تاریخ انتشار : ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۲۰۰۰۰
به بهانه شصت و سومین سال تأسیس رژیم نکبت صهیونیست

بهار بیداری اسلامی و خزان رژیم صهیونیستی


صادق امامی
 این مثل بشنو که شب دزدی عنید/ در بن دیوار حفره می‌درید/ نیم بیداری که او رنجور بود/ تق‌تق آهسته‌اش را می‌شنود/ رفت بر بام و فرود آورد سر/ گفت او را در چه کاری ای پدر/ خیر باشد نیم‌شب چه می‌کنی؟/ تو که‌ای؟ گفتا دهل‌زن ای سنی/ در چه کاری؟ گفت می‌کوبم دهل/ گفت کو بانگ دهل؟ ای بوهبل/ گفت فردا بشنوی این بانگ را/ نعره واحسرتا واویلتا
ماجرای غصب سرزمین فلسطین هم بدینگونه آغاز شد. با این تفاوت که قهرمان داستان مولوی می‌دانست که بازتاب عمل او از فردای آن روز به صورت نعره واحسرتا و واویلتا بروز خواهد کرد اما صهیونیسم و همدستانش هرگز گمان نمی‌بردند دستبرد آنان به سرزمین دیگر و تشکیل کشوری جعلی، واکنشی چنین پرغوغا به درازای 63 سال داشته باشد. 14 مه 1948 است. 2 روز پیش بود که دیوید بن‌گوریون اعلامیه تاسیس اسرائیل را قرائت کرد و بلافاصله پس از آن هجوم ارتش‌های عربی به سوی فلسطین آغاز شد؛ هجومی که جواز توسعه‌طلبی رژیم‌صهیونیستی را در بیش از 72درصد فلسطین صادر کرد اما این پایان ماجرا نبود چرا که اعراب می‌خواستند شکست سنگین19 سال قبل خود را با پیروزی 1967 جشن بگیرند و تومار عمر رژیم صهیونی را درهم بپیچند لیکن این‌بار نیز رژیم‌صهیونیستی نه‌تنها کل فلسطین را به اشغال درآورد بلکه توانست صحرای سینا، بلندی‌های جولان و کشتزارهای شبعا را به اشغال خود درآورد و مساحت اسرائیل را به 3 برابر افزایش دهد. پس از جنگ 1973 بود که رژیم‌صهیونیستی که در ابتدای جنگ غافلگیر شده بود، توانست به یکصد کیلومتری قاهره و همچنین 50 کیلومتری دمشق پیشروی کند.
پس از آتش‌بس بود که حکومت وقت مصر– قوی‌ترین و مجهزترین ارتش عربی- وقتی ناتوانی اعراب را در مواجهه با ارتش صهیونی دید، ناچار با رژیم‌صهیونیستی قرارداد صلح کمپ‌دیوید را امضا کرد. با بیرون رفتن قوی‌ترین ارتش عربی از اردوگاه اعراب و تثبیت شکست‌ناپذیری رژیم‌صهیونیستی، پروژه زبونی اعراب در مقابل صهیونیست‌ها کلید خورد. رژیم‌صهیونیستی که خود را قدرت برتر نظامی منطقه و مجهزترین ارتش– پنجمین ارتش دنیا- می‌دانست، با تکیه بر قدرت نظامی مواضع شدیدتری نسبت به اعراب اتخاذ می‌کرد و سخن از اسرائیل بزرگ در پهنه جغرافیایی نیل تا فرات و حکومت حضرت داوود بر زبان می‌راند. هر چند در 29 اکتبر 1899 مشاور هرتزل- بنیانگذار جنبش صهیونیسم- در نامه‌ای به هرتزل می‌نویسد: پیش از آنکه خیلی دیر شود باید به شما یادآوری کنم که گهگاه برنامه فلسطین بزرگ(اسرائیل بزرگ) را مورد توجه و عنایت قرار دهید. برنامه کنگره بال باید کلمات فلسطین بزرگ یا فلسطین و سرزمین‌های همسایه را دربر داشته باشد، در غیر این‌صورت تمام برنامه بی‌ارزش خواهد بود. شما نخواهید توانست در سرزمینی به مساحت 25 هزار کیلومترمربع 10 میلیون یهودی را پذیرا شوید. بن‌گوریون نیز در آستانه اعلام تاسیس رژیم‌صهیونیستی گفته بود نقشه فلسطین همان نقشه قیمومیت انگلستان است اما نقشه ملت یهود، نقشه دیگری است که باید آن را تحقق بخشید و این نقشه مابین دجله و نیل واقع است.
