به نظر میرسد که ارتباط میان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و «ملک فهد» پادشاه عربستان سعودی (حجاز) بسیار محکم و متین باشد. زیرا کمکهای عربستان به سازمان سیا و حکومت ریگان متنوع و متعدد بوده و خرسندی مسئولین آمریکا را جلب کرده است.
قهرمان نقش اول این روابط شاهزاده جوان «بندر بن سلطان» سفیر عربستان در واشنگتن است. او فرزند «سلطان بن عبدالعزیز» وزیر جنگ با نفوذ سعودی است. و در مرز سی و پنج سالگی است.
او شیکپوش، متکی به نفس و نمونه یک سفیر فعال است. جذاب است و از چم و خم زندگی آگاه.
«شاهزاده بندر»، پیشتر خلبان نیروی هوائی سعودی بوده است.
او سیگار کوبائی (برگ) دود میکند و وقتی میخندد، صدایش همه جا را پر میکند.
رابطه شاهزاده بندر با کاخ سفید، به پیش از حکومت ریگان و پیش از گسیل شدن او به عنوان سفیر به واشنگتن برمیگردد. وی در زمامداری «کارتر» از طریق «هامیلتون جوردن» مشاور رئیسجمهوری، با حکومت آمریکا در ارتباط بود و تمام نامههای سعودی را از طریق «جوردن» به مسئولین آمریکائی میرساند.
اما در سایه زمامداری ریگان، وضع طور دیگری شد و شاهزاده سعودی بر این باور شد که دیگر قدرت حاکمه آمریکا در یکجا متمرکز نیست و میان ادارات مختلف و بخشهای گوناگون کاخ سفید منقسم است. دلیل این امر هم سیاستهای طرفدارانه حکومت ریگان و بخصوص «جورج شولتز» وزیر خارجه از اسرائیل بود.
از آن به بعد روابط غیر رسمی «شاهزاده بندر» به ایفای نقشی مهم پرداخت. ارتباط بندر با مقامهای آمریکائی بخصوص از طریق «چک کوجان» رئیس سابق دایره عملیات خاور نزدیک در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا انجام میشد. «کوجان» مرد کار آزمودهایست که پیشتر در هند، کنگو، سودان و مراکش، فعالیتهای طولانی داشته است. او به حکم وظیفه کانالهای ارتباطی مخفیانهای با سفارتهای خارجی در واشنگتن داشت و از جمله سفارت عربستان سعودی (حجاز) و شاهزاده «بندر».
شاهزاده «بندر» اتاق عملیات ویژه و ثروتهای زیادی در اختیار داشت و در نظام عربستان سعودی (حجاز) یک قدرت یا هیاتی قانونی وجود ندارد که پیش از هر اقدامی بدان رجوع کرد.
وزارت خارجه آمریکا هم از این امر به خوبی آگاه بود و میدانست که اگر در جائی به دلیل مخالفت کنگره، با کمبود اعتبار روبرو شود برای تامین نیازهای مالی اقتصادی و نظامی میتواند به عربستان سعودی (حجاز) متوسل شود. و چنانچه عملیات سازمان اطلاعات آمریکا با سیاستهای خارجی سعودی همسوئی داشت، اغلب کمکهای مورد نیاز هم پرداخت میشد.
در همین چارچوب، سعودیها به نیروهای مخالف با رژیم مارکسیست اتیوپی کمک میکردند و این برای سعودیها که از چپیها و مارکسیستهای افراطی (و بخصوص از آنهائی که در انسوی ساحل دریای سرخ بودند) بدشان میآید، امری طبیعی است. «کیسی» رئیس سابق سیا هم از این توجه عربستان خرسند بود.
در 27 مارس 1984 پس از اینکه کنگره آمریکا با پرداخت مبلغ 21 میلیون دلار به نیروهای کونترا مخالفت کرد، کیسی در یادداشتی به «مک فارلین» نوشت: با توجه به دشواریهائی که در راه کسب اعتبارهای اضافی برای پرداخت به نیروهای کوانترا در سال جاری وجود دارد، من کاملاً موافق هستم که ضرورت ایجاب میکند منابع مالی دیگری مانند سعودیها و اسرائیلیها و غیره جایگزین شود.
«باب وودوارد» میگوید: در یکی از روزهای بهار 1984 وقتی از ساختمان اطلاعات مرکزی خارج میشدم، یکی از معاونان «ویلیام کیسی» که از امور نیکاراگوا مطلع بود از من خواست که با او سخن بگویم. او به من اطلاع داد که «کیسی» در این اندیشه است که به منظور تحصیل پول برای نیروهای کونترا که در کنگره با اشکال روبرو شده، به یک کشور دوست روی آورد. «وودوارد» میپرسد: چه کشوری کاندید شده است. او میگوید: عربستان سعودی (حجاز). اما هنوز تصمیم نهائی گرفته نشده است.
این روزنامهنگار آمریکائی اضافه میکند: لازم بود من با او رک باشم. به او گفتم من این خبر را منتشر خواهم کرد. اما مطمئن نبودم که آنچه به من گفته شده به منظور آزمایش موفقیت چنین طرحی یا اینکه تلاش برای خنثیسازی درخواست کمک به عربستان سعودی (حجاز) بوده است.»
چندی نگذشته بود که کوجان (پس از ترک دایره خاور نزدیک) با «شاهزاده بندر» دیدار کرد و دشواریهای «کیسی» در تحصیل پول برای نیروهای کونترا را با او در میان گذاشت. او همچنین به مقالهای که در نشریه واشنگتنپست منتشر، شده و در آن عربستان سعودی (حجاز) بعنوان کاندیدای پرداخت مبالغ مورد نیاز معرفی شده بود، اشاره کرد و از بندر پرسید: آیا این قصه را خوانده است؟ و آیا منبع این خبر عربستان سعودی (حجاز) بوده است؟ «شاهزاده بندر» پاسخ منفی میدهد و کوجان در ادامه میگوید: لابد تلاشی برای آزمایش بوده است. اما به نظر میرسد که کسی در اینجا یا آنجا به این امر اهمیت میدهد. و در واقع این کار مفید هم خواهد بود زیرا کونتراها تنها به مبلغی حدود 20 یا 30 میلیون دلار نیاز دارند و این مبلغ ناچیزی است.
شاهزاده بندر در پاسخ میگوید: درخواستی به این منظور دریافت نشده است. «کوجان» بلافاصله میگوید: اما سازمان اطلاعات مرکزی چنین درخواستی نمیکند. در اینجا شاهزاده «بندر» از فحوای کلام کوجان آگاه میشود و در پاسخ میگوید: با فرمانده عالی در ریاض مشورت خواهد کرد، تا ببیند این امر برای آنها مهم است یا نه؟
اما هرگونه کمکی از طرف عربستان سعودی (حجاز) به کونترا که خبر آن فاش شود، تمام ما را در تنگنا قرار میدهد.
شاهزاده «بندر» سپس به سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) اطلاع داد که ریاض با این کار مخالف است. اما در همین حال توافق شد که تمام مسأله نادیده گرفته شود و به این بماند که سیا هرگز درخواستی نکرده و سعودیها هم چیزی را رد نکردهاند.
چندی بعد شاهزاده «بندر» تعدادی از فرستادگان آمریکائی را برای بحث بر سر کمک به کونترا پذیرفت، اما همچنان به مخالفت پرداخت.
شاهزاده بندر با «مک فارلین» مشاور ریگان در امور امنیت ملی در تماس دائم بود. ایندو پیشتر به دیداری محرمانه از خاورمیانه دست زده بودند و هر چند ماه یکبار با هم ملاقات میکردند و مسائل مورد اهتمام دو طرف را بحث میکردند. شاهزاده «بندر» معتقد بود که «مک فارلین» از آنجا که بعد از «کیسینجر» به عنوان مشاور امنیت ملی برگزیده شده و مقایسه با «کیسینجر» به نفع او نبود، عقده نقصی در او پدید آمده بود.
یک روز عصر که ایندو در محل اقامت شاهزاده «بندر» در ماکلین (ویرجینیا) نشسته بودند، «مک فارلین» گفت: کونترا در تنگناست و به پول نیاز دارد. این تنگنا دوستان ایالات متحده در منطقه را به خطر میاندازد و رژیمهای هندوراس، کوستاریکا و السالوادور را به خطر سقوط تهدید میکند.
«مک فارلین» پس از ادای این سخن دریافت که شاهزاده «بندر» مایل است کمکی انجام دهد. او از فرصت استفاده کرد و بیدرنگ با «بندر» به توافق رسید که عربستان سعودی (حجاز) مبلغی میان 8 تا 10 میلیون دلار با اقساط ماهیانه یک میلیون به کونترا کمک کند، به شرطی که این کار کاملا محرمانه باشد.
شاهزاده بندر از آنجا که از قدرت سازمان امنیت ملی آمریکا در کشف محتوای پیک سیاسی آگاه بود، لذا تصمیم گرفت نامهای با پست عادی برای «فهد» بفرستد. در آن ماه که حمله ایرانیان به نفتکشها در خلیجفارس نیز شدت یافته بود، شاهزاده «بندر» به دیدار «شولتز» رفت و «ریگان» بلافاصله در نامهای به فهد تاکید کرد: در رویاروئی با هرگونه تهدید از طرف ایران در کنار عربستان (حجاز) خواهد بود. در آن موقع «فهد» و «بندر» چند صد فروند موشک استینگر از ایالات متحده درخواست کردند، اما آمریکا در حین گفتگو بر سر این درخواست، شرایط و موانعی گذاشت. «ملک فهد» سپس نامه محرمانهای هفت صفحهای به شاهزاده «بندر» نوشت و به او تاکید کرد، آن را مستقیما به «ریگان» تسلیم کند.
«ریگان» در کاخ سفید نامه را خواند و گفت: «ما شرایطی بر دوستان خود تحمیل نکردهایم» او سپس با قید فوریتها توانست از کنگره بگذرد و چهارصد فروند موشک استینگر به عربستان بفرستد.
شاهزاده «بندر» بعد که «فهد» با پرداخت کمک به کونترا موافقت کرد، به ریاض رفت و چکی به مبلغ 8 میلیون دلار از او گرفت و برای اینکه محرمانه بودن مساله کامل باشد، خود شخصا به سویس مسافرت کرد و چک را به حسابی که توافق شده بود، واریز کرد.
در ششم ژوئیه 1985 نخستین پرداخت از سری پرداختهای سعودی به کونترا تحویل داده شد و از آن به بعد ماهانه ادامه یافت. کمکهای سعودی برای کونترا بعنوان «تیوپ» نجات و حتی حد فاصل میان زندگی و مرگ بود.
در 19 ماه مه، واشنگتن پست نوشت: سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) برای کمک به کونترا به کشور سومی که شاید عربستان سعودی (حجاز) یا اسرائیل باشد، روی آورده است. اما در همین خبر از قول یک مسئول اسرائیلی عالیرتبه تکذیبی پیوست شده بود. او گفته بود که هیچگونه کمک مالی به کونترا نشده و اسرائیل وکیل ایالات متحده نیست.
این امر برای اسرائیل از دو جهت به نفع بود، زیرا هم توانست رضایت طرفداران کونترا و هم مخالفین آنها در کنگره آمریکا را جلب کند.
سه روز بعد شاهزاده «بندر» دستوری دریافت کرد که این درخواست را به دلایل ذیل رد میکرد:
چنانچه سیاست خارجی عربستان سعودی (حجاز) در آمریکای مرکزی با سیاست ایالات متحده در تعارض است، در مقابل حکومت ساندنیستها بطور راسخ طرفدار اعراب است. دو رژیم طرفدار واشنگتن (کوستاریکا و السالوادور) نیز از دیپلماسی مخالف با اعراب پیروی میکنند و سفارتهای خود را از تلآویو به قدس منتقل کردهاند.
عربستان سعودی (حجاز) مطمئن نیست که دولت ریگان بتواند رازنگهدار باشد.
اما همکاری میان عربستان سعودی (حجاز) و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در اینجا به پایان نرسید، بلکه به عملیات دیگری نیز کشید و تا صحنه لبنان نیز امتداد یافت. زیرا بعد از ربوده شدن «ویلیام باکلی» در شانزده مارس 1985 سیا تصمیم گرفت که برای تامین منافع آمریکا در لبنان طرح مبارزه با تروریسم را اجرا کند. در آن موقع آنطور که وانمود میشد (باکلی) تنها دیپلمات سفارت آمریکا نبود، بلکه بعنوان رئیس مرکز سیا در لبنان نیز بشمار میآمد. کیسی در اینجا بار دیگر تصمیم گرفت که به عربستان سعودی (حجاز) روی آورد. شاه «فهد» نیز تعهد کرد که مبلغ معادل 3 میلیون دلار برای انجام این منظور (مبارزه با تروریسم) پرداخت کند. سپس شاهزاده «بندر» نامهای از «فهد» دریافت کرد که در آن توصیه شده بود، به «کیسی» کمک کند.
سفیر عربستان (حجاز) در واشنگتن بنا به این توصیه به دیدار «کیسی» در مقر سیا شتافت. اما «کیسی» پیشنهاد وقت دیگری را داد و نتوانست در دفتر خود با «بندر» به گفتگو بنشیند. ایندو سپس در کاخ شاهزاده «بندر» دیدار کردند و بعد از صرف نهار به باغ رفتند و در آنجا «کیسی» شماره حسابی را در یکی از بانکهای سویسی که قرار بود کمکهای عربستان (حجاز) در آن واریز شود، به بندر داد.
شاهزاده «بندر» و «کیسی» اتفاق نظر داشتند که فعالیت مشترک برضد تروریسم در لبنان میتواند به منافع دو کشور خدمت کند. آنها میدانستند که پشتوانه اصلی عملیات تروریستی علامه «محمدحسین فضلالله» رهبر حزبالله لبنان است و او در پشت سه عملیات علیه منافع آمریکا در بیروت بوده است. آنها سپس توافق کردند که شر او را کم کنند.
بعدها، با توجه به مخالفت روزافزون درون سازمان اطلاعات مرکزی با مبارزه علیه تروریسم مقرر شد که اجرای عملیات برعهده عربستان سعودی (حجاز) باشد.
سعودیها سپس با یک شخص انگلیسی که پیشتر در نیروهای هوائی ویژه هوابرد انگلیس خدمت کرده بود و در کشورهای خاورمیانه گشت و گذار زیادی داشته، به توافق رسیدند. با این کار سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا از مسئولیت «تصفیه فیزیکی» علامه «فضلالله» کاملا کنار رفت و دیگر دشوار بود که او را به اینکار متهم ساخت. از طرفی، از آن جا که روابط میان سیا و دستگاههای جاسوسی خارجی زیر نظر کنگره نبود، «کیسی» نپذیرفت که کمیته اطلاعاتی کنگره را مطلع کند و سازمان سیا نیز به عنوان یک «ارگان» از این ماموریت حساس بیاطلاع بود. افسر سابق انگلیس به تهیه زمینه برای عملیات پرداخت و در هشتم مارس 1985 یک اتومبیل بمبگذاری شده در حومه بیروت و در پنجاه متری محل اقامت «فضلالله» منفجر شد که در نتیجه 80 کشته و 200 زخمی بر جای گذاشت.
اما علامه «فضلالله» آسیبی ندید و اعضای حزبالله بر روی ساختمانی که در انفجار ویران شده بود، پلاکاردی نصب کردند که روی آن نوشته شده بود: «ساخت آمریکا» وقتی شاهزاده بندر در اخبار از حادثه خبر یافت، به درددل دچار شد و با اینکه در اخبار گفته شد که اسرائیلیها در پشت این حادثه قرار دارند، اما سعودیها برای نفی دست داشتن خود در چنین اقدامی، به دلایل بیشتری نیاز داشتند و تنها راه این بود که اطلاعات محرمانهای در اختیار علامه «فضلالله» گذاشتند که به او در اجرای عملیاتی کمک کرد.
شاهزاده بندر در تشریح این رفتار گفت: «چنانکه به تو شلیک کنم و بعد به راننده رو کنم و بگویم او این کار را کرد، تمام شکها فوراً برطرف میشود.
از آن به بعد هم روابط شاهزاده «بندر» با سیا برقرار ماند و طبق گفته «باب وودوارد» او بنابر درخواست کیسی دو عملیات دیگر را نیز عهدهدار بوده است.
این دو عملیات یکی حمایت از مخالفین قذافی در چاد که مبلغ 9 میلیون دلار برای عربستان سعودی هزینه داشت و دیگری عملیات محرمانه برای پیروز نشدن حزب کمونیست ایتالیا، در انتخابات بود که دو میلیون دلار خرج داشته است.
به هر جهت علیرغم تمام خوشخدمتیهای عربستان سعودی (حجاز) به ایالات متحده و سازمان سیا، اما این کار از کاوش به دنبال منابع اطلاعاتی و جاسوسی علیه رژیم عربستان (حجاز) توسط آمریکا جلوگیری نکرده است و در یکی از گزارشها آمده بود که شاه «فهد» برخلاف تعالیم دین اسلام از نوشیدن نوشابههای الکلی ابائی ندارد.