بسماللهالرحمنالرحیم
درحالی که طرح شورای همکاری خلیج فارس برای نجات علی عبدالله صالح دیکتاتور یمن را مردم این کشور با خشم و عصبانیت رد کردهاند و در شرایطی که رژیمهای پادشاهی مراکش و اردن با قیامها و اعتراضات مردمی مواجهند و در نوبت سقوط قرار دارند، شورای همکاری خلیج فارس با مأموریت جدیدی به صحنه آمده و یکبار دیگر درصدد برآمده بخت خود را بیازماید.
سران شورای همکاری خلیج فارس در نشست ریاض تصمیم گرفتند از رژیمهای اردن و مراکش برای پیوستن به این شورا دعوت به عمل آورند تا در برابر قیامهای مردمی در کشورهای عرب اعلام همبستگی کنند. بدین ترتیب، شورای همکاری تصمیم گرفته است عملاً به فصل مشترک رژیمهای دیکتاتوری عرب تبدیل گردد.
رژیمهای مفلوک اردن و مراکش که خود نیز در ماههای اخیر با قیامهای مردمی مواجهند، از این دعوت استقبال کرده و مراتب آمادگی خود را برای پیوستن به شورای همکاری خلیج فارس اعلام نمودهاند.
این برای نخستین بار نیست که شورای همکاری خلیج فارس در عین آنکه یک پیمان منطقهای با شرایط ویژه محسوب میشود، به کشورهای خارج از حوزه خلیج فارس برای تقویت بنیه نظامی - امنیتی خود متوسل میشود. پیش از این نیز رژیم کمپ دیویدی مصر با پیوستن به این شورا، در حمایت از طیف رژیمهای مرتجع حامی صدام، از هیچ کوششی فروگذار نکرد. اگرچه ظاهراً عراق جزو این تشکل نبود ولی این شورا تمامی توان و ظرفیت خود را در جهت تقویت رژیم جنایتکار صدام قرار داده بود و در میدان عمل این تشکل را به "شورای همکاری با صدام" تبدیل نموده بود که در عین حال، فصل مشترک رژیمهای بدنام عرب نیز هست و این ویژگیهای شرم آور را برای همیشه حفظ خواهد کرد.
اکنون به برکت قیام عظیم ملت بزرگ مصر، رژیم مفلوک مبارک از صحنه حذف شده و مصر مایل نیست نقش گذشته را ایفا کند لکن رژیمهای عرب حاشیه جنوبی خلیج فارس به درجهای از افلاس و درماندگی رسیدهاند که حرکتهای عدالتخواهانه و مردمی نیز احساس خطر میکنند و برای سرکوب آنها به هر وسیله ممکن متوسل میشوند. ناگفته پیداست اگر مبارک همچنان بر مسند قدرت بود و رژیم کمپ دیویدی با همان ساختار گذشته به فعالیت خود در جهت تأمین اهداف آمریکا، رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب سرگرم بود، یقیناً برای پیوستن به اشغالگران سعودی در مرحله سرکوب قیام مردم مظلوم بحرین حتی برای لحظهای تردید به خود راه نمیداد. اکنون با تغییر معادلات سیاسی در مصر، شورای همکاری دست به دامان اردن و مراکش گردیده که با پیوستن به آنها از یکطرف به ارتجاع عرب دلگرمی دهند که گویا آنها با یکدیگر متحدند و از طرف دیگر ملتهای عرب و بویژه مردم بحرین را مرعوب سازند که این بار با شورای همکاری و دو رژیم جنایتکار دیگر طرف هستند و باید از مواضع حق طلبانه عقب نشینی کنند. این نکته بویژه در آستانه سی امین سالگرد تشکیل شورای همکاری، بسیار طنزآمیز است که این تشکل عملاً "شورای همکاری بدنامان" شده و از ابتدا نیز در خدمت رژیمهای مرتجع بوده و امروز هم در سی امین سالگرد شکل گیری آن، کارنامهای سیاه و شرم آور دارد که تحت هیچ شرایطی قابل توجیه نیست و نمیتوان از عملکرد نکبت بار آن دفاع نمود. طبعاً در مورد تصمیم اخیر سران برای پیوستن اردن و مراکش، استدلال محکمی وجود ندارد، کما اینکه در پیوستن مصر به این تشکل نیز همین مشکل وجود داشت.
آنچه اوضاع را پیچیدهتر میکند، افشای این مسئله است که اصل پیشنهاد برای دعوت از اردن و مراکش، توسط مقامات ارشد سازمان "سیا" مطرح و پیگیری شده و اساس طرح، یک موضوع تحمیلی است که اهداف خاص فرامنطقهای دارد. البته ادعا شده است که با پذیرش عضویت شورای همکاری، اتباع هر 8 کشور میتوانند بدون نیاز به ویزا در سایر کشورهای عضو تردد کنند ولی گفته میشود این پیشنهاد، منافع دو طرفه برای رژیمهای در شرف انقراض دارد و میتواند زمینههای قانونی برای اعزام فوری نیروهای سرکوبگر به نقاط بحرانی در سایر کشورهای عضو را فراهم سازد. تقریباً به طور همزمان، رژیم آل سعود سعی دارد زمینههای اشغال دائمی و حضور نظامی همیشگی در بحرین را فراهم سازد و حتی با کوچ دادن اتباع عربستان به بحرین، ترکیب جمعیت بحرین را نیز به زیان مردم این کشور تغییر دهد. این اقدامات موذیانه و تلاش برای تثبیت زمینههای حضور دائمی عربستان در بحرین، بدبینی برخی مقامات ارشد بحرین را نیز به همراه داشته و آنها نگرانند که در اساس طرح سرکوب مردم بحرین، "نقض غرض" گردد و مسئله در مسیری برگشت ناپذیر و برای همیشه به زیان منافع ملی بحرین و در جهت تأمین اهداف اشغالگران سعودی تثبیت شود.
این آرزوی اشغالگران سعودی و طراحان چنین طرحهای خائنانهای است که اوضاع را به نفع خود به پیش ببرند ولی تجربه نشان داده است که وابستگی رژیمهای پادشاهی به یکدیگر، باعث افزایش آسیب پذیری آنها از تحولات منطقه میشود و دقیقاً به عکس طرح اولیه، هر حادثهای به تضعیف و انزوای روزافزون رژیمهای پادشاهی و مشخصاً عربستان خواهد انجامید. در واقع اگر آل سعود، سرنوشت مبارک، بن علی، علی عبدالله صالح و آل خلیفه را به سرنوشت خود گره بزند و بالعکس، پس از قطعی شدن سقوط آنها، ضربهای را به طور ناخواسته متوجه رژیم آل سعود و حاکمیت آنها بر مقدرات عربستان کرده است.
بدین ترتیب اگر بدون پیوستن رژیمهای پادشاهی به یکدیگر، آنها تک تک و با وجود یک فاصله زمانی از یکدیگر سقوط میکردند، از این پس با ایجاد و حفظ پیوستگی آنها به یکدیگر، همگی با طناب نخستین رژیمی که سقوط کند، به قعر زباله دان تاریخ میروند. چرا که خود چنین خواسته اند! اهداف و انگیزههای رژیم اردن و مراکش برای پیوستن به شورای همکاری، قابل درک است زیرا این اقدام حداقل به انزوای زجر دهنده و انفعال آنها به صورت موقت خاتمه میدهد ولی دراز کردن دست عربستان و شورای همکاری به سوی رژیمهائی که خودشان در نوبت سقوط قرار دارند، اوج انفعال و درماندگی شورای همکاری را نشان میدهد و ثابت میکند که عضوگیری این شورا در شرایط کنونی نتیجه انفعال آنست و از روی اضطرار به چنین اقدامی روی آورده نه ابتکار. سران شورای همکاری خلیج فارس تصور میکنند با چاقتر کردن این شورا میتوانند خود را از سونامی قیامهای مردمی منطقه نجات دهند، غافل از آنکه این سونامی تا کنار کاخهای آنها آمده و منتظر اجازه آنها نمیماند و هرچه بیشتر چاق شوند زودتر از پا درخواهند آمد.