تاریخ سیاسی جنوب سودان از جمله موضوعات مهم برای شناخت تحولات این بخش از قاره آفریقا به شمار می رود. چرا که مجموعهای از عوامل باعث جدایی این قسمت از پهناورترین کشور اسلامی در قاره آفریقا طی سال های گذشته از لحاظ فرهنگی و نژادی شده بود.
کشور سودان همانند بسیاری از کشورهای اسلامی طی دوران اشغال توسط استعمارگران انگلیسی دچار اختلافات نژادی، مذهبی، زبان و... شد و در واقع پیش از آنکه مرزهای شمال و جنوب از یکدیگر جدا شود، از لحاظ اجتماعی دچار تفرقه و تشتت شده بود.
جنوبی ها بر این اعتقادند که شمالی ها از لحاظ فرهنگی به آنها توجهی نشان نمی دادند و این تبعیض باعث اختلافات فرهنگی به خصوص در زمینه تعلیم و تربیت شده است.
در تاریخ سیاسی جنوب سودان، پس از خروج نیروهای اشغالگر انگلیسی و جدایی آن از مصر، جنوبی ها، خواستار نوعی خودمختاری برای خود از دولت تازه تأسیس شدند.
دولت جدید سودان که در آن دوران گرفتار مشکلات و مسائل داخلی فراوانی بود، زمینه را برای بروز ناآرامی ها مهیا کرد و در اوت سال 1955 میلادی برخی از اعضای جنوبی ارتش سودان دست به تمرد زده و جدایی آن را خواستار شدند. ادعای متمردان این بود که دولت سودان به رهبری «اسماعیل الازهری» که در همان سال تشکیل شده بود، قادر به تأمین خواسته های مردم و به خصوص جنوبیها نیست.
درسال 1958 پس از اینکه «ابراهیم عبود» قدرت را در کشور سودان به دست گرفت، شورشیان جنوب به شدت سرکوب و آرامش به این منطقه از سودان بازگشت.
از لحاظ سیاسی نیز حزب تازه تأسیس موسوم به «سانو» و «جنبش انانیا» با صدور بیانیه هایی موجودیت خود را اعلام کرده و هدف از فعالیت خود را جدایی جنوب سودان عنوان کردند.
در کنار بحث و جدل های سیاسی جنبش انانیا اقدام به عملیات مسلحانه علیه منافع سودان در جنوب کرد و مسلمانان نیز از تعرض آن در امان نماندند.
به هرحال جزر و مد روابط دولت مرکزی سودان با جنوب تا آنجا پیش رفت که دوطرف راضی به گفت وگو بر سر یک میز مذاکره شدند.
این موضوع به برگزاری کنفرانس موسوم به المائده المستدیره درسال 1965 منجر شد و درسال 1972 توافقنامه آدیس آبابا راه را برای خودمختاری جنوب درچارچوب سودان یکپارچه فراهم ساخت.
اما با روی کارآمدن دولت نظامی «جعفر نمیری» دولت سودان درسال 1983 همه توافقنامه ها را ملغی اعلام کرد و منطقه جنوب را به سه اقلیم تقسیم کرد.
علاوه بر آن، نمیری اقدام به انتقال گردان 105 و برخی از نظامیان آن به شمال کرد و رهبر جنوب آن به نام «کاربینو کوانین» را متهم به اختلاس اموال عمومی کرد.
نمیری همچنین نیروهای ویژه ای برای بازداشت وی اعزام کرد که به فرار کوانین به جنگل های جنوب منجرشد که بعدها وی ارتش موسوم به «رب» را تشکیل داد.
دولت نمیری پس از این موضوع «جان کارانگ» را برای سرکوب تیپ شورشی 105 اعزام کرد، اما وی به جای برخورد با شورشیان، به آنها پیوست و «جنبش مردمی آزادی سودان» را پایه گذاری کرد. این جنبش که پس از پیوستن کارانگ فاز نظامی به خود گرفته بود، اعلام کرد هدفش ایجاد یک سودان سکولار جدید که بر پایه عدالت و مساوات اقتصادی و اجتماعی در درون سودان یکپارچه است.
جان کارانگ با پی بردن به اتفاقات پیرامونی سودان و تحولات در منطقه یک ژست چپگرایانه گرفت که این موضوع به حمایت اتیوپی و کنیا و به خصوص حاکم نظامی اتیوپی منگستو هایله ماریام از جنبش مردمی آزادی سودان شد.
