* به تازگی آیت الله مصباح یزدی نسبت به شکل گیری بابیت در بطن جریان انحرافی هشدار دادند. برای این که بحث روشنتر گردد دربارهی موضوع باب و سیر تاریخی و تحریفاتی که در این حوزه اتفاق افتاده، مطالبی را بفرمایید.
** در طول تاریخ تشیع دو پدیده اتفاق افتاده است. پدیدهی اول در زمان حضور بوده است، اهل بیت(علیهالسلام) در زمان حضورشان طبق برخی از اسناد، افرادی داشتند که واسطهی بین مردم و ائمه(علیهالسلام) بودند. برخی منابع شیعه مثل شهرآشوب گفتهاند، اینها برای اهل بیت(علیهالسلام) باب بودهاند. به عنوان نمونه گفتهاند، امیرالمؤمنین(علیهالسلام) باب رسول اکرم(صلیاللهعلیهوآله) است یا سلمان فارسی باب امام علی(علیهالسلام) است. شیث طبری و میثم تمار باب امام حسن(علیهالسلام) و امام حسین(علیهالسلام) است و عثمان بن عمر، سمری و دیگران چهار بابی هستند که حضرت ولی عصر(عجلاللهتعالی) داشته است اما مسألهی بابیت در پایان غیبت صغری تمام شد.
در آخرین نامهای که حضرت ولی عصر(عجلاللهتعالی) به علی بن محمد سمری داد، فرمود: «شما در فلان تاریخ از دنیا خواهید رفت، غیبت کبرا آغاز خواهد شد و تا آن وقت که صیحهی آسمانی بیاید دیگر ارتباط شیعیان با من به صورت این نوع ارتباط مستقیم قطع میگردد.».
اما از قبل از زمان حضرت عسگری(علیهالسلام) و حضرت امام زمان(عجلاللهتعالی) شیعه این سؤال را داشت که شما که هماکنون داخل لشکرگاه رفتهاید و تحت نظر قرار گرفتهاید و دشمنان شما را تحت نظر قرار دادهاند ما مسایل دینی خود را از چه کسی سؤال کنیم؟ مشکلات دینی، سیاسی، اجتماعی و فقهی جدیدی که پیش میآید را از چه کسی بپرسیم؟ اهل بیت(علیهالسلام) به اینها فرمودند: «بروید دنبال روات احادیث»، دیگر باب احادیث را نگفتند. روات احادیث را نیز تعریف کردند؛ کسانی که فقیه هستند، تفقه و استنباط دارند. بروید دنبال کسی که بیشتر فقاهت دارد، کسی که عدالت و تدبیر سیاسی اجتماعیاش بیشتر از دیگران است؛ او را ولی فقیه خود قرار دهید.
همان طور که اشاره شد، آموزهی بابیت براساس برخی از معارف اسلامی و اسناد باقی مانده در زمان اهل بیت(علیهالسلام) بوده است ولی این باب با پیام و نامهی حضرت ولیعصر(عجلاللهتعالی) به علی بن محمد سمری، مسدود شد؛ بنابراین هماکنون شخصی نمیتواند ادعا کند من ارتباط مستقیم با امام زمان(عجلاللهتعالی) دارم؛ ولی آنها میتوانستند. اگر امروز کسی این ادعا را مطرح کند، دروغگو است. نکته اینجاست که این بابها لازم نبود که الزاماً فقیه باشند، بعضی از اینها آدمهای عادی و قابل وثوقی بودند.
* چرا لازم نبود؟
** چون اینها خود فتوا نمیدادند و رابط بودند بین حضرت و مردم. ولی هماکنون این رابطه قطع شده بنابراین فقیه مکلف است تلاش کند علم بیاموزد، متخصص شود تا فتواهایی که میدهد مطابق روایات اهل بیت و قرآن مجید باشد. این اشخاص هماکنون، مراجع در عصر غیبت هستند. در امور فردی و اجتماعی گاهی مرجع یک نفر شخصی است، گاهی در امور سیاسی و اجتماعی شخص دیگری است ولی زمانی هم این دو در یک نفر جمع میشود مانند زمان حضرت امام(ره) که خیلیها ولی فقیه و مرجع تقلیدشان یکی بود.
اما ظهور جریانهای انحرافی پس از دوران غیبت کبرا، آغاز شد. عدهای در عصر حضور اهل بیت(علیهالسلام) و در عصر غیبت فقیه نبودند و از طرف دیگر میخواستند مردم را به آن سمت و سویی که خودشان میخواهند، بکشانند بنابراین گفتند ما بابیم، گفتند باب لازم نیست به طور حتم فقیه باشد، ما با امام زمان ارتباط داریم.