استراتژی رژیم‌صهیونیستی از همان ابتدا نیز حکومت بر سرزمینی بسیار وسیع‌تر از فلسطین بود. کمااینکه زمانی که وابسته نظامی آلمان از هرتزل می‌پرسد آیا سرزمین دلخواه شما بیروت را نیز دربر خواهد گرفت، این پاسخ را می‌شنود که زود است آنچه را که به آن احتیاج داریم و همه آن نیازهای افزایش یافته به زمین را مطالبه کنیم. ناتوانی در مقابل این مولود استعمار در منطقه خاورمیانه موجب به‌وجود آمدن توهم قدرت در رهبران این رژیم شد تا جایی که بن‌گوریون مرزهای کشور جعلی‌اش را اینگونه تبیین می‌کرد: مرزهای کشور ما جایی است که گام‌های ارتش به‌آنجا برسد. خواه این ارتش، مصر را فتح کند، خواه لبنان را یا ایران را، مرزهای اسرائیل فتوحات آنهاست. این ارتش پنجم دنیا به یاوه‌گویی، تجاوز و عربده‌کشی در خاورمیانه ادامه می‌داد تا اینکه تشکیلاتی به نام حزب‌الله لبنان توانست در 1986 با تمسک به مقاومت اسلامی نخستین پیروزی در منطقه را بر رژیم‌صهیونیستی جشن بگیرد و از این سال بود که ناقوس اضمحلال اسرائیل به صدا درآمد. پس از حزب‌الله، حماس نیز با رویکردی اسلامی به مقابله با رژیم‌صهیونیستی پرداخت و با عملیات استشهادی لرزه بر اندام صهیونیست‌ها انداخت اما مهم‌ترین دستاورد جریان مقاومت را می‌توان در تقابل سال 2006 «حزب الله- اسرائیل» یافت که در جنگی 33 روزه حزب‌الله توانست تابوی شکست‌ناپذیری اسرائیل را در هم شکند و شکست مفتضحانه‌ای را بر پنجمین ارتش مسلح دنیا تحمیل کند. به نظر نگارنده، رژیم‌صهیونیستی در مشکلاتی غوطه‌ور است که بالاخره روزی تومار این رژیم را درهم خواهد پیچید. در زیر به بررسی اجمالی پاره‌ای از این مشکلات پرداخته خواهد شد. در سراسر دنیا حکومتی یافت نمی‌شود که با چالش‌ مواجه نشود. رژیم‌صهیونیستی نیز یکی از این دولت‌هاست اما یک تفاوت بین دیگر ملت‌ها با مردمی که در فلسطین اشغالی زندگی می‌کنند، است و آن اینکه صهیونیست‌های اسرائیل این سرزمین را سرزمین آرزوهای خود می‌انگاشتند و گمان نمی‌بردند در این کشور اشغالی طعم سختی را بکشند و در تصدیق این ادعا سخن هرتزل است: چنانچه به محلی منتقل شویم که در آن حیوانات درنده‌ای باشد که یهودیان به آنها عادت نداشته باشند– مانند افعی‌های بزرگ– من کوشش خواهم کرد از مردم بومی برای از بین بردن این حیوانات استفاده کنم.
1- فقر و بیکاری
بیکاری که منشأ بسیاری از انحرافات و آسیب‌های اجتماعی است، معضل بزرگ و پیچیده‌ای است که سال‌ها فکر و ذهن مسؤولان و دست‌اندرکاران و برنامه‌ریزان دولت‌های دنیا از جمله رژیم‌صهیونیستی را به خود مشغول داشته است. بیکاری یکی از مهم‌ترین معضلات رژیم‌صهیونیستی محسوب می‌شود که چالش‌های مهمی را فراروی این رژیم قرار داده است. نرخ بیکاری از سال تاسیس این رژیم سیر صعودی داشته است. این امر نشان ناتوانی رژیم‌صهیونیستی در کاهش نرخ بیکاری است. انتفاضه بیشترین تاثیر را در وضع اقتصادی و نرخ بیکاری داشته است طوری که این رژیم بالاترین آمار بیکاری را در 50 سال گذشته داشته است. طبق گزارش اداره مرکزی آمار اسرائیل در سال 2003 از هر 5 خانواده اسرائیلی یک خانواده و از هر کودک اسرائیلی یک نفر زیر خط فقر بوده‌اند. همچنین بر اساس گزارش موسسه بین‌المللی « NII» در سال‌های 2000 تا 2005 نیم‌میلیون اسرائیلی و به عبارت دیگر یکصد هزار خانواده زیر خط فقر قرار گرفته‌اند، در اسرائیل که به برخورداری از علوم پیشرفته پزشکی شهره است، تقریبا 25 درصد شهروندان باید میان خرید نان و دارو یکی را انتخاب کنند. به این معنا که جمعیت اسرائیل با رشد 8 درصدی خود در این مقطع زمانی شاهد افزایش 45 درصدی تعداد فقرا بوده و تعداد فقرا از یک‌میلیون و 88هزار نفر در سال 2000 به یک‌میلیون و 600 هزار نفر در سال 2005 رسیده است.