پس از سرنگونی رژیم جعفر نمیری در قیام مردمی سودان در سال 1985، امید و آرزوها برای دستیابی به یک توافق جدید افزایش یافت، اما بعد از دیدار «صادق المهدی» نخست وزیر جدید سودان با جان کارانگ در سال 1986، امیدها به یاس تبدیل شد.
با وجود این رایزنی ها ادامه یافت و در سال 1988، توافقنامه ای بین کارانگ و «محمد عثمان المیرغنی» که سمت معاون نخست وزیر سودان را به عهده داشت به امضا رسید که بر مبنای آن قراردادهای سابق به قوت خود باقی ماند.
اما این توافق همانند سایر توافقنامه ها، عمر چندان طولانی نداشت و پس از کودتای نظامی عمر حسن البشیر رهبر کنونی سودان در سال 1989 و مسلح کردن مردم، جنوب سودان بار دیگر آرامش خود را به دست آورد و دولت مرکزی سیطره کامل خود را بر این منطقه غنی گسترده کرد.
در اوت سال 1991 و پس از سرنگونی رژیم منگستوهایله ماریام در اتیوپی و بروز اختلافات در درون جنبش مردمی آزادیبخش (جنوب سودان) دولت مرکزی سودان دست به کار شد و با «لام اکول» از رهبران جدا شده جنوب پیمانی منعقد کرد که به «پیمان فرانکفورت» معروف شد که در سال 1992 به امضای طرفین رسید.
در ماه مه سال 1992 زیر نظر «ابراهیم بابانگیدا» رئیس جمهور نیجریه دور نخست گفت وگوهای شمال و جنوب آغاز شد که این گفت وگوها تا مرحله دوم در سال 1993 ادامه یافت ولی نتیجه ای در برنداشت.
در کنار این موضوعات، فعالیت های بین المللی برای حل و فصل آن ادامه داشت و غرب و آمریکا از طریق سازمان «ایکاد» وارد این قضیه شد و براثر فشارهای آنها توافقنامه موسوم به «پروتکل ماشاکس» در ژوئیه سال 2005 به امضا رسید که به موجب آن جنوب سودان طی دوره انتقالی که 6سال به طول می انجامید دارای خودمختاری کامل می شد. علاوه بر این، طی این دوره انتقالی مردم جنوب سودان حق تعیین سرنوشت خود را به دست آورده و فرصت فکر کردن در مورد جنوب را کسب میکردند.
براساس این توافقنامه که در واقع مقدمات جدایی جنوب را از شمال فراهم می کرد، جنوبی ها حق داشتند، ساز و کارهای لازم برای ایجاد نهادهای دوره انتقال را ایجاد کنند که خود آن به نوعی ضمانت برای جدایی از دولت مرکزی بود.
در 9 ژانویه سال 2005 دولت مرکزی و جنبش مردمی آزادی سودان توافقنامه صلح کامل موسوم به «نیواشا» که شامل بندهای زیر بود، را به امضا رساندند.
1- حق تعیین سرنوشت جنوب تا سال 2011؛
2- برگزاری انتخابات عمومی در همه زمینه ها در مدت زمانی کمتر از یک سال؛
3- تقسیم قدرت بین شمال و جنوب؛
4- تقسیم ثروت؛
5- اداره مناطق مورد نزاع بین شمال و جنوب؛
6- برقراری ترتیبات امنیتی مورد نیاز.
در واقع این توافقنامه صلح به دو دهه جنگ خونین بین شمال و جنوب پایان داد و هر دو طرف متعهد شدند با ادامه گفت وگوهای صلح مقدمات را برای برقراری یک روابط صلح آمیز و پایدار درکنار یکدیگر فراهم کنند.
از همه بیشتر عمرحسن البشیر رئیس جمهور کنونی سودان همان طور که گفته بود، به قول خود مبنی بر پذیرفتن استقلال جنوب وفا کرد و آن را به رسمیت شناخت. در جنوب سودان تعداد زیادی از قبایل آفریقایی زندگی می کنند که معروف ترین آنها دینکا، نویر، شیرلوک، شالک، باری، شولی و جور است.
علاوه بر این، برخی از قبایل موسوم به نیلی ها (رود نیل) در منطقه سکونت دارند که «باریا»، لاتوکاو مورلی از معروف ترین آنها هستند. برخی دیگر از قبایل ساکن در آنجا که به سودانی ها معروف هستند، دارای سکونتگاه خاص خود هستند و الزاندی و الفرتیت نامیده می شوند. هنوز سرشماری و آمار دقیقی از تعداد افراد این قبایل اعلام نشده است، اما طبق گفته مسئولان جنوب سودان، دینکاها، نویر و شالک پرجمعیت ترین ساکنان منطقه به شمار میروند.
همچنین برخلاف شمال سودان، در جنوب زندگی قبایلی به صورت سنتی خود ادامه دارد و بر مبنای آن گویش های مختلفی در جریان است. اما با روی کار آمدن دولت جدیدالتاسیس، زبان رسمی کشور برای تعلیم و تربیت ومراودات اداری و تجاری زبان انگلیسی تعیین شده است، در حالی که مردم ساکن جنوب عرب هستند و به زبان عربی سخن می گویند. زبان عربی فصیح در جنوب سودان در قرن نوزدهم بین نظامیان مستقر در این منطقه نشات گرفت و ریشه آن به حضور قبیله باری برمی گردد.علاوه بر زبان عربی سه زبان آفریقایی در منطقه مورد استفاده قرار می گیرد که «طوک جینگ» یکی از آنهاست که 30هزار نفر از ساکنان جنوب به آن زبان تکلم می کنند.
«طوک ناس» نیز از دیگر زبان های آفریقایی مورد استفاده در سودان جنوبی به شمار می رود که نزدیک به یک میلیون و 400 هزار نفر به آن سخن می گویند. علاوه بر این «طوک شلو» نیز از جمله زبان های رایج در جنوب سودان است که بیش از یک میلیون نفر، احتیاجات روزمره خود را از طریق آن بیان می کنند. جالب اینکه گویش نویر در ایالت «الوحده» و جونگلی و گویش شلوک در ولایت اعالی نیل کاربرد وسیعی دارد.
دین و مذاهب در سودان جنوبی
ساکنان جنوب سودان از پیروان ادیان سنتی آفریقا تشکیل شده اند که بت پرستان جایگاه ویژه ای در آن دارند. علاوه بر این، استقرار استعمارگران در قاره سیاه که همراه با تبلیغ دین مسیحیت بود، باعث شده است که هم اکنون 10 الی 15 درصد از جمعیت جنوبی ها را مسیحیان تشکیل بدهند. اما با وجود این مسلمانان تعداد قابل توجهی از ساکنان جنوب را دارا هستند و طبق آمار رسمی بیش از 10 الی 15 درصد ساکنان را تشکیل میدهند.
توافقنامه جنوب ـ جنوب
پس از مرگ جان کارانگ، ارتش آزاد مردمی سودان و نیروهای موسوم به دفاع از جنوب در سال 2006 با یکدیگر متحد شدند که این اتحاد به نام «اعلامیه جوبا» معروف شد و طی آن ژنرال ماتیب به عنوان معاون رهبر جنوب انتخاب شد و بنابر این تعداد نیروهای نظامی جنوب از 30 هزار به 130 هزار نفر افزایش یافت.
ویژگی سودان جنوبی غنی و حاصلخیز بودن آن نسبت به شمال آن است و نفت منبع اصلی درآمد کشور جدید التاسیس به شمار می رود و در گذشته بیش از 85 درصد از مایحتاج کشور سودان از طریق منابع نفتی تامین می شد. همچنین بیشتر ذخایر نفتی سودان جنوبی در نویر و شهرهای حاشیه نیل که بیشتر نویرها در آن سکونت دارد متمرکز شده است.
به هر حال جنوبی ها در نهم ژانویه سال 2011 در رفراندوم تعیین سرنوشت طبق توافقنامه صلح که به جدایی جنوب از شمال منجر شد، شرکت کردند و رای به کشور جدیدالتاسیس سودان جنوبی دادند. اگر چه حزب کنگره ملی سودان، مسئولان جنوبی را متهم به تشویق مردم برای جدایی کرد، در مقابل نیز سردمداران جنوب، دولت مرکزی را به شکست در اجرای توافقنامه های قبلی متهم کردند. مسلماً کشور جدید التاسیس که هم اکنون به نام سودان جنوبی نامیده می شود، تاثیر منفی خود را بر وحدت و یکپارچگی سودان به عنوان پهناورترین کشور مسلمان در آینده خواهد گذاشت و ممکن است علاوه بر تجزیه مناطقی از سودان مانند دارفور، الگویی برای تجزیه سایر کشورهای آفریقا در قاره سیاه باشد.
باید دید که کشوری مانند سودان در آینده چگونه این مشکل را حل و فصل و از تجزیه هر چه بیشتر خود جلوگیری میکند.
رئیس جمهور سودان اگرچه گول وعده وعیدهای آمریکا را خورد و تن به همه پرسی داد، اما از لحاظ احترام به قوانین جهانی و آزادی رای با شجاعت تمام با سفر به جوبا مرکزسودان جنوبی در یک سخنرانی رادیو تلویزیونی اظهار داشت: چنانچه استقلال جنوب سودان موجب برقراری صلح واقعی در هردو بخش شمال و جنوب شود، از آن استقبال و به نتایج آن احترام خواهد گذاشت.
عمرحسن البشیر در سخنان خود خطاب به مردم جنوب سودان خاطرنشان کرد: به انتخاب اهالی جنوب سودان در همه پرسی هرچه که باشد، احترام می گذاریم و به آن پایبند خواهیم بود، اما ما همچنان دوستان جنوبی خود را به وحدت و یکپارچگی دعوت می کنیم.
رئیس جمهور سودان در عین حال این موضوع را یادآور شد که تحمیل وحدت به زور نتیجه معکوس داشت، بنابر این ضروری بود که این فرصت (همه پرسی) را به مردم بدهیم که وحدت را به اختیار خودشان انتخاب کنند.
دولت سودان که زیربار هزینه های جنگ های داخلی کمرخم کرده بود در سال 2011 مجبور به برگزاری رفراندوم برای جدایی جنوب از این کشور شد.
برای نمونه جالب است بدانیم که فقط هزینه های جنگ در دارفور از سال 2003 تا 2009 رقمی بالغ بر 32 میلیارد دلار را شامل می شود.
جالب تر از آن اگر این مبلغ را بین آوارگان منطقه دارفور تقسیم می کردند به هر شخص حداقل 10 هزار دلار می رسید و با این مبلغ مشکلات مردم به طور کلی بر طرف می شد، اما نه دولت سودان و نه شورشیان سودانی به این موضوع توجهی نکرده و سال هاست که مشکلات مردم لاینحل باقی مانده است.
به هر صورت پس از اینکه نتایج همه پرسی برای جنوب به نفع استقلال طلبان آن تمام شد، به نظر می رسد که همه چیز دیگر برای سودان شمالی تمام و در واقع فرش قرمز برای استقلال این کشور جدیدالتاسیس پهن شده است.
کشور سودان اکنون باید به فکر چاره ای برای تامین نفت مورد نیاز خود باشد چرا که پیش از این انرژی موردنیاز دولت مرکزی از طریق جنوب که سه چهارم ذخایر نفتی و پالایشگاه ها در آن قرار دارد، تامین می شد.
با این حال بانگاهی دقیق تر به موضوع می توان دریافت که همان طوری که شمال به جنوب احتیاج دارد، جنوبی ها هم احتیاجات بیشتری در رابطه با شمال دارند، زیرا بسیاری از لوله های نفت در صورت صادرات بایستی از خاک شمال رد شود و این موضوع در تعامل بین دو طرف بی ارتباط نخواهد بود.
خط قرمز طرفین
موضوعی که هم اکنون باعث تنش سودان جنوبی و شمالی شده است منطقه نفت خیز«ابیی» است که دو طرف معتقد به مالکیت آن هستند. با اینکه زمان چندانی برای اعلام استقلال کشور جدیدالتاسیس سودان جنوبی در نهم ژوئیه نمانده است، هنوز مناقشه طرفین بر سر این منطقه وجود دارد و همین موضوع باعث شده است که تقسیمات مرزی، امنیتی و غیره، تحت الشعاع آن قرار گیرد.
اگر چه دولت مرکزی به ریاست حزب حاکم کنگره ملی سودان، توافقنامه صلح را به امضا رسانده است، اما این بدان معنا نیست که همه مردم سودان با اقدام دولت موافق باشند و برعکس علاوه بر مردم، بسیاری از احزاب موثر در صحنه سیاست آن کشور با دادن امتیازات بیشتر به جنوب به شدت مخالف هستند، اما دولت مرکزی بی توجه به این مخالفت ها، کارخود را انجام داده است. رویدادهای آینده نشان خواهد داد چه سرنوشتی در انتظار سودان شمالی و جنوبی خواهد بود.