* مگر دوران باب تمام نشده بود؟ پس چرا توانستند چنین ادعایی را مطرح کنند؟
** چرا قطع شد.
* اما در واقع از عدم آگاهی مردم سو استفاده کردند؟
** بله؛ آگاهی نداشتن مردم، الان شیعیان زمان ما هم بسیاری از این ظرایف را نمیدانند فلذا اگر کسی بیاید بگوید که اهل بیت(علیهالسلام) باب داشتند من هم بابشان هستم مردم شاید به گمان غلط بیفتند. در واقع دروغگوها این آموزه را از اسلام گرفتند و گفتند ما مصادقیش هستیم در حالی که این باب مسدود شده بود و حتی روایت گفته بود اگر کسی چنین چیزی را گفت بگویید دروغ گو است.
در زمان ما هم جریان انحرافی و قطبهای این فرد که با هم ارتباط دارند مدعیاند امام زمان(عجلاللهتعالی) به طور مستقیم حکومت میکند. حکومت مستقیم به وسیلهی شخصی که با امام زمان(عجلاللهتعالی) ارتباط برقرار میکند، اداره میشود. به عنوان مثال ایشان میگویند در مسایل سیاسی مانند برخورد با اصلاحطلبها و شورشها اینگونه برخورد کنید و در مسایل خارجی مانند ارتباط با آمریکا و قیامهای منطقه، آن گونه برخورد نمایید.
کارکرد خطرناک رفتار این اشخاص این مطلب است که از این پس، فقها اعم از ولی فقیهی که در امور سیاسی و اجتماعی تنها فردی است که ما باید از او تقلید کنیم و مراجع تقلیدی که در امور فردی و تربیتی به آنها مراجعه میکنیم دیگر مرجعیت ندارند زیرا اگر ما اشخاصی را پیدا کنیم که با خود امام زمان(عجلاللهتعالی) ارتباط دارند دیگر نیازی به ولی فقیه و مراجع، نخواهد بود.
* در واقع تحریف پایههای مهدویت و اعتقاد به امام زمان(عجلاللهتعالی)، با اهداف جریان انحرافی نوعی به حاشیه راندن ولایت فقیه است؟
** بله؛ تحریف مرجعیت دینی از راه این مسأله که امام زمان(عجلاللهتعالی) با افرادی ارتباط برقرار میکند که آنها باب ایشان باشند و خود حضرت پیغام بدهد چه کار کنید، بسیار خطرناک است و اگر این مطلب در جامعهی ما شکل بگیرد و بابهای اینگونه به وجود بیایند، همهی مردم فکر میکنند این آقا هرچه گفت حرف امام زمان(عجلاللهتعالی) است ولی مقام معظم رهبری هر حرفی که زده، از طرف خود گفته است.
آیا امام زمان(عجلاللهتعالی) نمیرود به دنبال فقیهی که بخواهد براساس احادیث اهل بیت(علیهالسلام) حرف بزند؟ او خود جزو اهل بیت(علیهالسلام) است و این آقایان میخواهند این ارتباط را برقرار کنند و این آموزه را جا بیندازند تا بتوانند از ولایت فقیه، مرجعیت و فقاهت بگذرند.
در واقع اینجا دو ایراد شکل میگیرد؛ این ادعا که با امام زمان(عجلاللهتعالی) ارتباط دارند، دروغ است و ایراد دوم این که اعتقاد مردم را نسبت به فقاهت از بین میبرند و متزلزل میکنند. در واقع آنها در گام اول کارکرد اعتقاد محکمی که ما را نجات داده، تضعیف مینمایند و در گام بعدی به جای یک انسان متعالی، یک شیطان را جایگزین میکنند.
* احیای فراماسونری هم از هشدارهای آیت الله مصباح بوده است، در صورت امکان دربارهی مختصات فراماسونری نیز، توضیح دهید؟
** پدیدهی فراماسونری ریشه در یهود و انگلستان دارد و علایم آن هم با علایم شیطان پرستی یکی است. شیطان توسط جنیان کافری که از او فرمان میبرند یک سری اطلاعاتی را به کسانی که از او پیروی میکنند، میدهد. این اطلاعات بعضاً خارق العاده است. این قبیل پدیدهها را در میان رمالها میبینیم که ارتباطاتی با جنیها دارند؛ یک سری اطلاعات را بهوسیلهی آنها به دست میآورند. همچنان که در طول تاریخ پادشاهان در کنار خود جنگیرها و رمالهایی داشتند.
اسلام فرمود از این راه نروید، زیرا اینها در کنار چند حرف درست، حرفهای باطل بسیاری میزنند. این است که اگر آن مسیر را بروید به هلاکت میرسید. به این چهار نکتهی غیبگویی درستشان توجه نکنید زیرا این چهار حرف، دامی برای یک باطل بزرگتر است. فراماسونرها هم به خاطر ارتباطاتی که با شیاطین و شیطان پرستان دارند گاهی اوقات پیشگوییهایی میکنند که بعضاً درست از آب، در میآید.