بر اساس آخرین گزارش مربوط به فقر نیز 6/23 درصد از کل جمعیت اسرائیل زیر خط فقر زندگی می‌کنند. همچنین سیاست‌هایی که دولت در سال‌های اخیر در زمینه کاهش بودجه در بخش‌های آموزش، بهداشت، رفاه اجتماعی، وام‌های دولتی و... اتخاذ کرده، بیش از پیش موجب افزایش فقر میان کارگران و قشرهای بیکار شده است. مضاف بر این، بر اساس تحقیقات موسسه جی‌دی‌سی بروکدال مرکز اصلی اسرائیل برای تحقیقات کاربردی درباره خدمات بشری، اوضاع حدود 22 درصد از خانواده‌ها وخیم‌تر است، این بدان معناست که حدود 420 هزار خانواده اسرائیل قادر به خرید غذا برای خود و بچه‌هایشان نیستند. در سال 2005 مرگ و میر کودکان اسرائیلی 13 درصد و کودکان عرب 6درصد افزایش پیدا کرد. با کاهش بیکاری در رژیم‌صهیونیستی، پیامدهای ناشی از آن افزایش یافته طوری که آمار فقر و فحشا و ارتکاب جرائم افزایش یافته است. برخی از افراد بیکار برای کسب درآمد به کارهای غیراخلاقی روی آورده‌اند. به گفته وزیر دادگستری رژیم‌‌صهیونیستی در چهارمین همایش مبارزه با قاچاق انسان، در حال حاضر حدود 3 هزار فاحشه در اسرائیل وجود دارند که از بیکاران هستند. وی روسپی‌گری را یکی از حرفه‌های رایج در اسرائیل که علنا انجام می‌شود، دانست. حتی از دختران جوان در روزنامه‌های رسمی مانند هاآرتص و جروزالم‌پست استفاده می‌شود.بیکاری در اسرائیل عواقب سنگینی داشته است؛ افراد بیکار به خرید و فروش مواد مخدر روی آورده یا در نظم عمومی اخلال ایجاد می‌کنند، به دارایی مردم تجاوز کرده، در امنیت صهیونیست‌ها اخلال ایجاد می‌کنند یا بدون مجوز اسلحه حمل کرده و شهروندان را خفت می‌کنند.
2- تبعیض
رژیم‌صهیونیستی را می‌توان پرچمدار تبعیض در عرصه بین‌الملل دانست. این تبعیض هم بین یهودی و عرب برقرار است و هم بین یهودی با یهودی. عمده ساختار جمعیتی رژیم‌صهیونیستی را یهودیان غربی (اشکناز) و یهودیان شرقی(سفاردیم) تشکیل می‌دهند. تقریبا همه مراکز و مواضع اساسی و حساس اسرائیل را یهودیان غربی در دست دارند و سرپرستی می‌کنند. از سال 1948 تاکنون از 7 رئیس اسرائیل، 6 نفر از اشکنازها و یک نفر از سفاردیم‌ها بوده است و آن یک نفر نیز به علت ناتوانی حزب لیکود برای اعلام نامزدی فردی برای احراز مقام ریاست‌ به این مقام رسید. در واقع وی نامزد پیروز شده یک عمل انجام شده بود. در اسرائیل حزبی که بدنه اصلی آن از یهودیان شرقی تشکیل شده، با یک چالش و مشکل داخلی روبه‌رو شد. به همین جهت بود که اسحاق شامیر به همراه تعدادی از رهبران لیکود که از جمله اشکنازها هستند، مانع دستیابی شخص دیوید لوی به رهبری حزب شدند چرا که او یک سفاردی و اهل مراکش است. رژیم‌‌صهیونیستی با صرف هزینه‌های سنگین سعی در تشویق خانواده‌ها به بچه‌دار شدن می‌کند و از طرفی نمی‌خواهد جمعیت سفاردی‌ها بیشتر از اشکنازی‌ها شود و روزی پست‌های مهم به دست یهودیان شرقی بیفتد. این تبعیض بین یهودیان موجب بروز سرخوردگی و نارضایتی در بین یهودیان شرقی نسبت به حکومت شده است.
3- جدال فلسطینی- اسرائیلی و انتفاضه
رژیم‌صهیونیستی فاقد لوازم بقاست و این لوازم را غربیان (کشورهای بزرگ حمایتگر و سرپرست) و آمریکا برای آنها فراهم می‌کنند بویژه میزان کمک‌های ایالات متحده که بالغ بر 8 میلیارد دلار است. مقاومت فلسطینیان در برابر رژیم‌صهیونیستی و بویژه انتفاضه موجب شد ضربات جبران‌ناپذیری بر اقتصاد اسرائیل وارد آید و ثبات اقتصادی این رژیم را به چالش بکشد. رکود سرمایه‌گذاری خارجی موجب عدم وجود ارز خارجی و کاهش قیمت پول اسرائیل شده و مشکلاتی را برای شرکت‌های اسرائیلی به وجود آورده است. در سال 2003 نرخ سرمایه‌گذاری خارجی 2/10 درصد کاهش یافت در حالی که رقم یاد شده در ‌ماه ژانویه 7/10 درصد و در اواخر سال 2003، 3/11 درصد بود.
از آغاز سال 2004 تا اواخر سال سپرده‌گذاری خارجی در بانک‌ها حدود 6/1میلیارد دلار کاهش یافت. عدم اطمینان و آگاهی از آنچه در بازار مالی اسرائیل روی می‌دهد و گرایش به سرمایه‌گذاری در خارج، نشان‌دهنده نگرانی شهروندان اسرائیل از کندی رشد اقتصاد کنونی است. خسارت‌های وارده به اقتصاد اسرائیل از آغاز انتفاضه مسجدالاقصی تا سال 2004 بالغ بر 10 میلیارد دلار تخمین زده شد. بیشتر این خسارت‌ها مربوط به بخش توریسم، سرمایه‌گذاری و تجارت خارجی می‌شود. حدود 66 درصد از مراکز سیاحتی اسرائیل تعطیل شده است. در گزارشی که دبیرخانه امور اقتصادی اتحادیه کشورهای عربی تحت عنوان آثار ادامه تجاوزات اسرائیل بر اقتصاد اسرائیل و فلسطین تهیه کرده، آمده: اقتصاد اسرائیل به خاطر فلسطین روزانه 30 میلیون دلار خسارت می‌بیند. این 10 برابر خسارت‌هایی است که گریبانگیر اقتصاد فلسطینیان است. اقتصاد رژیم‌صهیونیستی پس از انتفاضه الاقصی رشد منفی 6/2 درصدی داشته است. این در حالی است که قبل از انتفاضه رشد اقتصادی به مثبت 2/6 درصد رسیده بود.روزنامه جروزالم‌پست در 9 نوامبر 2000 آورد که بیش از 281/385/281 دلار از شرکت‌های سرمایه‌گذاری خارج شده است.
بحران جمعیت
یکی از معضلات فراروی رژیم‌صهیونیستی پایین بودن نرخ زاد و ولد در میان یهودیان است. از سوی دیگر بروز بحران و ناامنی در جامعه اسرائیل منجر به کاهش درصد مهاجرت به اسرائیل شده است اگرچه باید به این مساله معضل افزایش مهاجرت معکوس را نیز اضافه کرد. برهوم جرایسی، تحلیلگر سیاسی و کارشناس امور صهیونیستی می‌گوید: اسرائیل به خوبی می‌داند که در 15 تا 45 سال آینده یهودیان در کل فلسطین اکثریت خود را از دست می‌دهند. روز به روز آنچه معضل جمعیتی نامیده می‌شود، بغرنج‌تر و مناقشات زیادی پیرامون آن مطرح می‌شود. با توجه به افزایش جمعیت عرب‌ها در فلسطین و کاهش جمعیت یهودیان این مشکل آشکارا هویت یهودی دولت اسرائیل را تهدید می‌کند. این مشکل نه‌تنها در سطح کل فلسطین، اسرائیل را تهدید می‌کند بلکه حتی در خود اسرائیل یعنی در سرزمین‌های اشغال شده نیز تهدید‌کننده‌ است. این نگرانی صهیونیست‌ها 2 عامل دارد: 1- سطح پایین زاد و ولد میان یهودیان در مقایسه با فلسطینیان 2- کاهش 80 درصدی سطح مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی در مقایسه با سال‌های گذشته.
در حالی که درصد رشد جمعیت یهودیان فلسطین اشغالی در حدود 85/1 درصد است، آمار رشد عرب‌های فلسطین به 4/3 درصد یعنی 2برابر آمار رشد یهودیان می‌رسد. میانگین زاد و ولد در یهودیان 6/2 کودک برای هر زن و در عرب‌ها 2/4 کودک است. طبق پیش‌بینی صهیونیست‌ها انتظار می‌رود تعداد فلسطینی‌ها در سال 2020 به 8 میلیون و 200 هزار نفر و در مقابل تعداد یهودیان به 6 میلیون و 300 هزار نفر برسد. صهیونیست‌ها با ابراز نگرانی از افزایش جمعیت فلسطینیان از این مساله به عنوان بمب جمعیتی نام برده‌اند. صهیونیست‌ها افزایش جمعیت فلسطینیان در سرزمین خود را یک خطر و مایه نگرانی معرفی می‌کنند و این در حالی است که رژیم‌صهیونیستی از آغاز تشکیل دولت عبری اقدام به جذب یهودیان از 110 کشور جهان که به 82 زبان مختلف صحبت می‌کنند، کرده و این شمار یهودیان را به 9 برابر افزایش داده است. از طرفی جمعیت یهودیان جهان با توجه به ازدواج با غیریهودیان رو به کاهش است. در سال 1938 از هر یکهزار نفر در دنیا 5/7 نفر یهودی بودند و اکنون از هر یکهزار نفر 2 نفر یهودی‌اند.از دیگر چالش‌های رژیم‌صهیونیستی آمار خودکشی بین یهودیان، استفاده بیش از حد از قرص‌های آرامبخش، شکاف مذهبی، تعریف یهودی، رشد جنبش‌های اسلامگرا، عدم اجرای قانون اساسی و موقعیت این رژیم را می‌توان نام برد که در مجالی دیگر قابل تامل به نظر می‌رسد. گفتنی است برتراند راسل در 28 فوریه 1970 تنها 2 روز قبل از مرگش پیامی به کنفرانس بین‌المللی بین‌المجالس فرستاد و این پیام در سوم فوریه قرائت شد که در آن چنین آمده: «آخرین جنگی که بدون اعلان در خاورمیانه روی داد، بر اساس حساب‌های غلط پایه‌گذاری شده است؛ بدین معنی که بمباران‌های شدید سرزمین‌های اسلامی، مردم این کشورها را هیچ‌وقت وادار نخواهد کرد که تسلیم شوند بلکه نیروی مقاومت آنها را تشدید خواهد کرد.
این درسی است که بمباران‌های هوایی به مردم داده است. پیشرفت و دوام بحران در خاورمیانه، از طرفی خطرناک و از طرف دیگر آموزنده است زیرا بیشتر از 20 سال است که اسرائیل با زور و اسلحه به تجاوز پرداخته و تجاوزش را توسعه داده است. اسرائیل بعد از هر تجاوز به استدلال پرداخته و تقاضای مذاکره و صلح کرده است! این است شیوه و سنت قدرت استعماری! زیرا می‌خواهد با کمترین زحمت، آنچه را قبلا با زور به دست آورده، نگه دارد. تعدی و تجاوز اسرائیل باید محکوم شود، نه فقط از آن جهت که هیچ دولت مقتدری حق ندارد خاک کشوری را اشغال کند بلکه از آن جهت که هر توسعه‌طلبی تازه تجربه و آزمایشی حاکی از این می‌شود که جهان ما تا چه اندازه می‌تواند تجاوز را تحمل کند».
از آغاز موج بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه تا هم‌اکنون که سالگرد تاسیس رژیم نکبت اسرائیل است، نوع جهت‌گیری‌ها و عکس‌العمل‌های سران اسرائیلی و آمریکایی در همراهی با دیکتاتورهای منطقه خاورمیانه، نشان‌دهنده اوج دستپاچگی و برملا شدن دست خالی آنان در مواجهه با استراتژی «خاورمیانه عاری از اسرائیل» است. اکنون اسرائیلی‌ها به خوبی می‌دانند که آمریکا در حوزه‌های اقتصادی، سیاست داخلی و دیپلماسی خود دچار بحران و تضعیف روزافزون شده و بر اقتدار منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران و فراگیر شدن گفتمان انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی‌(ره) افزوده شده است. از این‌رو در سالروز تاسیس رژیم غاصب صهیونیستی، بررسی چالش‌ها و بحران‌های فراروی اسرائیلی‌ها قابل تامل به نظر می‌رسد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات