تاریخ انتشار : ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۱۹۹۴۵
ضرورت امروز التزام عملی است نه ولایت شعاری

فرجام کسانی که از ولایت فقیه عبور کردند


حبیب ترکاشوند
با واکاوی ساختار حکومتی کشورهای مختلف جهان علی‌الخصوص کشورهای مدعی دموکراسی که دیگران را به دیکتاتوری و خودکامگی متهم می‌کنند، متوجه می‌شوید که در تمام این نظام‌ها فرد یا نهادی قرار داده شده که فصل‌الخطاب قرار گیرد.
به‌طور مثال در یک نظام، ملکه، در نظامی دیگر دادگاه قانون اساسی، در نظامی دیگر امپراطور یا غیره. ضر‌ورت این امر از آن جهت است که با عنایت به اختلاف سلایق و تفاوت در نگاه‌ها بایستی ملجأ و پناهگاهی برای ساختار حکومت ایجاد شده باشد تا در التهابات و اختلافات سیاسی حرف آخر را بزند.
ملجأ نهایی در مدل دینی جمهوریت
در نظام جمهوری اسلامی نیز که با «مدلی دینی از جمهوریت» پای به عرصه سیاست جهانی گذاشت، این ملجاً ولایت فقیه است. هر چند مفهوم حوزه اختیارات ولایت فقیه طبق اصول فکری مکتب تشیع محدود به رفع این اختلافات نیست بلکه مشروعیت تمامی مسئولیت‌ها و تصمیم‌گیری‌ها منوط به اذن و رضایت ولایت امر است.
از روزی که اصل ولایت فقیه در قانون اساسی پیشنهاد شد، افرادی که عمق ایدئولوژیک نظام را درک نکرده بودند و این نهضت را فرصتی برای موج‌سواری خود و هم‌کیشان خود بر خواسته‌های مردم می‌دانستند صراحتاً یا در خفا به مخالفت با این اصل برآمدند و از هیچ تلاشی برای تخطئه آن دریغ نکردند. هرچند شخصیت جامع و پرنفوذ یا به قول جماعت روشنفکر کاریزماتیک امام امت کمتر به آنان اجازه می‌داد که این عقیده خود را بروز دهند و بیشتر هجمه آنان در دهه 60 زیر سؤال‌بردن نفرات و نهادهای منصوب امام بود.
آنانی که با ولایت امام زاویه پیدا کردند
عملکرد بازرگان، بنی صدر، مرحوم منتظری و قهر و استعفای میرحسین موسوی نمونه‌ای از زاویه داشتن مدیران و نخبگان در دوران حیات امام با ولایت فقیه و عدم التزام عملی به این اصل است که گاه با استعفا، حذف یا برکناری از گردونه قدرت در نظام جمهوری اسلامی مواجه شدند.
هرچند نگاه این افراد با هم یکسان نبود و زاویه برخی از آنان با این اصل از اول و زاویه برخی دیگر در ادامه راه هویدا شد؛ جمله معروف بازرگان خطاب به امام که گفته بود: «این قبا فقط به قامت شما ارزنده است» نشان از این است که ایشان اصل ولایت فقیه را نپذیرفته بود بلکه این جمله ایشان را باید به حساب تعارف یا رودربایستی گذاشت.
نگاه خوش‌بینانه نیز این است که بازرگان به خصایص والای اخلاقی امام دلبسته بود و نه به اصل ولایت فقیه. آخر کار نیز دیدیم که پس از تسخیر لانه جاسوسی چگونه وی و دولتش استعفای دسته جمعی دادند و با اینکه نظام هنوز ثبات عینی نیافته بود، امام با این استعفا مخالفتی نکردند.
بنی صدر گفتمان نفاق را برگزید و با نقاب ولایتمداری توانست آرای مردم را از آن خود کند اما با رسیدن به کرسی قدرت، هویت خود را آشکار ساخت و با غرور کاذبی که از آرای مردمی پیدا کرده بود، هر روز برای نظام و دلبستگان به نظام خط و نشان می‌کشید که یک نمونه آن غائله 14 اسفند سال 59 است اما فکر نمی‌کرد که سه ماه بعد توسط نخبگان ملت، این توهم از او گرفته شود و هیچ حادثه‌ای نیز در کشور اتفاق نیفتد.
اعتماد بیش از حد به اطرافیان مورد بعدی بود که قائم‌مقام رهبری را که خود یکی از تئوریسین‌های ولایت فقیه بود در مقابل ولی فقیه زمان قرار داد و در نهایت او را خانه‌نشین کرد. سوء‌استفاده از موقعیت جنگ و رأفت همیشگی امام انحراف دیگری بود که موسوی را با این بهانه خانه‌نشین کرد تا به قول معروف نظام اسلامی ناز او را بکشد و وی بتواند خواسته‌های فراقانونی خود را از این طریق محقق کند اما با عتاب تند امام که کمتر نمونه‌اش را سراغ داریم مواجه شد و بدون اینکه امتیازی از نظام بگیرد بر سرکار خود حاضر شد.
عقاید خود را پشت نقاب نگه می‌دارند
بعد از رحلت امام نیز چه بسا افرادی بودند که با ولایت نایب ایشان مشکل داشتند اما بنابر منفعت شخصی این عقیده را کمتر بروز می‌دادند. در حادثه کوی دانشگاه و همچنین در جریان انتخابات مجلس هفتم و ردصلاحیت برخی از اصلاح‌طلبان خیلی از افرادی که تا آن روز شعار ولایتمداری می‌دادند، این رویدادها را فرصت مناسبی یافتند تا عقیده‌ای را که سال‌ها در دل داشتند و تا آن روز کمتر بر زبان آورده بودند، هویدا کنند.
عده‌ای از آنان نظام را به استعفای دسته‌جمعی و خروج از حاکمیت تهدید کردند و فکر می‌کردند با این تهدیدات نظام کوتاه آمده و تسلیم خواسته غیرقانونی آنان خواهد شد اما با اقتدار ولی فقیه زمان نه تنها هیچ موفقیتی کسب نکردند بلکه اندک محبوبیت خود را نیز از دست داده و توسط مردم و نظام طرد شدند.
در جریان فتنه 88 نیز عده دیگری از این افراد که ولایت را ابزاری برای رسیدن به اهداف خود معنا می‌کردند به محض اینکه دیدند این خواسته عملی نشد شعار ولایتمداری خود را کنار گذاشته و به مقابله با این اصل پرداختند.
التزام عملی با ولایت شعاری متفاوت است
طی چند سال اخیر نیز جریانی انحرافی که زاویه آن با اصول نظام و ولایت فقیه محرز است با خزیدن در سایه محبوبیت گفتمان خدمت دولت‌های نهم و دهم، رأی مردم متدین به گفتمان انقلاب، خدمت و ارزش‌ها را رأی به خود تفسیر می‌کند و هر روز که می‌گذرد زاویه خود را با این گفتمان بیشتر می‌کند.
یک روز از پایان دوران اسلام‌گرایی سخن می‌گوید و روز دیگر با این ادعا که کسب فیض از انسان کامل نیازمند واسطه نیست گفتمان ولایت را در مقابل ولایت فقیه زنده می‌کند تا با این ترتیب بتواند عده‌ای را بفریبد اما در قضایای چند روز اخیر که تا حدودی افکار انحرافی آنان برای مردم رو شده با یک تغییر استرات‍‍ژیک در اهداف، عقب‌نشینی و «ولایت شعاری» را تاکتیک خود در این برهه قرار داده‌اند تا بتوانند این برهه را پشت سر بگذارند اما هم مردم و هم تمامی نخبگان می‌دانند که ولایت شعاری و دم از ولایت زدن تفاوت بسیاری با ولایتمداری و التزام عملی به ولایت فقیه دارد و چنانچه این فرقه انحرافی از سرنوشت ذشتگان عبرت نگیرد و بر رفتار خود اصرار داشته باشد سرنوشتی بهتر از اسلاف خود نخواهد داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات