تاریخ انتشار : ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۶  ، 
کد خبر : ۲۱۹۹۸۹

فتیله‌ها را پایین می‌کشند


مهدی محمدی
مقام های اسراییلی طی یک هفته گذشته تقریبا به صراحت گفته اند که گزینه درگیری نظامی با ایران از روی میز آنها حذف شده است. بازی را ایهود باراک وزیر دفاع کابینه نتانیاهو آغاز کرد. او روز 16 اردیبهشت به هاآرتص گفت یک ایران هسته ای آنقدرها هم که نتانیاهو می گوید خطرناک نیست. اشاره او به سخنان یک هفته قبل نخست وزیر همیشه عصبانی رژیم اشغالگر بود که گفته بود یک ایران هسته ای ایجادکننده هولوکاستی دیگر برای اسراییل خواهد بود. باراک که از حیث سیاست داخلی رقیب نتانیاهو محسوب می شود بدون ملاحظه کاری گفت اسراییل نباید در مورد تبعات هسته ای شدن ایران دست به ایجاد وحشت عمومی بزند و طوری موضع گیری کند که گویی مردم از همین حالا باید به پناهگاه بروند. باراک نهایتا نتیجه گرفت که ایران حتی اگر سلاح هسته ای بسازد «محاسبه پذیر» رفتار خواهد کرد. سخنان باراک اگرچه ملاحظه کارانه بیان شده بود ولی نشان می داد که زیر پوسته ادبیات رسمی در تل آویو -که سعی می کند سخت و تزلزل ناپذیر جلوه کند- دیدگاهی متفاوت درباره تبعات امنیتی و ژئوپلتیکی یک ایران هسته ای در حال شکل گرفتن است.
هنوز التهاب ناشی از سخنان باراک فروننشسته بود که مئیر داگان ضربه بعدی را وارد کرد. داگان بیش از 3 ماه است که پست ریاست موساد را به معاون خود تامیر پرادو واگذار کرده و خود به سازمان کشتی رانی اسراییل رفته است. به دلایلی که هنوز روشن نیست -یا بهتر بگوییم، نمی توان درباره آن اظهار نظر قطعی کرد- داگان از لحظه ای که پای خود را از موساد بیرون گذاشت، بنای ناسازگاری با سیاست های رسمی دولت اسراییل را گذاشته است و این برای دولت نیم بند نتانیاهو که مدت ها تلاش کرده بود با سر هم کردن مقادیری توهمات و تخیلات، از داگان یک اسطوره بسازد، ضربه ای حقیقتا خرد کننده به حسای می آمد. داگان چند ماه پیش در مراسم تودیع خود از موساد ناگهان ارزیابی رسمی دولت اسراییل از روند حرکت برنامه هسته ای ایران را زیر سوال برد و گفت عقیده ندارد ایران تا پیش از سال 2015 سلاح هسته ای بسازد. این سخن از زبان کسی که تا دیروز رییس سرویس اطلاعات خارجی و مسئول پرونده ایران در دولت غاصب اسراییل بود، به مثابه شوکی بزرگ به سیاست دولت نتانیاهو عمل کرد.
خاطره این اظهارنظر داگان هنوز فراموش نشده بود که او هفته پیش دنباله حرف های باراک را گرفت و در جمع دانشجویان مرکز عبری بیت المقدس گفت معتقد است هر کسی که به دنبال نابود کردن برنامه هسته ای ایران از طریق حمله نظامی باشد، «یک احمق» است. طبیعی بود که دوباره سر و صداها شروع شود و همه داگان را به سبب حرف های مسئله دارش سرزنش کنند منتها چیزی که این بار متفاوت از آب درآمد این بود که هیچ یک از سرزنش کنندگان -از جمله باراک- اصل حرف داگان را زیر سوال نبردند بلکه همه سخنشان این بود که او چرا بی احتیاطی می کند و چنین حرف هایی را علنا بر زبان می آورد! یک بار دیگر داگان چیزهایی گفته بود که ظاهرا نباید می گفت.
برای آنکه ببینیم آیا با یک تغییر راهبرد اسراییل مواجهیم یا نه و اگر تغییر راهبردی در کار است ماهیت آن دقیقا چیست، ناچار باید مروری بسیار کلی بر خطوط راهنمای سیاست گذاری استراتژیک اسراییل و امریکا درباره ایران در سال های گذشته بکنیم. مدت هاست-شاید بیش از 3 سال- که بسیاری از تحلیلگران عقیده دارند حمله نظامی به دلایل عملیاتی و اطلاعاتی -که این یادداشت از آنها بحث نمی کند- به عنوان یک گزینه واقعی از سبد گزینه های اعمالی امریکا و اسراییل -هر دو- علیه ایران حذف شده است. اما اختلافی که دراین مدت میان واشینگتن و تل آویو وجود داشته این بوده که آیا این گزینه باید از سیاست اعلامی در مقابل ایران یا به عبارت بهتر از دستور کار رسانه ای وعملیات روانی هم حذف شود؟ امریکایی ها بویژه رابرت گیتس وزیر دفاع اخیرا خانه نشین شده دولت اوباما معتقد بودند که در سیاست اعلامی هم ضرورتی به تکرار اینکه احتمال درگیری نظامی با ایران وجود دارد نیست چرا که استفاده بی رویه از ادبیات تهدید نظامی باعث ایجاد اجماع داخلی در ایران خواهد شد و اساس راهبرد امریکا را که مبتنی بر تعمیق شکاف های درونی ایران است مخدوش می کند. اما در اسراییل دیدگاهی کم و بیش متفاوت وجود داشت که نتانیاهو شخصا آن را پی گیری می کرد و آن هم این بود که درست است که گزینه نظامی عملا هرگز علیه ایران قابل به کار گیری نیست ولی تهدید به جنگ را هرگز نباید از ادبیات رسمی و تحلیلی حذف کرد. در مجموع از آنچه اسراییلی ها علیه ایران گفته اند 4 علت زیر را برای تداوم استفاده از بلوف حمله، در ادبیات اسراییلی علیه ایران می توان بیرون کشید:
اول- صهیونیست ها دائما نگران بوده اند که دولت امریکا به دلیل نیازهای حاد منطقه ای و عجز در تدوین راهبردی موفق که بتواند برنامه هسته ای ایران را با موفقیت مهار کند، به معامله با ایران روی بیاورند. به همین دلیل نتانیاهو تصمیم گرفت برای جلوگیری از کوتاه آمدن احتمالی امریکا در مقابل تهدید به «دیوانگی علیه ایران» را از ادبیات خود حذف نکند.
دوم- نکته دوم این است که برخی محافل اسراییلی می گویند اسراییل به هیچ وجه مایل نبود امریکا رسما بگوید حمله به ایران را از روی میز خود حذف کرده است. بنابراین تصمیم گرفت با پر رنگ کردن این احتمال که ممکن است خود به تنهایی علیه ایران اقدام کند امریکایی ها را وادار کند برای عقب نماندن از اسراییل هم که شده تاکید کنند که گزینه نظامی را همچنان روی میز نگه داشته اند.
سوم- سومین علت این بود که اسراییلی ها مایل نبودند به هیچ قیمتی مسئله ایران اولویت خود را در سیاست امریکا و همچنین در دستور کار نهادهای بین المللی مانند آژانس، شورای امنیت و همچنین اروپا از دست بدهد. اسراییلی ها نگران بودند که ضعف امریکا و اروپا در مقابل ایران آنها را در اجرای تحریم ها علیه ایران سست کند و بویژه اروپایی ها برای عقب نماندن از روسیه و چین به حضور در بازار ایران و گسترش مبادلات تجاری با آن ادامه بدهند. تهدید به حمله از نظر اسراییل دارای این کارکرد بود که غرب را برای اجرای جدی تر تحریم ها تحت فشار می گذاشت تا مبادا کار به اقدام یک جانبه اسراییل و درگیری نظامی بکشد!
چهارم- و مهم تر ازهمه اینکه نتانیاهو و برخی اعضای تیم امنیت ملی اش مانند دان مریدور (وزیر اطلاعات و جاسوسی) مدت هاست عقیده دارند تا زمانی که دورنمای «یک تهدید معتبر نظامی» پیش روی ایران قرار نداشته باشد ایران از هیچ نوعی از تحریم ها هر چقدر هم قوی باشد تاثیرنخواهد پذیرفت. بر مبنای این دیدگاه، شرط موثر واقع شدن تحریم ها این است که ایران احساس کند آن سوی تحریم ها حمله نظامی است و در نتیجه تصمیم به تعدیل رفتار خود بگیرد.
درون ایران و در سطح راهبردی، این ایده که چیزی به نام حمله نظامی به ایران یک برنامه واقعی است هرگز جدی گرفته نشد. درست است که آمادگی برای مقابله با تهدید احتمالی بویژه اگر با دشمنی مواجه باشید که عقل درست و حسابی هم ندارد شرط عقل است ولی اینکه احتمال حمله، به یکی از ارکان سیاست گذاری استراتژیک ایران تبدیل شود (دقیقا همان چیزی که غرب در پی آن بود) هرگز رخ نداد. اتفاقی که اکنون در حال رخ دادن است این است که اسراییلی ها خود نیز تصمیم گرفته اند این بلوف را کنار بگذارند و تهدید به حمله را علاوه بر سیاست اعمالی، از سیاست اعلامی خود هم حذف کنند. مجموعه ارزیابی ها نشان می دهد این موضوع دو دلیل عمده داشته است.
دلیل اول این است که با وجود تحولات شتابان منطقه که باعث روی کار آمدن و قدرت گرفتن برخی از رادیکال ترین نیروهای ضد امریکایی و ضد اسراییلی شده دیگر برای اسراییلی ها مقدرو نیست که سیاست تبلیغاتی قبلی خود مبنی بر تهدید بودن ایران برای تمام جهان را پی بگیرند. اکنون همه آنها که تا دیروز اسراییلی ها در گوششان می خواندند که ایران تهدید اصلی است -مثلا دیکتاتورهای عربی- می بینند که تهدید اصلی و ویران کننده از کف خیابان های پایتخت ها و شهر های خود آنها می جوشد بی آنکه ایران در آن مداخله ای داشته باشد. بنابراین اکنون دیگر مسخره است که کشورهای مختلف زیر بار این حقه صهیونیستی بروند وخود را با تهدید خیالی به نام ایران مشغول کنند در حالی که انقلابیون دم در کاخ های آنها نشسته اند.
دلیل دوم اساسی تر است. اسراییلی ها فهمیده اند که تحولات منطقه موقعیت راهبردی امریکا در مقابل ایران را به شدت تضعیف کرده و انگیزه کاخ سفید برای سرشاخ شدن با ایران را نسبت به هر زمان دیگری در طول یک دهه گذشته کمتر ساخته است. مهم ترین نگرانی امریکا اکنون این است که میزان تغییر در ژئوپلتیک منطقه و فرایند اسلامی- ایرانیزه شدن آن را تا می تواند محدودتر کند تا منافع حیاتی اش هر چه کمتر آسیب ببیند و در این راه اگر لازم باشد امنیت خود را بر امنیت اسراییل ترجیح خواهد داد. تحت این شرایط این احتمال از دید محافل صهیونیستی بسیار جدی است که امریکا به دنبال مصالحه ای با ایران، از اولویت خارج کردن بحث هسته ای و آغاز مذاکرات منطقه ای با آن باشد چنان که پیشنهاد روس ها همین است. ظاهرا تیم سیاستگذار امور ایران در اسراییل به این نتیجه رسیده است که این احتمال جدی است و حالا که اینطور است اسراییل نباید حرف هایی بزند که بعدا یعنی وقتی که غربی ها آرام آرام به سمت پذیرش برنامه هسته ای ایران حرکت کردند قادر به عمل کردن به آن نباشد. به عبارت دیگر اسراییلی ها مشغول اندیشیدن به این نکته هستند که تاکید بیش از حد بر احتمال درگیری نظامی با ایران -که خودشان بهتر از هر کس می دانند بلوفی بیش نیست - از این به بعد که احتمال ورود غرب به عرصه مصالحه استراتژیک با ایران در اثر تحولات منطقه بالا رفته می تواند به یک آبرو ریزی بزرگ برای آنها منجر شود. پس تصمیم گرفته اند فتیله را پایین بکشند و پایین کشیدن فتیله یعنی بگویند نمی شود به ایران حمله کرد، ایران نمی خواهد به اسراییل حمله کند و ... اصلا چه کسی گفته برنامه هسته ای ایران خطرناک است؟! و همه اینها در حالی است که صهیونیست ها، جمهوری اسلامی ایران را اصلی ترین خطر برای موجودیت رژیم جعلی خود می دانند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات