اکرم پیوستند. هنگامیکه طایفه بنیدلیل از گروه بنیبکر از این آتشبس برای ضربه زدن به طایفه خزاعه سود جستند و به خزاعه شبیخون زدند، قریش در این واقعه به بنیبکر یاری رساند، عمر بنسالم خزاعی اندوهگین گشت و صبر پیشه کرد تا اینکه روزی پیامبر وارد مدینه شدند. عمر خزاعی در مسجد خدمت پیامبر رسید و از ایشان مدد خواست، رسول اکرم به وی گفت، نصرت یافتی.
قریش با آگاهی از این مطلب که نقض پیمان حدیبیه موجب غضب پیامبر خواهد شد، مبادرت به اعزام ابوسفیان بخدمت رسول اکرم بمنظور تحکیم و تمدید این پیمان ورزید.
ابوسفیان بر پیامبر وارد شد و با ایشان به سخن نشست، اما پاسخی نشنید. و هیچیک از صحابه پیامبر به حرفهای او گوش فرا ندادند. و از سویی پیامبر خطاب به مردم اعلام نمود که ایشان عازم مکه است و آنها را به آماده شدن امر فرمودند.
فتح مکه درس پیروزی بود و نشان داد، پیمانشکن گرچه ادعای پایبندی مجدد به عهد کند، نباید در آسایش باشد و برای پیمانشکن جزایی کمتر از براندازی رژیمش نمیتوان قائل شد، وگرنه طرفی که مورد تجاوز قرار گرفته، چگونه میتواند از پیمانشکنی ایمن بماند و چه تضمینی برای جمهوری اسلامی وجود دارد که صدام بار دیگر قرارداد الجزایر و هر قرارداد تازهای را نقض نکند.
آیا باید جمهوری اسلامی را بخاطر اینکه دعوتهای صدام سفیانی در بازگشت به توافقنامه را نوعی مکر و فریب سفیانی میداند و درصدد اجرای سنت صحیح و به افشای مکر و تصفیه آن میباشد، ملامت و سرزنش کرد؟!
تجاوز در قالب اخراج هزاران مرد و زن مستضعف
رژیم بعثی عراق در برابر چشم و گوش جهانیان به اخراج نابحق هزاران زن و مرد از دیارشان اقدام کرد، رژیم بعثی به این هم اکتفاء نکرده و جمهوری اسلامی را مسئول آنان دانست.
جمهوری اسلامی در برابر این اقدام تجاوزکارانه چارهای جز پناه دادن به مستضعفان و تلاش برای بازگشت آنان به کشورشان نداشت، که در ایندو حالت به وظیفه شرعی خود عمل کرده است و ستیزش در این راه بفرموده باری تعالی:
(و مالکم لاتقاتلون فی سبیلالله و المستضعفین من الرجال و النساء والولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیاً واجعل لنا من لدنک نصیرا)
پابرجا میماند.
حدود تنبیه متجاوز
اگر جمهوری اسلامی تصمیم خود را بر تداوم جنگ تا سرنگونی رژیم بعثی عفلقی صدام اعلام میدارد، آیا این بمعنی گذشتن از حد و مرز تنبیه متجاوز است که در نص صریح قرآن مجید آمده است:
(فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم)
بویژه که ناظران و پیگیران یقین حاصل کردهاند، هدف از تجاوز بعث عراق علیه جمهوری اسلامی براندازی رژیم اسلامی و نامشروع جلوه دادن آن بوده و هست و مگر نه اینکه عقاب این تجاوز باید از نوع خودش باشد؟
یعنی تعقیب متجاوز و شکست او بنحوی که ضامن سرنگونیش و رهایی ملت عراق شود.
چارهاندیشی برای جنگ
اما اینکه جنگ ادامه یابد تا ملتهای مسلمان ایران و عراق از آن رنجور و خسته شوند. باید گفت که رنج و مشقت موجب توقف تعقیب متجاوز و سرنگونیش نمیشود، بلکه انگیزه دیگری خواهد بود برای تداوم جنگ تا تنبیه متجاوز که باعث این همه محنت شده است.
ملت مسلمان ایران تقدیم قربانی در این راه را اجرای اوامر الهی دانسته و کشتههای خود را بهشتی میداند. و ملت مسلمان عراق خود را در قبال تحمل این قربانیان مسئول میداند، چرا که به حاکمیت رژیم بعثی عفلقی تن در داده است. رژیمی که برای حمایت از شخص حاکم ستمپیشه آنها را بسوی کوران جنگ سوق میدهد.
(واتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه)
صدقالله العظیم.
موضع ایران از نظر حکم اسلام و قوانین وضعی بینالمللی
اینکه جمهوری اسلامی کراراً تصمیم خود را اعلام میدارد ادامه جنگ بمنظور قطع ریشه تجاوز همانا اجرای اوامر الهی است. و توجه شایانی را در جستجوی قوانین وضعی بینالمللی در رابطه با موضعگیریش در قبال ادامه جنگ از خود نشان نمیدهد، این بدان معنی نیست که قواعد و قوانین بینالمللی، با موضعگیری ایران سازگاری ندارد، بلکه سوابق نیم قرن اخیر کاملاً با نقطهنظرهای ایران مطابقت دارد.
و کافیست که در این زمینه بیاد آوریم، هنوز زمان چندانی از تجاوز هیتلری به اروپا سپری نشده است و بخاطر بیاوریم که چگونه وجدان انسانی این تجاوز را محکوم و هیتلر و همدستانش را جنایتکار جنگی معرفی کرد و از موضع متفقین که کلیه پیشنهادهای هیتلری برای توقف جنگ و آغاز مذاکرات را رد کردند، حمایت مطلق بعمل آورد و مگر نه اینکه پیشنهادهای نازیها برای خاتمه جنگ موجب قوت عزم متفقین بر ادامه جنگ علیه هیتلر تا سرنگونی رژیم نازی و محاکمه سران آن بعنوان جنایتکار جنگی گردید و زندانهای متفقین از زندانیان دادگاه نورنبرگ با مرگ رودلف هس در ماه گذشته خالی گشت؟
پرسشی که خود را در اینجا مطرح میسازد، این است که در قاموس جنایتکاران جنگی چه تفاوتی میان صدام و هیتلر وجود دارد؟
پس این همه جنجالآفرینی برضد جمهوری اسلامی که خود را محق و بر خویش واجب میداند، جنگ را تا سرنگونی صدام نازی و رژیمش تداوم بخشد، برای چه است؟
چرا سازمانهای غربی مسأله پناهندگان عراقی که صدام آنها را اخراج کرده و در ایران پناهنده شدهاند را عین مسأله پناهندگان بنگالی به هند تلقی نمیکند، و به اعلان جنگ هند علیه پاکستان بمنظور بازگردانیدن پناهندگان به دولت جدیدشان در بنگلادش مشروعیت داد؟
همین قضیه در موضع تانزانیا در قبال اوگاندا تکرار شد و جولیوس نایرره به بهانه بازگردانیدن پناهندگان به ایدی امین اعلان جنگ داد و این جنگ با سرنگونی ایدی امین پایان پذیرفت. غرب تمامی این جنگها را تبریک گفته و آنها را مشروع دانسته است. والحق که رژیمهای غربی ایران را در حقانیتش به ادامه جنگ مورد ملامت قرار ندادهاند زیرا که ایران از تکیه بر دلایل و قوانین و سوابق بینالمللی که او را تائید میکند، سرباز زده و همه چیز را در اعتصام به شیوه الهی در جنگ خود فدا کرد.
(و یا بی الله الا ان یتم نوره و لوکره الکافرون).