در درجهی اول، مخاطب این نوشته، شخصیتهاییاند که در مقام مرجعیت تقلید و فقاهت، همطراز حضرت اماماند، هرچند گمان نمیرود این بزرگواران حوصلهی آن را داشته باشند که مقالاتی از این قبیل را مطالعه فرمایند و اگر هم به فرض از نظر مبارکشان بگذرد، ارزشی برای آن قائل شوند... شاید هم قصور از امثال این نویسنده است که مایهی آن را نداریم که با زبان تخصصی، مشکلمان را با این بزرگان مطرح کنیم (که اتفاقاً بسیاری از سوءتفاهمها ناشی از این «ناهمزبانی» است) ولی چون این نوشته با تکیه بر رهنمودهای انقلابی یک فقیه درجهی اول، یعنی حضرت امام خمینی به عرض میرسد، شایستهی آنست که توسط نزدیکان و ارادتمندان مراجع عظام به نظر ایشان برسد.
در مرحلهی بعد، مخاطبب این نوشته، شخصیتهاییاند که بعد از حضرت امام قرار دارند که تا آنجا که ملت ما میشناسد، حضرت آیتاللهالعظمی منتظری در پیشاپیش آنهاست. انتظار امثال راقم این سطور از ایشان و اقران و امثال ایشان آنست که در پی رهنمودهای انقلابی حضرت امام، بحثهای وسیع و دامنهداری برای پیریزی مبانی جدید و وارد کردن علوم گوناگون جدید به عنوان عناصر جدید استنباط در کنار مبانی استنباط کنونی آغاز کنند.
در این مرحله قطعاً لازم میشود که مثلاً حقوق اساسی، علوم سیاسی و مباحث جامعهشناسی و روانشناسی جدید و نیز حقوق مدنی و حقوق جزا و جرمشناسی کشورهای مختلف و نیز بسیاری از مباحثی که بدون آنها شناخت واقعی اطوار گوناگون جامعه و فرد انسان که موضع احکام الهی است، میسر نیست، در متون درسی حوزهها وارد شود و نیز بسیاری از دانشمندان و استادان علوم مختلف روز مورد استفاده و استغاثه قرار گیرند، زیرا که ما خود در حدی نیستیم که بتوانیم خون علوم لازمالتعلیم جدید را در پیکرهی علمی خود تزریق کنیم. به عبارت دیگر: حوزههای علمیهی ما نیازمند یک انقلاب فرهنگی هستند. و جای شگفت فراوان است که در حالی که ما ـ روحانیون ـ همه کارهی مملکتیم، و بسیاری کارهای بنیادی از ما ساخته است، خودمان را و حوزههای علمیه و مساجد و مراکز مختلف دینی را از یاد بردهایم!.. گوئی بافت نهادهای علمی حوزهای و مذهبی ما، نیازی به تحول و بازسازی ندارد و خود به خود تکامل یافتهاند!
ما راستی بعد از انقلاب در بازساخت حوزههای علمیه و برنامهریزی شکلی و محتوائی این مراکز پاک و مطهر و منور، چه کردهایم؟... شاید نتوان جز تأسیس مدیریتهای شورائی جدید و نیز ثبتنام و تشکیل پرونده برای طلبه و استاد و یکی دو کار جزئی و ابتدائی دیگر، کاری دیگر به عنوان کارهای «شکلی» جدید نام برد و نیز در کارهای محتوائی، جز یکی دو درس تفسیر قرآن و یا توجه کمرنگی به معلومات جدید، چیز دیگری قابل ذکر نیست. در حالی که نیاز واقعی جامعهی انقلابی ـ اسلامی ما، آنست که حوزههای علمیه، از نظر «شکل» اقلا در حد دانشگاههای کشور باشد و از نظر محتوا نیز در حدی باشند که یک فارغالتحصیل حوزه، بر مسائل و معلومات جدیدی که هر لحظه موردنیاز اوست، اشراف داشته باشد و از دنیا و جامعهای که میخواهد مبلغ آن باشد، بیگانه نباشد.
مسئولان روحانی ما، آنقدری که برای دانشگاههای کشور، فکر و بحث کردهاند و جلسه تشکیل دادهاند، برای حوزههای علمیه نکردهاند! و نه تنها برای حوزههای علمیه، که مساجد و مراکز مذهبی دیگر نیز چنیناند.
اجازه بدهید جمله معترضهای عرض کنم: حقیر، چند روز پیش موفق به پابوسی امام رضا علیهالسلام شده بودم. اجتماع عظیم زائران را که با رقم باورنکردنی و بیسابقهای «7» میلیون شماره میکردند، دیدم که «اقامهی صلوة» نمیکرد! این اجتماع را با تأسف بسیار با اجتماعات زائران حرمین شریفین مقایسه میکردم.
... در دیداری که با برادر بزرگوار حجتالاسلام طبسی تولیت آستان قدس داشتم، درد دلم را با ایشان مطرح کردم و گفتم: در حرم حضرت رضا(ع) در وقت نماز، از «اقامهی صلوة» خبری نیست. تک و توکی، اینجا و آنجا و بیشتر در بالای سر، نماز فرادائی خوانده میشود و تنها در صحن امام نماز مغرب و عشاء با جماعت نسبتاً باشکوهی برگزار میشود و در مسجد گوهرشاد نماز جماعتهای سنتی چندگانه انجام میگردد، ولی انبوه زائران حرم حضرت رضا(ع) چندین برابر اینهایند و اینان در حالی که عدهی کمی دارند نماز فرادا یا جماعت میخوانند، یا در حرم دارند زیارت میخوانند!!، اینجا و آنجا توی رواقها و صحنها و بستها مشغول پرسه زدنند، و نه تنها اقامه صلوة نمیکنند که نماز هم نمیخوانند! آنها هم که در وقت نماز، نماز میخوانند، فقط نماز میخوانند، «اقامه صلوة» نمیکنند. چون اقامهی صلوة یعنی برپاداشتن نماز در سطح جمع و نه نماز خواندن بصورت فرادا و یا نماز جماعتهای تک و توک پراکندهی محدود بیشکوه... از آنها هم که وقت نماز «زیارت» میخوانند، چیزی نگویم بهتر است!
البته آقای طبسی در پاسخ، به مشکلاتی اشاره کردند که اکنون جای ذکر و بحث آن نیست.
قم هم همین است، سایر زیارتگاهها هم همین است. حتی سمینارها و جلسات مختلف ما هم بر همین قیاس است. غرض از این جملهی معترضه، اشاره به آن است که، نه تنها در حوزهها و بلکه در هیچیک از نهادهای مذهبی خودمان، انقلابی که در خور آنها باشد به وجود نیاوردهایم.(1)
پس از آیتالله منتظری، انتظار از شخصیتهای برجستهی درجه سوم و چهارم علمی حوزهها است که درصدد ایجاد یک «انقلاب فرهنگی و علمی» راستین در حوزههای علمیه باشند. «انقلاب فرهنگی و علمی»ای که پاسخگوی نیاز جامعهی انقلابی ما باشد، و ما بتوانیم به قول حضرت امام در نامهی دومشان به حجتالاسلام قدیری «حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمهی زلال اسلام ناب محمدی صلیالله علیه و آله برسیم». ادامه دارد...